چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۹ - ۲۲:۴۹
۰۹:۰۵  -  ۱۳۹۸/۱۱/۸
تنها آرزوی «شاهو»ی دبستانی/استمداد بی‌صدای یک مرد

خانواده‌ای از جنس معلولیت جسمی، ناشنوایی و بی‌زبانی، خانواده‌ای که مرد آن کرولال و زنش با چالش معلولیت لگن مواجه است و دو فرزند 3 و 11 ساله آنها که آرزویی جز سلامتی مادرشان ندارند اما هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید چون عمل مادرشان 70 میلیون تومان هزینه دارد و آنها آهی در بساط ندارند، حالا اینها دست نیازبه سوی دولتمردان و خیرین دراز کرده‌اند بلکه .....

تنها آرزوی «شاهو»ی دبستانی/استمداد بی‌صدای یک مرد

خبرگزاری فارس کردستان/شیرین مرادی؛ راهی طولانی بود بعد از طی کردن 200 کیلومتر به علی‌آباد کرفتو رسیدیم، روستایی که سکوت بر پیکره‌اش سخت سیطره انداخته است..

کاک باقر یکی از ناشنوایان روستای علی‌آباد است چوپان آبادی مردی که تنها یک آرزو دارد، شفای ثریا، همسر مهربانش...

حکایت معلولیت ثریا متفاوت از دیگر مردمان این آبادی است، به سختی راه می‌رود، سال‌ها به خیال اینکه مشکلش مادرزادی است هیچ وقت به فکر درمان نیفتاد و با همان شرایط با کاک باقر ازدواج کرد که حاصل این زندگی مشترک، دو پسر 11 و 3 ساله است.

همسر ثریا خانم چوپان روستاست، ناشنوایی که کر و لال بودن را از مادر به ارث برده ولی با وجود ازدواج با همسری که او هم به لحاظ جسمی معلولیت دارد از زندگی راضی و خدا را به خاطر داشتن دو فرزند سالم شکرگذار است.

ناقوس زندگی در دنیای پرسکوت این مرد

دنیایی که خالی از نعمت صدا و بیان باشد دنیای غریبی است، دنیایی که همه چیز و همه کس مملو از سکوت است و حرف‌های ناگفته بسیار است ولی زبان و قدرت سخن گفتن نیست.

کاک باقر همسر ثریا خانم پدرانه دست کوچک پسرش را در دست گرفته و به آرامی نوازش می‌دهد، سکوت و سکوت، همه آن صدایی است که این مرد با خود حمل می‌کند، دردهای روی دلش را فریاد می‌زند اما صدایش به جایی نمی‌رسد، برای خودش چیزی نمی‌خواهد تمام توانش را برای برآوردن بانگ خواهش بخاطر نجات همسرش جمع می‌کند، اما صدایی ندارد تا بخواهد به جایی برساند.

موج نگرانی در دریای چشمانش در تلاطم عجیبی است، با ایما و اشاره حالیمان می‌کند که به داد همسرم برسید، نگذارید آرامش خانه از من و فرزندانم گرفته شود.

ثریا ستون این خانه است، خانه‌ای که مردش زبان برای حرف زدن و گوش برای شنیدن ندارد اما مهربانی و گذشت برای همسرش او را به تقلا انداخته و با تمام توان سعی دارد حتی یک صدا هرچند گنگ و نامفهوم از گلوی در سکوت مهر شده‌اش بیرون بیندازد و عمق نگرانی‌اش نسبت به فردای خود و خانواده‌اش را به ما بفهماند..

شاهو، پسر بزرگش غمگین از تقلای بی‌نتیجه پدر، قطره اشک سر خورده از گوشه چشمش را پاک می‌کند و صدای بابا می‌شود.

 درددل‌های بی‌صدای این مرد

"پول برای درمان همسرم ندارم، چوپان آبادی هستم، نه دامی برای فروش دارم و نه زمین کشاورزی، زبان برای بیان دردهایی که بر سینه‌ تلنبار شده ندارم، از همه خیرین و توانمندان درخواست حمایت دارم می‌خواهم در این روزهای سخت من و خانواده‌ام را یاری کنند"، اینها چیزهایی بود که شاهوی کوچک صدای پدرش شد و برای ما بازگو کرد!

ثریا خانم همسر کاک باقر 15 سال پیش با همسرش ازدواج کرده و در کنار همسر و دو فرزندش روزگار می‌گذراند، روزهایی که به قول وی، تلخی و شیرینی‌های زیادی داشته است اما با وجود بسیاری از کمبودها به لحاظ مالی، سختی معلولیت او بیشتر از همه است.

می‌گوید: همسرم ناشنواست خودم هم از کمر به پایین معلولیت دارم، شرایط این اواخر برایم سخت شده بود بعد از چندین دهه از زندگی و به دنبال مراجعه به پزشک‌های مختلف متوجه شدم معلولیتی که خیال می‌کردم مادرزادی است به دلیل یک آسیب در دوران نوزادی عارض شده و امکان بهبودی وجود دارد.

پزشکان می‌گویند حتما باید عمل جراحی کنم، اگر لگن‌هایم را جراحی نکنم برای همیشه ویلچرنشین و زمین‌گیر خواهم شد، امید داده‌اند حتما بعد از عمل بهبود پیدا می‌کنم هزینه عمل جراحی 70 میلیون تومان است که تامین این پول برایمان مقدور نیست.

همسرم کر و لال و چوپان روستاست که 6 ماه کار دارد نمی‌تواند مانند سایر مردان آبادی برای کار به شهرهای دیگر برود این است که 6 ماهه دوم سال با مشکلات و کمبودها می‌سازیم.

همین که با این شرایط خدا دو فرزند سالم به ما عطا کرده است هزاران بار شاکر هستیم، همسرم جدای از خودش، دو برادر، مادرش و پدربزرگش هم ناشنوا هستند، شانس آوردیم که فرزندانمان مشکلی ندارند.

تنها دغدغه امروز من این است اگر نتوانیم پول عمل را جور کنیم برای همیشه وبال گردن شوهر و این دو طفل معصوم می‌شوم، بهزیستی 15 میلیون تومان تسهیلات برای کمک به تامین هزینه عمل به ما داده است اما باید ماهانه 450 هزار تومان بازپرداخت کنیم، پزشکم 20 روز است مدام می‌گوید باید عمل کنی که از او خواهش کردم زمان را کمی عقب بیندازد بلکه از طریقی پول آن را تامین کنم.

پاهایم دیگر قدرت تحمل بدنم را ندارند باید طی دو مرحله لگن‌هایم را عمل کنم می‌گویند هر روز تاخیر به زیانم است اما واقعا تامین 70 میلیون تومان برایمان امکان‌پذیر نیست.

از مسؤولان کمک خواسته‌ام، می‌گویند امیدوار باش انشاءالله اگر بتوانیم کمک می‌کنیم ولی من زمان برای انتظار ندارم گفته‌اند هرچه سریع‌تر باید تحت عمل جراحی قرار بگیرم هر روز تاخیر به مفهوم برداشتن گام به سمت فلج شدن برای من تمام می‌شود.

تنها آرزوی این پسر دبستانی

شاهو 11 ساله فرزند بزرگ این خانواده از آرزوهای مانده بر دلش می‌گوید؛ اینکه سال‌های سال است آرزوی شنیدن صدای پدر بر قلب کوچکش مانده است.

می‌گوید: کاش فقط یک بار پدرم مثل سایر پدرها اسمم را صدا می‌کرد و می‌گفت «شاهو» بیا شامت را بخور.

زندگی روی سختش را تا امروز به خانواده‌ام نشان داده است، با وجود مشکلات مالی و حتی کر و لال بودن پدرم و معلولیت مادرم، هم‌اینکه در کنار هم هستیم و زندگی می‌کنیم برای من و برادر کوچکم بزرگترین نعمت است.

اینکه امید به شنیدن نامم از زبان پدر را داشته باشم خوب می‌دانم که آرزوی دست‌نیافتنی است، همینکه وجود مهربانش و دستان گرمابخشش روی سر من و برادرم هست خدا را شاکریم.

نگرانی و دغدغه امروز من بخاطر شرایط مادرم است، مادری که مهربان‌ترین فرشته زندگی و گرمابخش زندگی ماست، رنج شرایطی که مادرم در آن قرار گرفته و دلهره اینکه اگر هرچه زودتر تحت عمل جراحی قرار نگیرد فلج می‌شود ذره ذره وجودم را آزار می‌دهد.

وضعیت و شرایط پدرمان این است، به وجود پدرم افتخار می‌کنم، اما تنها امید من، پدر و حتی برادر کوچکم  به وجود مادرم بسته است، اگر خدایی ناکرده اتفاقی برایش بیفتد دیگر امیدی برایمان باقی نمی‌ماند.

درخواست من از همه مسوولان و خیرین این است که تلخی این روزهای خانه ما را با دستان مهربان خود به شیرینی تبدیل کند.

امروز مادرم نیاز به کمک دارد، کاش پدرم حداقل مال و دارایی داشت تا می‌توانستیم امروز به پای سلامتی مادرم می‌ریختیم ولی وضعیت مالیمان همین است که می‌بینید.

و اما....

امروز چشم نیاز «ثریا» به باران مهربانی خیرینی است که به نیکی در حق همنوعانشان برای رضای خدا ایمان دارند و همواره درهای مهربانی و سخاوتشان به سمت آنانی باز است که چشم انتظار مهربانی هستند، امروز این خانواده نیازمند، ترحم نمی‌خواهند یک مشت معرفت می‌خواهند معرفتی که از چشمه همیشه جوشان تو هموطن ایرانی جوشیدن بگیرد و مرحمی بر دردهای بی‌پایانشان باشد.

خانواده‌ای از جنس معلولیت جسمی، ناشنوایی و بی‌زبانی، خانواده‌ای که مرد آن کرولال و زنش با چالش معلولیت لگن مواجه است و دو فرزند 3 و 11 ساله آنها که آرزویی جز سلامتی مادرشان ندارند اما هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید چون عمل مادرشان 70 میلیون تومان هزینه دارد و آنها آهی در بساط ندارند، حالا اینها دست نیازبه سوی دولتمردان و خیرین دراز کرده‌اند بلکه ..... 

امروز این خانواده به این رسانه پناه آورده‌اند تا صدایشان به گوش خیرین و مسؤولان برسد شاید روزهای تلخشان به شیرینی ورق بخورد.

هیچ واژه‌ای نمی‌تواند به تلخیِ قطره اشکی باشد که از گوشه چشمان شاهوی 11 ساله که غم بیماری مادر دارد، هیچ شعری نمی‌تواند سوزناکیِ دست‌های خالی یک مرد را که نگران از پا افتادن مادر فرزندانش است، به تصویر بکشد، هیچ قلمی نمی‌تواند بازتاب پریشانی اهل درد باشد و هیچ دوربینی نمی‌تواند به عمق آرزوی کودک 3 ساله این خانواده که امید سلامت مادرش دارد پی‌ببرد، اما چقدر خوب است در این دریای بی‌کران زندگی نگاهمان به دست‌های غریقی باشد که «فریاد بی‌صدایش» ما را به خود می‌خواند!

خانواده کاک باقر شریفی ترحم نمی‌خواهند یک مشت معرفت می‌خواهند معرفتی که از دل همیشه سبز خیران در جای‌جای ایران اسلامی جوشیدن بگیرد و روزهای خزان گرفته این خانواده را به بهارتبدیل کنند، در این روزهای تلخ زندگی خانواده کاک باقر چه کسی می‌تواند به فریادهای خاموششان پاسخ دهد؟

چه کسی می‌تواند غمناکی دل‌های به غم نشسته‌ آنها را  با تبسّمی شیرین عوض کند و روزهای سرد زندگی و چشم‌های بارانی ثریا را به پنجره روشنایی و بهار بگشاید.

گاهی خدا می‌خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد وقتی دستی را به یاری می‌گیری، بدان که دست دیگرت در دست خداست...

انتهای پیام/2330/71/ی

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
پر بازدید ها
    پر بحث ترین ها
      بیشترین اشتراک
        بازار globe
        اخبار کسب و کار globe
        همراه اول