دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹ - ۰۳:۳۹

دیدگاه  /  فرهنگ و اندیشه

روش‌شناسی الگو در انتقال ارزش‌ها

توجه به شایستگی‌های ذاتی الگو از یک سو، و شیوه و روش‌های بهره‌گیری از الگو از سوی دیگر، می‌تواند در امر الگوسازی و الگوپذیری مؤثر باشد و موجب سهولت و سرعت تعلیم و تربیت شود.

روش‌شناسی الگو در انتقال ارزش‌ها

بخش دوم و پایانی/

2. موقعیت‌شناسی تهذیب

توجه به تهذیب و تزکیة نفس و اهمیت آن در زندگی انسان، می‌تواند در گرایش و انگیزش جوانان به عالمان، بسیار مؤثر باشد. انسان دنیای امروز به دلیل رشد افسارگسیختة تکنولوژی و مظاهر آن، ترغیب و تشویق به بهره‌گیری از مصنوعات بشری و ابزارهای راحتی و آسایش، مشغله‌های متعدد و رشد زندگی شهرنشینی، از شگفتی‌های درون جان خود و تهذیب نفس به‌شدت غافل شده است و اساساً آن را چندان لازم و ضروری نمی‌داند.

غفلت از این حقیقت، نیاز به علم و عالمان دینی را بی‌معنا می‌کند. آنان انگیزه‌ای برای الگو قرار دادن عالمان، حتی عالمان وارسته و مهذّب ندارند. آنان که به این غفلت دچار شده‌اند، آن قدر که برای ابزار کار خود، همچون تیشه، بیل، آچار، انبردست، میز و صندلی، ماشین، کامپیوتر، موبایل، اتاق کار، دکوراسیون منزل و دفتر و نمای ساختمان خود اهمیت می‌دهند، به عالمانی که باید از معنویت و نور علم الهی آنان بهره برند و جان تشنة خود را سیراب کنند، اهمیت نمی‌دهند؛ چون نسبت به این حقیقت احساس نیاز نمی‌کنند و انگیزه‌ای در خود نمی‌بینند.

سخن در این است که در این میان مقصر کیست. شاید اینان خود چندان مقصر نباشند. مَثَل اینان مَثَل بیمارانی است که از بیماری خود آگاهی ندارند؛ بنابراین به طبیب احساس نیاز نمی‌کنند و به قول حکیم سنایی غزنوی:

تو را یزدان همی‌گوید که در دنیا مخور باده             تو را ترسا همی‌گوید که در صفرا مخور حلوا

زبهر دین نبگذاری حرام از حرمت یـزدان               ولیک از بهر تن، مانی حلال از گفتة ترسا (15)

بنابراین، پیش از بحث دربارة الگو بودن عالمان، باید انگیزه و احساس نیاز را در نسل جوان ایجاد کرد. یک عامل مهم در گرایش جوانان به الگوپذیری از عالمان وارسته، طرح نیازهای معنوی در کنار نیازهای مادی، و بلکه تبیین تقدم نیازهای معنوی برای نسل جوان در دنیایی است که تکنولوژی، فرهنگ خود را بر آن سیطره داده است.

پیامبراکرم(ص) فرمود:

علم بر دو نوع است: علم دین‌ها و علم بدن‌ها. پس به واسطة علم دین، جان انسان‌ها حیات و زندگی خود را باز می‌یابد و به واسطة علم بدن‌ها حیات جسمانی آدمیان. و بدان که دین‌ها بالاتر و باارزشمندتر از بدن‌هایند. بنابراین، حفظ دین واجب‌تر از حفظ بدن است. (16)

در دنیای کنونی، غفلت از این حقیقت که جان آدمی مهم‌تر و حیاتی‌تر از بدن اوست، فرهنگ غالب شده است و همین امر، جریان گرایش به امور معنوی و الگوهای آن را نیز متوقف یا کُند ساخته است. هرچند در دهه‌های اخیر، بارقه‌هایی از بازگشت بشر به معنویت و نیازهای معنوی دیده می‌شود، اما هنوز به فرهنگ غالب نرسیده است.

3. باور به تحول‌پذیری

آدمی در معرض تغییر و تحول است. یکی از مؤلفه‌های تمهیدی برای الگوسازی است که اولاً وجود انعطاف در افراد را بپذیریم و باور کنیم که انسان‌ها می‌توانند تغییر کنند. نه‌تنها می‌توانند، بلکه چه بخواهیم و چه نخواهیم، تغییر و تحول در انسان‌ها رخ داده است و خواهد داد؛ ثانیاً، به نقش الگو در این تغییر و تحول واقف شویم. کسی که باور ندارد آدمی می‌تواند به راحتی تغییر کند، برای الگو نمی‌تواند نقشی قایل باشد. اساساً الگو بودن الگو و فلسفة اعتقاد و باور به آن، از باور به تغییر و تحول انسان ریشه می‌گیرد. هرچند این باور، در نگاه اولیه تا بدان حد واضح و روشن است که سخن گفتن از آن تکرار به نظر می‌رسد، اما این اصل، در عمل چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و به همین دلیل، آسیب‌های زیادی در امر تعلیم و تربیت داشته است.

4. ظاهرپذیری باطن‌گرایانه

هدف از الگوسازی، رسیدن به محتوا و کسب فضایل و ارزش‌های حقیقی است؛ اما در جریان الگوسازی نباید از این نکته غافل شد که افعال و گفتار و حتی ظواهر الگو نیز به طور طبیعی مورد تقلید واقع می‌شوند. علت این امر، تسلط روانی الگو بر فرد الگوپذیر است.

در اینجا به این نکته باید توجه کرد که اکتفا به ظاهر، اساساً نادرست و ناکافی است؛ اما این بدان معنا نیست که ظاهر را نادیده بگیریم و آن را نفی کنیم. نفی ظاهر، در مواردی امکان‌پذیر نیست و از سوی دیگر، توجه و اهتمام به آن می‌تواند به روند جریان الگوسازی کمک کند. به دلیل آرمانی بودن الگو، فرد الگوپذیر نمی‌تواند از ظواهر رفتاری او غفلت کند. بر این مبنا، اسلام به الگو سفارش می‌کند که افزون بر توجه به باطن، از ظواهر نیز غفلت نکند، تا موجبات انحراف فرد الگوپذیر را فراهم نسازد؛ چراکه «المجاز قنطرة الحقیقه»؛ مجاز خود پلی است برای رفتن به‌سوی حقیقت. بنابراین، افراد الگوپذیر را نباید از الگو قرار دادن ظواهر الگو منع کرد؛ بلکه در سطحی حتی باید به ظواهر توصیه کرد.

از نظر روان‌شناسی نیز این نکته اثبات شده است که آدمی از باب «إن لم تکن حلیماً فتحلّم، فانّه قلّ من تشبّه بقوم الّا أوشک ان یکون منهم»؛ (17) می‌تواند با ظاهری آراسته به حلم و یا هر صفت پسندیده و حتی ناپسند، به‌مرور به باطن آن صفت دست یابد. بنابراین، فردی که در زمرة عالمان سالک و وارسته نیست، سزاوار است خود را در ظاهر به آنها نزدیک کند؛ البته نه از باب ریا و فریب، بلکه از باب فراهم‌سازی و تمهید ورود در سلک آنان.

5. دوره‌شناسی

نقش تربیتی الگو در همة مراحل زندگی انسان انکارناپذیر است؛ بهترین زمان برای بهره‌گیری از این ظرفیت، دوران جوانی است. در این دوران و حتی پیش از آن، شخصیت انسان‌ها شکل می‌گیرد و اساساً دل و جان جوان آمادة پذیرش الگو و تقلید از آن برای کمال‌بخشی به ظرفیت‌ها و توانایی‌های موجود در خود است.

امیرالمؤمنین(ع) خطاب به امام حسن(ع) فرمود:

قلب نوجوان چونان زمین کاشته‌نشده آمادة پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد. (18)

این زمینِ آماده، منتظر الگوی مجسمی است تا همة آرزوها و آمال خود را در آن الگو پیدا کند؛ از این‌رو، جوان غایت کمال خود را همچون فرد الگو می‌بیند. با گذشت زمان، دل آدمی سخت‌تر و عقل و اندیشه‌اش به امور متعدد مشغول می‌شود و با اشتغال دل و عقل، توجه به الگوی مناسب چندان مؤثر نیست. بنابراین، به تجربه ثابت شده است که مردان و زنان میان سال چندان رغبتی به الگوپذیری و پیروی از الگو ندارند. امیرالمؤمنین(ع) پس از اشاره به تجربه و مطالعة خود در حیات و تاریخ امت‌های پیشین و انتقال آن به فرزند خویش می‌فرماید:

...پس آن‌گونه که پدری مهربان نیکی‌ها را برای فرزندش می‌پسندد، من نیز بر آن شدم تو را به خوبی‌ها تربیت کنم؛ زیرا در آغاز زندگی قرار داری؛ تازه به روزگار روی آورده‌ای و نیّتی سالم و روحی باصفا داری. (19)

نشان دادن الگو، یعنی قابل دسترس کردن ارزش‌ها و نشان دادن راه برای دستیابی به آرمان‌ها و آرزوها. البته باید توجه داشت که الگو بودن یا الگو شدن به این معنا نیست که فرد الگو، به غایت و نهایت درجة ارزش‌های انسانی دست یافته است. در بیشتر مواقع، حتی کسانی که محو در الگو و کمالات او شده‌اند، به این امر واقف‌اند که الگوی آنها چه‌بسا به طور کامل دارای همة مراتب ارزشی نیست، اما در عین حال، از یک سو چون برتر از او را نمی‌یابند و از سوی دیگر، به طور فطری احساس می‌کنند که باید نمونه‌ای عینی در پیش روی خود داشته باشند، از الگو استقبال می‌کنند و شخصیت روانی ـ احساسی خود را به او می‌سپارند و می‌کوشند تا سرزمین وجودشان را همچون او بارور سازند.

6. هوشمندی هیجانی

هوش هیجانی (20) در کنار هوش عقلانی، به بخش احساسات و عواطف انسانی ارتباط دارد. به طور خلاصه، می‌توان گفت: «هوش هیجانی، قدرت کنترل صحیح و مدیریت درست احساسات و عواطف با توجه به شرایط گوناگون، به‌منظور ایجاد تعادل بین احساسات و منطق، برای دستیابی به حداکثر خوشبختی است.» (21) احساسات و عواطف، چنانچه به درستی کنترل نشوند، موجب خسارات بسیاری بر شخصیت آدمی خواهند شد. نقش مدیریت هوش هیجانی در شکل‌دهی به شخصیت انسان، بسیار مؤثر است. در الگوسازی برای جوان، باید به این بخش بسیار مهم وجود انسان توجه داشت تا بتوان با بهره‌گیری درست از آن، شخصیت انسانی را بارور ساخت.

الگوپذیری، بدون توجه به نقش عاطفه و احساس، و ارتباط این دو با منطق و عقلانیت، ممکن نیست. خداوند متعال در وجود انسان مجموعه‌ای از توانایی‌ها و استعدادها را به ودیعت گذاشته است که بهره‌گیری درست از آنها امکان دستیابی به کمال را برای آدمی فراهم می‌سازد. از این‌رو، غفلت از هر یک، پیمودن مسیر رشد و تعالی را مشکل و بلکه در مواردی ناممکن می‌کند. هوش هیجانی، از آن دسته توانایی‌ها در وجود انسانی است که به ویژه در الگوپذیری جوانان برای تکمیل شخصیت آنها بسیار مؤثر می‌باشد و غفلت از آن، جریان الگوپذیری را دچار اختلال می‌کند.

بنابراین، در پیروی و تقلید از الگوهای رفتاری، ایجاد تعادل بین احساس و عقل ضروری است. در بسیاری از مواقع، جوان به دلیل عشق و علاقة شدید به الگو، قادر به کنترل عواطف و احساسات خود نیست. این امر، تعصب و تقلید کورکورانه از الگو، و نتایج ناخوشایندی را در پی دارد.

7. ظرفیت‌شناسی

انسان در دوره‌های مختلف زندگی، ظرفیت‌ها و توانایی‌های خاصی دارد. در مسیر تربیت، توجه به این ظرفیت‌ها و مراتب، توانایی، ضروری است و بلکه اساساً بدون توجه به این حقیقت، امر تربیت ناممکن می‌شود. انتظاری که ما از یک کودک هفت ساله داریم، مسلماً آن‌گونه نیست که از یک نوجوان پانزده ساله انتظار داریم؛ همین‌طور، انتظار ما از یک نوجوان، همان انتظاری نیست که از جوان داریم، و ....

در بحث الگوپذیری جوانان نیز دقیقاً باید به این امر توجه داشت. چه در امور شکلی و ظاهری و چه در امور معنوی و روحی، نباید انتظار داشت که جوان یک‌باره و دفعتاً مراحل کمال را طی کند. حتی در ظواهر باید به این مهم بسیار توجه داشت. بر یک جوان روا نیست در شکل ظاهری خود، دقیقاً همچون الگویی که سال‌ها از عمر او گذشته است، عمل کند؛ برای مثال، محاسن خود را همچون عالمی شصت یا هفتاد ساله بلند کند؛ مثل او به محاسن شانه بزند؛ قیافة خود را همچون او درآورد؛ چون او تسبیح بگرداند و ذکر بگوید؛ و همانند الگو در کوچه و خیابان حرکت کند؛ سر سفره بنشیند و غذا بخورد؛ و دقیقاً حرکات و سکنات او را در زندگی تقلید کند.

این امر، نه‌تنها پسندیده نیست، بلکه چه‌بسا بسیار ناپسند و مضحک جلوه کند. در مسیر الگوپذیری، باید به این‌گونه امور توجه داشت و فرد الگوپذیر را از آن پرهیز داد؛ چون در غیر این صورت، مصداق این شعر طنر‌آمیز خواهد شد:

شیئان عجیبان هما اَبرَد مِن یخ                شَیخٌ یتصبّا وصَبّی یتَشیخ

«دو چیز بسیار عجیب است و سردتر از یخ به نظر آدمی می‌آید: یکی پیرمردی که جوانی کند و دیگری جوانی که همچون پیرمردان، خود را به قیافه و عمل آنان درآورد.»

کمال شخصیت انسان به این است که در مراحل مختلف سنی، به‌اقتضای روان‌شناسی آن مرحله، از تغذیة روحی متناسب برخوردار شود. همان‌گونه که ذائقة کودک یک ساله، چون ذائقة کودک ده ساله نیست و ذائقة کودک ده ساله نیز چون میان‌سالان نمی‌باشد، نیازهای روحی آنها نیز نباید یک‌سان پنداشته شود. افراد در سنین جوانی باید جوانیِ معقول و مشروع خود را داشته باشند و میان‌سالان نیز به‌اقتضای سنین خود بهرة روحی ـ روانی را از مواهب الهی ببرند؛ اما در کنار این بهره‌ها، به میزان توانایی و به‌اقتضای سنین آنان باید ذائقة معنوی آنها را سیراب کرد و ایشان را از غذاهای روحی متناسب محروم نکرد؛ زیرا کمبود غذاهای معنوی نیز موجب اختلال روحی آنان می‌شود.

8. شیوه‌شناسی رفتاری

موضوع رفتارشناسی یا شیوه‌شناسی عمل، در مسئلة الگوپذیری بسیار مهم است. هرچند این مؤلفه به گونه‌ای به بحث ظرفیت‌شناسی در الگوپذیری مرتبط است، اما خود موضوعی مستقل و امری جداگانه است. در اینجا سخن دربارة شیوه‌های عمل الگو و انتقال درست آن به فرد الگوپذیر است. برای روشن شدن موضوع، مثالی ذکر می‌کنیم:

امروزه کم نیستند جوانانی که در سر، سودای رسیدن به مقصود بدون تلاش و کوشش و صرفاً با یک ورد و دعا را دارند. این امر، نه‌تنها در امور معنوی که در امور مادی نیز صادق است. عده‌ای بدون توجه به رفتارشناسی انسان‌های موفق در زندگی مادی و چگونگی کار و تلاش آنها و تحمل سختی و رنج و مرارت‌های آنان، دوست دارند ره صد ساله را یک‌شبه بپیمایند و صاحب مال و منال فراوان شوند؛ در حالی که این امر، خیالی خام بیش نیست. چه‌بسا رسیدن به این آرزو و دستیابی به ثروت و سرمایة مادی، از طریق نامشروع و نامعقول میسر باشد؛ اما این مطلب از بحث کنونی ما خارج است؛ چراکه انحراف از مسیر کمالِ فردی و اجتماعی است و سرانجام هلاکت در ظاهر و باطن را به همراه دارد.

بنابراین، راه مشروع و معقول آن ممکن نیست، مگر با رفتارشناسی صاحب ثروت و مکنت و بررسی مراحل رشد وی. با رفتارشناسی افراد موفق و عمل به آن، هر انسانی می‌تواند به آن موقعیت دست یابد. در امور معنوی نیز امر دقیقاً همین گونه است. دستیابی به مراتب علمی و عرفانی عالمان و عارفان، بدون رفتارشناسی آنها و شیوه و سیرة عملی آنان ممکن نیست.

وبالکد تکتسب المعالی                   فمن طلب العلی سهر اللیالی

مقامات بلند و جایگاه‌های ارزشمند، با تلاش و تحمل سختی‌های فراوان به‌دست می‌آید؛ پس کسی که طالب بزرگی است، باید شب و روز در مسیر کسب آن بکوشد و تن به شب‌زنده‌داری در مسیر هدف بدهد و زحمات را متحمل شود.

9. زمان شناسی

توجه به تغییر و تحول عنصر زمان و مکان در الگوپذیری بسیار مهم و اساسی است. با گذشت زمان و دگرگونی شرایط زندگی، بسیاری از مظاهر زندگی بشر، و حتی در برخی موارد، محتوا و معنای زندگی دچار دگرگونی و تغییر می‌شود. تحولات و دگرگونی‌ها، از شیوه و نوع لباس پوشیدن و تغذیه گرفته تا وسایل زندگی و ارتباطات انسانی، تجهیزات و ابزار امرار معاش، نوع تحصیل و تحول در رشته‌های علوم و گسترش دانش‌ها و ایجاد شاخه‌های جدید از علم، میزان نیاز به برخی علوم و حد و مرز تحصیل و فراگیری آن، متروک شدن برخی علوم و رشته‌ها، اقتضائات زمان به فراگیری علوم جدیدتر و...، باید نگاه ما را نیز به الگوهای رفتاری و نوع بهره‌گیری از آنها متحول سازد.

اسلام با مطرح کردن زهد و تفسیر زمانی از آن، راه‌حل بسیار ستودنی در این زمینه ارائه می‌دهد. زهد ظاهری دارد و باطنی، ظاهر آن بی‌اعتنایی به دنیا در ظواهر زندگی و سبک بیرونی آن است و باطن آن، غنای روحی و بی‌تفاوتی یا نبود دگرگونی‌های شدید قلبی نسبت به داشته‌ها و نداشته‌هاست. چنانچه روح آدمی به‌سرعت و به‌شدت تحت تأثیر امکانات و مواجب بیرونی و اموال و سرمایه‌های خارجی قرار گیرد و با اندک نسیمی که وزیدن می‌آغازد، ظاهر و باطن روح وی با امواج پرتلاطم آن متأثر و دگرگون شود، گرفتار بزرگ‌ترین آفت در مسیر کمال و رشد فضایل انسانی خواهد شد.

این حالت، خروج آدمی را از زهد نشان می‌دهد. همة سخن در اینجا این است که در جریان الگوپذیری، باید از یک‌سو به عنصر گذشت زمان و تغییر و تحول در ظواهر، و از سوی دیگر به‌معنای زهد مطرح‌شده در اسلام توجه داشت تا هدف از الگوپذیری که دستیابی به حقایق باطنی است، محقق شود.

10. شمول‌گرایی

نگاه زاویه‌ای و تک‌بعدی به مسئلة الگوها می‌تواند جریان الگوپذیری را دچار اختلال کند. در الگوسازی باید به این نکته دقت کرد که صرفاً یک جنبة خاص از مشی رفتاری الگو مورد توجه قرار نگیرد؛ بلکه همة جوانب و مجموعه‌ای از رفتارها و سیرة عملی مرتبط با وی برای فرد الگوپذیر در معرض دید و توجه واقع شود. این امر، ضمن جلوگیری از انحراف، روند الگوپذیری را تسریع می‌کند و رشد همه‌جانبة شخصیت فرد الگوپذیر را در پی دارد. اگر قصد داریم زندگی عالمی وارسته را برای جوانان نورسیده الگوسازی کنیم، نمی‌توانیم صرفاً به نماز شب‌خواندن و سحرخیزی او، موفقیت‌های او در تحصیل و یا شیوه‌های رفتاری شخصی، خانوادگی و اجتماعی او بسنده کنیم؛ بلکه باید مجموعه‌ای از رفتارهای وی را در ابعاد مختلف به فرد الگوپذیر معرفی کنیم و در معرض دیدگان وی قرار دهیم.

اگر او نماز شب می‌خوانده یا در تحصیل علم شبانه‌روز کوشا بوده و یا رفتار خاصی داشته است، باید دید در کنار این امور، آیا وی تفریح روزانه یا هفتگی هم داشته است یا نه؟ آیا اهل مزاح بوده است یا نه؟ خوش‌مشربی او چگونه بوده است؟ تنوع رفتاری وی چه بوده است؟ آیا اهل سفر، شنا و گعده‌های دوستانة سالم و فرح‌بخش هم بوده است یا نه؟

بسیاری از جوانان به علت معرفی نادرست همة جوانب و ابعاد زندگی عالمان، تصویری درست و همه‌جانبه از زندگی و گونه‌های رفتاری آنان در ذهن خود ندارند؛ در نتیجه، امکان الگوپذیری از آن عالمان برای ایشان در هاله‌ای از ابهام و سردرگمی فرو رفته است؛ چون از همة ابعاد زندگی آنان شاکله‌ای منسجم در ذهن خود نساخته‌اند. بنابراین، برداشت و تصور زاویه‌ای، نیز در بسیاری مواقع، موجب انحراف و بدآموزی می‌شود. بنابراین، در جریان الگوپذیری کارآمد، معرفی همه‌جانبه و تجسم همة ابعاد زندگی عالمان برای جوانانِ تشنه معنویت، در عین توجه به همة نیازهای آنان، امری لازم و ضروری است.

11. مطلق‌گریزی

یکی دیگر از نکات مهم در تقویت و اثربخشی به جریان الگوسازی به طور مطلق، به ویژه الگوسازی عالمان برای جوانان، توجه به مسئلة مطلق‌گریزی است. همة انسان‌ها غیر از معصومین(ع) در معرض اشتباه، خطا، نسیان و گناه‌‌اند. انسان‌ها به طور فطری به‌دنبال الگوهایی هستند که از بالاترین حد ممکن در خطا ناپذیری و عصمت برخوردار باشند و گویا یکی از اسرار عصمت پیامبران و امامان نیز همین بوده باشد؛ اما در هر حال، عصمت تام، جز در تعداد معدودی از انسان‌ها و به اعتقاد ما شیعیان، جز در پیامبران و چهارده معصوم(ع) یافت نمی‌شود.

بنابراین، در مراتب پائین‌تر از پیامبر گرامی اسلام و ائمة اطهار(ع) نباید به‌دنبال الگوهای معصوم و مبرا از هرگونه خطا و اشتباه باشیم؛ زیرا در این صورت، دچار بدفهمی و بلکه گمراهی و انحراف خواهیم شد. این نکتة اساسی را باید به الگوپذیران و جوانان جویای حقیقت و هدایت تفهیم کرد و به آنان آموزش داد که افراد الگو، اولاً از همة ابعاد الگو نیستند و ثانیاً، در همان بُعد خاص یا موضوع الگو نیز امکان خطا و انحراف در آنان وجود دارد. باورمندی به این نکتة مهم می‌تواند ضمن تسهیل و تسریع جریان الگوپذیری، از بسیاری انحرافات جلوگیری کند.

راز عدم اقبال شایسته و مورد انتظار جوانان این روزگار به عالمان دینی و کم‌رنگ شدن جریان الگوپذیری، در این نکته نهفته است. ما از عالمان دینی، حتی در بالاترین سطوح معرفتی و اخلاقی، نباید انسان‌هایی مبرا از خطا و اشتباه و حتی دور از گناه و معصیت در ذهن جامعه و جوانان ترسیم کنیم. این امر، هرچند به‌ظاهر در زمان کوتاه و به‌صورت احساسی می‌تواند به شور و اشتیاق آنان و هیجان‌های روحی ایشان برای اقبال به عالمان بیانجامد، اما چون واقعیت و حقیقت چیز دیگری است، پس از فروکش کردن هیجانات و احساسات زودگذر و سپری شدن زمان، این امر بر آنان آشکار خواهد شد که واقعیت چیز دیگری بوده است.

آن‌گاه نه‌تنها ما به هدف خود دست نیافته‌ایم، بلکه بر روند تربیت درست از طریق الگوسازی، لطمه‌ای بزرگ وارد کرده‌ایم که زیان آن نه‌تنها بر دین و دیانت الگوپذیران و متربیان جبران‌ناپذیر است، بلکه سلامت روح و روان آنان را نیز تهدید می‌کند. این عمل، حتی خیانت بزرگی به عالمان دینی و جایگاه واقعی آنان است که نتایج سوء آن اساس دین را تهدید می‌کند.

12. تفکیک‌گرایی

آدمی موجودی برخوردار از استعدادها و توانایی‌های اعجاب‌انگیز و در عین حال محدود و محکوم به نقصان است. باور به اینکه هیچ انسانی (غیر از معصومین(ع)) را نمی‌توان یافت که در همة ابعاد از کمال نهایی و حتی مطلوب برخوردار باشد، امر الگوپذیری را واقعی، آسان و سهل‌الوصول می‌کند. توجه به این حقیقت ضروری است که انسان در همة ابعاد کامل نیست و حتی در عین برخورداری از شایستگی و کمال مطلوب، ممکن است در یک یا چند زمینه، نه‌تنها الگو نباشد، بلکه اساساً سزاوار سرزنش باشد. برای مثال، یک بازیگر شایسته در صحنة تئاتر، لزوماً نمی‌تواند یک همسر خوب یا معلم خوب نیز باشد و چه‌بسا حتی یک بازیگر معمول در صحنة سینما به شمار نیاید.

یک عالم دینی هم می‌تواند در یک یا چند زمینه الگوی خوب باشد؛ مثلاً تقوا، شیوة علم‌آموزی و مشی زندگی خانوادگی؛ اما همین عالم دینی ممکن است در صحنه‌های سیاسی، اساساً هیچ‌گونه شایستگی و توانایی نداشته نباشد. بنابراین، در این بخش نه‌تنها قابل الگوگیری نیست، بلکه دقیقاً باید از وی پرهیز کرد و شاید به تجربه نیز ثابت شود که نوعاً خلاف موضع‌گیری‌های وی، صائب و درست بوده است.

این طرز برداشت که نوعاً در بسیاری از افراد جامعه، به ویژه جوانان دیده می‌شود که شیوه‌های رفتاری الگو را در همة بخش‌ها و ابعاد زندگی، همچون روش غذا خوردن، لباس پوشیدن، تسبیح گرداندن و حتی موضع‌گیری‌های سیاسی، تقلید می‌کنند، غلط و در بسیاری موارد، خطرناک است. بنابراین، باید دقیقاً برای جوانان تشریح کرد که چه فرد یا چه گروهی از افراد، در چه مواردی می‌توانند و یا باید الگوی آنان باشند. توجه به این حقیقت، ضمن جلوگیری از انحراف، زمینة تعالی و ترقی را در فرد الگوپذیر فراهم می‌کند و روند تکاملی آن را تسریع می‌بخشد و در عین حال، اختلال در مسیر الگوپذیری را به پایین‌ترین حد ممکن می‌رساند.

13. استمرارگریزی

از آنجا که انسان موجودی در معرض تغییر و تحول است، در یک زمان می‌تواند از شایستگی‌ها و توانایی‌های زیادی برخوردار باشد؛ ولی پس از مدتی توانایی‌ها و شایستگی‌های خود را از دست بدهد. از سوی دیگر، ممکن است آدمی زمانی فاقد هرگونه شایستگی یا بخشی از شایستگی‌ها باشد؛ اما با گذشت زمان شایستگی‌های لازم را کسب کند. توجه به این امر می‌تواند در الگوپذیری بسیار مؤثر باشد. چه بسیار انسان‌های شایسته‌ای که زمانی الگو بوده‌اند، اما با گذشت زمان و با از دست دادن شایستگی‌های لازم، قابلیت خود را برای الگو بودن در زمان‌های بعد از دست داده‌اند. از سوی دیگر، انسان‌هایی یافت می‌شوند که از هیچ‌گونه شایستگی برای الگو شدن برخوردار نبوده‌اند، اما با گذشت زمان قابلیت لازم برای الگو شدن را کسب کرده‌اند.

این موضوع در تاریخ گذشته و حتی انقلاب اسلامی ما نیز نمونه‌های بسیاری داشته است که عدم توجه به آن می‌تواند سلامت جامعه و تربیت درست افراد را تهدید کند. بنابراین، تعصب ورزیدن بر بقای الگو و توصیه به جاودانه و ابدی بودن رفتار الگوها، بدون اهتمام و دقت به این واقعیت مهم و ملاحظة شخصیت کنونی آنان، موجب انحرافات فرهنگی بسیاری برای جوامع بوده است.

بر همین اساس، امام خمینی(ره) در وصیت‌نامة معروف خود فرمود: «ملاک، حال فعلی افراد است». نه‌تنها ملاک قضاوت و اعطای نمرة شایستگی، حالِ کنونی افراد است بلکه ملاک و معیار برای الگوسازی شخصیت‌ها و قهرمان‌ها در عرصه‌های مختلف نیز حال افراد می‌باشد. همان‌گونه که گذشتة نادرست افراد نمی‌تواند ملاک محکومیت آنها برای همة زمان‌ها باشد، گذشتة خوب و شایستگی‌های تاریخی آنان نیز نمی‌تواند ملاکی برای قضاوت دربارة آنها برای همه زمان‌ها بوده باشد. اگر انسان موجودی است تغییرپذیر، پس در هر زمینه‌ای باید براساس واقعیت وجودی او در همان زمان و عصر خاص و بر مبنای بروز شایستگی‌های ذاتی‌اش دربارة او قضاوت کرد و نمرة قبولی یا مردودی به او داد.

نقش رسانه و شیوه‌های تبلیغ

در امر الگوسازی، در کنار شایستگی‌های ذاتی و توجه به واقعیات و حقایق موجود، توجه به امر تبلیغات و رسانه‌ها نیز بسیار مهم و اساسی است. در این زمان، به علت گسترش فوق‌العادة فناوری ارتباطات از یک سو، و پیچیده و علمی شدن تبلیغات در ابعاد و زوایای مختلف از سوی دیگر، تنوع و سرعت‌بخشی به الگوها و نیز جذابیت‌بخشی و توجه‌آفرینی به آنها بسیار افزایش یافته است.

امروزه تعداد زیادی از جوانان، متأثر از بمباران تبلیغاتی غرب، هر صبح و شام با الگوهای از پیش‌تعیین‌شده مواجه می‌شوند و درصدد تقلید از آنها برمی‌آیند. راه مبارزه با این مراکز الگوسازی کاذب، سه کار موازی است:

1. آگاهی‌بخشی و آموزش جوانان برای شناسایی استعدادها و شایستگی‌های ذاتی خود؛

2. کمک به آنان در تشخیص الگوهای واقعی از الگوهای مصنوعی و غیرواقعی و تفکیک الگوهایی که بر مبنای یک نیاز حقیقی و واقعی در انسان‌ها شکل می‌گیرند، از الگوهایی که صرفاً بر اساس غرایز و شهوات زودگذر و برای کسب پول و سرمایه و موقعیت‌های کاذب اجتماعی معرفی می‌شوند؛

3. استفاده و بهره‌گیری از شیوه‌های علمی و روش‌های معقول و مشروع تبلیغات رسانه‌ای برای معرفی الگوهای حقیقی و پاسخ‌گو به نیازهای واقعی و بنیادی.

امروزه باید در شیوه‌های سنتی معرفی الگوها تجدید نظر کرد. چنانچه آن شیوه‌ها مطلقاً قابل نفی نباشند و در زمان حال نیز کارایی خاص خود را داشته باشند، تعریف رویکردهای جدید در کنار آنها به‌منظور تبلیغ الگوهای متعالی دینی، امری ضروری است. غفلت از این مهم و عدم استفاده از رسانه و پیچیدگی‌های تبلیغی آن، امر الگوسازی سالم را در جهان امروز دچار کندی و اختلال می‌کند و اساساً کارایی آن را از بین می‌برد.

نتیجه گیری

قرآن کریم، سنت و سیرة پیامبراکرم(ص) و اهل‌بیت(ع)، به ویژه نهج‌البلاغه، به الگو و کارکردهای ویژة آن در امر تعلیم و تربیت بسیار تأکید ورزیده و راهکارهایی اساسی در این زمینه ارائه کرده‌اند. توجه به شایستگی‌های ذاتی الگو از یک سو، و شیوه و روش‌های بهره‌گیری از الگو از سوی دیگر، می‌تواند در امر الگوسازی و الگوپذیری مؤثر باشد و موجب سهولت و سرعت تعلیم و تربیت شود. توجه و اهتمام به ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های موجود در مسیر الگوسازی و الگوپذیری، مانع از برداشت‌های سوء و انحرافات تربیتی خواهد شد.

در این نوشتار، ضمن اشاره به جایگاه الگو در تعلیم و تربیت اسلامی، روش‌شناسی مؤلفه‌های اساسی الگوپذیری در انتقال ارزش‌ها تبیین شده است. سرعت و سهولت آموزش و تربیت در جامعة اسلامی، مستلزم توجه جدی عالمان، متولیان، متربّیان و جوانان به این مؤلفه‌هاست.

 

پی‌نوشت‌ها:

15. ابوالمجد مجدود بن آدم سنایی غزنوی، دیوان اشعار.

16. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج1، ص220، ح52.

17. نهج البلاغه، حکمت 207.

18. همان، نامه 31، بند 22.

19. نهج البلاغه، نامه 31، بند 27 و 28.

20- Emotional Intelligence.

21. استیوهین، هوش هیجانی، ترجمه رؤیا کوچک انتظار، ص 21.

 

منبع: فصلنامه پژوهش های تربیتی – شماره 8

پایان متن/

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول