توسعۀ آمرانۀ الیت نوساز
ازآنجاکه از منظر الیت نوساز، اصول توسعه ثابتاند و نیازی به بحث دربارۀ موضوعاتی نظیر لزوم توسعه، چیستی اصول توسعه، و... نیست و فقط بحث در راهبردهای انطباق است، لذا نخبگان فکری در اندیشۀ این استاد دانشگاه از درجۀ اهمیت دوم برخوردار است.
در ششماهۀ نخست دولت اعتدال شاهد آن بودیم که بیش از 2500 مدیر دولتی از سمت خود برکنار و از صحنۀ مدیریت کشور حذف شدند.[1] این آغاز روندی بود که در ماههای پس از آن نیز ادامه یافت. در نگاه نخست، این خانهتکانی گسترده و حذف بخشی از بدنۀ نخبگانی کشور از صحنۀ تصمیمگیریهای کلان و ملی، در دولتی که مشاور رئیسجمهور[2] و مغز متفکر در حوزۀ توسعهاش، نظریهپرداز انسجام درونی و اجماع نخبگان برای توسعه است، قدری عجیب و غیرمنتظره مینماید. چگونه میتوان از اجماع نخبگان و انسجام درونی برای توسعه گفت و چنین خانهتکانی گستردهای را مرتکب شد و بخش قابل توجهی از توان مدیریتی کشور را نادیده گرفت؟نویسنده در یادداشت پیشرو ضمن آنکه سعی دارد به پرسش پیشگفته پاسخ گوید، تلاش مینماید به چیستی و نقد و بررسی نظریۀ انسجام درونی که از سوی دکتر محمود سریعالقلم طرح شده و همچنین الگوی توسعهای مدنظر این استاد دانشگاه و طرف مشورت دولت تدبیر و امید نیز بپردازد. نظریۀ انسجام درونی گونهای از توسعۀ آمرانهدر این نظریه، مانند بسیاری دیگری از نظریات توسعه، بدون کوچکترین نقدی، ضرورت توسعه بهصورت «اصل موضوعه» پذیرفته شده است و به همین جهت، نظریهپرداز دربارۀ چرایی آن بحث نمیکند. نظریهپرداز نظریۀ انسجام درونی بیشتر بهدنبال «راهبردهایی» است که راه رسیدن کشورهای جهان سوم به جهان توسعهیافته را سادهتر کند یا شکل الگوبرداری و اقتباس از آنها را دقیقتر سازد.
با این مقدمه باید گفت که از منظر دکتر سریعالقلم در چارچوب واقعیتها و نظریههای موجود جهانی، دو رهیافت برای توسعۀ یک کشور قابل تصور و اجراست: الف) رهیافت جامعهمحور: در این رهیافت، مجموعۀ تشکلهای حزبی، رسانهها و سیستم قانونی، قویتر از مجموعۀ حاکمیت سیاسی و نظام اقتدار یک کشور است از منظر دکتر سریعالقلم، هند تنها کشوری است که در دوران پس از جنگ جهانی دوم بهعنوان یک کشور جهانسومی، جامعهمحور بوده و همزمان با استقلال، یک نظام سیاسی مردمسالار و دموکراتیک ایجاد کرده است.ب) رهیافت نخبگانمحور: این رهیافت نه بهعنوان یک رهیافت مطلوب یا معقول، بلکه بهعنوان تنها رهیافت جامع، کارآمد و عملی در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه مطرح است. در این رهیافت، توسعۀ اقتصادی مقدم بر توسعۀ سیاسی است و کشورهایی نظیر مالزی، سنگاپور، کرۀ جنوبی، چین، برزیل و آرژانتین از منظر آقای سریعالقلم، نمونۀ بارز و موفق این رهیافت هستند.[3]با توجه به اینکه این استاد دانشگاه برآن است که تنها رهیافت جامع و کارآمد برای توسعۀ کشورهایی که آنها را جهان سوم میخواند، رهیافت «نخبگانمحور» است، لذا همین رهیافت را برای جامعۀ خود یعنی ایران نیز تجویز میکند. وی معتقد است در این رهیافت، نخبگان سیاسی (ابزاری) یک کشور با همراهی نخبگان فکری میباید «مسئولیت موقت» توسعهیافتگی را برعهده گیرند.[4] پرواضح است که این اعتقاد گونهای تلطیفشده از توسعۀ آمرانه را تجویز میکند که در نتیجۀ آن، یک اقلیت و الیت قدرت مسیر تحقق توسعهیافتگی را رهبری میکند.
دکتر سریعالقلم ذیل این رهیافت، «نظریۀ انسجام درونی» را نظریهپردازی میکند و در آغاز تبیین خود از نظریۀ انسجام درونی، معتقد است رهیافت نخبهگرایانه برای پیشرفت جهان سوم یک پیام مهم دربردارد: اولین قدم در پیشرفت، خانهتکانی نهاد دولت است[5] سریعالقلم بر این باور است که «گروههای نوساز» و افراد معتقد به الگوی توسعۀ او (که در ادامه اصول و الگوهای عملی آن مورد مداقه قرار خواهد گرفت) باید مدیریت کشور را برعهده گیرند و اگر بحث از انسجام و اجماع نخبگان میشود، از منظر ایشان منظور انسجام و اجماع نخبگان نوساز است. او بهعنوان طرف مشورت رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران، معتقد است مشکل ایران نبود اجماع در نخبگان «نوساز» است. سریعالقلم در اینباره مینویسد: «این مشکل ایران است: فقدان تجمع و اجماع جمعی از گروههای نوساز.»[6]شاید به همین جهت است که با پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات ریاستجمهوری، یک خانهتکانی گسترده که نظیر آن پیشتر اتفاق نیفتاده بود، در دولت تدبیر و امید به وقوع پیوست تا شاید یک الیت و گروه نوساز، توسعۀ آمرانه خود را با کمترین موانع به پیش ببرد.اجماع فکری نخبگان ابزاری و فکری، با آن کیفیتی که گفته شد، گام نخست نظریۀ انسجام درونی است که در مرحلۀ پایانی بهزعم این نظریهپرداز به توسعهیافتگی نسبی منجر خواهد شد. گام نخستی که قرار است در نتیجۀ آن یک الیت همنظر به وجود آید و با تصاحب نهاد دولت، مسئولیت موقت توسعۀ کشور را بهعهده گیرد و از دیگر ظرفیتهای علمی و مدیریتی کشور چشمپوشی کند.
لوزی انسجام درونی (فرایند توسعهیافتگی)[7] بررسی و نقد نظریۀ دکتر سریعالقلمالف) از منظر سریعالقلم، اصول توسعه ثابتاند و این الگوهای توسعه هستند که متحول میشوند وی در اینباره مینویسد: «اصول توسعه از یک کشور به کشور دیگر متحول نمیشود، بلکه بسترهای کاربردی و عملی تغییر پیدا میکند. از این منظر، اصول توسعهیافتگی جهانشمول است. در همان حال، الگوهای توسعهیافتگی قابلیت بومی شدن را دارد.»[8]سریعالقلم اصول ثابت توسعه و وجوه مشترک کشورهای توسعهیافته را بهزعم خود چنین برمیشمرد: 1. بافت و تواناییهای فکری-سازماندهی هیئت حاکمه، 2. علمگرایی، 3. نظام آموزشی، 4. نظام قانونی، 5. نظم، 6. آرامش اجتماعی و 7. فرهنگ اقتصادی.[9]با ثابت دانستن اصول توسعه، گویی که دکتر سریعالقلم گمان میکند «راه توسعهای که در اروپا گشوده شده است، همواره باز است و همه میتوانند بهآسانی آن راه را طی کنند. غافل از اینکه تاریخ اروپای جدید در هیچجای جهان تکرار نمیشود، هرچند ماهیت تجدد، هرجا که باشد، متفاوت نمیشود و همان تجدد غربی است که در همهجا بسط مییابد.»[10] این رویکرد این نظریهپرداز ضمن آنکه نشان میدهد نویسنده پارادایم توسعۀ غربی را پذیرفته است، مؤید این نیز هست که از منظر فلسفۀ تاریخی، وی محافظهکار بوده و تفکرش به ایستایی تاریخ میانجامد. اگر این روش تفکر در قرون وسطا حاکم بود، قطعاً مدرنیته اتفاق نمیافتاد.
با فاصله گرفتن از این موضوع، آنچه تفکر این نظریهپرداز توسعه را بیشازپیش دارای اهمیت میکند، این است که وی مبتنی بر این اصول، الگوهای عملی موفق را که منجر به توسعهیافتگی میشود، در قالب جدولی برمیشمرد جدول پیشرو بهقدری گویاست که نیاز به هیچ نقد و نظری ندارد: توسعهیافتگی[11] همانگونه که از جدول مورد اشاره مشخص است، از منظر دکتر سریعالقلم، توسعهیافتگی زمانی حاصل میشود که نخبگان فقط بر «سودآوری نامحدود» اجماع داشته باشند.ب) از منظر سریعالقلم کشورهایی که مایلاند در جهان رشد کنند، باید دو استراتژی را بهصورت همزمان به پیش ببرند: 1. استراتژی بقا و 2. استراتژی انطباق. غایت دیدگاه این نظریهپرداز توسعه، استراتژی انطباق است که نهایتاً بهدنبال «مدیریت سازگاری» با دنیای مدرن است. به همین جهت، در مرحلۀ تحول فرهنگی از سه هویت ایرانیان (هویت اسلامی، هویت ایرانی و هویت جهانی) صحبت میکند (که به نظر میرسد این تقسیمبندی را از مقالۀ «سه هویت» عبدالکریم سروش به عاریت گرفته است) و از هضم هویت اسلامی و ایرانی در هویت جهانی سخن به میان میآورد و از تحول در شخصیت ایرانی میگوید.این در شرایطی است که انقلاب اسلامی فارغ از دو استراتژی پیشگفته، استراتژی سوم یعنی استراتژی انفتاح را برمیگزیند. ضمن آنکه به توسعه بهعنوان یک تجربۀ بشری مینگرد و گونهای از پیشرفت برگرفته از تاریخ خود را صورتبندی و اجرا میکند که بهدنبال «مدیریت تحول» در دنیای مدرن است.
ج) نظریهپرداز نظریۀ «انسجام درونی»، نخبگان را به دو گروه تقسیم میکند: 1 نخبگان فکری: افرادی هستند که اندیشه، فکر، روشهای بهینه، تئوری، آیندهنگری و دوراندیشی تولید میکنند و 2. نخبگان ابزاری: صاحبان قدرت سیاسی و اقتصادی.ازآنجاکه از منظر این نظریهپرداز توسعه، اصول توسعه ثابتاند و نیازی به بحث دربارۀ موضوعاتی نظیر لزوم توسعه، چیستی اصول توسعه و... نیست و فقط بحث در راهبردهای انطباق است، لذا نخبگان فکری در اندیشۀ این استاد دانشگاه، از مرتبۀ دوم اهمیت برخوردار است و اولویت از آن اجراکنندگان راهبردها و نخبگان ابزاری است. دکتر سریعالقلم در اینباره میگوید: «مسئولیت اصلی در ایجاد تفاهم بهعهدۀ نخبگان ابزاری است.»[12] همانگونه که از این سخن برمیآید، گوینده رویکردی پراتیک و عملگرایانه دارد و میتوان دیدگاه وی را ذیل نظریات پراگماتیستی دستهبندی نمود. جمعبندینظریۀ انسجام درونی:1. توسعه را فقط به مفهوم غربی شدن میداند.2. اصول توسعه را ثابت و جهانشمول میپندارد.3. عامل و متغیر اصلی توسعهیافتگی را نخبگان میداند و معتقد است این تنها راه کارآمد است.4. فقط نخبگانی که بر «نوسازی» اجماع دارند باید مسئولیت موقت توسعه را برعهده گیرند و در بین نخبگان، نخبگان ابزاری دارای نقش بیشتری هستند؛ چراکه قرار نیست به این فکر شود که قرار است به کجا برسیم؟ بلکه قرار است فقط برسیم.5. جامعه و مردم از تعیینکنندگی بهصورت موقت خارج میشوند و توسعۀ سیاسی به بعد از توسعۀ اقتصادی موکول میشود. پینوشتها:[1].
روزنامۀ کیهان، 5 بهمن 1392[2]. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا)، دکتر سریعالقلم را مشاور رئیسجمهور معرفی نموده است. کد خبر: 80956005 (3719946)، 26 آذر 1392.[3]. محمود سریعالقلم، عقلانیت و آیندۀ توسعهیافتگی ایران، تهران، نشر مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، 1386، ص10-11.[4]. همان.[5]. همان، ص13.[6]. همان، ص25.[7]. همان، ص14.[8]. همان، ص10.[9]. همان، ص51-60.[10]. رضا داوری اردکانی، ما و راه دشوار تجدد، تهران، ساقی، 1384، ص28.[11]. محمود سریعالقلم، همان، 1386، ص226. این جدول در چاپهای اخیر کتاب حذف شده است.[12]. همان، ص68. جعفر حسنخانی: دبیر سیاسی «برهان اندیشه»پایگاه برهانانتهای متن/.
02:48 - 26 آذر 1396