سلیم مؤذنزاده سمفونی راز عشق به سیدالشهدا (ع) را اجرا کرد
استاد سلیم مؤذنزاده با صدای ملکوتی خود برای همیشه سمفونی راز عشق به سیدالشهدا (ع) را نواخت تا عاشقان این طریق با این عیش معنوی سماع ماندگار داشته باشند.
به گزارش خبرگزاری فارس از اردبیل، سلیم آخرین اشهد خود را خواند و حنجره طلایی خود را به خاک بخشید و همیشه تاریخ مرگ اسطوره سوزناک و باورنکردنی است، مگر اسطورهها را میتوان مرده تلقی کرد؟ مگر میتوان باور کرد که آن مرد آسمانی دیگر نخواهد خواند؟ آذربایجان چگونه میتواند بدون آن صدای لاهوتی آیین بینظیر عاشورایی برگزار کند؟تو گویی سلیم از سرزمین رازها آمده بود تا نیم قرن تمام در سرزمینِ عاشیقها برای مردمی سمفونی راز اجرا کند که سراپا عاشقاند و در عیش معنویشان با چیزی کمتر از مؤذنزاده سماع نمیکنند.سلیم نوایی از متن بهشت و پنجرهای گشوده از سرزمین لاهوتیان است، در بطن صدای ملکوتی او دریایی از صفا و صداقت نهفته او نماد فرهنگ، اخلاق، مرام، دینداری و هنر آذربایجان و در یک کلام الگویی کلاسیک برای انسان آذربایجانی است، انسانی که در پنج دهه گذشته با صدای آسمانی سلیم بزرگ شده، گریسته و زیسته است.بیجهت نیست که انحراف اجتماعی در آذربایجان و اردبیل کمتر است، صدای او مربی است، مگر میتوان او را شنید و گریه نکرد و شنید و زشت ماند؟ صدای او قلبها را رقیق، دلها را آرام و جامعه را رام میکند، صدای او درمانگر است، این صدای اساطیری هرگز فراموش نمیشود.سلیم تفاوتی بنیادی با دیگر همسنخهای خود دارد، کار ویژه او نه مداحی که معلمی است، او مداح زیباییهای معنوی و اخلاقی سیدالشهدا (ع) است، او با مدحش از حسین جامعه را به آزادگی، حریت، اخلاق و خوبی فرا میخواند.
چه بسا کسانی که در منبر مدح، خشونت و خرافه تبلیغ میکنند و چه بسا آنها که فرصت مداحی را تریبونی برای تبلیغ آرای حزبی خود کردهاند، سلیم هرگز چنین نکرد، سلیم هرگز از مدار دینداری، اخلاق و معنویت خارج نشد و رسالت معلمی و مربیگری خود را فراموش نکرد و دامن خود را به پستی نیالوداو 50 سال در اوج ماند و هرگز آلوده به پلشتیهای شبه مدرن نشد، او موسیقی را میشناخت و میتوانست بسیار زودتر از «جوانکهای یک روزه»، به قالبهای ناساز با فرهنگ عاشورایی روی آورد اما میدانست آنها که یک شبه مجالس نجومی را فتح میکنند هرگز بر دل مردم نمینشینند.او از کمال انسانی سخن گفت و از بلندی نقشی که زینب ایفا کرد، به راستی چه کسی میتواند زینب (س) را زیباتر از سلیم بسراید؟ بیان سلیم نزدیکترین روایت به واقعیت عاشورا بود، او مکتب عاشورا را نه با سوسیالیسم آمیخت و نه با لمپنیسم آلوده کرد، او محض و مطلق، صدای عدالتخواهی حسین را با مظلومانهترین لحن ممکن بیان کرد، در دستگاه موسیقیایی او کمترین وجهی از خشونت و خرافه نمیتوان یافت، او «دردآشنای» زینب بود و خود «کنز حیا» بود و «روح با ایمان».مؤذنزاده تنها یک مداح نیست، رمزی بزرگ از یک مکتب عارفانه است، او چهره نمادین عرفان عاشورایی آذربایجان و صدای بلند مردان و زنانی است که «خوب زیستن» را با «عاشورایی زیستن» آمیخته و آموختهاند.
در هیچ کجای جهان نمیتوان نقاشی زیبایی را که سلیم با صدای لاهوتی خود بر پرده هستی میکشید، تجربه کرد، این نقش بیبدیل را تنها میتوان در زیستبوم فرهنگی آذربایجان دید، یک بار در قامت «سلیم و ودود» و بار دیگر در قامت «عالیم و فرغانه»سلیم را باید در تار و پود معنایی فرهنگ آذربایجانی شنید و شناخت، سلیم نماد آیینی است که عاشورا را فراتر از یک سنت سالانه و فراتر از طبل و دهل، به مثابه فرهنگی فربه در متن تجربه زیسته پیاده میکند و تمام ارکان حیات را در قامت «حسین»، «عباس» و دیگر قدیسهای اخلاقی عاشورا بازنمایی میکند.آنچه سلیم را سلیم کرده، سنتی فرهنگی در متن آذربایجان است از جنس همان سنتی که شهریار را شهریار کرد، «زینب زینب» سلیم و «حیدربابای» شهریار تکرار مدام قافیهای عرفانی در قصیده بلند نبوغ آذربایجانی است.سلیم بیتردید همان شهریار است با همه ابعاد عرفانی، معرفتی و با تمامیت روح لطیف و ذهن شریف شهریار، سلیم همان قدر زیبا تصنیف میخواند که شهریار دلنوازانه شعر میگوید و شهریار همان قدر شورانگیز «همای رحمت» میخواند که سلیم عارفانه «زینب زینب» میگوید، هر دوی آنها این سادگی، شورانگیزی و دلنوازی را مدیونِ قافیه نخبهساز آذربایجان هستند.---------------------------------یادداشت: اصغر زارع کهنمویی---------------------------------انتهای پیام/62001/ق30.
22:36 - 4 آذر 1395