خبرگزاري فارس: سرپرست خانه حكمت و فلسفه گفت:در حقيقت پرسش فرديد از غرب و غربزدگي و نيست انگاري نتيجه سير و تامل تاريخي استاد در فلسفه غرب بود و بازجست حكمت انسي طريقي است كه سير وي در معارف گذشته امكان آن را فراهم كرده است كه هر دو لازم و ملزوم يكديگرند.
به گزارش خبرنگار فارس، بهروز فرنو سرپرست خانه حكمت و فلسفه در مراسم دوازدهمين سالروز در گذشت فرديد كه در محل اين خانه برگزار شد در سخناني گفت: دوازده سال از درگذشت متفكري سپري شد كه با پرسشهاي او تفكر حكمي و فلسفي اين سرزمين در دوره معاصر به خودآگاهي مباني تفكر مدرن واصل شد و آمادگي گذشت از غرب و غربزدگي را پيدا كرد. تفكري كه طريق بحث حكمي و پرسش فلسفي از مابعد مدرن و ماوراء مدرن را هموار كرد و با هفتاد سال مجاهدت نظري استاد راه باز جست و احياء مآثر و معارف كهن را به دور از شبهه التقاط و غربزدگي براي روشنفكران و دانش آموختگان جديد اين مرز و بوم گشود.
در حقيقت به دور از هرگونه غلو و تكلف بايد اذعان داشت كه جمع شدن مقدمات حكمت و فلسفه قديم و جديد و تسلط كامل به زبانهاي عربي، فرانسه، آلماني از دوره نوجواني و در مراحل بعد لاتين، يوناني، سنسكريت امكاني براي استاد مهيا كرد كه هم سخن با متفكر بزرگي همچون مارتين هيدگر در پايان دو هزار و پانصد سال سنت فلسفي غرب و پانصد سال تفكر نيست انگار جديد پرسشي را طرح كند كه در افق بازجست مآثر گذشته به گشايش طريق حكمت انسي بيانجامد. چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد.
اما آنچه معاندان پيوسته از آن طفره رفتهاند و عمدا و سهوا آن را مورد غفلت قرار دادهاند آن است كه تفكر خود، بر متفكري كه شرايط آن را احراز كرده منكشف ميشود نه آنچنان كه ساده انگاران پنداشتهاند كه متفكر اجزاء تفكر خود از گوشه و كنار عالم فراهم ميآورد و همچون بنايان سقف عمارت خود را بر مصالح فراهم شده كار ميگذارد. با اين تصور است كه گروهي اشكال كردهاند كه سقف تفكر مرحوم استاد بر پايههاي ناهمگون استوار شده است. در اين خصوص بايد گفت: گرچه اين تصور با ظاهر فلسفههاي جديد خود بنياد تطبيق پيدا مي كند اما در حقيقت حتي «من» تاريخي و خود بنياد دكارت در جمله «من ميانديشم پس هستم» بدون ظهور تاريخ خودبنيادي از اساس در بحران است و آمادگي براي نيوشايي سخن وجود طريق همت متفكران عالم شده است.
وي ادامه داد: در حقيقت پرسش فرديد از غرب و غربزدگي و نيست انگاري نتيجه سير و تامل تاريخي استاد در فلسفه غرب بود و بازجست حكمت انسي طريقي است كه سير وي در معارف گذشته امكان آن را فراهم كرده است كه هر دو لازم و ملزوم يكديگرند.
بعد از اين روي من و آينه وصف جمال - كه در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند.
من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب - مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند.
فرنو در پايان گفت: پس سخن از بازسازي و تركيب تفكرات قديم و جديد نيست بلكه سخن از گذشت از وضع حاضر و عالم وانفساي آخرالزمان است سخن از دعوت به آمادگي براي ظهور تفكري است كه نجات و رستگاري بشر بدان موكول شده است تفكري كه همراه با ذكر و جهاد اصغر و اكبر و انتظار آمادهگر به بيان مرحوم استاد باشد و اين حقيقتي است كه تمامي اديان بدان وعده دادهاند و منتظران حقيقي را بدان خواندهاند.
انتهاي پيام/ش
