شعر برای «یوسف‌نیا» یک موضوع حیاتی است

چهل و یکمین «شب شاعر» هفته آینده به «سعید یوسف‌نیا» اختصاص دارد که در سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار می‌شود.
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، چهل و یکمین «شب شاعر» به شاعر و پژوهشگر توانمند هم روزگارمان «سعید یوسف‌نیا» اختصاص دارد. این برنامه در روز دوشنبه دوم بهمن، ساعت 15 در سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار خواهد شد. به همین جهت ضیاء الدین خالقی، شاعر و منتقد، یادداشتی در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است که در پی می‌آید.*سعید یوسف‌نیا، شاعری است که دیر شناخته شد؛ با آن که در غزل شاعری صاحب سبک و زبان است. زبان سعید تلفیقی از زبان شعر دیروز و امروز است؛ زبانی که اخیراً به سادگی و روانی نزدیک‌تر شده است؛ امری که به شعرش استقلال بیش‌تری می‌بخشد و فاصله‌ی آن را از تاثیر شعر دیگران، به ویژه بیدل دورتر می‌دارد. یعنی استقلال و اصالت هر شاعری، در دور شدن از تاثیرهای مستقیم شاعران و جهان و نزدیک شدن به تاثیرهای غیرمستقیم شاعران و جهان است.پس از این منظر است که می‌توان گفت، به قول نیمای بزرگ: «هر چیزی و هر کسی تنها محصولِ خود نیست، بلکه که محصولِ خود و به اضافه دیگران است.» بی‌شک در درجه‌ی اول، شاعر باید این تاثیرهای مستقیم را از شعرش حذف کرده، جای خالی ایجاد نماید و برای آراسته شدن آمادگی پیدا کند؛ منظور تاثیرهای زبانی است. چرا که آن کس که از زبان دیگری تاثیر می‌پذیرد، در همان حال و بی‌درنگ، مفاهیم و مضامین آثار او را در شعر خود وارد می‌کند.
بر اساس این منطقِ شعری، بهتر است یوسف‌نیا از زبان شعر بیدل دور شود:بهانه، داد به مرداب، رنگ و بوی تو را/ زمانه، کرد زمینگیر، آرزوی تو رابه شوق آب بقا گرچه سوختی، اما/ برید تیغ نفس، عاقبت گلوی تو راچنان اسیر من و ما شدی که آینه هم/ فروشکست و نفهید های و هوی تو راهزار جاده‌ی بی‌انتهای هول‌انگیز/ به کوره‌راه سپردند جست‌وجوی تو را و به زبان خود نزدیک یا بهتر است بگویم، نزدیک‌تر شود؛ آن‌گونه که کم و بیش در ابیات ذیل:به گرمی گونه‌هایش را به داغ گریه‌هایم داد/ دلم لرزید، او هم مثل من، تنهای تنها بودکنارم بود و با من از سفر می‌گفت، از هجرت/ کنارش بودم و کارم، تماشا و تماشا بوددر ضمن، نوعی تَری و ترانگی را نیز در این زبان می‌توان احساس کرد اگرچه عنصر عاطفه در آن کم‌رنگ است و زبان در آن قدرتمند نیست. ابیات ذیل نیز با همه‌ی زیبایی و گیرایی چنین است:چشمان تو چون شراب، گیراست/ حشو است سخن، نگاه، گویاستدریای درونم از نگاهم/ چون ماه، میان برکه، پیداستعشق تو درون سینه‌ی من/ دریاست که از کویر برخاست.*یوسف‌نیا در شعرش با عرفان سر و کار دارد؛ عرفانی که با تنهایی و مرگ‌آگاهی شاعر درآمیخته و او را امروزی‌تر نشان می‌دهد، اما نه چون فروغ که شکل عرفانش وامدار زندگی است و جستجوی و سیر درونی‌اش را در روزگار تجدد بازیافته و آن را در زبانی عاصی برتافته است؛ شکلی که زبان خود را دارد.
در صورتی که سعید تنها در سایه‌ی این تنهایی و مرگ‌آگاهیِ برآمده از دل عرفان، در حال حرکت است:اگرچه از نفس آسمان، جدا ماندم/ هنوز در قفس زندگی، رها ماندمتمام خاطره‌هایم به رود پیوستند/ و میان عطش‌زار مرگ، جا ماندمبیا که در گذر از کوچه‌های نافرجام/ میان این همه آدم، در انزوا ماندمنمونه‌هایی که سخن پیشین و پس از آن را نشان دهد، بسیار است؛ نظیر:گرچه تاریکی و تنهایی، تقدیر من است/ شده‌ام در طلب دوست، سراپا خورشید*سعید یوسف‌نیا متولد سال 1344 تهران، لیکن از نژاد طبری‌ها و لُرهاست او «شعر را مقدّر خود می‌داند که همچون صاعقه در نوجوانی بر روح او اصابت کرده و جاذبه‌اش، شاعر را به جستجوی حقیقت وجودش کشانده و او قدم در این گستره‌ی بی‌پایان گذاشته.»یوسف‌نیا اگرچه از سال 1362 با حضور در جلسات شعر حوزه‌ی هنری متاثر از دانش و شعر و گرایشات انقلابی و دینیِ پیشکسوتان کهن‌گرا و جوانان نوگرای این بنیاد تازه‌تاسیس قرار می‌گیرد و شعرهایی نیز در آن راستا سروده و می‌سراید؛ اما به مرور شعرش را بیش‌تر به سمت شعر عرفانی ـ دینی پیش می‌برد.
                                                                                                                                              سعید یوسف‌نیا در سال 1363 در رادیو‌ نویسنده شد و بعد از آن، ویراستار، سپس از سال 1385 تا 1393 مدیریت گروه ادبیات رادیو فرهنگ و بعد از آن، مدیریت گروه طنز و سرگرمی رادیوصبا را برعهده گرفت و نیز عضو شورای عالی شعر مرکز موسیقی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بود اینک نیز مدیریت و ریاست رادیوصبا را برعهده دارد.از سعید یوسف‌نیا بیش از صد مقاله‌ی ادبی و نقد و نظر در نشریه‌های معتبر کشور و کتاب‌ها و تالیفاتی منتشر شده که بخشی از آن‌ها تصحیح و گزینش ‌آثار منظوم و منثور بزرگانی چون عراقی، شاه نعمت‌الله، عطار، سنایی، بیدل، غزالی و عبید است؛ بخش دیگر شامل کتاب‌های پژوهشی است درباره‌ی فروغ و حسن حسینی و بیدل؛ مجموعه مقالاتش نیز «یک نکته از هزاران» نام دارد و دفتر شعرهایش «خلاصه باران» و «دوباره از خاک» و دو دفتر دیگر که زیر چاپ دارد.*از منظر یوسف‌نیا: «شعر تفنن و سرگرمی نیست، بلکه یک موضوع حیاتی است.
زیرا شاعران بزرگ و حکیمی همچون صائب و حافظ و بیدل و مولانا و سعدی و عطار به یک ساحت فکری تعلق دارند که همانا ساحت توحید و مرگ‌آگاهی است و حیات سالم و بالنده‌ی ما به درک همین ساحت ارزشمند متکی است»سعید یوسف‌نیا اگرچه با شعر سپید چندان سر ستیز ندارد و شعر شاعر محبوبش سیدحسن حسینی بیش‌تر بر مدار شعر سپید و رباعی می‌چرخد؛ اما با این همه، دیدگاه‌ او در این باره چنین است!«غالبا‌ً شاعرانی که بدون فراگیری علمی‌ِ بحور و اوزان عروضی و صرفا‌ً با توس‍ّل به ذوق خود، شعر را موزون و ریتمیک می‌سرایند، تواناتر و اصیل‌تر از شاعرانی می‌شوند که بعضا‌ً به علت ناتوانی در درک و کشف قابلیت‌های وزن و به علت بی‌بهره بودن از جوهره‌ی درونی تعادل و تناسب و ریتم، در مقام انکار وزن برمی‌آیند. وزن، از آغاز تولد زبان، در سروده‌های مذهبی متجلی شد. به بیان دیگر، زبان اولیه بشر، زبان شعر بود، زبانی که با دخالت مؤثر شاعران اصیل و اهل تفکر، روند طبیعی خود را طی کرد و هماهنگ با دوره‌های تاریخی، شکل گرفت.» * بیش‌تر اشعار سعید یوسف‌نیا غزل و پس از آن اشعار نیمایی است. اگرچه او در قالب‌های دیگر نیز دستی بر آتش دارد؛ به خصوص در حوزه‌ی ترانه‌سرایی. با این همه او را باید غزل‌سرا نامید؛ چرا که او در این قالب جاافتاده‌تر و کارکشته‌تر از دیگر قالب‌های شعری تبحر دارد و کار کرده است:دود مانده در آتش، بودِ رفته بر بادم/ نه نمی‌رسد حتی، باد هم به فریادمنوش، نیش کژدم شد، من، در آینه گم شد/ عقل هم توهّم شد تا به عشق، دل دادم.انتهای پیام/.
سعید یوسف‌نیا
08:41 - 27 دی 1396

2 بازنشر
16 بازدید



1 پاسخ