چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۰۰:۲۹

استانها  /  گیلان

سَلسال، شخصیتی اساطیری یا الهه مهر؟

صَلصال/ سَلسال اما یک اسم خاص (مشخصاً نام یک شخص) در حوزۀ تاریخی است، چنانچه نام باستانی دژ لیسار در شهر تالش در استان گیلان نیز صَلصال/سَلسال است

سَلسال، شخصیتی اساطیری یا الهه مهر؟

به گزارش خبرگزاری فارس از رشت، سَلسال، یکی از نام واژهای اسرارآمیز در گستره‌ جغرافیایی ایرانشهر بوده و این گستر‌ه جغرافیایی در دوران ساسانیان و ماقبل آن دارای مفهوم است، طبیعتاً پیشینه‌‌ آن نیز به همان دوران برمی‌گردد.

در ادبیات شفاهیِ این گستره، سَلسال، نام یک فرمانروای گمنام، نام یک دژ و نام یک تندیس باستانی است و تاکنون هیچ تحقیقی در رابطه با ریشه‌شناسی این نام باستانی و معنا و مفهوم آن صورت نگرفته است.

سَلسال، نام یک فرمانروای گمنام، در روستای اَرَنگِه در شهر کرج استان البرز و همین‌طور در دهستان لیسارِ تالش در استان گیلان، نام یک دژ  در دهستان لیسار تالش در استان گیلان و نام یک تندیس باستانی در بامیان افغانستان بود و حلقه‌ وصل این نقاط جغرافیایی چیزی جز زبان و آیین مشترک نمی‌تواند باشد.

بررسی و ریشه‌شناسی از جای نام‌های باستانی از اصلی‌ترین گزاره‌هایی است که در تعیین قدمت یک اثر باستانی و پیشینه‌ آن اثر باستانی نقش بسزایی دارد؛ اما برخی جای‌نام‌های باستانی به سبب منسوخ شدن زبان مادری که آن جای نام‌ها در آن دارای ریشه هستند ارتباط منظم، منطقی و مستقیم خود را با پیشینه‌ خود ازدست‌داده‌اند و باید گفت که حتی به فراموشی سپرده‌شده‌اند، جای نام سَلسال از آن دست اسم‌های باستانی است که تابه‌حال به لحاظ ریشه‌شناسی موردبررسی علمی قرار نگرفته است.

سَلسال در دهستان لیسار در شهر تالش واقع در استان گیلان، در روستای اَرَنگِه در شهر کرج واقع در استان البرز و در شهر بامیان کشور افغانستان دارای پیشینه و سابقه است، همین‌طور اسم سَلاسِل که ازلحاظ واج آوایی بسیار شبیه سَلسال است در شهرستان شوشتر استان خوزستان دارای پیشینه و سابقه است.

معنی سَلسال (با املای سین) در زبان فارسی کاملاً متفاوت با صَلصال (با املای صاد) در زبان عربی است، زیرا که مفسران قرآنی صَلصال (با املای صاد) را گِل خشکیده معنی کرده‌­اند اما سَلسال (با املای سین) در تمام فرهنگ لغت‌های فارسی، آب شیرین و گوارا معنی شده است

 

در ایران اما برای دژ لیسار از هر دو نوع نگارش صَلصال و سَلسال استفاده‌شده است، همچنین دژی دیگر در شهرستان شوشتر استان خوزستان وجود دارد که نام آن با املای سین نوشته‌شده و ازلحاظ واج آوایی بسیار به سَلسال نزدیک است، نام این دژ در منابع تاریخی، سَلاسِل ذکرشده است و در اسناد و مدارک به‌جای مانده نیز با املای سین (= سَلاسِل) از آن یادشده است.

«علاء­الملک حسینی شوشتری مرعشی»؛ عالم، حکیم و شاعر شیعى قرن یازدهم هجرى، در کتاب «فردوس در تاریخ شوشتر و برخی از مشاهیر آن» داستان سَلاسِل را این‌گونه نقل می­کند: «سَلاسِل نام، غلام والی فارس که حاکم شوشتر بوده، آن را بنا کرد آنگاه برای نشان دادن خدمت خویش و بزرگی کار، علم طغیان برافراشت، والی فارس ۶ ماه قلعه را در محاصره داشت و نتوانست آن را بگشاید ناچار دست برداشت و  سپس سَلاسِل از قلعه بیرون آمدن و اظهار خدمت کرد.»

اما ما یقین داریم که این دژ از پیش از اسلام وجود داشته و در آن روزگار بودن کسی به نام سلاسِل در این حدود بعید به نظر می­رسد، شاید منشأ افسانه این باشد که دژ قدیم بعد از فتح عرب ویران‌شده است و أبی­‌السلاسِل نام که در ۳۱۵ هجری حاکم شوشتر بوده آن را مجدداً آباد کرده و ازاین‌جهت به نام سَلاسِل معروف شده و او از طرف خلیفه بغداد حاکم شوشتر بود نه والی فارس.

روی‌هم‌رفته و فارغ از تمام شباهت‌های واج آوایی موجود، با توجه به حضور اعراب در آن منطقه، به نظر می­رسد که معنی عربی سَلاسِل تأثیر زیادی در استفاده از املای «سین» برای این دژ داشته است، چراکه سَلاسِل، اسم جمع «سِلسِلِه» به معنی «زنجیرها» است.

می­‌توان سواحل دریای خزر را با شبه‌جزیره هند مقایسه کرد که مذاهب اولیه در این دو محل منوط به پرستش عوامل مختلف طبیعت بود که بعداً به‌صورت میترائیسم جلوه­ گری کرد.

ولی جهانی، باستان‌شناس و معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان گیلان چندی پیش خبر از کشف یک دستکند واقع در روستای میکال شهر سیاهکل استان گیلان با گمانۀ مهرابه بودن آن داد: «از روی معماری طاق مانند و برخی شواهد دیگر گمانه‌زنی دراین‌باره که دستکند میکال مهرابه آیین میترا بوده؛ قابل‌بررسی است.»

آئین مهر و حضور سَکاها در گیلان موضوع اثبات‌شده‌ای است و پژوهشگران با اندکی جستجو می‌­توانند حقایق بی‌شماری را در این رابطه بیابند اما بر اساس اسناد مذکور و تاریخ شفاهی، آن اسمی که دژ لیسار به آن شهره است صَلصال/سَلسال است، اما در پاره‌ای از منابع بدون توجه به مباحث ریشه‌شناسی، نام‌های صَلصال و سَکسار از یک ریشه ذکرشده است.

برای مثال ولی جهانی، در کتاب خود «قلعه‌های گیلان»، علاوه بر اینکه از صَلصال/سَلسال به‌عنوان نام دژ لیسار یادکرده، نام سَگسار (≠سَکسار) را هم  برای دژ لیسار در نظر گرفته است: «شاید بتوان گفت که سگسار! بیانگر استحکامات قوی و خراب نشدنی و کنایه از سخت‌جانی سگ در وقت مرگ باشد، این اصطلاح برای قلعه‌های تاریخی لیسار! [صلصال] و قلعه‌رودخان! [سَکسار] به‌کاربرده شده که شاید به دلیل عظمت! این دو قلعه باشد.»

البته مشخص نیست جهانی چطور به چنین نتیجه‌ای رسیده چراکه تمام ابعاد دژ صَلصال ۵۰×۴۰ متر است و اگر بنای دژ صَلصال را مستطیل شکل فرض کنیم مساحت دو هزار مترمربع برای آن به دست می‌آید درصورتی‌که طبق تابلوی معرفی کهن دژ سَکسار که توسط سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان گیلان در محل بنا نصب‌شده، مساحت آن «۲۲ هزار و ۳۰۰ متر» مربع یعنی بیش از ۱۱ برابر دژ صَلصال است.

درهرصورت اگر نظر جهانی در مورد نام‌گذاری سَگسار متأثر از عظمت بنا را هم ملاک قرار دهیم، این عظمت برای کهن دژ سَکسار بیشتر صدق می­کند تا دژ صَلصال / سَلسال؛ به نظر می‌­رسد که جهانی هم ریشه‌شناسی از این اسم اسرارآمیز را مدنظر قرار نداده است.

البته این فقط جهانی نیست که دچار چنین خلطی شده است زیرا پیش از وی، نویسنده و پژوهشگر ارزندۀ گیلانی «جهانگیر سرتیپ­پور» نیز در کتاب خود «نام‌ها و نامدارهای گیلان» در معرفی دهستان قلعه بین (= همان دهستانی که دژ صَلصال / سَلسال در آن واقع است) از سَکسار به‌عنوان نام دژ لیسار یادکرده است: در این آبادی [قلعه بین] آثاری از یک قلعه مخروبه به‌جای مانده که آن را قلعه صلصال می­نامند، سکسار هم خوانده می­شود! شاید زیک­سار بوده باشد که «زیک» نام تیره­ای از دودمان‌های معروف عهد ساسانی است و شاید منسوب به سکاها بوده باشد.

به نظر می­رسد که سرتیپ­‌پور نیز بدون توجه به مباحث ریشه‌شناسی، چنین نتیجه‌ای گرفته است چراکه هرچند ممکن است زیک در طول زمان تبدیل به سَک بشود اما محال است که به صَل/سَل تبدیل شود، در هیچ جایی از دو جلد گزارشی که «دکتر سید مهدی میر صالحی» باستان‌شناس و سرپرست هیئت باستان‌شناسی دژ صَلصال/سَلسال منتشر کرده نیز دیده نمی­‌شود که وی برای این دژ از نام سَکسار یا سَگسار استفاده کند.

دکتر علی عبدلی نویسنده و پژوهشگر ارزنده تاریخِ حوزه سرزمینی تات و تالش نیز عقیده دارد که استفاده از نام سَگسار برای دژ صَلصال قابل‌توجه نیست، وی اما معتقد است که سَگسار تلفظ عامیانه نام صَلصال یا سَلسال است.

در آیه ۱۴ سوره الرحمن آمده است: "خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ = آدمى را از گِل خشک‌شده‌اى چون سفال بیفزاید." در این آیه، صَلصال یک صفت است و نه یک اسم خاص. چراکه مفسرینی چون آیت­الله مهدی الهی قمشه‌ای، آیت­الله حسین انصاریان، آیت­الله ناصر مکارم شیرازی، دکتر محمدمهدی فولادوند و جناب استاد عبدالمحمد آیتی، صَلصال ذکرشده در این آیه را گِل خشکیده ترجمه کرده‌­اند.

صَلصال/ سَلسال اما یک اسم خاص (مشخصاً نام یک شخص) در حوزۀ تاریخی است. چنانچه نام باستانی دژ لیسار در شهر تالش در استان گیلان نیز صَلصال / سَلسال است، در کتاب «فرهنگ جغرافیایی ایران» در معرفی ده قلعه بین آمده است: "جزو دهستان لیسار هره­دشت، بخش مرکزی شهرستان طوالش قلعه خرابه قدیمی به نام صَلصال دارد.

 

دکتر سید مهدی میر صالحی باستان‌شناس گیلانی، کاوش و باستان‌شناسی در این دژ اسرارآمیز را به عهده داشته است و نتیجۀ کاوش‌هایش را در دو گزارش به نام‌های «گزارش مرحله اول پی­گردی و گمانه‌زنی باستان‌شناسی قلعه لیسار» و «گزارش نهایی کاوش باستان‌شناسی و تعیین حریم قلعه لیسار تالش» منتشر کرده است.

این دو کتاب ارزشمند توسط سازمان میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری استان گیلان به ترتیب در اسفند ۱۳۸۱ و تابستان ۱۳۹۸ منتشر شده است، دکتر صالحی در مورد وجه‌تسمیۀ اسم صَلصال نوشته است: این قلعه در بین مردم منطقه به قلعۀ لیسار و صَلصال معروف است، بسیاری از قلعه­های کوهستانی را به مردی به نام صَلصال که شخصیتی ناشناخته و غیر تاریخی است منسوب می­‌دانند؛ تمام مخاطبان در برابر این سؤال که صَلصال یعنی چه می­‌گویند فردی یا حاکمی به نام صَلصال تعداد زیادی از این قلعه­‌ها را در کوهستان‌های اطراف ساخته است.

دژ صَلصال در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است، قدمت دژ صَلصال در سند ثبتی آن «دوره سلجوقی» ذکر شده است.

صَلصال/سَلسال در خارج از مرزهای گیلان نیز دارای سابقه تاریخی است، دکتر منوچهر ستوده در کتاب مشهورش «قلاع اسماعیلیه در رشته‌کوه‌های البرز» در معرفی شاهدز اَرَنگِه نوشته است: «ساکنین ارنگه می‌گویند صَلصال نامی به مخالفت حکومت وقت برخاست و دست به دزدی و راهزنی دراز کرده و برای ایمن بودن از دشمنان و سلطان وقت این قلعه را ساخت و به آن پناه برد.»

صَلصال/سَلسال نام یک فرمانروای خیالی در شهر و سرزمینی خیالی نیز است که در «خاوران نامه» اثر گران‌بهای «شمس‌­الدین محمد بن حسام‌­الدین­ حسن» فرزند شیخ شمس‌الدین زاهد ذکر این شخصیت آمده است، ابن حسام، «خاوران نامه» را در سال ۸۳۰ ه.ق مصادف با ۱۴۲۶ میلادی در روستای خُسف از توابع بیرجند در استان خراسان جنوبی به رشته تحریر درآورده است.

خاوران نامه یک مثنوی حماسی بی‌زمان و بی‌مکان است که در آن افسانه­‌ها و داستان‌های خیالی از سفرها و جنگ‌ها و دلاوری‌های حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) و یارانش مالک اشتر و ابوالمحجن در ناکجاآبادی به نام «خاور» رخ می­‌دهد.

امام علی (ع) در این سرزمینِ لامکان با اشخاصی به نام طهماس، شاه سرزمینی به نام «ساحل» و صَلصال، شاه سرزمینی به نام «قام» می­‌جنگد، مالک اشتر پس از فتح شهر ساحل و کشتن پادشاهش یعنی طهماس شاه، روانه­ قام شده که پس از یک هفته، به آنجا می­‌رسد، حضرت علی (ع) درب قلعه­ی شهر قام را به‌مانند درب قلعه­ خیبر از جا می‌­کند و صَلصال/سَلسال را فراری می­‌دهد.

در خاوران نامه صَلصال/سَلسال پسر دال ذکرشده که آتش‌پرست است و پادشاه شهری خیالی به نام «قام» است، «شَمامَه» نام زنی در سپاه اوست که یکی از فرماندهان دلیرش نیز است، صَلصال / سَلسال دارای چهار پسر به نامان عاد، سام، گیو، سَریال است، گویا این افسانه­‌ها ریشه و اساس کهن ایرانی داشته، سپس تغییراتی در آن‌ها داده به حضرت علی (ع) منسوب داشته‌­اند.

جالب است که این روایت کهن نمونه­ مشابه دیگری در سرزمین کشور همسایه یعنی افغانستان دارد، در باور اهالی استان بامیان در کشور افغانستان، سَلسال، نام باستانی یک شخصیت افسانه­ای و تاریخی است؛ درواقع آن چیزی که به‌عنوان تندیس­‌های بودا در بامیان افغانستان معروف است و در سال ۲۰۰۱ میلادی مورد تخریب گروهک تروریستی طالبان قرار گرفت، ارتباطی با مذهب و دین بودایی نداشته بلکه از آثار به‌جای مانده از تمدن کوشانیان بوده و مربوط به آیین مهری است.

«دکتر شوکت علی محمدی شاری»، نویسنده و پژوهشگر افغانستانی در کتاب ارزشمند خود «بامیان؛ پایتخت شکوه اساطیری» در مورد این تندیس­‌ها نوشته است: «پیکره‌­های بزرگ ۵۳ گَزی سرخ­بَد و ۳۵ گَزی خِنگ­بَد بامیان در متون تاریخی و ادبیات بومی با هویت و نام خاص ذکرشده است پیکره­ ایستاده [صَلصال=سَلسال] به دلیل رنگ سرخ آن به سرخ­بَد و پیکره­ ۳۵ گزی [شَهمامَه] به دلیل رنگ سفید مایل به سبزی، خِنگ­بَد نامیده و مشهور شده است، (پیکرهی ۵۳ گزی ایستاده [صَلصال = سَلسال] در منابع عربی و نیز کتاب‌هایی که با ذهنیت عربی نوشته‌شده، «سرخ­بُت» نوشته‌شده است.)

بَد به معنای رئیس است، تندیس [سرخ­بَد] در ادبیات گفتاری مردم هزاره به «سَلسال» معروف است، پیکره­ ۳۵ گزی بامیان [که کوچک‌تر از پیکرۀ صَلصال=سَلسال است] در ادبیات عامیان مردم به «شَهمامه» معروف است.

گمانه‌زنی بودا بودن تندیس‌­ها را نخستین بار احمدعلی کُهزاد قندهاری رئیس پشتوتولْنَه و مترجم گروه باستان‌شناسی فرانسوی به‌عنوان یک احتمال طرح کرد که به دلیل فقدان روحیه و امکانات تحقیق، شایع شده است،  پیکره­ [خِنگ­بَد = شهمامه] مربوط به فرهنگ و دیانتی است که زن جایگاه بسیار ارزشمندی داشته و نخست تندیس زن ساخته شد.

دو نام سَلسال و شَهمامَه نیز نام خاص هستند که بودا بودن تندیس­ها را رد می­‌کند، نخستین بار زین­‌العابدین شیروانی (سده­ی یازدهم-دوازدهم) در بُستان السیاحیه به نقل از مردم بامیان نام سَلسال و شَهمامَه را ثبت کرده است، کوشانی­‌ها ریشه­ی شمالی و قفقازی دارند.

بر اساس سکه‌های کوشانی آنان صورت کشیده و بینی بلند داشته­‌اند، سکه­‌های کوشانی به گونه­ روشن از چهره­ی کوشانی­‌ها نمایندگی می­‌کند، کوشانی­‌ها، تورانیانی [هستند] که از قفقاز به سمت پائین‌رودان، بلخ و درنهایت به پیشاور کوچیده‌­اند، پایتخت زمستانی‌­شان پیشاور و پایتخت تابستانی­شان کاپیسا در داخل افغانستان بوده است، دوره‌های شاهنشاهی کوشانیان بزرگ از جلوس کِنیشکَه در حدود ۱۲۵ م. آغاز و در حدود ۲۵۰ با «واسوشکَه» ختم می­‌شود که تخمیناً یک قرن و ربعی [۱۱۵ سال] باشد، به نظر می­رسد پیکره­ی سرخ­بَد [=صَلصال=سَلسال]، پیکره­ی الهه­ی مهر [الهۀ میترا] و پیکره­ی خِنگ­بَد [=شَهمامَه]، پیکره ایزد بانو آناهیتا و خداوند آب‌هاست.

«مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه اصفهان» کتابی ارزشمند به نام «آثار باستانی افغانستان» را به‌صورت دیجیتالی منتشر کرده است، در این کتاب در رابطه با تندیس‌­های مشهور بامیان آمده است: «این دو شخصیت را تمام لغت‌نامه‌ها و آثار جغرافیایی و تاریخی بنام خِنگ بُت و سرخ بُت یاد می­‌دارند، بت بزرگ بامیان که بزرگ‌ترین تنـدیس در جهان ثبت گردیده بود، ۵۳ متر ارتفاع داشت و صَـلصال نام داشت.»

بت کوچک که به­نام شـمشال [=شَهمامَه] یاد می­گردید ۳۵ متر ارتفـاع داشت، بت­‌هـای کوچک‌تر دیگری نیز در دل کوه در اطراف آن‌ها تراشـیده شـده بودنـد که همچنان از عهد کوشانیان بر جامانده بودند، به هر روی با صـراحت در تمام آثار و اشعار متقدمین این دو تندیس بنام خِنگ بُت و سُرخ بُت یاد گردیده و به‌یقین که این‌ها مجسمه­‌های بودا نبوده‌­اند از مجموعه‌ای اسناد که ارائه شده ثابت می‌شود که تندیس‌های بامیان بودا نبوده است.

لذا در زمان کوشانی‌ها چنانکه خواندیم دین شـیوایی بیشتر رواج داشـته است و هم‌چنان آیین برهمنی دین اکثریت از مردم شـرق کشور ما را تشکیل می‌داده است، بنا بر آن باید که خِنگ بُت و سُرخ بُت را در آیین­‌های ودایی و برهمنی و میترایی [مهری] و زرتشتی جستجو کرد.

از سوی دیگر این واقعیت را هم نمی‌­توان انکار کرد که مجسـمه‌­های بودا نیز در بامیان باید موجود باشد و برخی از مجسـمه­‌های یافته شده بدون تردید مجسمه بودا نیز است، ولی خِنگ بُت و سِرخ بُت، این عاشق و معشوق را نباید بودا گفت، بلکه بهتر است به همـان خِنـگ بُت و سـُرخ بت یادکرد، این دو نام، عاشق معشوق نماد از فرهنگ دوره­‌های میترایی ودایی و اهورایی سـرزمین ما است.

صَلصال=سَلسال یک نام خاص است که در گستره‌­ای وسیع از سرزمین کهن‌سال ایران و به‌طور مشخص در گستره‌­ای که آئین مهر رواج داشته، نمود پیداکرده است.

کاتبان و نویسندگان ایرانی و عرب، پس از منسوخ شدن الفبای پهلوی به‌ناچار مجبور شدند تا به جهت ثبت این اسم از الفبای فارسیِ امروزی استفاده کنند که به‌تدریج معنای اولیه و اصلی این اسم از یادها رفت.

این اسم با املای سین در زبان فارسی به معنای آب شیرین و گوارا است، همین اسم با املای صاد، اسمی عربی به معنای گِل خشکیده است، البته باید توجه داشت که هیچ‌کدام از املاهای سین و صاد نمی­‌تواند گویای معنای درست این نام واژه باشد، چراکه لازم است تا زبانی که این اسم در آن دارای ریشه است را به جهت استخراج معنی آن جستجو و کنکاش کنیم.

ازآنجاکه در زمان کوشانیان، در بامیان افغانستان، زبان بلخی رواج داشته پس طبیعی است که برای یافتن معنای این اسم اسرارآمیز، زبان بلخی را بررسی کنیم، با توجه به شواهد موجود و نظر به تحقیقات صورت گرفته چنین به نظر می‌­رسد که اطلاق نام صَلصال=سَلسال برای الهه مهر صحیح باشد اما ریشه‌شناسی از این نام اسرارآمیز موضوعی است کارشناسی و علمی که لازمه­‌اش بررسی‌های زبان شناسانه توسط خِبرگانی است که آشنایی کاملی با زبان بلخی/پارتی دارند.

همچنین گفتنی است: نام صَلصال/سَلسال متعلق به دژ لیسار است و استفاده از نام صَلصال برای کهن دژ سَکسار واقع در ارتفاعات منطقۀ قَلَه‌­رخون شهرستان فومن نادرست است، همین‌طور استفاده از نام سَکسار یا سَگسار برای دژ صَلصال/ سَلسال نیز درست است.

گزارش: مرتضی سخایی

انتهای پیام/۸۴۰۰۷

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول