چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۷:۵۷
۱۱:۲۹  -  ۱۳۹۰/۹/۲۸
قسمت دوم/ روند تاریخی گذار از صهیونیسم فرهنگی به صهیونیسم سیاسی

خبرگزاری فارس: درباره تایید قدرتهای بزرگ استعماری، بویژه انگیس، در پدید آمدن صهیونیسم، سندهای بسیاری وجود دارد. روزنامه تایمز لندن در 1840م. اعتراف کرد که پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین فلسطین، از حمایت پنج قدرت بزرگ جهانی برخوردار است.

روند تاریخی گذار از صهیونیسم فرهنگی به صهیونیسم سیاسی
چهار. اعتقاد به سرزمین موعود
 
اعتقاد به سرزمین موعود، عنصری دینی برای ایجاد جنبش سیاسی وانمود می شود، ولی باورمندان به این عقیده، چون خود را گناه‌آلود می دانند و تبعیدشان را نیز تقدیر الهی می شمارند، رقم خوردن هر نوع پیشامدی را جبری ارزیابی می کنند و منتظر خواست خداوند می مانند.

روشن نیست چگونه چنین عقیده ای سبب ایجاد جنبش سیاسی و در ادامه آن، شکل گیری دولت ملی یهودی در اسرائیل شد.
سیاستمدارانی که تصرف خاورمیانه را خواب می دیدند با بهره گیری از گزاره «فلسطین، سرزمین موعود ماست» اعتقاد به داشتن سرزمین موعود را در جنبش صهیونیسم فربه ساختند. این وضعیت نیز بمعنای تصرف در باورهای دینی است که سیاستمداران یهودی برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده خود، از آن سود می برند. به همین دلیل با استناد به بعضی آیات کتاب عهد عتیق کوشیدند تاسیس اسرائیل را تحقق وعده الهی به یهودیان، تفسیر و توجیه کنند. برای نمونه، هرتزل در کتاب دولت یهود همین تفسیر را از بازگشت یهودیان به سرزمین فلسطین پروراند.

این استدلال براساس چند آیه از تورات استوار است که خطاب به حضرت ابراهیم و یعقوب گفته شده است. درباره فلسطین خداوند اولین وعده را در ششم «نابلس» به حضرت ابراهیم داده است. در این آیه، به ابراهیم وعده داده شده است که «به ذریت تو این زمین را می بخشم».(1) در بخش دیگری از تورات نیز آمده است: «این زمین را نهر مصر تا به نهر عظیم یعنی فرات به نسل تو بخشیده ام».(2) باید دانست بیان آیات عهد عتیق نمی رساند که فرزندان ابراهیم در یهود منحصر شوند، بلکه تمامی اعراب را نیز در بر می گیرد که فرزندان اسماعیل، فرزند ابراهیم هستند. بنابراین، تمرکز بر آیات عهد عتیق، استفاده ولتری هرتزل و دیگر پیشگامان جنبش صهیونیسم از آموزه های دینی است. ولتر با اینکه دین را رد می کرد، به دلیل کارکرد دین، همیشه به آن متوسل می شد.
 
پنج. برگزیدگی ملت یهود
 
تعبیر «برگزیدگی ملت یهود» بازتاب نوع انسان شناسی یهودیان است. یهودیان، ملت خود را برگزیده اعلام می کنند، ولی نسبت به دیگران بدبین هستند و حتی غیریهودیان را در ردیف حیوانات قرار می دهند. یهودیان معتقدند یهود دو نوع حیوان را در خدمت دارد؛ حیوان چهارپا و حیوان دوپا(انسانهای غیر یهود).(3) سرچشمه این نوع تفکر در مورد انسانهای غیر یهود در تفکر جبرگرایانه معطوف به آپارتاید یهود است که برگزیدگی و پستی طبع افراد را معطوف به تولد افراد می داند. در این نگاه، یهودیان ذاتا برگزیده آفریده شده اند و دیگران هیچگونه ظرفیتی برای برگزیدگی ندارند.
 
ریشه های تاریخی این برتربینی را در دوره حضرت ابراهیم باید جست. از نظر یهودیان، گزینش حضرت ابراهیم به پیامبری به این معناست که خدمت ایشان را بر دیگر ملل و اقوام جهان برتری بخشیده و این برتری و امتیاز با مشیت خاص پروردگار صورت پذیرفته است. «خاخام شنیور زالمان با نگاهی سخیف نسبت به غیریهودیان، کثرت تعداد غیر یهودیان را همچون زباله ها می داند که یهودیان، خارج از تل این زباله ها قرار دارند. او فزونی غیریهودیان را بر یهودیان به منزله فراوانی کاه به دانه های گندم می داند و می گوید: یهودیان ذاتا پاک و طیب‌اند و غیریهودیان طبعا پلید و بزه کار».(4)

خودبرتربینی ملت یهود نه تنها سبب شده اندیشه «برگزیدگی ملت یهود» پدید آید، بلکه بسیاری از باورهای دینی یهود نیز با توجه به این اصل روانی تفسیر می شود. «چهره های سرشناس یهود، خود اذعان دارند که ادعای برتری قوم یهود، نشئت گرفته از حس خودخواهی این طایفه است. زیگموند فروید، روانکاو مشهور اتریشی[که یهودی بود] می گفت: خودخواهی یهودیان سبب شد تا به این اصل چنگ زنند که قوم برگزیده خدا هستند و چون بدبختیها و شکستهای پی در پی به آنها روکرد، به این خیال، خود را قانع ساختند که آنها گناهکار بوده اند و گناهشان موجب شد که خدا آنها را کیفر دهد».(5)
 
گفته های موجود در کتاب تلمود این ایده را به خوبی روشن می سازد که اکنون آنها را برمی شماریم:
 
1. قسمتی از شیاطین، از فرزندان آدم هستند. آدم، زنی داشت از شیاطین به نام لیث که مدت 130 سال همسر آدم بود و شیاطین از نسل او متولد شدند؛
2. ارواح یهود از ارواح دیگران افضل است، زیرا ارواح یهود، جزو خداوند است. همچنان که فرزند جزو پدرش است. روح یهود نزد خدا عزیزتر است؛ زیرا ارواح دیگران، شیطانی و مانند ارواح حیوانات است. نطفه غیریهودی، مثل نطفه بقیه حیوانات است؛
3. بهشت، مخصوص یهود است و هیچ کس به جز آنها داخل آن نمی شود، ولی جهنم، جایگاه مسیحیان و مسلمانان است؛
4. مسیح پیامبر نیامده است و تا حکم«اشراء»(غیر یهود)(6) منقرض نشود، ظهور نخواهد کرد و آنگاه که او بیاید، از زمین، خمیر نان و لباس پشمی می روید. در این هنگام، سلطه و پادشاهی یهود بازمی گردد و تمام ملتها مسیح را خدمت خواهند کرد. در آن زمان، هر فرد یهودی، 2800برده و غلام خواهد داشت؛
5. بر یهود لازم است که املاک دیگران را خریداری کند تا آنها صاحب ملک نباشند و همیشه سلطه اقتصادی برای یهود باشد؛
6. کشتن مسیحی از واجبات مذهبی ماست و پیمان بستن با او، یهودی را ملزم به ادای دین نمی کند؛
7. یسوع ناصری که ادعای پیامبری کرده و نصارا فریبش را خوردند،
با مادرش مریم، که او را از مردی بنام «باندار» به زنا آورده بود در آتش دوزخ می سوزند؛
8. سگ از غیریهودی، افضل است؛ زیرا در اعیاد باید به سگ نان و گوشت داد، ولی نان دادن به اجنبی حرام است؛
9. بیگانگان برای خدمت کردن به یهود به صورت انسان خلق شده اند؛
10. هرمسیحی که یهودی نشود، بت پرست و دشمن خدا خواهد بود؛
11. از عدالت خارج است که انسان بر غیر از یهود کوچکترین ترحمی روا دارد؛
12. غیریهودی را هرچند صالح و نیکوکار باشد، باید کشت. اگر یکی از بیگانگان را بکشیم، مثل این است که در راه خدا قربانی کرده ایم؛
13. ما ملت برگزیده خداوندیم. خدا حیوانات انسانی برای ما خلق کرده است؛ زیرا می دانست ما به دوگونه حیوان نیاز داریم؛ یکی، حیوانات بی شعور مانند بهایم و حیوانات غیرناطقه و دیگری، حیوانات ناطقه و باشعور مانند مسیحیان و مسلمانان و بوداییان برای آنکه بتوانیم از همه آنها سواری بگیریم، ما را در جهان پراکنده ساخته است. ما باید دخترهای زیبا و خوشگل را به ازدواج پادشاهان و وزیران و شخصیتهای برجسته یهود درآوریم تا بوسیله آنها بر حکومتهای جهان تسلط داشته باشیم.(7)

اشاره به ویژگیهای انسان یهودی که در متن چنین باورهایی رشدکرده است، ما را هرچه بیشتر به فهم ساختار روحی و روانی این قوم نزدیک می کند. بطور کلی، سه ویژگی در یهودیان نمود بیشتری دارد که عبارتنداز:

1. تعصب: تعصب ورزی یهودیان از اندیشه خودبرتربینی و پاک دانستن خود از هر گناهی سرچشمه گرفته است تا جایی که آنها نه تنها خود را نابغه می پندارند، بلکه معتقدند امت برگزیده خداوند هستند.

2. عزلت و انزواطلبی: عزلت گزینی، انزواطلبی احساس مظلومیت، ویژگی دیگری برای شخصیت انسان اسرائیلی است. این ویژگی، یهودیان را واداشته است تا در قالب نابغه، صاحبان مذاهب و افکار و کاشفان اختراعها و تکنولوژی ظهور کنند و به جبران کمبودهای گذشته بپردازند.

3. پیمان شکنی: این صفت از ویژگیهای برجسته ملت یهود است. در بیشتر کتابهای آسمانی، بویژه قرآن کریم به این نکته اشاره شده است و شواهد تاریخی نیز بر آن صحه می گذارد.

اگر به ساختار آموزشی اسرائیل به مثابه معرف هویت یهودی بنگریم، متوجه می شویم برنامه های تربیتی در مراحل مختلف آموزشی یهودیان از سه عامل سرچشمه می گیرد:

نخست، خصلت، ماهیت، ارزشها، اهداف و شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه صهیونیست و بلندپروازیها و طرحهای توسعه فراگیر؛

دوم، ویژگیهای روحی و ضروریات رشد دانش آموختگان صهیونیست؛

سوم، گرایشهای تربیتی معاصر.(8)

بطور کلی، می توان گفت نوع انسان شناسی مطرح در مکتب یهود کاملا بدبینانه است و بی اعتمادی، فریب دادن دیگران و ضرورت چیره شدن بر دیگران از اصول اصلی و طبیعی است که در ذات و جوهر انسانها وجود دارد. در این نگرش، «شمار انسانهایی که دارای غرایز بد و شیطانی هستند، بر شمار کسانی که دارای غرایز خوب هستند، پیشی می گیرد. از اینرو، برای آنکه بتوان بر انسانها حکومت کرد، باید به اعمال زور، خشونت و ترور توسل جست. هرانسانی می خواهد دیکتاتور بشود، زور بگوید و اگر بتواند رفاه و خوشبختی مردم را فدای خواسته ها و آمال خود گرداند».(9)

ب) رهیافت برون جنبشی و مطابق با قواعد بازی و ساختار نظام بین الملل
در این رهیافت، از شکل گیری و ماهیت جنبش صهیونیسم با توجه به قواعد بازی نظام بین الملل و خواست قدرتهای بزرگ بحث می شود.

ازاین نظر، صهیونیسم مولود دوران تحول و انتقال سرمایه داری غرب به مرحله امپریالیسم است. در این دوره، همه قدرتهای بزرگ برای تامین منافع استعماری خود، فعالانه در پی یافتن جای پای محکمی در خاورمیانه بودند. برای دستیابی به این هدف، نخستین بار، ناپلئون بناپارت که امپراطور فرانسه بود، کوشید همکاری یهودیان را برضد امپراطوری عثمانی جلب کند که ناکام ماند. سپس بیسمارک، صدراعظم سابق آلمان برای پاسداری از خط راه آهنی که قرار بود از برن در آلمان به بغداد کشیده شود، یهودیان را جذب کرد و بکار گرفت. سرانجام، بریتانیا با تشویق یهودیان اروپای شرقی، روسیه و غرب برای مهاجرت به فلسطین، به آرزوی دیرینه اش، یعنی خلق اندیشه صهیونیسم و تشکیل دولت یهودی حافظ منافع بریتانیا در خاورمیانه دست یافت.

«بر اثر فشارهای رو به فزونی ایالات متحده آمریکا و بلوک غرب که متفقین در جنگ جهانی اول از آن تشکیل شدند، جیمزبالفور، وزیر خارجه انگلیس در سال 1917م. بیانیه شوم خود را که خواستار تشکیل یک سرزمین یهودی در بخشهایی از فلسطین بود، صادر کرد تا با ابزاری راهبردی برای حمایت از کانال سوئز و جاده هند و پایگاه مستحکم امپریالیست در منطقه عربی باشد. در آن زمان، هری ترومن، رئیس جمهور وقت امریکا مسئولیت اجرای این بیانیه را برعهده گرفت. این مسئله در سایه توطئه بین المللی و تسلیم کشورهای عربی ادامه یافت تا اینکه بیست دومین کنگره صهیونیستی موسوم به بال در سوئیس در سال 1946م. برگزار شد و سپس بیانیه بالفور که در سال 1942م. مطرح شده بود، مورد تایید قرار گرفت».(10)

درباره تایید قدرتهای بزرگ استعماری، بویژه انگیس، در پدید آمدن صهیونیسم، سندهای بسیاری وجود دارد. روزنامه تایمز لندن در 1840م. اعتراف کرد که پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین فلسطین، از حمایت پنج قدرت بزرگ جهانی برخوردار است. سپس هرتزل فاش کرد که «بازگشت به سرزمین پدرانمان، از بزرگترین مسائل سیاسی مورد علاقه قدرتهایی است که در آسیا چیزی می جویند». در این میان، انگلیس گوی سبقت را از دیگر قدرتهای اروپایی ربود و با ابداع اندیشه صهیونیسم، زمینه تاسیس رژیم غاصب اسرائیل را فراهم آورد. به بیان دیگر، پس از منازعه طولانی میان صهیونیستها، سرانجام صهیونیستهای انگلوفیل که جناح وابسته به وایزمن بودند، موفق شدند فلسطین- مکان مورد نظر انگلیس- را به مثابه جایگاه نهایی یهودیان تثبیت کنند.

یهودیان تنها نامزد تشکیل دولتی حافظ منافع غرب در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه بودند؛ زیرا به عقیده لرد ارل شافتسبری هفتم که صهیونیست مسیحی و از رجال سیاسی بریتانیا بود، اسکان یهودیان در فلسطین، نه تنها برای انگلستان، بلکه برای سراسر دنیای متمدن(غرب) سودمند بود. هرتزل نیز معتقد بود یهودیان می توانند حلال مشکل غرب در خاورمیانه باشند. همچنین ماکس نوردو، از صهیونیستهای معروف می گفت: «ما فرهنگ اروپایی را همچنان حفظ خواهیم کرد. ما به این فکر که باید آسیایی شویم، می خندیم». پیش‌تر نیز یک کشیش مسیحی پیشنهاد کرده بود برای حفاظت از هندوستان زیر سلطه انگلیس، یهودیان باید در فلسطین ساکن شوند. بهرحال، صهیونیستها خود را مشعل دار تمدن غرب می دانند؛ تمدنی که در تلاش است دموکراسی را در خاورمیانه حاکم کند.

به این ترتیب درمی یابیم که نیازهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی غرب، بویژه انگلیس، موجب پدید آمدن جریان فکری صهیونیسم و اسکان یهودیان در فلسطین شد؛ جریانی که با غیردینی (سیاسی) کردن یهودیت، در پی تحقق و حفظ منافع استعماری قدرتهای غربی در خاورمیانه برآمد. این در حالی است که یهودیت دیندار به خودی خود نه تنها حافظ منافع غرب و مسیحیت نبود. بلکه برای غرب خطرآفرین نیز بود.(11)
 
مشابه این برداشت را در یادداشتهای سیاسی وایزمن می توان مشاهده کرد، آنجا که از نقش انگلیس مبنی بر حمایت همه جانبه از اسرائیل پرده برمی دارد و می نویسد: «از آغاز شکل گیری حرکت صهیونیسم، بریتانیا آن را در آغوش حمایت خود گرفت و تحقق اهداف آن را بر عهده خویش نهاد و موافت کرد که فلسطین را در سال 1934م. پس از اخراج ساکنان عرب آن، تسلیم یهودیان سازد. اگر شورشها و انقلابهای پی در پی اعراب فلسطین نمی بود، به یقین، این امر در زمان مقرر تحقق می یافت».(12)

در رهیافت برون جنبشی، جنبش صهیونیسم و شکل گیری اسرائیل در خاورمیانه، محصولی از مجموعه محصولات قاعده بازی نظام بین الملل در نظر گرفته می شود. چون در عرصه نظام بین الملل، قواعد بازی را قدرتهای بزرگ براساس منافع درازمدت و کوتاه مدت خود تنظیم می کنند، طبیعی است که رژیم صهیونیسم را نیز طرح واره جهانی(صهیونیسم جهانی) قدرت های بزرگ بدانیم و در باره آن متناسب با ماهیت این قواعد بحث کنیم.
 
 از اینرو، صهیونیسم دیگر پدیده محلی و منطقه ای نیست، بلکه مقوله ای بین المللی است که در اندیشه‌های امپریالیستی ریشه دارد. به همین دلیل، بعضی نویسندگان، صهیونیست را متناسب با همین باور در قالب وسیع‌تری چنین تعریف می کنند:
 
«صهیونیسم جهانی، آن جمع یا گروه یا هرچیز دیگری [است] که به دنبال برتری و سلطه طلبی در جهان هستند و از ابزارهای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی استفاده می کنند که نمونه هایی از آن را نیز داریم».(13)

بنابراین، فهم و مطالعه ماهیت صهیونیسم به فهم ماهیت نظام بین الملل و بسط و شرح قواعد حاکم بر رفتار بازیگران عرصه روابط بین الملل بستگی دارد و بسیار طبیعی می نماید که ماهیت نظام بین الملل نیز به تعبیر پولانزاس، یک ماهیت چند بعدی و مرکب از جناحهای طبقاتی باشد که حداقل سه ساختار بنیادی را در آن می توان مشاهده کرد. «امپریالیسم، پدیده ای نیست که بتوان آن را تنها به تحولات اقتصادی تقلیل داد. امپریالیسم، پدیده ای با دلالتهای اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک است».(14) از اینرو، تلاش می کنیم ماهیت نظام بین الملل و ماهیت جنبش صهیونیسم با دلالتهای مختلف و با توجه به ابعاد سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژی آن ارزیابی شود.

مهمترین قاعده ای که نظام بین الملل را شکل می بخشد و به آن ماهیت می دهد، قواعد رئالیستی است. این قواعد براساس الگوهای «قدرت محور» شکل می گیرد و همه چیز را با محوریت قدرت توضیح می دهد. تعامل واحدهای سیاسی و میزان اثرگذاری کشورها در عرصه نظام بین الملل نیز متناسب با قدرت اکتسابی و غیراکتسابی واحدهای سیاسی صورت می پذیرد و سنجیده می شود. صاحبان این رهیافت با اثرپذیری از منطق اندیشمندان رئالیستی چون ماکیاولی، هابز، مورگنتا و کسینجر، نظام بین الملل و عرصه های داخلی را در چارچوب قدرت توضیح می دهند که این نوع نگاه، به پیشینه تاریخی جامعه غرب برمی گردد. «بنظر هاورد، ریشه های جنگ در گذر تاریخ اساسا تغییر نکرده است. درست همانطوری که توسیدید، ریشه های جنگ پلوپونز را در افزایش قدرت آتن و وحشت اسپارت از این امر می دانست، برخی از ریشه های اصلی جنگ اول جهانی نیز در افزایش قدرت آلمان و هراس بریتانیا از این بابت نهفته بود. به اعتقاد هاورد، بروز جنگ، نه اتفاقی و نه ناشی از عوامل عاطفی نیمه آگاهانه، بلکه حاصل سلطه افراطی عقلانیت تحلیلی است».(15)

در این منطق، اصول نظری و استراتژیهای بکار رفته، با یک رابطه دیالکتیکی، با واقعیتهای نظام بین الملل و غالبا جامعه غربی، بگونه ای تنظیم می شود که این اصول را می توان هم مخلوق واقعیتهای آن جوامع و هم بوجود آورنده واقعیتها دانست. با وجود بی ارتباط دانستن عین و ذهن- آنگونه که در مکتب واقع گرایان ادعا می شود- از رابطه منطقی میان سوژه و ابژه بصورت دیگری می توان سخن به میان آورد و رابطه آنها را در قالب تاثیر متقابل سوژه و ابژه در نظر گرفت.

اینکه هابز، انسانها را گرگ یکدیگر می دانست، واقعیتی بود که در نظام بین الملل و جامعه انگلیس به چشم می خورد. بنظر می رسد چنین پنداری از انسان، پیش از اینکه مبتنی بر ویژگیهای ذاتی انسانها باشد، نوعی انسان شناسی است که از واقعیتهای تلخ روزگار، تجربه های بازیگران قدرت، عملکرد انسانها در بستر تاریخ و تجربه های شخصی هابز در جامعه آن روز انگلیس اثر پذیرفته است. همچنین وقتی مورگنتا در مقام پدر واقع گرایان، سیاست را مبتنی بر شش قاعده می داند، از آن روست که وی با رهایی از قفس نامرئی آرمانها می کوشد ساختارهای اجتماعی و سیاسی را آنگونه که بایسته است، فهم کند و متناسب با الگوهای موجود و به صورت انکارناپذیری بازتاب دهد. نظر مورگنتا در عین حال که بازتاب دهنده واقعیتهای جامعه غربی است، الگوسازی برای بازیگران قدرت در آینده نیز بشمار می رود. اصول شش گانه مورگنتا به این شرح است:

اصل اول- روابط سیاسی، محکوم قواعد عینی هستند و چنین قواعدی از عمق سرشت بشر برمی خیزد و تغییر ناپذیرند. به دیگر سخن،قواعدی جبری در دنیای سیاست وجود دارد که باید آنها را شناخت و سیاست را مبتنی بر آنها در نظر گرفت.

اصل دوم- مهمترین قاعده رفتاری دولتها و واحدهای سیاسی، کسب قدرت است. به همین دلیل، روابط بین الملل همیشه با جنگ و نزاع همراه بوده است و خواهد بود.

اصل سوم- همه دولتها برای بقا در عرصه نظام بین الملل هدفی دارند و هیچ دولتی را نمی توان یافت که برای این کار سرمایه گذاری نکند.

اصل چهارم- اصول اخلاقی را باید از صافی زمان و مکان عبور داد.

اصل پنجم- قواعد اخلاقی در نظام بین الملل با قواعد اخلاقی در داخل یک کشور تفاوت دارند.

اصل ششم- حوزه سیاست از دیگر حوزه ها جداست و هر کدام قلمرو ویژه ای دارند.

اصول یاد شده بیانگر الگوهای سیاسی در عرصه نظام بین الملل است که براساس آنها می توان قواعد بازی روابط بین الملل را دریافت و رفتارهای بازیگران را توجیه و پیش بینی کرد. برآیند این اصول را در قالب سه الگوی معروف مورگنتا می توان چنین صورت بندی کرد: «...هر خط مشی سیاسی در پی حفظ قدرت، افزایش قدرت و یا نمایش قدرت است».(16) این سه قاعده را در سیاست گذاریهای کلان قدرتهای بزرگ، بویژه انگلیس بخوبی می توان مشاهده کرد. سیاست امپریالیستی که یکی از این سه اصل به حساب می آید، از جمله رویه های همیشگی انگلیس است.
 
به تعبیر مورگنتا، «خاستگاه مفهوم «امپریالیسم» بریتانیا در خود بریتانیای کبیر است. نخستین بار، محافظه کاران به رهبری دیزراییلی در مبارزات انتخاباتی 1874م. از این اصطلاح استفاده کردند. دیزراییلی و بعدها جوزف چمبرلین و وینسون چرچیل مفهوم «امپریالیسم» را در مقابل آنچه محافظه کاران، «جهان وطنی» و «بین الملل گرایی» لیبرالها می نامیدند، بکار بردند. مهمترین نکات این برنامه عبارتند از: حفظ وحدت و یکپارچگی بریتانیای کبیر و مستملکات آن در امپراطوری واحد به مدد تعرفه های حمایتی؛ تخصیص سرزمینهای استعماری آزاد به انگلیسیها؛ ایجاد نیروی مسلح واحد؛ رکن نمایندگی مرکزی در لندن».(17)

در قالب همین الگوها می توان دریافت که قدرتهای بزرگ برای بقای سیاست استعماریشان در خاورمیانه به سرمایه گذاری سیاسی دست زدند که شکل گیری اسرائیل و جنبش صهیونیسم، تجلی این سرمایه گذاری بشمار می آید. «تاریخ نشان می دهد که کشورهای فعال در صحنه بین المللی، پیوسته خود را تجهیز می کنند تا بطور فعال در خشونت سازمان یافته به شکل جنگ مداخله کنند و یا خود را از آن برهانند».(18)

حضور صهیونیسم در خاورمیانه نیز همان قاعده عینی است که مورگنتا برآن تاکید دارد؛ زیرا با وجود اسرائیل در این منطقه، قدرتهای بزرگ استعماری از طریق آن به خودیاری و خودفربهی دست می زنند و جنگ و نزاع در خاورمیانه همیشگی می نماید.

مورگنتا اصول شش گانه را با پیش فرضهای خاص بیان می کند و در بعد انسان شناسی همانند توماس هابز، انسانها را ذاتا شرور می داند و گروههای انسانی را جماعتهای گرگ صفت معرفی می کند. از این نظر، جنگ در خاورمیانه، طبیعی است و کشتار فلسطینیان نه تنها تقبیح نمی شود، بلکه با ملاحظات اخلاقی نیز قابل تامل نیست. برعکس، اگر احیانا صلح برقرار شود، وضعیت سوال برانگیز می شود؛ زیرا در این دیدگاه، سیاست، هنری برای کسب قدرت، مانور قدرت و افزایش آن است. کشتار افراد غیرنظامی نیز مانور قدرت بشمار می آید که هر واحد سیاسی به دنبال آن است. براساس این نظر، هرگونه خیرخواهی نسبت به دیگران، ممنوع اعلام میشود؛ زیرا گرگ را خصلت گرگی باید.
 
پی نوشت ها : 
1. - عهد عتیق، باب دوازدهم، آیه 7.
2. - عهد عتیق، باب پانزدهم، آیه 18، به نقل از: حمید احمدی، ریشه های بحران در خاورمیانه، ص12،
3. - احمد کریمیان، یهود و صهیونیسم، ص187، به نقل از: دیوید دیوک، الصحوه: النفوذ الیهودی فی الولایات المتحده الامریکیه.
4. - همان.
5. - همان، ص187، 188.
6. - بنظر می رسد منظور از بین رفتن حکومت غیر یهودیان پیش از ظهور مسیح باشد.
7. - سیدحسین نجفی یزدی، پروتکل دانشوران یهود، ترجمه بهرام محسن پور، ص16-23.
8. - مصطفی رجب، «سیاستهای صهیونیستی»،(روی خط اینترنت)، به نقل از: روزنامه الشرق چاپ قطر، 2003/7/14م. قابل دسترس در آدرس:www.bashgah.net.
9. - همان، ص34.
10. - محمود کعوش، «محنت فلسطینیان از رویای هرتزل تا آمدن شارون تروریست طی سالهای 1897 تا2005م.»، (روی خط اینترنت)، مرکز اطلاع رسانی فلسطین، قابل دسترس در آدرس:www.Palestian.info
11. - ر.ک: مرتضی شیرودی، «چیستی صهیونیسم».
12. - احمد کریمیان، یهود و صهیونیسم، ص407.
13. - سروش نژاد، «گفتمان2»، (روی خط اینترنت) قابل دسترس در آدرس:www.bashgah.net.
14. - جورج ریتزر، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، ص231.
15. - جیمز دوئرتی و دیگران، نظریه های متعارض در روابط بین الملل، ترجمه وحید بزرگی و علیرضا طیب، ص295.
16. - هانس جی. مورگنتا، سیاست میان ملتها، ترجمه حمیرا مشیرزاده، ص80.
17. - همان، ص92.
18. - همان، ص79
منبع : محسن قنبری آلانق / بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگاره موعود گرایی
/ انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی / قم :چاپ اول 1388

منبع : بنیادهای سیاسی جنبش صهیونیسم مسیحی و انگاره موعود گرایی / محسن قنبری آلانق /    
ادامه دارد........
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
پر بازدید ها
    پر بحث ترین ها
      بیشترین اشتراک
        بازار globe
        همراه اول