4 روز بعد از يازدهم سپتامبر در كمپ ديويد نقشه جنگ افغانستان را كشيديم
خبرگزاري فارس: در كمپ ديويد اتاقي قرار داشت كه صبح روز شنبه، 15 سپتامبر 2001 [4 روز بعد از حملات 11 سپتامبر] تيم امنيت ملي من تشكيل جلسه داد تا طرح حمله به افغانستان را تدوين كنيم.
به گزارش فارس، "جورج واكر بوش"، رئيس جمهور پيشين آمريكا از جمله شخصيتهايي است كه در زمان وي و بعضاً بهواسطه خودش اتفاقات بسيار مهمي در عرصه جهان بهوقوع پيوست. شايد حوادث 11 سپتامبر مهمترين اين اتفاقات باشد كه خود بعدا منشأ تحولات بسيار مهمي در عرصه بينالمللي از جمله دو جنگ در منطقه خاورميانه شد.
اين تحولات و شخصيت خود بوش كه عده بسيار زيادي او را مستحق رياست جمهوري آمريكا نميدانستند و بهعلاوه نفرت زيادي كه در افكار عمومي جهان در زمان وي از آمريكا بهوجود آمد، سبب شد تا خبرگزاري فارس دست به ترجمه و انتشار خاطرات او بزند.
بههرحال اين كتاب، بيان مسايل از نگاه بوش است و طبعاً تمام آن مورد قبول نخواهد بود ولي شخصيت بوش و خاطرات وي ميتواند از جمله اسنادي باشد كه به محققان و مخاطبان علاقهمند به اين حوزه كمك فراواني كند.
قسمت پنجاه و نهم از متن كامل خاطرات جورج واكر بوش به خوانندگان محترم تقديم مي شود.
*جنگ جورج بوش پدر در پاناما
وارد كردن آمريكاييها به جنگ، يكي از تصميمات مهمي است كه يك رئيس جمهور ميتواند اتخاذ كند. من اهميت اين امر را در سال 1989 متوجه شدم، وقتي كه لورا، دخترها و من روزهاي كريسمس را در كمپ ديويد گذرانديم. در 20 دسامبر آن سال پدرم 27 هزار نفر از نيروهاي آمريكايي را به پاناما فرستاده بود تا به حكومت ديكتاتور "مانوئل نوريگا" خاتمه داده و دموكراسي را حاكم كنند.
عمليات "آرمان عادلانه" (Just Cause) يك عمليات موفق بود. ديكتاتور خيلي فوري بركنار شد. تلفات نيروهاي آمريكايي بسيار اندك بود و بيشتر مردم در حال و هواي جشن و شادي بودند. اما پدرم شاد نبود. دليل ناراحتياش زخميهاي جنگ و خانواده كشتهها و هزينه بسيار بالاي ناشي از آن جنگ بود كه او را به عنوان فرمانده كل قوا ناراحت كرده بود.
هنگام برگزاري مراسم مذهبي شب كريستمس، من در كنار مادر و پدر ايستاده بودم كه يكي از افسر ارشد نيروي دريايي نزد پدر آمد و گفت: "جناب! من به تازگي از ويلفوردهال شهر سن آنتونيو ميآيم كه قواي زخمي در جنگ را بستري كردهاند. به بچهها گفتم كه امشب رئيس جمهور را ميبينم و اگر پيامي برايش داريد به او برسانم؟. آنها گفتند كه لطفاً به رئيس جمهور بگو كه از خدمت به كشوري بزرگ به خود ميباليم و از خدمت به مردي بزرگ مانند جورج بوش به خود ميباليم." با اين جملات اشك در چشمان پدرم حلقه بست.
آن لحظه تلخ، ديدگاه روشني به من درباره فشار و احساسي داد كه بر دوش يك رئيس جمهور از وارد كردن نيروها به جنگ بود و به من همان حسي را داد كه وقتي به عنوان رئيس جمهور دستور مشابهي صادر كردم، احساس كردم.
*كمپديويد مكاني آرام براي استراحت و فكر كردن براي جنگ
از مشاهداتي كه در زمان رياست جمهوري پدر داشتم، ميدانستم كه منطقه "كمپ ديويد" يكي از امتيازاتي است كه در اختيار رئيس جمهور است. اين اقامتگاه پاي رشته كوههاي "كاتوكتين" ايالت مريلند و در هفتاد مايلي واشنگتن قرار دارد و از كاخ سفيد تا آن مكان با بالگرد نيم ساعت راه است. فاصله آن به نظر خيلي دورتر ميرسد. اين استراحتگاه توسط نيروي دريايي اداره و توسط تفنگداران دريايي ارتش آمريكا حفاظت ميشوئد. داراي كلبههايي است كه با چوب ساخته شدهاند، يك استخر شنا، يك محل بازي بولينگ، محوطهاي از چمن و مسير خوش منظرهاي كه از ميان جنگ و تپهها عبور ميكند و براي پيادهروي و دوچرخهسواري استفاده ميشوند. محيط آنجا ذهن آدم را براي تفكر روشن و باز ميكند.
نام كلبه رياست جمهوري در آنجا "آسپن" است. درون اين ساختمان ساده اما راحت است اين ساختمان چوبي سه اتاق خواب دارد كه كاملا براي تعداد افراد خانواده ما مناسب بود. يك اتاق پذيرايي نورگير كه من به همراه برادرم ماروين و دوستان تلويزيون تماشا ميكرديم و يك شومينه سنگي كه من و لورا دوست داشتيم شبها مقابل آن نشسته و كتاب بخوانيم.
*كشيدن نقشه جنگ در افغانستان در كمپ ديويد
در فاصله 800 متري پايين اين ساختمان، سالن پذيرايي بزرگي به نام "لورل" قرار دارد و داراي اتاق ناهارخوري بزرگ و جادار، دفتر كوچك رياست جمهوري و يك اتاق كنفرانس است كه جيمي كارتر از آن به عنوان محل مذاكرات مربوط به قرارداد صلح كمپديويد استفاده كرد.
آن اتاق، جايي بود كه صبح روز شنبه، 15 سپتامبر 2001 [4 روز بعد از حملات 11 سپتامبر] تيم امنيت ملي من تشكيل جلسه داد تا طرح حمله به افغانستان را تدوين كنيم. فضاي جلسه همراه با غم، جديت و تمركز بود. پشت آن ميز ساخته شده از چوب درخت بلوط، مقامات ارشد امنيت ملي و ديگر اعضاي دولت در كنار من حضور داشتند. آنها در كنار هم داراي تجربهاي دهها ساله از مديريت بحران بودند. (افراد حاضر در آن جلسه: معاون رئيس جمهور ديك چني، كالين پاول وزير امور خارجه، دونالد رامسفلد وزير دفاع و معاونش "پل ولفوويتز"، جان اشكرافت وزير دادگستري، باب مولر رئيس افبيآي، پل اونيل وزير خزانهداري، جورج تنت مدير سازمان سيا و معاونش "جان مكلافلين"، "هيو شلتون" رئيس ستاد مشترك ارتش آمريكا و معاونش "ديك مايرز"، اندي كارد رئيس ستاد كاركنان كاخ سفيد، كاندوليزا رايس مشاور امنيت ملي و معاونش "استيو هادلي"، "آلبرتو گونزالس" مشاور حقوقي كاخ سفيد و "اسكوتر ليبي" رئيس ستاد كاركنان معاون رياست جمهوري.)
*سازمان سيا ميخواست آزادي عمل بيشتري براي انجام عمليات سري داشته باشد
اولين و يكي از گزارشهاي مهم آن روز توسط "جورج تنت" رئيس سازمان سيا ارايه شد. 6 ماه پيش و به دستور من، جورج و شوراي امنيت ملي تدوين راهبردي جامع براي از بين بردن القاعده را آغاز كرده بودند.
در چهار روز فاصله بين حملات 11 سپتامبر و جلسه كمپديويد، تيم سازمان سيا طرح خود را طراحي و تكميل كرده بودند. جورج از من خواست كه اختيارات بيشتري به اين سازمان براي انجام اقدامات سري بدهم. از جمله اين كه به سيا اجازه دهم عوامل القاعده را بدون كسب اجازه و امضاي من براي هر عمليات دستگير كرده يا از بين ببرند. من نيز با اين درخواست موافقت كردم.
*سازمان سيا به دنبال شيوههاي تهاجميتر در افغانستان بود
اتخاذ رويكرد تهاجمي جديد در افغانستان، جايي كه حملات 11 سپتامبر طراحي شده بود، محور اصلي طرح سازمان سيا را تشكيل ميداد. ريشههاي حضور تروريستها در افغانستان به سال 1979 و زماني باز ميگشت كه اتحاد جماهير شوروي به اين كشور حمله كرده و نظامي كمونيستي دست نشانده را مستقر كرده بود.
قبايل افغان، به همراه گروهي از مبارزان اسلامي سختكوش موسوم به "مجاهدين" عليه اشغالگري خارجي به پا خاستند. اين شورشيان با استفاده از كمكهاي ايالات متحده، پاكستان و عربستان 15 هزار قرباني دست شوروي گذشته و توانستند در سال 1989 اشغالگران را بيرون برانند. دو سال بعد اين ابرقدرت جهاني فروپاشيد.
*بعد از شكست شوروي، دولت آمريكا در افغانستان منافعي نميديد
مردم افغانستان كه از دست اشغالگران كمونيست رها شده بودند، فرصت داشتند تا كشور را از نو بسازند. اما دولت ايالات متحده ديگر منافعي در افغانستان نميديد و حمايت خود را قطع كرد. عدم حضور آمريكا منجر به بوجود آمدن خلاء شد. جنگجويان قبايل كه شوروي را شكست داده بودند تفنگ خود را به سمت همديگر گرفتند.
در نهايت، طالبان كه گروهي بنيادگراي اسلامي بود، قدرت را در دست گرفت. آنها شيوههاي متعصبانه و تند از اسلام را در اين كشور اعمال كردند كه دختران را از رفتن به مدرسه باز ميداشت، مردان را به بلندكردن ريش تا يك اندازه مشخص مجبور مي كرد، زنان را از بيرون رفتن از منزل بدون همراهي با يكي از مردان خانواده، منع ميكرد. حتي سادهترين تفريحات مانند خواندن، دست زدن و بادبادك بازي نيز ممنوع شده بود.
*حكومت طالبان در افغانستان
قوانين طالبان از سوي پليس شريعت به اجرا در ميآمد. در گزارش سال 1998وزارت امور خارجه آمريكا چنين آمده است كه زني كه دو كودك در آغوش و يك سبد پر از سبزيجات و موادغذايي در دست داشت هنگام حركت در يكي از خيابانهاي شهر مزار شريف، حجاب برقع از سرش ميافتد و پليس طالبان با استفاده از آنتن خودرو او را كتك ميزند. دزدهاي بدبخت هم به استاديوم فوتبال برده ميشدند تا دستشان قطع شود.
كساني كه همجنسبازي ميكردند سنگسار ميشدند تا بميرند، همان رفتاري كه با كساني صورت ميگرفت كه مظنون به زناكاري بودند. مدت اندكي بعد از اين كه طالبان شهر كابل را تصرف كرد، رئيس جمهور اسبق افغانستان را از داخل مجتمع سازمان ملل كه در آن ساكن بود، ربودند و بعد از كتك زدن، جسدش را از يك تيربرق آويزان كردند. در استان باميان كه اقليت قومي هزاره زندگي ميكنند. طالبان در ژانويه 2001 دستكم 170 غيرنظامي بيگناه را كشتند. اواخر همان سال بود كه طالبان دو مجسمه باستاني بودا كه قدمتي 1500 ساله داشتند را با ديناميت نابود كردند.
*آغوش گرم طالبان براي بنلادن
كساني نيز بودند كه با آغوش گرم طالبان مواجه شوند. مدت اندكي بعد از قدرت گرفتن، روحانيون تندوري طالبان به اسامه بنلادن، بنيانگذار القاعده پناه دادند. بين سالهاي 1996 ا لي 2001، بن لادن اردوگاه هاي نظامي در افغانستان بنا كرد و حدود 10 هزار تروريست را آموزش داد. در عوص نيز بن لادن از ثروت شخصي خود براي تامين مالي طالبان استفاده كرد.
تا حملات 11 سپتامبر، افغانستان نه تنها كشوري بود كه خود حامي تروريستها بود بلكه كشوري بود كه از سوي تروريستها حمايت ميشد.
با وجود اين كه ايدئولوژي طالباني خشك و سخت بود. كنترل آن بر كشور چندان محكم نبود. در بخشهاي كوچكي از شمال افغانستان گروهي از فرماندهان قبايل موسوم به "ائتلاف شمال" از حمايت مردم منطقه برخوردار بودند. در 9 سپتامبر 2001، عوامل بنلادن رهبر محبوب ائتلاف شمال يعني احمد شاه مسعود را ترور كردند. قتل او موجبات همكاري اين ائتلاف با آمريكا را فراهم آورد. هر دوي ما يك دشمن مشترك و يك نيت يعني پايان دادن به حاكميت طالبان داشتيم.
*طرح سيا در زمان طالبان كمك به مخالفان محلي افغانستان بود
طرحي كه جورج تنت داشت اين بود كه تيمهاي سازمان سيا براي تسليح، تامين مالي و پيوستن به نيروهاي ائتلاف شمال به محل اعزام شوند. آنها با همكاري همديگر حملات اوليهاي را ترتيب دادند. به اين ترتيب ما با همكاري با مخالفان محلي از اين امر اجتناب ميكرديم كه به چشم فاتح يا اشغالگر قلمداد شويم. به اين صورت، آمريكا به مردم افغانستان كمك ميكرد كشور خود را آزاد كنند.
ادامه دارد...
انتهاي پيام/ي
14:53 - 13 تیر 1390