شنبه ۵ مهر ۱۳۹۹ - ۰۲:۲۶

دیدگاه  /  دین پژوهی

ارتباط مفهومِ علم الکتاب و ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام - بخش اول

مصداق بارز «من عنده علم الکتاب» علی علیهم السلام است

این قول که از آن شیعه امامیه است، امام علی بن ابیطالب و پس از آن ائمه اطهار علیهم السلام را مصداق من عنده علم اللکتاب می داند. با توجه به مشهور بودن این مطالب در میان مخاطبان نیازی به تکرار آنها در این مجال نیست و لذا مصداق بودن امیرالمؤمنین علیهم السلام در این آیه را امری اثبات شده می دانیم.

مصداق بارز «من عنده علم الکتاب» علی علیهم السلام است

 

چکیده

مفهوم علم الکتاب که در قرآن کریم از آن یاد شده است به منزله یکی از فضایل اهل بیت علیهم السلام، نقشی اساسی در اثبات ولایت تکوینی اهل بیت علیهم السلام دارد؛ به گونه ای که در برخی روایات، اهل بیت به سبب دارا بودن این معرفت خاص قادر بر تصرف تکوینی معرفی شده اند. در این مقاله با روش توصیفی  ـ تحلیلی و گردآوری کتابخانه ای از یک سو فراتر از بحث مصداق شناسی، به ارتباط دو مفهوم «علم الکتاب» و «علم من الکتاب» و آثار تکوینی مترتب بر این ارتباط پرداخته ایم و از سوی دیگر بر عدم تفکیک این علم از اراده و قدرت تأکید ورزیده ایم. نتیجه اینکه توجه به این نکات نقشی اساسی در اثبات ولایت تکوینی اهل بیت از طریق آیه علم الکتاب خواهد داشت.

کلیدواژه ها: علم الکتاب، علم من الکتاب، اسم اعظم، ولایت، ولایت تکوینی، اهل بیت علیهم السلام، تصرف تکوینی.

1. مقدمه

بر اساس اعتقاد امامیه، اهل بیت علیهم السلام دارای مقام ولایت اند. ازآنجاکه ولایت به دو ساحت تشریعی و تکوینی تقسیم پذیر است مصداق یابی هر دو قسم درباره اهل بیت همواره موردنظر و اهتمام بوده است. در قسم نخست اهل بیت علیهم السلام به منزله حجت بالغه الهی از دیدگاه تشریعی ملاحظه می شوند. براین اساس اهل بیت نه تنها به اجرا و تبلیغ قانون الهی همت می گمارند، بلکه در سیر قانون گذاری نقش فعال دارند و خداوند این تشریع را به رسمیت شناخته است. همچنین بنا بر قسم دوم، آنان مبتنی بر رضایت الهی و باورداشت توحید، به تصرفات مختلف تکوینی دست می زنند و یا حتی نظام تکوین را رهبری می کنند.

با این حال می توان بر این باور بود که نقش اساسی و مهم اهل بیت در تشریع، نتیجه و فرع جایگاه وجودی آنان در عالم وجود است؛ چه اینکه اگر ولایتی در تشریع برای این خاندان لحاظ می شود، بیش از آنکه به جنبه معرفت شناسانه آن پرداخته شود، باید به مقدمات هستی شناسانه آن پرداخت تا روشن شود نقش وجودی اهل بیت است که آنان را لایق وساطت در ابلاغ شریعت و یا تشریع کرده است. در بحث ولایت تشریعی اهل بیت (درباره غیرپیامبر) اختلافاتی در میان متکلمان به چشم می آید، ولی درباره شأن تکوینی اهل بیت، ذکر اجمالی و یا تفصیلی کرامات و خوارق عادت اهل بیت کتب روایی، تاریخی و کلامی نشان از آن دارد که شأن تکوینی اهل بیت به منزله یک اصل و امر بدیهی مطرح بوده است. براین اساس هر امامی هر وقت که بخواهد به اذن الهی می تواند در حوادث جهان تصرف کند و آن را تغییر دهد.

 او می تواند درخت را به حرکت درآورد؛ عصا را به سخن آورد؛ بیمار را شفا دهد و سنگی بی مقدار را تبدیل به طلایی باارزش کند. از سوی دیگر در قرآن کریم مفهوم علم به کتاب مطرح شده است؛ به گونه ای که برخی به مقداری از آن و برخی به کل آن آگاهی دارند. همچنین انجام برخی خوارق عادت صریحاً به علم الکتاب مستند شده است. دقت و تدبر درباره دو درجه از این دانایی که با عبارات علم الکتاب و علم من الکتاب مطرح شده، در روایات اهل بیت دیده می شود؛ به گونه ای که میان این دانایی و توانایی بر تصرف ارتباط مستقیم برقرار شده است.

اگرچه در کتب تفسیری و روایی درباره مصداق شناسی من عنده علم الکتاب در روایات اهل بیت استقصای کاملی شده، واکاوی ارتباط میان علم الکتاب و قدرت بر تصرف تکوینی، فراتر از ظاهر روایات انجام نشده است. پرسش اصلی در این نوشتار آن است که جدا از اصل ارتباط علم به کتاب و تصرف تکوینی در قرآن و روایات، تحلیل این ارتباط با استفاده از خود نقل به چه صورت است؟ به دیگر سخن آیا صرف تشابه و تکرار علم به کتاب در دو موضع قرآن، نشان از یک سانی احکام آنها دارد، به گونه ای که هر دو مفید اثبات شأن تکوینی باشند؟

وظایفی که در این پژوهش پیگیری شده اند، بدین قرارند: تحلیل مفهوم علم الکتاب و علم من الکتاب با استفاده از مقایسه قرآنی و روایات؛ تحلیل همسانی کتاب در علم الکتاب و علم من الکتاب؛ تأکید بر قلمروهای مختلف و مرتبط با علم الکتاب مانند اراده و الزام؛ تبیین مقدمات لازم در اثبات شأن تکوینی اهل بیت و اثبات آنها.

1. ولایت

واژه ولایت از واژگان رایج و پربسامد در قرآن کریم است که با مشتقاتش بیش از 236 بار در این کتاب آسمانی به کار رفته است. ریشه این کلمه ولی است که به معنای قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است، به گونه ای که فاصله ای در کار نباشد. درباره معنای لغوی ولایت، سه رویکرد وجود دارد:

1. مشترک معنوی: به این معنا که لفظ ولایت برای یک معنای اصلی وضع شده است و در معانی دیگری که برای ولی برشمرده می شود، در حقیقت این معنای اصلی سریان دارد؛

2. مشترک لفظی: به این معنا که لفظ ولی برای تمامی معانی ادعایی وضع شده است؛

3. لفظ متعین: به این معنا که لفظ ولی تنها برای یک معنا وضع شده است و استعمال در بقیه معانی، مجازی است؛

همه اظهارنظرهای اهل لغت را می توان در یکی از موارد سه گانه جانمایی کرد. البته اجمالاً می توان گفت که متکلمان شیعی از حیث لغت متمایل به رویکرد اول و اهل تسنن متمایل به رویکرد دوم اند. در ریشه یابی این تفاوت می توان به رویکردهای متفاوت در تفسیر آیه ولایت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا... و نیز حدیث غدیر من کنت مولاه فهذا علی مولاه و چگونگی نگاه به دو کلمه ولیکم و مولاه اشاره کرد. ابن فارس مى گوید:

واو، لام و یا ولى بر قرب و نزدیکى دلالت مى کند و واژه ولىّ به معناى قرب و نزدیکى است، و کلمه مولا نیز از همین باب است؛ و بر معتِق، معتَق، صاحب، حلیف، ابن عم، ناصر و جار اطلاق مى شود که ریشه همه آنها ولى به معناى قرب است (ابن فارس، 1411ق، ص1104)

راغب اصفهانى نیز می گوید:

ولا و توالى آن است که دو یا چند چیز به گونه اى باشند که غیر آنها میان آنها فاصله نشود. این معنا براى قرب مکانى است، ولى در قرب معنوى نیز به لحاظ نسبت خانوادگى، یا دین یا دوستى یا یارى و یا اعتقاد، استعاره آورده مى شود. ریشه این کلمه ولی است که به معنای قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر به نحوی که فاصله ای در کار نباشد آمده است (راغب اصفهانی، 1412ق، ص 885).

مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن که معمولاً به واکاوی ریشه لغوی با استفاده از منظومه مشتقات آن مبادرت می ورزد. اصل این ماده را وقوع شیء وراء شیء مع رابطه بینهما معرفی می کند که بر اساس اینکه این رابطه حسنه باشد یا سئیه و همچنین بر پایه تفاوت وجودی دو شیء مورد بحث معانی متنوعی همچون قرب، نصرت، محبت، تدبیر، هم قسم، پسرعمو و همسایه از آن به دست می آید (مصطفوی، 1371، ج13، ص203-208).

ولایت در یک تقسیم کلان و از حیث ارزشی به دو قسم ولایت رحمانی (مثبت) و ولایت شیطانی (منفی) تقسیم می شود. مراد از ولایت رحمانی ولایتی است که قرآن کریم آن را به رسمیت شناخته است و از مسلمین خواسته است که آن را بپذیرند و از برکات دنیوی و اخروی آن بهره مند شوند؛ برخلاف ولایت شیطانی که آن را به رسمیت نشناخته است و از مؤمنان خواسته تا آن را نپذیرند (اعراف: 27؛ بقره: 257). ولایت رحمانی بر سه دسته است که هر کدام از آنها نیز دارای درجاتی هستند: 1. ولایت شرعی؛ 2. ولایت تشریعی؛ 3. ولایت تکوینی.

2. ولایت تکوینی

تکوین در لغت به معنای احداث، گردانیدن، آفریدن، نوپدیدی، ساختن و صورت دادن آمده است (صلیبا، 1366، ص603). ولایت تکوینی یعنی سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها (جوادی آملی، 1389، ص 123). این ولایت در مرحله اول از آن خداست و در آیات قرآن کریم در مواردی به طور خاص بر این ولایت تأکید شده است؛ مانند آفرینش جهان هستی: إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّه أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ (یونس: 3)؛ حفظ و نگه داری دستگاه عظیم خلقت: وَ لا یَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ (بقره: 255)؛ و تدبیر و اداره امور عالم: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَه مِمَّا تَعُدُّونَ (سجده: 5).

اگر بخواهیم از ولایت مرکب تعریفی مرکب ارائه کنیم که هم آثار و لوازم و هم علل آن را در نظر داشته باشد، باید بگوییم ولایت تکوینی یعنی اینکه فردی بر اثر پیمودن راه عبودیت آنچنان کمال و قرب معنوی بیابد که به فرمان و اذن الهی بتواند در جهان و انسان تصرف کند. (همتی، 1363، ص82) همچنین شهید مطهری در همین راستا مقصود از ولایت تکوینی را این می داند که انسان بر اثر پیمودن صراط عبودیت به مقام قرب الهی می رسد و به واسطه دارا بودن معنویت حاصل از قرب الهی، مسلط بر ضمایر و شاهد بر اعمال و حجت زمان می شود (مطهری، 1380، ج3، ص285)

3. آیه علم الکتاب

از مهم ترین آیاتی که در تبیین مقام اهل بیت علیهم السلام به آن استدلال شده است. آیه 43 سوره نمل است که به سبب ذکر کلمه علم الکتاب در آن بدین نام مشهور شده است: وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفَى  بِاللَّهِ شَهِیدَا بَیْنىِ وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَاب؛ و کسانى که کفر ورزیدند، گویند: تو فرستاده خدا نیستى. بگو گواهى خدا و کسى که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما کافى است.

از لحاظ ادبی، کلمه علم مصدر است و مصدر مضاف (علم الکتاب) مفید عموم است. همچنین مفرد محلی به ال نیز دلالت بر عموم دارد. پس از دو جهت لفظ علم الکتاب دلالت بر عموم دارد. در نتیجه استفاده می شود که جماعتی وجود دارند که از کل کتاب و تفاصیل آن آگاه اند.

در این آیه شریفه در برابر انکار رسالت نبی اکرم صلی الله علیه و آله از سوی کافران، افزون بر خداوند، من عنده علم الکتاب نیز به منزله شاهد معرفی شده است. علاوه بر این دو در آیات دیگری از قرآن کریم راسخان در علم از اهل کتاب (نساء: 162) و فرشتگان (نساء: 166) نیز شاهدان رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معرفی شده اند. تفاسیر روایی با ذکر روایات پرشمار، مصداق من عنده علم الکتاب را علی بن ابی طالب علیهم السلام معرفی کرده اند (عیاشی، 1380ق، ج2، ص220و 221؛ بحرانی، 1374، ج3، ص272ـ277). و برخی کتب حدیث باب خاصی را در این باره گشوده اند (صفار، 1404ق، ج1، ص212؛ مجلسی، 1403ق، ج35، ص249).

در میان منابع چهارگانه شیعی نیز دو حدیث درباره مدعای شیعیان در کتاب الکافی وارد شده است (کلینی، 1407ق، ج1، ص229، ح6 و ص257، ح3). همچنین از دیرباز در کتب کلامی (چه با رویکرد حدیثی و چه با رویکرد عقلی و نقلی) این آیه از فضایل امیرالمؤمنین شمرده (اربلی، 1381ق، ج1، ص312؛ حلی، 1982م، ص189و206). و روایات ذیل آن بازگو شده است. در راستای مصداق یابی این آیه به امیرالمؤمنین، موارد دیگری در قرآن کریم نیز مصداق کلمه شاهد، حضرت علی علیهم السلام معرفی شده است (ر.ک: مجلسی، 1403 ق، ج35، ص386، باب انه صلوات الله علیه الشهید والشاهد والمشهود. با این همه دلالت آیه بر وساطت فاعلی اهل بیت، مبتنی بر تبیین و اثبات مقدماتی است که در ادامه بدانها اشاره خواهیم کرد.

4. اهل بیت مصداق قطعی آیه

برای اثبات اینکه مصداق منحصر و یا مصداق بارز من عنده علم الکتاب علی علیهم السلام است، نخستین مقدمه لازم و ضروری است؛ چه اینکه اگر از حیث مصداقی دلیلی بر این امر وجود نداشته باشد، حتی اگر آیه مفید شأنی تکوینی باشد، این امر درباره اهل بیت مصداق نمی یابد. درباره مصداق من عنده علم من الکتاب سه قول نقل شده است:

1. قول کسانی که بر پایه برخی شواهد معتقدند مراد از من عنده علم الکتاب خود خداوند است؛

2. بر پایه این قول که در میان اهل تسنن مشهورتر از اقوال دیگر است، مقصود از من عنده علم الکتاب را مؤمنان مسیحی و یهودی از قبیل عبدالله سلام و سلمان فارسی است؛

3. این قول که از آن شیعه امامیه است، امام علی بن ابیطالب و پس از آن ائمه اطهار علیهم السلام را مصداق این آیه می داند (طبرسی، 1372، ج6، ص462). تفاسیر شیعی دو قول نخست را به تفصیل نقد کرده و آنها را ناسازگار با ظاهر آیه، مکی بودن سوره و دیگر شواهد برشمرده اند (طباطبائی، 1417ق، ج11، ص385). با توجه به مشهور بودن این مطالب در میان مخاطبان نیازی به تکرار آنها در این مجال نیست و لذا مصداق بودن امیرالمؤمنین علیهم السلام در این آیه را امری اثبات شده می دانیم.

5. رویکرد تعیینی و تفضیلی در مصداق شناسی آیه

روایاتی را که در آنها اهل بیت مصداق آیه معرفی شده اند، به واسطه تفاوت رویکرد می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

1. رویکرد تعیینی: در این دسته از روایات صرفاً مصداق شناسی شده و توضیح مؤثری نیامده است. در این روایات گاه به شخص امیرالمؤمنین و گاه به مجموع ائمه اطهار علیهم السلام اشاره شده است. برای نمونه امام باقر علیهم السلام در حدیثی جدشان امیرالمؤمنین را مصداق آیه برشمرده اند: قَالَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام (صفار، 1404ق، ج1، ص213، ح4) و در فرمایش دیگری مصادیق آیه را تعمیم داده و کل ائمه را مشمول آن دانسته اند: قَالَ إِیَّانَا عَنَى وَعَلِیٌّ أَوَّلُنَا وَأَفْضَلُنَا وَخَیْرُنَا بَعْدَ النَّبِیِّ (کلینی، 1407ق، ج1، ص229، ح6)؛

2. رویکرد تفضیلی: این روایات اغلب آیه آخر سوره رعد را در مقایسه با آیه 40 سوره نمل بیان کرده اند. به دیگر سخن در مقام بیان افضلیتِ من عنده علم الکتاب بر من عنده علم من الکتاب بوده اند. طبق این آیه و در راستای اجابت تقاضای سلیمان مبنی بر احضار تخت بلقیس و پس از اعلام آمادگی عفریت جن، این بار از میان طایفه انس کسی اعلام آمادگی کرد که پیش از چشم بر هم زدنی تخت موردنظر را حاضر می کرد. طبق روایات این فرد، شخصی غیر از خود سلیمان، و نامش آصف بن برخیا بوده است (طبرسی، 1372، ج7، ص223).

در این آیه منشأ قدرت مشخص است و خداوند آن را علم فی الجمله به الکتاب معرفی می کند؛ به گونه ای که دارنده آن مى تواند به جاى شنیدن صدا و دیدن تصویر، خود اشیا و موجودات را جابه جا کند. در این آیه، آصف بن برخیا فعل را به خودش مستند کرد (آتیک) و مهم تر آنکه فعل ادعایی محقق شد؛ به گونه ای که سلیمان آن تخت را دید فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ(نمل: 41) و شکرگزاری کرد هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ (همان). عبارت هذا من فضل ربی خود گواه این است که در عین انتساب حقیقی و غیرمجازی فعل به فاعل، این قدرت استقلالی نبوده و به تبع اراده و فضل خدا شکل گرفته و لذا هیچ منافاتی با توحید افعالی ندارد.

در مقایسه این دو آیه در نگاه نخست، به نظر می رسد که این افضلیت بیشتر از حیث علمی مدنظر بوده است تا فعلی؛ یعنی در جهت اثبات افضلیت امامان معصوم علیهم السلام اعلمیت آنها برجسته و کانون توجه بوده است تا اقدر بودن آنها در تصرف تکوینی. ازهمین رو در بیان مصداق من عنده علم الکتاب تصریح کرده اند که نزلت فی علی بن ابی طالب انه عالم هذه الامه بعد رسول الله (مجلسی، 1403ق، ج35، ص432، ح11؛ صفار، 1404ق، ج1، ص216، ح17و18). همچنین در برخی روایات در میان قلمروهای مختلف دانش، علم غیب ائمه به طور خاص کانون توجه قرار گرفته است. در روایتی سلیمان بن سدیر نقل می کند که امام صادق علیهم السلام در مجلسی عمومی فرمودند: تعجب است از قومی که فکر می کنند ما علم غیب می دانیم و حال آن که علم غیب را تنها خدا می داند. من قصد تنبیه کنیزم را کرده ام اما نمی دانم کجاست و در کدام یک از اتاق های منزل مخفی شده است.

سلیمان می گوید پس از اینکه حضرت از مجلس عمومی خارج، و وارد خانه شدند، به حضرت عرضه داشتم که ما می دانیم که شما علم کثیر می دانید... حضرت فرمودند: ای سلیمان! آیا قرآن می خوانی؟ عرض کردم: آری، قرائت می کنم. فرمودند: آیا در میان آیاتی که قرائت کرده ای آیه قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ را هم خوانده ای؟. گفتم: آری خوانده ام. فرمودند: آیا می دانی آن مرد که بود و بهره او از علم الکتاب چقدر بود؟

حضرت ادامه دادند که مقدار علم او از علم الکتاب به اندازه قطره ای از در دریای اخضر بوده است. گفتم: چه بسیار کم است این اندازه؟ فرمودند: چه بسیار است که خدای عزوجل او را منسوب به آن علمی کرده است که من به تو خبر می دهم؛ ای سدیر آیا در آنچه از قرآن خواندی این آیه را خواندی: قُلْ کَفى  بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ  کُلُّهُ گفتم: آن را خوانده ام. فرمودند: کسی که همه علم الکتاب را دارد با فهم تر است یا کسی که جزئی از آن را دارد؟. گفتم: آنکه علم همه کتاب را دارد بافهم تر است. آن گاه با دست خود اشاره به سینه خود کردند و فرمودند: به خدا علم کتاب نزد ماست، به خدا همه اش نزد ماست (صفار، 1404ق، ج1، ص213، ح3؛ کلینی، 1407ق، ج1، ص257، ح3).

منابع

صدوق، محمد بن علی، 1395ق، کمال الدین و تمام النعمه، چ دوم، تهران، اسلامیه.

ابن سینا، حسین بن عبدالله، 1375، الاشارات و التنبیهات، قم، البلاغه.

ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، 1379، قم، علامه.

ابن طاووس، علی بن موسی، 1330ق، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، قم، دارالرضی.

ابن فارس، احمدبن فارس، 1411ق، معجم مقاییس اللغه، بیروت، دارالجبل.

اربلی، علی بن عیسی، 1381ق، کشف الغمه فی معرفه الائمه، تبریز، بنی هاشم.

بحرانی، هاشم، 1374، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، بعثت.

برقعی، بی تا، درسی از ولایت، بی جا (نسخه پی دی اف)

جوادی آملی، عبدالله، 1388، ادب فنای مقربان، قم، اسراء.

ـــــ ، 1389، ولایت فقیه ولایت فقاهت و عدالت، قم، اسراء.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالعلم.

صفار، محمدبن حسن، 1404ق، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، چ دوم، قم، مکتبه آیت الله مرعشی النجفی.

صلیبا، جمیل، 1366، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، تهران، حکمت.

طباطبائی، سیدمحمدحسین، 1417ق، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسلام.

طبرسی، فضل بن حسن، 1372، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصر خسرو.

طوسی، محمد بن الحسن، 1411ق، مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، بیروت، موسسه فقه الشیعه.

عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، 1415ق، تفسیر نور الثقلین، چ چهارم، قم، اسماعیلیان.

حلی، حسن بن یوسف، 1982م، نهج الحق و کشف الصدق، بیروت، دار الکتاب اللبنانی.

مجلسی، محمد باقر، 1403ق، بحار الانوار، چ دوم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

عیاشی، محمد بن مسعود، 1380ق، تفسیر العیاشی، تهران، المکتبه العلمیه.

قاضی سعید قمی، محمد سعید بن محمد، 1416ق، شرح توحید الصدوق، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

کفعمی، ابراهیم بن علی، 1418ق، البلد الامین و الدرع الحصین، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

کلینی، محمد بن یعقوب، 1407ق، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه.

محمدی گیلانی، محمد، 1376، اسم مستاثر در وصیت امام و زعیم اکبر، چ پنجم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره.

مصطفوی، حسن، 1371، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

مطهری، مرتضی، 1380، مجموعه آثار، تهران، صدرا.

مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، 1374، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

صدرالمتألهین، 1383، شرح اصول الکافی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

ـــــ ، 1410ق، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دار الاحیاء التراث.

همتی، همایون، 1363، ولایت تکوینی، تهران، امیرکبیر.

یثربی، سیدیحیی، 1383، فلسفه امامت، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

مجلسی، محمدتقی، 1395ق، ولایه الاولیا، قم، فیض.

سیدمحمدحسن صالح: دانشجوی دکتری کلام مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره.

معرفت کلامی - سال پنجم، شماره اول، پیاپی 13، پاییز و زمستان 1393.

ادامه دارد...

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        همراه اول