عظمتی که در قاب و قلم نمیگنجد
خونخواهیِ دهها میلیونیِ یک ملت
بعضی صحنهها را نمیشود با واژه «تشییع» توضیح داد. امروز تهران از همان جنس بود. شهری که برای چند ساعت، بیش از آنکه پایتخت یک کشور باشد، شبیه جادههای اربعین شد. همان خستگیهای شیرین، همان خدمتهای بینام، همان دستهایی که بیقرار کمک بودند و همان دلهایی که مقصدشان فقط یک چیز بود؛ بدرقه امامی که حسینی زندگی کرد، در برابر یزید زمان سر فرود نیاورد و حسینی به شهادت رسید.
گرمای هوا سهم خود را داشت، اما هیچکس از گرما سخن نمیگفت. مردم هر چه داشتند، وسط میدان آورده بودند. یکی آب، یکی سایه، یکی راه باز میکرد، یکی فقط لبخندی به رهگذری خسته هدیه میداد. اینجا دیگر کسی مأمور نبود؛ همه خود را صاحب عزا میدانستند. این همان چیزی است که اربعین را میسازد؛ شکلگیری یک امت در متن یک واقعه.
قرار بود حرکت خودرو حامل پیکرهای مطهر از خیابان دماوند آغاز شود، اما بنا بر تصمیمی، این بدرقه از خیابان آزادی شروع شد. شاید مسئولان برای این تغییر، ملاحظات و استدلالهای خود، بهویژه در حفظ سلامت و امنیت این خیل عظیم جمعیت، داشتهاند. نمیدانم. واقعیت این است که شمار عاشقان، فراتر از همه پیشبینیها بود. برخی توانستند خود را به پیکرهای مطهر برسانند و برخی دیگر از همان دور سلام دادند و اشک ریختند. مگر همه ارادتها در چند قدمی پیکر معنا پیدا میکند؟ آنچه به مقصد رسید، پیش از دستها، دلهای مشتاق بود و آقای شهید، بیتردید همه این ارادتها را خواهد دید.
حمیدرضا قائم پناه