روشنفکری ایران فاقد پشتوانه است/ آثارم تحت تأثیر هگل نیست

سیدجواد طباطبایی از متفکران غرب‌گرا می‌گوید: نمی‌توان هیچ یک از آثارم را هگلی دانست و البته بیشترین تأثیر را نیز از کسی گرفته‌ام که فعلاً نمی‌توان نامی از او برد!
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، تازه ترین شماره خردنامه همشهری، گزارشی از اعتقادات سیدجواد طباطبایی در قالب پرسش و پاسخی ساده طباطبایی و هگل آورده است که در ادامه می آید:سیدجواد طباطبایی در پاسخ به این سؤال که آیا مباحث شما هگلی است یا نه، گفته است: نه، به هیچ عنوان شاید در قسمت‌هایی هگلی بوده است اما نه در تمام بحث‌هایم نویسنده باید بتواند در شرایطی خاص به شکلی بنویسد که هم همه چیز را گفته باشد و هم نگفته باشد. به نظرم از دهه 60 شمسی برخی سعی داشتند با تفسیر هگل نشان دهند که فاشیسم بر شانه‌های او آمده است و در واقع از طریق پوپر این شکل از هگل را وارد ایران کردند و گمان داشتند که به سادگی اثبات کرده‌اند چون فاشیسم با هگل همراه است، پس می‌توان با برجسته‌کردن نقطه‌ای مقابلش و انتقاد از هگل به تثبیت نقطه‌ای مقابل برسند.بنابراین بنا شد هر آنچه در نظر آنها به درد نخورد و با آرای آنها در تضاد است هگلی بنامند. همین مسئله را به دکتر داوری و من نیز نسبت داده‌اند اما تمام این حرف‌ها به این دلیل بود که آنها هگل نخوانده و آن را نفهمیده بودند. از طرفی دیگر مگر بنا بود که من تمام کارت‌های خود را رو کنم؟ کسی که بیشترین تأثیر را در تمام آثارم از او کسب کرده‌ام به این دلیل که گمان می‌کردم مسائل ایران را از منظر او بهتر می‌توان فهمید و تحلیل کرد کسی است که در هیچ یک از آثارم نامی از او نبرده‌ام و این به آن دلیل بود که خواننده غرض‌دار به جایی بفرستم که گم شود یعنی به سمت هگل راهنماییشان کرده‌ام.
بنابراین هگل کمترین تأثیر را در آثارم داشته که بنا بر مناسبت‌هایی خاص بوده است و از این رو نمی‌توان هیچ یک از آثارم را هگلی دانست و البته بیشترین تأثیر را نیز از کسی که فعلاً نمی‌توان نامی از او برد، گرفته‌ام تحلیل من هگلی و دیالکتیکی نیست؛ تحلیل من استراتژیک است و با این سؤال شما که کجا ایستاده‌ایم مرتبط است.طباطبایی؛ ایران و یونانهمه طرح مرا می‌توان در یک پرسش خلاصه کرد و آن به روایت مونتسکیو باز می‌گردد. «چگونه می‌شود ایرانی بود؟» ایران به عنوان یک مشکل مطرح است ایرانی چیزی است که اول باید چیستی‌اش توضیح داده شود. در واقع باید بگوییم ایران به عنوان یک مشکل «چه هست که این مسائل را دارد؟» و در ادامه پرسید: «چرا مسئله کشورهای بیرون از حوزه غرب از طریق علم غربی حل نمی‌شود؟» به این علت که ما هیچگاه به سراغ این بحث نرفته‌ایم که ایران به عنوان یک مشکل و در واقع معمای ایران چیست؟ ایران نه یک کشور معمولی بلکه قلب فرهنگی جهان اطراف ماست.این مسئله را بر اساس عرق ملی بیان نمی‌کنم. از این رو باید بفهمیم «ایران به عنوان مشکل چیست؟» بنابراین بحث درباره پرسش از چیستی ایران او را واداشته تا دست به جهادی اکبر برند که مد نظرش است یونانیان نخست دشمنی به نام ایران برای خود ساختند و سپس خود را در آینه آن دیدند و توضیح دادند ما آنیم که ایران نیست. یونانیان روی این تز تنیده‌اند.
از این رو یونانی که در اروپای کنونی هیچ اهمیتی ندارد تا به این حد برای اروپایی‌ها مهم است چرا که تمدن اروپایی برای تبیین خود، دست به جعل تاریخی می‌زند و مدعی می‌شود نطفه‌اش در یونان بسته شده استدر این میان ما با تداوم عجیب ایران روبه رو هستیم. اگر بخواهیم آن را با یونان مقایسه کنیم یونان، جهان باستان دارد اما دنیای جدید ندارد به معنایی که ما بعد از سقوط ساسانیان جهان اسلامی داریم. اما این تداوم آنگونه که در ایران هست در یونان وجود ندارد این تداومی که یونان را وارد اروپا کرده تا اروپا را توضیح دهد تا حد زیادی امری جعلی است در واقع یک نظریه پردازی است که بر تاریخ یونان صورت گرفته است. از این رو تداوم تاریخ ایران به بقای ایران گره خورده و یک معضل است.طباطبایی و روشنفکریروشنفکری ایران فاقد پشتوانه است. تلاش روشنفکران در عصر مشروطه به دلیل عدم غور در سنت گرانسنگ هزار ساله این دیار قابل سرزنش است و ناکامی آنان در بسط و تعمیق تجدد طبیعی است. روشنفکران، سنت را بدون فهم منطق حاکم بر آن رد کردند. بی‌توجهی به منطق سنت سبب شد که روشنفکری ما در خلأ ایجاد شود روشنفکران ایرانی در آستانه تجدد ایستادند و بحران پیش رو را دیدند اما درک درستی از نحوه تعامل با پیشینه و حتی دنیای پیش روی خویش نداشتند و در حالی که روشنفکران ما باید با نظام سنت قدمایی ائتلاف کنند یا از دل مبارزه با آن مفاهیم جدیدی را تولید کنند؛ بدان کم اعتنا و حتی بی اعتنا بوده‌اند.
روشنفکری عرفی به جسدی قابل تشبیه است که یک دهه پس از انقلاب 57 به خاک سپرده شد روشنفکری دینی نیز معتقد است که تفاوت چندانی با روشنفکری لائیک ندارد. روشنفکری دینی نه منطق مناسبات جدید را درک کرده و نه ساختار ذهنی انسان جدید را به درستی فهمیده است. بنابراین مفاهیم تولید شده ذهن متحدد را نمی تواند هضم کند.انتهای پیام/.
سیدجواد طباطبایی
10:36 - 15 شهریور 1395

2 بازنشر
15 بازدید



1 پاسخ