صفات دوگانۀ «شِعریٰ» و جایگاه آن در اساطیر
شِعریٰ در قرآن کریم، تنها یک بار یاد شده و آن آیۀ 49 سورۀ نجم است: «وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرَی»؛ آیه ای که در آن، پروردگارِ رسول اکرم (ص) ـ رَبُّک ـ به عنوان پروردگار شِعریٰ معرفی شده است.
پ) صفات دوگانۀ شِعریٰ و جایگاه آن در اساطیراز ویژگیهای شِعریٰ که حاصل تلفیق اسطورۀ مصری و یونانی است، جمع شدن دو ویژگی خوف و رجا در این خدایگان است. حتی برای بسیاری از عرب که شِعریٰ را نمی پرستیدند، آن ستاره تأثیر انکارناپذیری بر سرنوشت داشت و از همین رو ست که برخوردار بودن فردی از شِعریٰ به عنوان طالع خود، می توانست برای او مایۀ توانایی و فخر باشد. از آنجا که این باور ارتباط مستقیمی با شرک نداشت، توانست تا مدتها پس از ظهور اسلام دوام آورد.در همین راستا ست که صاحب بن عَبّاد (د 385ق) وزیر نامدار آل بویه در سروده ای می گوید: زاده شدم، در حالی که شِعریٰ در طالع من بود: «ولدت والشعری فی طالعی» (ابوحیان توحیدی، 91). به اینها باید انبوهی یادکرد شِعریٰ در اشعار و متون را علاوه کرد که در خصوص تأثیر شِعریٰ در آثار عِلـْوی، یا وضعیت آب و هوا ست (مثلاً رک: نصر بن مزاحم، 479؛ قطرب، 29؛ ماوردی، 5/ 405).در خصوص جایگاه شِعریٰ در داستان ستارگان هم باید گفت که فولکور عربی مانند بسیاری از ملتهای دیگر، دربردارندۀ داستانهای پر رمز و راز در بارۀ ستارگان و نسبت دادن روحیاتی همانند انسان به آنها ست. چنین می نماید که مشهورترین داستان در باره شِعریٰ پیشینۀ رابطۀ او با سهیل است.
گزارشی کوتاه از این داستان به فارسی شیوای سدۀ 6 ق، به انشای ابوالفتوح رازی از این قرار است: «شعری دو است: یکی را عَبور خوانند برای آن که مجرّه را عبره [طی] کند و یکی غُمَیصاء و آن تصغیر غَمصاء بود من الغمص و هو الرّمص ]ژفگین شدن چشم[، چنان روشن نیست، پنداری از ده در چشم داردو عرب گفتند ـ در خرافاتی که هست ایشان را ـ که سهیل و شِعریٰ به یک جای مجتمع بودند؛ سهیل به نجد آمد یمانی، شِعریٰ العبور ]شعرای یمانی[ از قفا بیامد، مجرّه را عبره کرد و غمیصا باستاد و بر فراق می گریست تا چشمش ژفگن شد. یکی را برای این عَبور خواندند و یکی را غُمَیصاء (ابوالفتوح، 18/ 202؛ نیز رک: ازهری، 1/ 269؛ ثعلبی، 9/ 157).این داستان در ادبیات عرب منشأ الهامات مختلف بوده است. از جمله، می توان به این سروده از نَهشَل بن حَریّ دارِمی (د ح 45ق) اشاره کرد:وَکَیفَ تُکَلِّفُ الشِعری سُهَیلاً و بینهما الکواکبُ و السماءُیعنی «چگونه به شِعریٰ، رسیدن به سهیل را تکلیف می کنی؛ حال آن که بین آنان ستارگان بسیار و آسمان است» (جاحظ، 1/ 19). همچنین، بجا ست به شعری از ذوالرُمَّه (د 117ق) شاعر نامدار عرب اشاره شود، با این مضمون:وقد عارضَ الشِّعْری سُهَیلاً کأنّهُ قَریعُ هِجانٍ عارَضَ الشوکَ جافرٌیعنی: «و دور شد شِعریٰ از سهیل به سانی که گویی نری برگزیده که باید بر شتری نیکو جفت می شد، همچون که از خاری می گریزد از جفتگیری بازماند» (ازهری، 11/ 34).3. ریشه شناسی نام شِعریٰشِعریٰ نامی نیست که در دیگر زبانهای سامی برای این ستاره به کار برده شده باشد.
در زبان سامی مادر، نام این ستاره حَصِل[36] بود (آلن[37]، 125؛ بورنهام[38]، I/ 390-391) و در عبری افزون بر نام شیحور، احتمال داده می شود که نامهای مَزّاروث[39] و کیمَه[40] هم ناظر به همین ستاره باشد در فنیقی هَنّابئه[41] و به احتمال در سریانی مَزَلوث[42] نامهای این ستاره اند (آلن، همانجا).الف) احتمال ریشۀ بابلی واژهشِعری بر وزن فِعلیٰ، در لغت عربی کلاسیک تنها و تنها به عنوان مصدری برای مادّۀ فعلی شَعَرَ/ شَعُرَ به معنای ادراک کردن و دریافتن شناخته است و به این معنی، مترادفی برای شُعُور است. اما به عنوان یک نام خاص برای ستاره، ریشۀ آن باید کاویده شود.ستارۀ مورد نظر، در عربی «شِعری» و در یونانی سیریوس نامیده شده و همین نام است که در لاتین به صورت Sīrius وارد شده است. سخنگویان هر دو زبان عربی و یونانی، با اصیل انگاشتن نام در زبان خود، کوشش داشتند تا با ریشه های بومی معنایی به آن نسبت دهند. ورای سکوت بسیاری از لغت نویسان عربی در بارۀ ریشه واژۀ شعری، برخی خواسته اند تا این نام را با واژۀ عربی شَعْر به معنای مو مرتبط سازند و چنین گمان کنند که وجه نام گذاری این ستاره به شِعریٰ، پُرمویی آن بوده است (رک: جفری، 186).
در سال 1809م، لودویگ ایدِلر[43] (1766ـ1846م) به منشأ مشترک دو نام عربی و یونانی توجه نشان داد و این احتمال را تقویت کرد که نام یونانی برگرفته از عربی بوده باشد (ایدلر، 245)؛ اما حدود یک سده بعد، یوهان یاکوب هِس[44] (1866ـ1949م)، مصرشناس و آشورشناس سویسی در پژوهشی کوشش کرد ثابت کند که واژه شِعریٰ در عربی صورتی از سیریوس یونانی است؛ چه به نظر او تبدیل σ (س) به š (ش) و تبدیل ι (ی) به ʕ (ع) در انتقال از یونانی به عربی کاملاً قاعده مند می نمود (رک: جفری، 186 ضبط ρ به جای ι در چاپ کتاب جفری، در حد یک خطای مطبعی است)این که نام شِعریٰ صورتی مُعَرَّب از نام یونانی باشد، از سوی محققان دیگر چون جفری و هولبرگ نیز تکرار شد (رک: جفری، همانجا؛ هولبرگ، 15). هس به عنوان یک شاهد اشاره دارد که شِعریٰ برای بسیاری از عرب و به خصوص اعراب بادیه نام شناخته شده ای نبود و آنان شِعرای یمانی یا سیریوس را به نام مِرزَم می شناختند (همانجا). پیشتر در بارۀ یکی انگاری شِعریٰ و مرزم یا متمایز دانستن آن نزد مفسران سخن گفته شد.بروش به نام سِرّوش/ سِرّوشو[45] اژدهای بابل اشاره می کند که در عین حال نام یک صورت فلکی نیز هست و بدین ترتیب وام واژه بودن نام یونانی و هم عربی از بابلی محتمل می نماید (رک: بروش، 17). ولی سِرّوشو خوانشی قدیمی و امروز نامعتبر از واژه ای است که آشورشناسان جدید آن را مُشخُشّو[46] قرائت می کنند و این قرائت عملاً ارتباط آن را با نامهای یونانی و عربی شِعریٰ منتفی می سازد (قاموس سریانی[47]، X (II)/ 270).
ب) احتمال ریشۀ یونانی واژهاما در خصوص نام یونانی سیریوس باید گفت این لفظ به عنوان یک واژۀ قاموسی از مقولۀ صفت، در زبان یونانی به معنای سوزاننده و نابود کننده[48] است (لیدل و اسکات[49]، 1588) این درک لغوی می تواند با تلقی موجود از شِعریٰ نزد یونانیان هماهنگ باشد.کاربرد لفظ سیریوس برای ستارۀ شِعرای یمانی، دست کم از سدۀ 8 پیش از میلاد در یونان سابقه دارد و نزد کسانی چون هسیودوس (ح 750ـ650 پیش از میلاد) در آثار و روزها[50]، آلکائوس[51] (سدۀ 6ـ7 پیش از میلاد) در تنها نوشتۀ باقی مانده اش، و اوریپیدس (سدۀ 5 پیش از میلاد) در هکوبا[52] به کار رفته است. کاربرد آن به عنوان یک واژۀ قاموسی هم در آثاری چون پارسیان اثر تیموتئوس[53] (ح 4ـ 5 پیش از میلاد) دیده می شود (لیدل و اسکات، 1588).این کاربردها از حدود 14 قرن پیش از ظهور اسلام آغاز می شود و نشان می دهد که مسیری که امثال هِس در انتقال از یونانی به عربی ترسیم کرده اند، مُرَجَّح است؛ اما این بدان معنا نیست که در بارۀ کیفیت انتقال در حد یک وام گیری ساده کاملاً با هِس موافق باشیم (رک: ادامۀ بحث).از نظر ریشه شناسیِ واژه سیریوس در یونانی باید گفت بر اساس پژوهشهای صورت گرفته، این واژه به ریشۀ فعلی سِیو[54] به معنای به هیجان آمدن، برق زدن، و درخشیدن باز می گردد (فرسک[55]، 688). هرچند این فعل با فاصله گرفتن از ریشۀ خود در یونانی بیشتر در معنای ثانویِ تکان دادن و لرزاندن به کاربرد خود ادامه داده است (لیدل و اسکات، 1589).
از ریشۀ یاد شده در یونانی، افعال دیگری چون اوسئیریا[56] به معنای داغ بودن و سوزان بودن و سِیریاکسو[57] به معنای جرقه زدن ساخته شده است (همو، 1588) ریشۀ سِیو[58] خود بر گرفته از ریشه فعلی ǩeu-* در پیش هندواروپایی به معنای درخشیدن، پرتو افکندن، و تابیدن است (پوکورنی[59]، 594) که با سوختن در فارسی ارتباط ریشه ای دارد (فرسک، 688؛ حسن دوست، 3/ 1175).اگر بپذیریم که نام عربی شِعریٰ برای این ستاره برگرفته از نام یونانی سیریوس باشد، در آن صورت وجهی ندارد که به ریشه شناسی واژۀ شِعریٰ در زبان عربی و زبانهای سامی بپردازیم. بااینحال، دلایلی وجود دارد که این ریشه شناسی را موجه می سازد.برخلاف نظرِ هِس، تحقیقات نگارنده در بارۀ قواعد تبدیل در انتقال از یونانی به عربی نشان می دهد که نظیر متعارف برای σ یونانی در عربی /s/ (س) است. همچنین برخلاف آنچه در سیاق قرآنی دیده می شود، هیچ نشانی وجود ندارد که سیریوس یونانی بتواند با مفاهیم باروری و نیز زندگی پس از مرگ مرتبط باشد. بنابراین، انتقال از سیریوس یونانی به شِعرای عربی چندان هم مطابق انتظار نیست و باید در این مسیر اتفاقی بیش از یک وام گیری مُتَعارَف، مثلا نوعی تلفیق آوایی ـ معنایی[60] رخ داده باشد.پ) مسیرهای ساخت نام شِعریٰ در عربیبا تحلیل مجموعۀ داده ها، فرضیه ای برای ساخت نام شِعریٰ در عربی در اثر انتقال واژه از چند مسیر مختلف به این زبان پیشنهاد می شود.
یکم ـ انتقال واژه از یونانی به عربیواژۀ سیریوس یونانی احتمالاً در روند متعارف خود به صورت احتمالی *sīʕrV به عربی انتقال یافته است بر اساس تحقیقات نگارنده، واکۀ ترکیبی ει در یونانی، به طور متعارف در انتقال به عربی به واکۀ بلند /ī/ تبدیل می شود، اما اگر در ترکیب ει، تکیه بر واکۀ دوم باشد، این احتمال مکرراً دیده می شود که ε به واکۀ کوتاه /i/ و ι به همخوان /ʕ/ تبدیل گردد. در واژۀ یونانی سیریوس (Σείριος)، بخش پایانی –ος به عنوان پایانۀ حالت در انتقال به عربی، به صورتی قاعده مند حذف می شود و واکه /i/ در انتهای کلمه قرار می گیرد.از آنجا که زبان عربی در نظام توزیعی خود، این واکه را در پایان اسم تحمل نمی کند، باز بر اساس قاعده ای معمول، واکۀ /i/ به واکۀ /ā/ ، یعنی الف مقصوره تبدیل می شود. پس صورت نهایی در انتقال مفروض این گونه خواهد بود: *sīʕrā (سِعرَی).از آنجا که گفته شد برای یونانیان از نظر نمادشناسی سیریوس غالباً جنبه نگرانی داشته، و حامل پیام مَهلَکه بوده، و در کاربرد لغوی هم در یونانی معنای سوزاننده و نابود کننده داشته است، می توان انتظار داشت همزمان با وارد شدن این نام به زبان عربی، ارزش نمادین آن نیز وارد شده باشد. بر این پایه، در ادامۀ همین مسیر انتقال از سیریوس یونانی به شِعرای عربی، در این مرحله باید انتظار یک سرایت[61] معنایی داشت.
در زبان پیش آفروآسیایی فعل ar-ĉ* به معنای قطع کردن و بریدن (اورل[62]، 126)، اسم *sar- به معنای طوفان (همو، 465)، فعل *soʕar به معنای «آتش زدن، سوختن» (همو، 479)، و اسم -*suʕVr به معنای درخت و جنگل (همو، 481) زمینۀ ساخته شدن یک ریشۀ ثلاثی با تبادل لغزنده میان دو صورت SʕR/ ŠʕR (سعر/ شعر) را در زبانهای سامی فراهم آورده استبا تکیه بر آیینهای آزمون جادویی از سنخ وَر، ظاهراً از معنای آتش زدن است که معنای ثانوی آزمودن و در ادامه مسیر معناهای کنترل کردن و تأیید کردن از این ریشه ساخته شده که در شاخه های مختلف زبانهای سامی حامل معناهای مختلفی است که می توان در جدول زیر مشاهده کرد.
خانوادۀ زبانزبانریشهمعنابرای مستندات، رک:شمالی حاشیه ایاکدیsurru(m)آزمودن، تأیید کردنبلک1[63]، 329شمالی مرکزیِ کنعانیعبریסער (SʕR)طوفانگزنیوس، 704שׂער (SʕR)طوفان، درک و دریافتهمو، 972שׁער (ŠʕR)شکستنهمو، 1044شمالی مرکزی آرامیسریانیܣܥܪزیارت/ نظارت/ تفتیش کردنکوستاز2[64]، 232-233ܣܘܥܪܝܐزیارت، ارزاق، خیراتجنوبی مرکزیعربیسَعَرَافروخت، شرّ رسانیدسیاح، 635سِعرنرخسُعرگرمی آتش، گرسنگی و سختی آنسُعُررنج و عذابسَعیرآتش افروختهشَعَرَ بهدانست آن را، دریافت آن راهمو، 733ـ 735شِعر/ شُعرگیاه، درختشَعاردرخت در هم پیچیدهشَعرانچراگاهداهیه شَعراءبلای سختشِعارمرگجنوبی حاشیه ای یمنیسباییS2ʕRادراک کردن، چیزی را دانستنبیستن3[65]، 131جنوبی حاشیه ای حبشیگعزیስዐር/ ሠዐር(SʕR/ ŚʕR)شکستن، نابود کردنلسلاو4[66]، 481، 478ሠዐር (ŚʕR)سبز شدن، رشد کردن (گیاه)همو، 525دوم ـ انتقال واژۀ شی ـ حور مصری و صورت عبری آن به عربییک مسیر انتقال دیگر، احتمالا انتقال واژۀ شی ـ حور[67] مصری و صورت عبری آن שִׁיחוֹר[68] (شیحور) به عربی در روند متعارف خود، به صورت احتمالی *šiḥVr بوده است تلفظ نام هوروس در مصری باستان بر اساس بازسازیهای انجام شده، ḥāru (به معنای باز شکاری/ شاهین) است که در قبطی به صورت ḥōr در آمده (ملتسر[69]، 164). ظاهراً در همان دورۀ انتقال به صورت اخیر است که ترکیب شی ـ حارا به صورت شی ـ حور درآمده، و بدون تغییری محسوس، به صورت شیحور وارد زبان عبری شده است.
تأیید این صورت آن است که در حدّ یک واژۀ قاموسی برگرفته از سیهور مصری، در عبری واژه שִׁיחוֹר به معنای سرزمین کناره ایِ (مصر) نیز به کار رفته است (گزنیوس، 1009) که به نظر می رسد نوعی قاموسی شدگی[70] از منشأ همان نام خاص بوده باشد این در حالی است که واژه شِحر در تخصیص به یک مکان جغرافیایی خاص، به سرزمینهای ساحلی (کناره ای) منطقه حضرموت در یمن اشاره داشته است (رک: ابن خردادبه، 61) و اکنون هم دارد. کاربرد ماده שׁחר (شحر) در عبری به معنای سیاه رنگ بودن (گزنیوس، 1007)، همین ماده به همان معنا در آرامی (یاسترو[71]، II/ 1551) و واژه شَحوَر / شُحرُور در عربی به معنای پرندۀ سیاه (سیاح، 1/ 705)، مؤیدی دیگر است که در بارۀ این ماده رابطۀ تناظری عبری و عربی، رابطۀ š|š (ش|ش) است.واژۀ شیحور به عنوان واژه ای برگرفته از مصری، برای اشاره به شعبه ای از رود نیل در کناری ترین بخش مصر، وارد عبری شده، و بارها ـ از جمله در کتاب یوشع (13: 3) ـ به کار رفته است (آلن، 124). ارتباط شیحور با رودی متافیزیکی در اسطوره های مصری و خبر دادن ستاره شِعریٰ از طغیانهای فصلی رود نیل، از شیحور یک الاهۀ باروری ساخته، و انتظار هم آن است که در این مسیر انتقال، همزمان با راه یافتن نام شیحور به عبری و عربی، بار معنایی مثبت آن ـ ناظر به باروری ـ هم به این فرهنگها انتقال یافته باشد.سوم ـ تماس فرهنگی میان دو مسیر پیشیندر این مسیر، میان مسیر اول و دوم نوعی تماس فرهنگی اتفاق افتاده، و منجر به یک تلفیق شده است.
آنچه زمینه ساز این تماس بوده، نزدیکی دو نام از حیث آوایی، و البته مشترک بودن دو نام در دلالت بر ستاره شِعریٰ بوده است؛ این در حالی است که بار ارزشی منفی و مثبت در دو مسیر پیشین وجه تمایزی بارز بوده است: *siʕrā حامل معنای نابودگری، و *šiḥVr حامل معنای باروری و جهان پس از مرگ پیشنهاد این است که در مسیر تلفیق آوایی برای رسیدن به واژۀ جدید، وزن کلمه و تلفظ عین الفعل از *siʕrā، و تلفظ فاءالفعل از šiḥVr گرفته شده، که سرآخر به برآیند šiʕrā (شِعرَی) انجامیده است.چهارم ـ سرایت معنایی از مادۀ عربی «شعر»سرآخر، نوعی سرایت معنایی هم از مادۀ عربی «شعر» به نام شِعریٰ رخ داده است؛ معنای گیاه و مرتع در مشتقات مادّۀ «شعر» می تواند به عنوان باری افزوده بر جنبۀ مصریِ باروری در شِعریٰ، و معنای سختی و مرگ هم بر جنبۀ یونانی نابودگری حمل گردد. این سرایت معنایی هم موجب تأکید بر پایداری تلفظ /š/ (ش) و ترجیح قطعی آن بر تلفظ /s/ (س)، و هم موجب تأکید بر جمع بین وجهۀ دوگانۀ نابودگری و برکت رسانی در شِعریٰ است.نتیجهبر پایۀ آنچه تبیین شد، می توان گفت در زمانی میان اواسط سدۀ 3 تا اوایل سدۀ 5 میلادی، در میان قبایل یمانی مهاجر به شمال ـ بخصوص در منطقۀ تِهامه ـ با الهام از آیینهای مصری و یونانی در بارۀ شِعریٰ، و تلفیق آن با برخی اسطوره های موجود در عربستان با سوابق مشترک سامی الاهۀ پیچیده ای شکل گرفته است. این الاهه دارای خُلقی دوگانه است که پرستندگانش هرگز از خشم او ایمن نبودند.
کاربردهای ماده سعر/ شعر در زبان کلاسیک حبشی به معنای نابود کردن نیز، شاید تسهیل کننده ای در راستای این فهم از جایگاه شِعریٰ بوده است باری، این پرستندگان خائف، در عین حال، به برکت دهی و بارورسازی او نیز امید داشتند.در ترکیب آیات قرآنی در سورۀ نجم نیز، ضمن تأکید بر مربوب بودن شِعری، به هر دو جنبۀ برکت دهی و نابودسازی شِعریٰ تلویحاً اشاره شده، و این صفات از شِعریٰ به عنوان مربوب، به الله به عنوان رب و پروردگار شِعریٰ بازگردانده شده است. مطالعۀ انجام شده در بارۀ جنبه های نمادشناسی و ریشه شناسی شِعریٰ نشان می دهد که قرآن کریم کاملاً درک جاهلی از شِعریٰ را هدف انتقاد قرار داده، و تمام ویژگیهای الوهی را که عرب پیش از اسلام برای شِعریٰ قائل بودند، به خداوند بازمی گرداند.بازگشت به سوی او و ارتباط الله با نشئه آخرت، مرجع نقدش به جنبۀ آنوبیس در پیشینۀ مصری شِعریٰ است. خنداندن، زنده کردن، آفریدن دو زوج نر و ماده و بارور کردن نطفه، غنی کردن و روزی دادن، مرجع نقدش به جنبۀ ایسیس در پیشینۀ مصری شِعریٰ است. سرانجام، هلاک کردن عاد و ثمود و قوم نوح و مؤتفکات و فروپوشیدن آنان، مرجع نقدش به جنبه سیریوس در پیشینۀ یونانی شِعریٰ است.
از بررسی تفاسیر متقدم نیز به روشنی برمی آید که آنان نه تنها در بارۀ ویژگیهای شِعریٰ اطلاعاتی به دست نداده اند، بلکه مطالعۀ مسیرهای گفتمانی تفاسیر نشان می دهد مفسران متقدم یا اصلاً شِعریٰ را به عنوان یک ستاره نمی شناخته اند، یا تلاش داشتند برای مخاطبان آن ستاره را با عباراتی توضیحی معین نمایند، که هر دو حکایت از عدم شهرت نام شِعریٰ به عنوان یک ستاره در فضای گفتمانی تفاسیر صدر اول داردبر این پایه، می توان این تلقی را ترجیح داد که شِعریٰ نزد عرب پیش از اسلام، صرفاً نام یک ستاره نیست؛ بلکه نام یک خدایگان است که در قالب یک ستاره تجلی کرده، و آن گروه از عرب این نام را به کار می برده اند که گرونده به آیین پرستش آن بوده اند. برای دیگران، این ستاره نامهای عادی چون عَبور داشته است. در حالی که مفسران متقدم بیشتر جریان غالب ادیان مشرکانه را می شناختند، برخی اصلاً با جامعۀ شِعریٰ پرستان آشنا نبودند، و برخی اطلاعات اندکی در بارۀ آنان داشتند. سرآخر، باید گفت که توجه به وجود دو ستاره به نام شِعریٰ و تعیین شعرای مورد نظر قرآن با وصف یمانی هم کاملاً متأخر است و اساساً ربطی به صدر اول ندارد.پی نوشت:[36]. Haṣil[37]. Allen[38]. Burnham[39]. mazzārōth[40]. kimah[41]. hannabeah[42]. mazaloth[43]. Ideler[44]. Johann Jakob Hess[45]. Sirruš/ Sirrušu[46]. mušḫuššu[47]. Assyrian Dictionary[48]. Scorching, Destructive[49]. Liddell & Scottt[50]. Hesiodus, Opera et dies[51]. Alcaeus[52]. Euripides, Hecuba[53].
Timotheus, Persae[54] σειω[55]. Frisk[56]. ωσειριά[57]. σειριαξω[58]. σειω[59]. Pokorny[60]. Phono-semantic Blending[61]. Contamination[62]. Orel[63]. Black[64]. Costaz[65]. Beeston[66]. Leslau[67]. Shi-ḥor[68]. Shīḥōr[69]. Meltzer[70]. Lexicalization[71]. Jastrowمراجععلاوه بر قرآن کریم؛1ـ آیتی، عبدالمحمد، ترجمۀ قرآن کریم، تهران، سروش، 1374ش.2ـ ابن اعرابی، محمد بن زیاد، اسماء خیل العرب و فرسانها، به کوشش حاتم صالح ضامن، دمشق، دار البشائر، 1430ق/ 2009م.3ـ ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش لیختن اشتتر، حیدرآباد دکن، 1361ق/ 1942م.4ـ ابن سکیت، یعقوب بن اسحاق، اصلاح المنطق، به کوشش احمد محمد شاکر و عبدالسلام محمد هارون، قاهره، دار المعارف، 1949م.5ـ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت/ دمشق، دار الفکر، 1415ق/ 1995م.6ـ ابن عطیه، عبدالحق بن غالب، المحرر الوجیز، به کوشش عبدالسلام عبدالشافی محمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1413ق/ 1993م.7ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414ق.8ـ ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، به کوشش طه عبدالرؤوف سعد، بیروت، دار الجیل، 1975م.9ـ ابوحیان توحیدی، علی بن محمد، اخلاق الوزیرین، به کوشش خلیل منصور، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1417ق/ 1997م.10ـ ابوالشیخ اصفهانی، عبدالله بن محمد، العظمه، به کوشش رضاء الله مبارکفوری، ریاض، دار العاصمه، 1408ق.
11ـ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روح الجنان و روح الجنان، به کوشش محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1371ش12ـ ابولیث سمرقندی، نصر بن محمد، تفسیر القرآن، به کوشش محمود مطرجی، بیروت، دار الفکر.13ـ ابوهلال عسکری، حسن بن عبدالله، جمهره الامثال، به کوشش محمد ابو الفضل ابراهیم و عبدالمجید قطامش، بیروت، دار الفکر، 1408ق/ 1988م.14ـ ازهری، محمد بن احمد، تهذیب اللغه، به کوشش محمد عوض مرعب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 2001م.15ـ بخاری، محمد بن اسماعیل، الصحیح، به کوشش مصطفی دیب بغا، بیروت، دار ابن کثیر، 1407ق/ 1987م.16ـ پاکتچی، احمد، «ازد: ازد پیش از اسلام»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد هشتم، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، 1377ش.17ـ پورداوود، ابراهیم، یادداشتها بر یشتها، تهران: دانشگاه تهران، 1356ش.18ـ تفسیر مجاهد، به کوشش عبدالرحمان طاهر محمد سورتی، بیروت، المنشورات العلمیه.19ـ تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، بیروت، دار الکتب العلمیه.20ـ ثعلبی، احمد بن محمد، الکشف و البیان، به کوشش ابومحمد بن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1422ق/ 2002م.21ـ جاحظ، عمرو بن بحر، الحیوان، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مکتبه مصطفی البابی الحلبی، 1357ق.22ـ حسن دوست، محمد، فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، زیر نظر بهمن سرکاراتی، تهران، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1381ـ1393ش.
23ـ خلیل بن احمد، العین، به کوشش مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، بغداد، دار الرشید، 1981ـ1982م24ـ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، به کوشش محمد سید کیلانی، قاهره، مکتبه مصطفی البابی الحلبی، 1961م.25ـ رفاء، سری بن احمد، المحب و المحبوب و المشموم و المشروب، به کوشش صباح غلاونجی، دمشق، مجمع اللغه العربیه، 1407ق/ 1986م.26ـ زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، به کوشش عبدالرزاق مهدی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.27ـ عهد عتیق.28ـ سمعانی، منصور بن محمد، التفسیر، به کوشش یاسر بن ابراهیم و غنیم بن عباس بن غنیم، ریاض، دار الوطن، 1418ق/ 1997م.29ـ سیاح، احمد، فرهنگ جامع عربی ـ فارسی، تهران، کتاب فروشی اسلام، 1330ش.30ـ سیوطی، عبدالرحمان بن ابی بکر، الدر المنثور، قاهره، المطبعه المیمنیه، 1314ق.31ـ صنعانی، عبدالرزاق بن همام، تفسیر القرآن، به کوشش مصطفی مسلم محمد، ریاض، مکتبه الرشد، 1410ق.32ـ صوفی، عبدالرحمن بن عمر، صور الکواکب الثابته، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی پاریس، نسخ عربی، شم 5036.33ـ طبری، محمد بن جریر، التفسیر، بیروت، دار الفکر، 1405ق.34ـ فاکهی، محمد بن اسحاق، اخبار مکه، به کوشش عبدالملک عبدالله دهیش، بیروت، دار خضر، 1414ق.35ـ فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، قاهره، المطبعه البهیه.36ـ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، به کوشش احمد عبدالعلیم بردونی، قاهره، دار الشعب، 1972م.
37ـ قطرب، محمد بن مستنیر، الازمنه و تلبیه الجاهلیه، به کوشش حاتم صالح ضامن، بیروت، مؤسسه الرساله، 1405ق/ 1985م38ـ قمی، علی بن ابراهیم، التفسیر، به کوشش طیب موسوی جزائری، نجف، مکتبه الهدی، 1386ـ1387ق.39ـ کحاله، عمر رضا، معجم قبائل العرب، بیروت، مؤسسه الرساله، 1418ق/ 1997م.40ـ کلبی، هشام بن محمد، جمهره النسب، به کوشش ناجی حسن، بیروت، عالم الکتب، 1407ق/ 1986م.41ـ ماوردی، علی بن محمد، النکت و العیون، به کوشش سید عبدالمقصود عبدالرحیم، بیروت، دار الکتب العلمیه، 2007م.42ـ مصعب زبیری، نسب قریش، به کوشش لوی پرووانسال، قاهره، دار المعارف، 1372ق/ 1953م.43ـ مقاتل بن سلیمان، تفسیر القرآن، به کوشش احمد فرید، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1424ق/ 2003م.44ـ میدانی، احمد بن محمد، مجمع الامثال، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، دار المعرفه.45ـ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، به کوشش زهیر قاضی زاهد، بیروت، عالم الکتب، 1409ق/ 1988م.46ـ نصر بن مزاحم، وقعه صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، المؤسسه العربیه الحدیثه، 1382ق.47ـ یحیی بن آدم، الخراج، به کوشش احمد محمد شاکر، قاهره، المکتبه السلفیه، 1384ق.48ـ یعقوبی، احمد بن اسحاق، التاریخ، بیروت، دار صادر، 1397ق/ 1960م.49ـ Allen, Richard H., Star-Names and their Meaning, New York/ London, G.E. Stechert, 1899.50ـ Beeston, A.F.L. et al., Sabaic Dictionary/ Dictionnaire sabéenne, Louvain-la-Neuve/ Beirut, Editions Peeters/ Librairie du Liban, 1982.
51ـ Burnham, Robert, Burnham's Celestial Handbook, Flagstaff (Arizona), Celestial Handbook Publ, 1966.52ـ The Assyrian Dictionary, ed. Ignace J. Gelb et al., Chicago, Oriental Institute, 1964.53ـ Black, Jeremy et al., A Concise Dictionary of Akkadian, Wiesbaden, Harrassowitz Verlag, 2000.54ـ Brosch, Noah, Sirius Matters, New York et al., Springer, 2008.55ـ Costaz, Louis, Dictionnaire Syriaque-Français/ Syriaque-English Dictionary, Beirut, Dar el-Machreq, 3nd ed., 2002.56ـ Frisk, Hjalmar, Griechisches Etymologisches Wörterbuch, Heidelberg, Carl Winter, 1960.57ـ Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, ed. F. Brown, Oxford, Clarendon, 1939.58ـ Hoerber, Robert G., “The Socratic Oath By the Dog,” The Classical Journal, 58 (6), 1963.59ـ Holberg, Jay B., Sirius: Brightest Diamond in the Night Sky, New York, Springer, 2007.60ـ Ideler, Ludwig, Untersuchungen über den Ursprung und die Bedeutung der Sternnamen, Berlin, J.F. Weiss, 1908.61ـ Jastrow, Marcus, A Dictionary of the Targumim, the Talmud Babli and Yerushalmi and the Midrashic Literature, London, 1903.62ـ Jeffery, Arthur, The Foreign Vocabulary of the Qur’an, Baroda, Oriental Institute, 1938.
63ـ Kinsley, David, The Goddesses Mirror: Visions of the Divine From Egypt and West, Albany (NY), State University of New York, 198964ـ Leslau, Wolf, Comparative Dictionary of Ge’ez (Classical Ethiopic), Wiesbaden, Harrassowitz, 1991.65ـ Liddell, H.G. & Scott, R., A Greek - English Lexicon, ed. H.S. Jones & R. McKenzie, Oxford, Clarendon Press, 1990.66ـ Meltzer, Edmund S., “Horus,” The Ancient Gods Speak: A Guide to Egyptian Religion, New York, Oxford University Press, 2002.67ـ Murduck, D.M., Christ in Egypt: The Horus-Jesus Connection, Seattle, Stellar House Publ., 2009.68ـ Orel, V.E. & O.V. Stolbova, Hamito-Semitic Etymological Dictioanry, Leiden, Brill, 1995.69ـ Pokorny, Julius, Indogermanisches Etymologisches Wörterbuch, Bern/ München, A. Francke AG, 1959 ff.70ـ Riggs, Christina, The Beautiful Burial in Roman Egypt: Art, Identity and Funerary, Oxford, New York, Oxford University Press, 2005.71ـ Simpson, Phil, Guidebook to the Constellations, New York, Spriger, 2012.72ـ Smith, Hamilton, Dogs, in Collection: Naturalist' Library, Edinburgh, W.H. Lazars, 1839.73ـ Temple, Robert K.G., The Sirius Mystery, Rochester, Inner Traditions, 1987.74ـ Wallis Budge, E.A., An Egyptian Hieroglyphic Dictionary, London, John Murray, 1920.
نویسنده:احمد پاکتچیدو فصلنامه صحیفه مبین شماره 57انتهای متن/.
04:35 - 14 شهریور 1396