بلکه هم جان جهان؛ هم یک جهان، جان است این ...

میلاد امام رضا(ع) به عنوان تنها امام معصوم مدفون در ایران، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات منثور و منظوم ایران زمین دارد و همواره شاعران ارادت‌های شاعرانه خود را به آستان امام مهربانی‌ها تقدیم کرده و می‌کنند.
خبرگزاری فارس – حسن شیخ حائری: میلاد امام رضا(ع) به عنوان تنها امام معصوم مدفون در ایران، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات منثور و منظوم ایران زمین دارد و در این بین، شاعران قم هم به عنوان دیار خواهر امام رضا(ع)، ارادت‌های شاعرانه خود را به آستان امام مهربانی‌ها تقدیم کرده و می‌کنند.یکی از این شاعران آئینی، سید حمیدرضا برقعی است که در بخشی از یکی از شعرهای خود، چنین سروده است:میان این همه غوغا، میان صحن و سرایتبگو که می‌رسد آیا صدای من به صدایت؟منی که باز برآنم که دعبلانه برایت غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایتمن و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم هنوز شعر نگفته توقع صله دارم منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت               بدون وقفه به باران امان گریه نمی‌داد  هزار تکه شد این من به لطف آینه‌هایت     من این نگاه عوامانه را نمی‌دهم از دست اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟.
 این شاعر جوان قمی در شعر دیگری هم، عرض ارادت شاعرانه خود را به آستان حضرت ثامن الحجج(ع) تقدیم کرده و چنین با حضرتش نجوا کرده است:همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانمقبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم       نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تونمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم     نگاهم روبروی تو، بلاتکلیف می‌ماندکه از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم        به دریا می‌زنم دریا ضریح توست غرقم کندر این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم       سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینهبریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم        تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم        اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم  که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانمو اما یکی دیگر از شاعران قم که درباره امام رضا(ع) شعر دارد، سید محمدجواد شرافت است.
او در یکی از شعرهای خود و در اوج تواضع نسبت به مقام رفیع آن حضرت چنین سروده است:نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشمکه شاعرت شده، مقبول خاطرت باشمنه آهو‌ام نه کبوتر که ضامنم باشی و یا پرنده‌ صحن مجاورت باشمنه آن دلی که به معنا رسم نه آن چشمیکه مثل آینه حیران ظاهرت باشمولی ز لطف مرا هم گدای خویش بخوانکه با تو صاحب دنیا و آخرت باشمهمیشه سفره مهمان نوازی‌ات باز است اجازه می‌دهی‌ام گاه زائرت باشم؟اجازه می‌دهی‌ام گاه از تو بنویسم؟به عمر چند غزل، آه  شاعرت باشمشرافت همچنین در شعر دیگری هم، از امام رضا(ع) دم زده است که اکنون این شعر را با هم مرور می‌کنیم:  با زمزمی به وسعت چشم تر آمدمتا محضر زلال‌ترین کوثر آمدمقسمت نشد که بال و پری دست و پا کنماما به شوق دیدن تو با سر آمدمگفتند زائر حرمت زائر خداستمُحرم تر از همیشه بر این باور آمدماینک مدینه النبی ام، مشهد الرضاستبا نام تو به محضر پیغمبر آمدماز حس و حال روشن معراج پُر شدموقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدمحسی کبوترانه گرفته ست جان منپایین پای تو شده، هفت آسمان من.
او همچنین با اشاره به آینه‌های نورانی مضجع و آستان قدس رضوی، این شعر خود را چنین ادامه می‌دهد:در این حریم قدسی سر تا سر آینهروشن شده به نور تو چشمم هر آینهگرد و غبار صحن تو را می‌خرد به جانهمواره بوده است بر این باور آینهپر می‌کشد از این همه قلب شکسته آهسر می زند از این همه چشم تر آینهعکس ضریح توست که در قاب چشم‌هاستیا عکسی از بهشت نشسته بر آینهگم کرده دارم، آمده‌ام با نگاه توپیدا کنم تمام خودم را در آینهسید محمدجواد شرافت در ابیات پایانی همین شعر، با اشاره به القاب شمس الشموس و انیس النفوس امام هشتم، چنین سروده است:روی تو را ستاره اشراق خوانده‌اندخوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده‌انددست تو را که خالق لطف و کرامت استروزی رسان انفس و آفاق خوانده‌اندباران مهربانی بی وقفه‌ تو را شان نزول سوره انفاق خوانده‌انددر مذهب نگاه تو غم حرف اول استچشم تو را پیمبر عشاق خوانده‌اندهفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» اتذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات.در عین حال نمی‌توان از شعر آئینی قم سخن گفت و نامی از شاعر پیشکسوت آئینی عش آل محمد(ص)، یعنی حاج غلامرضا سازگار نبرد.
ایشان هم درباره ولادت امام رضا(ع) و با نام بردن از مادر گرامی آن امام همام می‌آورد:بارک الله نجمه امشب آفتاب آورده‌ایوجه ناپیدای حق را بی‌نقاب آورده‌ایدر تراب امشب جمال بوتراب آورده‌اییا به دامن احمد ختمی مآب آورده‌ایاز دل دریای رحمت درِّ ناب آورده‌ایگل به دست خود گرفتی یا گلاب آورده‌ای؟با جلال آمنه مرآت احمد زاده‌ایدر حقیقت عالم آل محمّد زاده‌ایاین پسر حسن خدا را مظهر است و منظر استاین پسر سر تا به پا، پا تا به سر پیغمبر استاین پسر هم مصطفی هم فاطمه یا حیدر استتو چو مریم، این پسر عیسای عیسی پرور استاین پسر در هفت دریای ولایت، گوهر استاین پسر قرآن بابا روی دست مادر استایـن شـه ملک قـدر فرمانده جیش قضاستاین همان جان جهان مولا علی موسی ‌الرضاستبضعه ختم رسالت، روح قرآن است اینبلکه هم جان جهان، هم یک جهان جان است اینقدر قدر و نور نور و فرق فرقان است اینمن به قرآن می‌خورم سوگند، قرآن است اینجان دین، اصل ولایت، روح ایمان است اینشمع جمع انبیا در بزم امکان است اینلاله‌های وحی از فیض بهـارش کرده گلبوسه موسی ‌بن‌ جعفر بر عذارش کرده گلظرف نامحدود دریاهای رحمت ساغرشآسمان گردیده چون پروانه بر دور سرشضامن آمرزش خلقی است آهوی درشحافظ ایران اسلامی است در قم خواهرشجد امیرالمؤمنین، ام ابیها مادرشعالم هستی گرفته همچو کعبه در برشموسی عمران بیا فرزند موسی را ببینآدم و نوح و خلیل الله و عیسی را ببین
این شاعر برجسته آئینی همچنین در ادامه همین در ابیات پایانی همین شعر چنین می‌سراید:کیستی تو؟ ظرف احسان خداوندی، رضادر کرم مثل خدا بی ‌مثل و مانندی رضامن همه بی‌آبرو، تو آبرومندی رضاتیرگی بودم به بحر نورم افکندی رضابس که آقایی، به رویم در نمی‌بندی رضاهر چه گریاندم دلت را، باز می‌خندی رضاتو رئوف اهل‌بیتی، لطف و احسان بایدتمیزبـانی و پـذیرایی ز مهمـان بایدتمن به زنجیر غمت عمری اسیرم یا رضابسته شد از خاک زوارت خمیرم یا رضابا تولای شما دادند شیرم یا رضاوز گنه در آستانت سر به زیرم یا رضابار ده تا قبر تو در بر بگیرم یا رضالطف کن تا گوشه صحنت بمیرم یا رضاهر چه بودم هر چه هستم «میثم» کوی تو اماز خجالت کـورم امـا عاشق روی تـو اماستاد سازگار در عین حال در شعر دیگری هم، میلاد مبارک حضرت ثامن الائمه(ع) را این چنین به تصویر می‌کشد:آسمان بر آن شده تا با زمین ساغر زندمهر خندد بر مه و مه خنده بر اختر زندعرشیان را مرغ دل سوی مدینه پر زندحضرت روح الامین بیت الولا را در زندبوسه بر خاک سرای موسی جعفر زنددم ز وصف بضعه زهرا و پیغمبر زنددر کنار نجمه ماه مرتضی پیدا شدهیا به طور موسی کاظم، رضا پیدا شدهآفرینش را به تن روح مجرّد آمدهمژده در ذیقعده از عیدی مؤیّد آمدهعالم خلقت به از خلد مخلّد آمدهجلوه گر حسن خدای حیّ سرمد آمدهشیر حق در کعبه یا در مکّه احمد آمدهاهل عالَم، عالِم آل محمّد آمده.
این شاعر آئینی در بخشی دیگر از ادامه همین شعر با اشاره به برخی القاب امام هشتم(ع) مانند رئوف اهل بیت، امام مهربان و ضامن آهو چنین می‌سراید:کیست این استاد دانشگاه کل حق را ولی استقبله هفتم، امام هشتم و سوّم علی استاین پسر مرآت حسن بی مثال داور استاین پسر هم مصطفی هم فاطمه هم حیدر استاین پسر قرآن بابا روی دست مادر استاین پسر در هفت دریای ولایت گوهر استاین رئوف اهل بیت این بضعه پیغمبر استنجمه، الحق یک جهان جان در جهان آورده ایخلق عالم را امام مهربان آورده ایماه آمد در زمین شد آسمان پروانه‌اشاختران دلداده خورشید فلک دیوانه‌اشمرغ دلم در بند دام و در هوای دانه‌اشملک دین از مقدمش آباد و دل ویرانه‌اشخضر در بزم ولایت تشنه پیمانه‌اشبحر رحمت جرعه ای از جام سقّاخانه اشغیر از این مولا که عالم متجلی بر او شودکس ندیده شهریاری ضامن آهو شودآتش از بهر مُحبّ او گلستان می‌شوددوزخ از فیض نگاهش باغ رضوان می‌شوداشک با یاد غمش دریای غفران می‌شوددرد با خاک رهش بی نسخه درمان می‌شودسنگ در صحنین او لعل بدخشان می‌شودریگ در دست گدایش دُرّ و مرجان می‌شودو اینک این گفتار را با شعری از مریم سقلاطونی به پایان می‌آوریم؛ شعری که در آن، باد و آفتاب در رکاب مضجع منور آن امام همام ترسیم شده است:گنبدت از هر کجای شهر سوسو می‌کنددست هر آشفته‌ای را پیش تو رو می‌کنددر لباس خادمان مهربانت، آفتابصبح‌ها، صحن حرم را آب و جارو می‌کندماه هر شب کنج بست «شیخ حر عاملی»یاد معصومیت آن بچه آهو می‌کندیاد معصومیت آن بچه آهو ...
یاد توکوچه‌های شهر را لبریز «یا هو» می‌کندباد، هم مثل نگهبان درت .. بَدوِ ورودغصه را از شانه‌های خسته، پارو می‌کندعطر نابی می‌وزد از کوچه باغ مرقدتهر که می‌آید حرم ... این عطر را بو می‌کندخادمی می‌گفت که آقا به وقت بدرقهدست زائر را پر از گل‌های شب بو می‌کند.انتهای پیام/2258/و40.
امام رضا
12:23 - 24 مرداد 1395

1 بازنشر
18 بازدید



1 پاسخ