سه‌شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹ - ۱۵:۰۹

دیدگاه  /  دین پژوهی

رویکردهای سه‌گانه بزرگان تاریخ اهل‌سنت به غدیر - بخش دوم و پایانی

سکوت مطلق یا انکار صریح

بزرگان شیعه، بر قطعیت وقوع و دلالت آن بر امامت و خلافت بلافصل علی(ع) تاکید کرده ­اند؛ اما نویسندگان اهل­سنت مواضع متفاوتی گرفته ­اند.

سکوت مطلق یا انکار صریح

 

ب) بسنده کردن به ذکر جزئیات مرتبط با غدیر

گروه دوم از مورخان اهل­سنت به گوشه‌هایی از آنچه با غدیر خم مرتبط است، اشاره کرده‌اند. این تاریخ­نگاران، به ذکر حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه»، یا احتجاج و مناشده حضرت امیر(ع) با برخی صحابه در خصوص واقع شدن غدیر خم و مواردی از این دست، بسنده کرده‌اند، که عبارت­اند از:

- ابن­قُتَیبه (ف2(ع)6ق) در کتاب المعارف، در فصل ذکر کسانی که به بیماری بَرَص (پیسی) مبتلا شده‌اند، به احتجاج و مناشده علی(ع) با انَس­بن­مالک اشاره می‌کند و می‌گوید: «در چهره انس­بن‌ مالک، بیماری برص(پیسی) نمایان بود. گروهی گفتند: علی(ع) درباره این کلام رسول خدا(ص): (اللهم والِ مَن والاه وعادِ مَن عاداه)از او سؤال کرد. او [که شاهد بر این سخن در غدیر بود] گفت: من پیر شدم و این سخن را به­خاطر نمی­آورم. علی(ع) فرمود: اگر دروغ گفته باشی، خداوند تو را به بیماری برص مبتلا کند که دستار (عِمامه) آن را پنهان نکند». (ابن­قتیبه، 1(ص)(ص)2م، ص580).

متأسفانه باید گفت: در چاپ­های مصری کتاب، کلماتی که از ابومحمد ابن­قتیبه نیست و در متن کتاب او وجود نداشته، بر آن افزوده شده است و پس از ذکر عبارت بالا، این جمله را گنجانده‌اند: «ابومحمد [ابن­قتیبه] گوید: برای این حکایت، اصلی نیست و آن حقیقت ندارد». (همان) البته علامه امینی در الغدیر، با استدلالات صائب خود، از ساختگی بودن عبارت اخیرِ کتاب، پرده برداشته و آن را رد کرده است. (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص1(ص)2-1(ص)5)

لازم به ذکر است، هرچند محققانی در صحت انتساب کتاب الامامه و السیاسه به ابن­قتیبه تردید دارند، (ر.ک: على‌ بهرامیان، «الامامه و السیاسه»، دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد10، شماره: 3(ص)18‌) اما علامه امینی با استناد به این کتاب ابن­قتیبه، به ذکر موضوع غدیر و بیعت نکردن برخی طوایف با ابوبکر، به­دلیل پایبندی­شان به بیعت با امام علی(ع) در روز غدیر، اشاره کرده است. (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص 6 و 201)

- ابن عَبدالبَر قُرطُبی(ف465ق) در الاستیعاب فی معرفه الاصحاب از چند طریق (بُرَیده، ابوهُرَیره، جابر، بَراءبن عازِب و زیدبن­ارقَم) فقط به حدیث غدیر اشاره کرده و آورده است که حضرت نبی اکرم(ص) در روز غدیرخم فرمود: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِی مَوْلاهُ، اللهم وَالِ مَنْ وَالاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ. وی در ادامه می‌گوید: برخی از این صحابه بر جمله «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِی مَوْلاهُ» چیزی نیفزوده‌اند. (ر.ک: ابن عبدالبر، 1(ص)(ص)2، ج3، ص10(ص)(ص)) همچنین پس از ذکر احادیث مؤاخات (برادری) و رایت (پرچم) و غدیر، درباره اعتبار آنها مى‏گوید: «تمام این روایات، اثارى ثابت شده‏اند» (همان، ج3، ص1100)

- ابن الشیخ بَلوِى مالکی(متوفاى حدود 605ق) در کتاب الف باء، غدیریه امام علی(ع) را روایت کرده و در جلد اول، صفحه 43(ص) مینویسد: «اما على(ع) جایگاهش بلند و شرفش عالی است. او نخستین کسى است که اسلام را پذیرفت و همسر فاطمه :دختر پیغمبر است؛ و هنگامیکه بعضى از دشمنانش بر او فخر فروختند، با سرایش ابیاتى، مفاخر خود را بیان کرد و به حمزه، عموى خود، و جعفر، برادرش، افتخار نمود و سرود: محمدٌ النبی اخِى و صِنْوِى [...]». ابن الشیخ پس از ذکر بیتی که به موضوع ولایت و داستان غدیر اشاره دارد (فاوْجَبَ لِی وِلایَتَه عَلَیکُم * رَسُولُ اللهِ یَومَ غَدِیرِ خُم)، می­گوید: «مراد از این شعر، سخن پیامبر است که فرمود: مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه، اللهم والِ مَن وَالاه و عَادِ مَن عَاداه». (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج2، ص2(ع))

- یاقوت حموی (ف626ق) که بر امیرمؤمنان على(ع) سخت متعصب بوده، در مُعجَم الادَباء، جلد 18، صفحه84  چاپ اخیر، حدیث غدیرخم را آورده است. (ر.ک: همان، ص6)

- ابن ابی‌‌الحَدید(ف656ق) در بخش‌های تاریخی شرح نهج‌البلاغه، که حادثه غدیر را از منظر شیعیان بیان کرده است، (ر.ک: ابن­ابی­‌الحدید، 1(ص)5(ص)م، ج2، ص5(ص) و ج5، ص8) به نقل از صحابه پیامبر(ص) فقط به ذکر حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فهَذا عَلی مَولاهُ» بسنده کرده (ر.ک: همان، ج3، ص208) و درباره داستان احتجاج علی(ع) با طلحه و زبیر و عایشه در جنگ جمل سخن گفته است. (ر.ک: همان، ج1(ع)، ص1(ع)4) ابن­ابی­‌الحدید درباره داستان رَحْبه و گواهی دادن تنی چند از صحابه نسبت­به صدور حدیث غدیر از پیامبر(ص) و امتناع انس­بن­­مالک و زیدبن­ارقم از اعتراف به آن، مطالبی آورده است. (ر.ک: همان، ج2، ص288 و 28(ص) و ج4، ص(ع)4 و ج1(ص)، ص21(ع))

- یُونِینِی(ف(ع)26ق) در ذَیل مِراه الزمان، وقتی از حوادث سال 6(ع)(ص) هجری سخن می‌گوید، به مضمون نوشته سلطان منصور سیف­الدین قلاوون صالحی، خطاب به پسرش ولی­عهد اشاره می‌کند که بخشی از آن کلام، گریزی به واقعه غدیر دارد. او می‌نویسد: «هرصاحب علم وعمل باید بداند گفته پیامبر(ص) به همنامش [علی] (ع)را، آن­گاه که او را تا اوج فخر بالا برد، که فرمود: هر کس من مولای اویم، على مولای اوست. پس هیچ مُلک روی زمین نیست، مگر اینکه این خطاب به آنجا رسیده است؛ و هیچ ­فرمانده لشکری نیست، مگر اینکه این مطلب شامل او هم می‌شود؛ و هیچ اقلیمی نیست، مگر اینکه این مطلب را قبول دارد و بدان عمل می‌کند؛ وهیچ منبری نیست، مگر اینکه خطیب آن منبر، دلیل این تقدم را بیان می‌کند». (یونینی، 1(ص)(ص)2م، ج4، ص50)

- ابن الوَرْدی شافعی (ف(ع)4(ص)ق) در تَتِمه المُختصر فی اخبار البَشَر، معروف به تاریخ ابن الوردی (چاپ مصر)، با اشاره به برخی فضایل حضرت علی(ع)، فقط حدیث «مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلی مَوْلَاهُ» را ذکر کرده و درباره رویداد غدیر سخنی نگفته است. (ر.ک: ابن­الوردی، 1(ص)(ص)6م، ج1، ص15(ع))

- یافِعی (ف(ع)68ق) در کتاب مِراه الجِنان وعَبْره الیَقْظان فی معرفه ما یُعتَبَر مِن حوادث الزمان، وقتی از سال چهلم هجری سخن می‌گوید، به وفات حضرت علی(ع) در این سال اشاره می­کند و ضمن بیان مناقب و فضایل بی­بدیل آن حضرت، فقط حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه، اللهم والِ مَن والاه، وعَادِ مَن عاداه» را ذکر می­نماید. (ر.ک: یافعی، 1(ص)(ص)(ع)م، ج1، ص(ص)0)

- محمدبن­احمد فاسِی (ف832ق) در شِفاء الغَرام باخبار البَلَد الحَرام، هنگام ذکر آبراهه زیرزمینی مشهوری به­نام «خُم» می‌گوید: «خُم، مجرای آبی زیرزمینی مشهوری است که آن، غیر از خُمی است که پیامبر(ص) نزد غدیر (برکه) واقع در آن فرمود: مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلی مَوْلَاهُ؛ و آن در فضیلت علی­بن­ابی­طالب(ع) وارد شده است. این خم، موضعی در جحفه است و میان آن و باب مکه - که محب طبری بدان اشاره کرده - به مسافت پرتاب دو تیر، فاصله است. والله اعلم». (تقی فاسی، 2000م، ج1، ص406) این سخن، بر معروف بودن غدیر خم و حدیث پیامبر(ص) نزد همه دلالت دارد.

- نُوَیرى (متوفاى حدود 833ق) در نِهایه الارَب فى فنون الادب، در باب ذکر گزیده‌ای از فضایل علی­بن­ابی­طالب(ع)، با ذکر پنج تن از صحابه (بریده، ابوهریره، جابر، براءبن­عازب و زیدبن­ارقم) از زبان حضرت رسول(ص) به حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه» در روز غدیر خم و نیز روایت (اللهم وَالِ مَن والاه، وعَادِ مَن عَاداه) بعضی از آن صحابه، اشاره می‌کند. (ر.ک: نویری، 1423م، ج20، ص4)

- ابن ضِیاءمَکی حنفی (ف854ق) در تاریخ مکه المُشرفه والمسجد الحرام والمدینه الشریفه والقبر الشریف همانند محمدبن­احمد فاسی، در فصل ذکر چاه‌های مکه و اطراف آن، به­هنگام سخن از چاهی به­نام «خُم» جهت دفع خطا و برای اینکه اشتباها خمِ معروف، به ذهن خواننده خطور نکند، به توضیحِ مطلب مبادرت می‌ورزد و می‌گوید: «چاهی است در آبراهه‌ای زیرزمینی که بدان خُم می‌گویند و آن، غیر از خُمی است که روایت شده پیامبر(ص) فرمود: مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلی مَوْلَاهُ؛ زیرا این خُم، نزدیک جُحفه است». (ابن­ضیاء، 2004م، ص20(ص)). این مطلب، از شهرت واقعه غدیر خم و حدیث پیامبر(ص) حکایت دارد.

- سُیُوطی (ف(ص)11ق) در تاریخ الخلفاء، با سلسله سندهای مختلف، حدیث غدیر مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه و تتمه آن (اللهم وَالِ مَن وَالاه وعَادِ مَن عَادَاه) را ذکر کرده، (ر.ک: سیوطی، 2004م، ص132) به احتجاج حضرت علی(ع) با برخی صحابه در روز رَحْبه اشاره می‌کند. (ر.ک: همان، ص132)

- سَمهُودى شافعی(ف(ص)11ق) در جواهر العِقْدین فی فضل الشرفَین، حدیث غدیر را نقل نموده (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص15، 1(ع) و 2(ص)) و به مناشده علی(ع) در روز رحبه اشاره کرده است. (ر.ک: همان، ج1، ص16، 45، 48، 54 و 1(ع)6) همچنین در کتاب تاریخی خود با عنوان خُلاصه الوَفا باخبار دار المصطفى، که درباره مدینه منوره تألیف شده است، فصلی را به مساجد واقع­شده در راهی که پیامبر(ص) در ایام حج و غیر آن به سوی مکه می‌پیموده، اختصاص داده است. او در این فصل، از مسجدِ بعدِ جُحفه - که به­گمانش همان مسجد غدیر خم است - نام می‌برد و پس از توضیحاتِ جغرافیایی درباره آن، به موضوع غدیر و نماز ظهر پیامبر(ص) در آن مکان، و ایراد جمله «اللهم مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» از زبان مبارک رسول خدا(ص) پس از بالا بردن دست علی(ع) اشاره می‌کند. (ر.ک: سمهودی، بی­تا، ج2، ص484)

- احمد بن یوسف قِرْمانى دمشقى (ف101(ص)ق) از جمله علمای راوی حدیث غدیردر قرن یازدهم، در کتاب اخبار الدوَل وآثار الاوَل فی التاریخ، به حدیث غدیر خم اشاره می‌کند. (ر.ک: قرمانی، 1(ص)(ص)2م، ج1، ص305)

- ابوالعرفان صَبان شافعى مصرى (ف1206ق) در اسْعاف الراغبی نفى سیره المصطفى و فضائل اهل بیته الطاهرین - که در حاشیه نور الابصار شَبَلَنجی چاپ شده است - در صفحه153می­گوید: «رسول خدا(ص) در روز غدیر خم فرمود: مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه اللهم والِ مَن والاه وعادِ مَن عاداه وانصُر مَن نصَرَه واخْذُل مَن خذَلَه و ادِرِ الحَق معَه حیثُ دارَ، و این حدیث را سى نفر از صحابه از پیامبر(ص) روایت نموده‌اند که بسیارى از طرق آن، صحیح یا حسَن است». (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص145)

- زَینِی دَحْلان مَکی شافعی (ف1304ق) در الفتوحات الاسلامیه جلد2، صفحه306، می‌نویسد: «عمر(رض) على­بن­ابیطالب و اهل­بیت رسول خدا(ص) را دوست می‌داشت، که در این خصوص مطالب زیادی از او روایت شده؛ و از آن ‌جمله است: هنگامی که پیامبر(ص) فرمود: مَن کُنتُ مَولاه فعَلى مَولاه، ابوبکر و عمر،  گفتند: اى فرزند ابوطالب! مولاى هر مرد و زن مؤمن شدی». (همان، ج1، ص282 و 283)

- شهاب الدین سَلاوی (ف1315ق) در الاستقصَا لاخبار دُوَل المَغرب الاقصَى، با بیان اینکه فضایل و مناقب علی(ع) در عدالت و حسن سیرت، اجل از آن است که بتوان بدان احاطه یافت، به احادیث نبوی غدیر، اعطای پرچم، و حدیث منزلت اشاره می‌کند. (سلاوی، بی­تا، ج1، ص112)

- شیخ یوسف نَبْهانى بیروتی (معاصر) در صفحه 113 کتاب خود الشرَف المُؤَبد لآل محمد، از طریق ابن­ابى­شَیبه، از زیدبن­یُثَیْع، به مناشده حضرت علی(ع) در روز رَحْبه اشاره می‌کند. (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص1(ع)1 و 1(ع)2)

ج) سکوت مطلق یا انکار صریح

در برابر دو گروه نخست، برخی مورخان عامه، حادثه عظیم غدیر را ساخته و پرداخته ذهن شیعه دانسته و با دید تردید و انکار، به آن موضوع حساس تاریخی نگریسته‌اند. آنان انکار خود را یا صراحتاً بیان کرده­اند یا در برابر آن سکوت اختیار نموده و حتی سطری از آن حادثه بزرگ در تاریخ‌های خود ننگاشته‌اند.

عده‌ای از آنان، علت بیان حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» را از جانب پیامبر(ص) پایان دادن به انتقاد و بدگویی صحابه از علی(ع) در جریان برخوردهای قاطعانه او با همراهانش (سخت­گیرى حضرت در ممانعت از استفاده از مرکب­هاى زکات و اقدام او در بازپس‏گیرى لباس‌هایى که در غیابش توزیع شده بود) و خنثی شدن توطئه تفرقه­افکنی میان مسلمانان، ذکر کرده‌اند؛ که رد گفته آنان، قبلاً بیان شد.

علامه امینی، محقق گران­قدر و نگارنده کتاب شریف الغدیر، در صفحات نخستین این کتاب، بحثی عقلانی و علمی تحت عنوان «اهمیت غدیر در تاریخ» مطرح، و مورخان متعصب را به­شدت محکوم می‌کند و می‌گوید:

اگر مورخی از روی تعصب جاهلانه، از بیان این داستان [غدیر] و حقایق وابسته به آن چشم‌پوشی کند، به اسلام و نبی مکرم(ص) خیانتی بزرگ کرده و هم در صفحات تاریخِ خود، جنایتی جبران­ناپذیر مرتکب شده است؛ زیرا حدیث غدیر و آنچه که پیامبر گرامی ما در آن روز فرخنده و باشکوه ابلاغ کرده و آن صحنه تبلیغی‌ای را که برپا نموده، مسئولیتی بوده است که به‌فرمان وحی انجام شده و هیچ کس شک ندارد که روز غدیر، در تاریخ اسلام موجی ایجاد کرده است که هیچ‌گاه از ارتعاشات آن کاسته نمی‌شود. از اینجاست که می‌بینیم مورخین، نظر به حفظ حقایق تاریخ و ثبت حوادث بزرگ، به بررسی درباره حدیث غدیر و جمع­آوری مأخذش همت گماشته‌اند. (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص5 و 6)

علامه سخن خود را از علم تاریخ، به علم حدیث، تفسیر، عقیده‌شناسی و لغت­نامه‌نویسی می‌گستراند و به جایگاه و اهمیت غدیر در این علوم اشاره می‌کند. (همان، ص6-8)

این گروه از تاریخ­نویسان اهل­سنت که در قبال واقعه غدیر خم، رویکرد سکوت مطلق یا انکار صریح را درپیش گرفته‌اند، عبارت­اند از:

- ابن هِشام مُعافِری (ف213ق)، تاریخ‌ نگار معروف، در کتاب السیره النبویه، پس از توضیحاتی درباره حجهالوداع پیامبر اکرم(ع)، به ماموریت علی(ع) در نجران یمن که جهت جمع‌آوری زکات و جزیه ‌بدانجا رفته بود و به پیوستن حضرت به رسول خدا(ص) برای ادای فریضه حج، اشاره کرده است؛ سپس از موضوع تصرف همراهان علی(ع) در جزیه اهل یمن (پارچه­های بیت‏المال) در غیاب او و بازپس­گرفتن آن توسط مولا(ع)  که به شکایت آنان از حضرت انجامیده، سخن گفته است.

سپس ابن­هشام، به نقل از ابن­اسحاق، با ذکر سلسله سندی که به ابوسعید خُدْری می­رسد، فقط به عبارت «ای مردم! از علی شکایت نکنید که به­خدا قسم، اودر ذات خدا، یا در راه خدا، سخت‌تر و شدیدتر از آن است که از او شکایت شود»، که پیامبر(ص) در دفاع از علی(ع) ایراد فرمود، بسنده می‌کند. پس از آن، به ذکر خطبه رسول(ص) در حجهالوداع می‌پردازد و کلام خود را بدون هیچ اشاره‌ای به حادثه غدیر و حدیث متواتر «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» به­پایان می‌برد. (ر.ک: ابن­هشام، 1(ص)55م، ج2، ص602 - 604)

ابن­هشام، ضمن اینکه در خطبه حجهالوداع پیامبر(ص)، به حدیث غدیر اشاره‌ای نداشته است، درباره داستان شکایت مردم و دفاع پیامبر(ص) نیز بیش از آنچه ذکر شد، چیزی ننوشته؛ و اشاره نکرده  که این سخن پیامبر(ص) چه هنگام و در چه محلی بیان شده است.

- خلیفه بن خَیاط(ف240ق) در تاریخ خود که به تاریخ خلیفه بن خیاط مشهور است، با آنکه در ذکر وقایع سال دهم هجرت، به حجهالوداع اشاره کرده و از ماموریت خالد‌بن­ولید در نجران یمن سخن گفته است، اما از ذکر واقعه غدیر خم به­کلی صرف­نظر کرده و از آن هیچ سخنی به­میان نیاورده است. (ر.ک: ابن­خیاط، 13(ص)(ع)ق، ص(ص)4) این در حالی است که روش وى در برابر تمام وقایع، ذکر آن، و گاه بیان تفصیلی درباره موضوعات است؛ چنان­که درباره عمر پیامبر اکرم(ص) در تاریخ او با روایات متعدد اختلافی مواجه می‌شویم؛ (ر.ک: همان، ص(ص)5) ولی با کمال شگفتی درباره این قضیه سکوت اختیار نموده و به نوشتن چند سطر درباره حجهالوداع بسنده کرده است.

- ابن جَریر طَبَرى (ف310ق)، مورخ و مفسر نام­دار اهل­سنت، هرچند در کتاب الولایه فى طُرُق حدیث الغدیر،[23] مفصلاً به اسناد حدیث غدیر پرداخته است، (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص152، 153 و 214) در تاریخ خود با عنوان تاریخ الرسُل والمُلُوک، همانند ابن­هشام معافری، به موضوع حجهالوداع پرداخته است و فقط از داستان دفاع پیامبر(ص) از علی(ع) در برابر شکایت مردم که با عبارت «ای مردم! از علی شکایت مکنید. پس به­خدا سوگند که او در ذات خدا - یا در راه خدا - بسیارسخت و خشن­تر از آن است که از او شکایت شود»، پایان پذیرفت، مطالبی نگاشته (ر.ک: طبری، 138(ع)، ج3، ص14(ع)-152) و در برابر خطیرترین موضوع تاریخى، یعنی حادثه غدیر، سکوت کامل اختیار کرده است. این امر، برخلاف روش متداول اوست که قضایا و حوادث را به­تفصیل و به طرق متعدد گزارش می‌کند.

- ابن جَوزی حنبلی (ف5(ص)(ع) ق) در المُنتظَم فی تاریخ الامَم والمُلُوک به فرستاده شدن علی(ع) به‌سوی اهل یمن برای دعوت آنان به اسلام، و پس از آن، جمع­آوری زکات و جزیه‌ آنها، و رسیدن حضرت به حجهالوداع اشاره می‌کند؛ اما از غدیر خم سخنی نمی‌گوید. (ر.ک: ابن­جوزی، 1(ص)(ص)2م، ج1، ص150و151)

البته علامه امینی به نقل از کتاب المناقب او می‌نویسد: «علمای سیره اتفاق نظر دارند که داستان غدیر، پس از بازگشت پیامبر(ص) از حجهالوداع، روز هیجدهم ذی­حجه رخ داده و در آن روز، 120 هزار نفر[24] از صحابه، اعراب و ساکنان حومه مدینه و مکه - که با پیامبر در حج شرکت داشتند -  همراه وی بودند و حدیث غدیر رااز او شنیدند و شاعران دراین­باره اشعار بسیار سرودند». (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص2(ص)6)

ابن­جوزی، همچنین نقل قول غیرمنصفانه خطیب بغدادی را درباره بی‌اعتباری مستدرک حاکم نیشابوری - که در صفحات گذشته بدان اشاره شد- را یادآور می‌شود. (ابن­جوزی، 1(ص)(ص)2م، ج15، ص10(ص))

- ابوالفداء (ف(ع)32ق) در المُختصر فی اخبار البَشَر، با اینکه از فرستاده شدن علی(ع) به فرمان پیامبر(ص) به یمن، و اخذ صدقات و جزیه اهل نجران، و هم­زمانی آن با حجهالوداع و رسیدن مولا علی(ع)به آن حج سخن می‌گوید، ولی به موضوع غدیر اشاره‌ای نمی‌کند. (ر.ک: ابوالفداء، بی­تا، ج1، ص150) با این حال، در بخش بیان برخی از فضایل حضرت(ع)، از حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» و دیگر احادیث پیامبر(ص) در بیان منقبت مولا(ع) نام برده است. (همان، ج1، ص181)

      - ابن‌ خَلْدُون اشْبیلی (ف808ق)، از مورخان بنام و مطرح جهان اسلام، در العِبَر و دیوان المُبتَدَا والخَبَر، معروف به تاریخ ابن‌خلدون، ضمن بحث درباره مذاهب شیعه، در مورد حکم امامت، از زبان شیعیان به حدیث «مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه» و تبریک خلیفه دوم اشاره می‌کند. (ر.ک: ابن­خلدون، 1(ص)88م، ج1، ص246) او در بحث حجهالوداع، فقط به ذکر ماموریت علی‌(ع) برای جمع‌آوری جزیه‌ مردم نجران یمن و بازگشت و پیوستن حضرت به رسول خدا(ص) و به­جای آوردن حج، بسنده کرده است. (ر.ک: همان، ج2، ص4(ع)(ص) و 480) عجیب این است که وی به موضوع حجهالوداع پرداخته؛ اما اشاره‌ای گذرا به غدیر نداشته و از کنار آن، با کمال بی­انصافی عبور کرده است؛ در حالی که خلیل شحاده (محقق کتاب)، پس از پایان موضوع حجهالوداع، در پاورقی به حدیث غدیر اشاره کرده و گفته است:

      «در اینجا حدیث غدیر ذکر نشده است؛ در حالی که مورخان و ارباب تفسیر، اجماع دارند که در راه بازگشت رسول خدا(ص)، از حجهالوداع به­سمت مدینه، جبرئیل امین بر ایشان نازل شد و آیه یاایهَا الرسُولُ بَلغْ ما انْزِلَ الَیْکَ من رَبکَ (مائده:6(ع)) را ابلاغ نمود و پیامبر(ص) به نصب علی پس از خود به­عنوان امیر و خلیفه مسلمین امر شد. رسول خدا(ص) به کسانی که با او بودند، فرمان داد که در غدیر خم نزدیک جحفه توقف نمایند؛ و آن، روز هجدهم ذی­حجه سال دهم هجرت بود[...]. (همان، ج2، ص480 و 481)

وی سپس خطابه پیامبر(ص) را به­صورت نسبتاً مفصل ذکر می‌کند.

نویسنده مقاله «داوری در اندیشه‌های ابن خلدون درباره امام علی(ع) و مسئله خلافت»، پس از تحلیل و بررسی بخش تاریخ صدر اسلام کتاب ابن­خلدون (از بعثت تا رحلت رسول خدا(ص)) می­گوید:

استقرای تام در این زمینه، نشان از تحفظ و تقید ابن­خلدون بر این نکات دارد که اولاً: در حد امکان، هیچ منقبت و فضیلتی را از علی­بن­ابی­طالب(ع) به­صراحت یا اشاره بیان نکند، مگر ناچار شود؛ و حتی در مواردی چون مباهله، که بدون ذکر منقبتی اختصاصی از آن حضرت قابل نقل نیست، به­کلی مسکوت مانده و فقط از آن (مباهله) نام برده است؛ ثانیاً در برخی موارد دیگر، مانند فتح خیبر، آنچه را که معجزه پیامبر(ص) است، نقل می‌کند و آنچه منقبت علی(ع) است، وامی‌گذارد [...]؛ ثالثاً در بیان عظمت مقام و مناقب صحابه‌ای همچون ابوبکر و عمر - که ما نتوانستیم وجهی خاص برای آن بیابیم، جز اینکه رقیب سیاسی علی­بن­ابی­طالب(ع) محسوب می‌شدند -  هرجا که فرصت و مجالی یافته، به­صراحت سخن گفته است. بدین­سان به­نظر می‌رسد نحوه برخورد او با امام علی(ع)در بیان این بخش از تاریخ صدر اسلام، منصفانه و علمی نیست. (امه طلب، 1384، ص85 و 86، با تلخیص)

همچنین در سخن پایانی­اش تاکید می‌کند:

ابن­خلدون تعهد ویژه‌ای به خلفا داشت [...]. وی آشکارا یک­سونگرانه و بر اساس تعصب مذهبی (فقهی و کلامی) و نیز تعصب نسبت­به نظریه عصبیت خویش، به پالایش و سانسور تاریخ دست زده است [...]. وی در این روش، چنان جسورانه و باجرئت عمل کرده، که گویی در پی حذف کامل نقش و جایگاه علی­بن­ابی­طالب(ع) در عصر رسول خدا(ص) و خلفای سه­گانه است[...]. با این حال، ابن­خلدون درباره دوران خلافت آن حضرت، از بیان بسیاری از حقایق کوتاهی نکرده است؛ ولی در نهایت، به­دلیل همان تعصبات، نتوانسته به داوری خردمندانه بپردازد [...]. بنابراین، می‌توان چنین نتیجه گرفت که یا ابن­خلدون به دلایلی، از بیان حقایق عاجز است؛ و یا اصولا مورخی متعصب و غیرمنصف می‌باشد.» (همان، ص(ص)6، با تلخیص).

- نورالدین حَلَبى شافعی(ف1044ق) در السیره الحَلَبیه، در کنار ذکر داستان یمن و دفاع پیامبر(ص) از علی(ع) در برابر شکایت برخی افراد از آن حضرت، (ر.ک: حلبی، 142(ع)ق، ج3، ص384) عقیده شیعیان (روافض به ادعای او) درباره حادثه غدیر را بیان می‌کند و متن کامل حدیث غدیر (مَن کُنتُ مَولاه فعَلی مَولاه اللهم وَالِ مَن وَالاه وعَادِ مَن عَاداه، واحب مَن احبه، وابغُضْ مَن ابغَضَه، وانصُر مَن نصَرَه، واعِن مَن اعانَه، واخذُل مَن خذَله، وادِر الحَق معَه حَیثُ دارَ) را از دیدگاه آنان می‌آورد و مى‏گوید: شیعه معتقد است این حدیثى است صحیح که با سندهاى صحیح و حسَن روایت شده و به سخنان شک­کنندگان در صحت آن، مانند ابوداود و ابوحاتم رازی، اعتنا نمى‏شود. (ر.ک: همان، ج3، ص384)

او روایت شیعیان را درباره داستان رَحْبه و گواهی دادن تنی چند از صحابه و امتناع برخی دیگر نسبت­به صحت صدور حدیث غدیر از پیامبر(ص) می‌آورد. (ر.ک: همان، ج3، ص384 و 385) در پایان سخن، با اشاره به کتاب خود به­نام القول المطاع فی الرد على اهل الابتداع، که به­گفته او، خلاصه الصواعق المحرقه ابن­حجر هیثمی است، با ذکر دلایل چهارگانه (تناقض­گویی شیعه در باب تواتر احادیث دال بر امامت و آحاد بودن احادیث مخالف آن، مولا به‌معنای آقا و سرور، تواتر نقل مبنی بر عدم تعیین خلیفه به­هنگام وفات پیامبر(ص)، و عدم احتجاج علی(ع) و عباس و دیگر صحابه به حدیث غدیر) و نقل اقوال کسانی مانند حسن مثنی و نَوَوی، به رد عقاید شیعه در باب مفاد حدیث غدیر و دلالت آن بر امامت علی(ع) پرداخته است. (ر.ک: همان، ج3، ص385-38(ع))

- عِصامی مَکی (ف1111ق) - که با تناقض­گویی‌های او درباره غدیر در کتابش سِمْط النجُوم العَوالی فی انباء الاوائل والتوالی مواجهیم - از کسانی است که با وجود اشاره به حدیث مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلِى مَوْلَاهُ (ر.ک: عصامی، 1(ص)(ص)8م، ج2، ص30) و ذکر آن در بخش احادیث پیامبر(ص) در شأن علی(ع)و ذکر کرامات و مناقب حضرت، (ر.ک: همان، ج3، ص25-83 و ج4، ص15(ص)-162) نهایتاً در حدیث غدیر تردید کرده و صراحتاً منکر صحت آن شده است. او ضمن نگارش حوادث سال نخست هجری، از جحفه و غدیر خم سخن به میان می­آورد و به واقعه غدیر اعتراف می‌کند و می‌گوید:

و غدیر خم در سه مایلی جحفه در سمت چپ راه واقع شده است، که چشمه‌ای در این غدیر می‌ریزد و پیرامون آن، درختان به­هم­پیچیده و انبوهی است و آن جای پردرخت، خُم نامیده می‌شود. و در این غدیر است که پیامبر(ص) در خطبه‌ای فرمود: مَن کُنتُ مَوْلَاهُ فعَلِى مَوْلَاهُ، اللهُم والِ من وَالَاهُ تا آخر آن، و آن به­هنگام بازگشت حضرت از حجهالوداع در روز هشتم ذی­الحجه الحرام بوده است. (همان، ج2، ص30)

جای بسی شگفت است که وی در ذکر حوادث سال دهم هجرت، به حجهالوداع اشاره داشته، ولی از غدیر و حدیث ولایت، هیچ نگفته است. (ر.ک: همان، ج2، ص305-30(ع))

وی روایت تاریخ دمشق ابن­عساکر را که از زبان حسن مثنی در رد ادعای شیعه [رافضی­ها از دیدگاه او] مبنی بر ولایت و خلافت علی(ع) آمده است، نقل می‌کند. (ر.ک: همان، ج2، ص341) عصامی، افزون بر توهین و تحقیرهای زشت و بی­شرمانه نسبت­به شیعیان، قاطعانه حدیث غدیر را از اخبار آحاد دانسته است و آن را قابل اطمینان نمی‌داند (ر.ک: همان، ج2، ص3(ع)4) او با انکار و رد و تضعیف بسیاری از احادیث که درباره فضایل و مناقب امیرمؤمنان(ع) از زبان پیامبر مکرم اسلام(ص) بیان شده­اند، مانند حدیث منزلت و غدیر و طائر، (ر.ک: همان، ج2، ص3(ع)0-385) نهایت بی­انصافی علمی خود را نمایان می‌کند.

در پاسخ به برخی ادعاهای او باید گفت:

1. حدیث غدیر به­طور قطع از اخبار متواتر بوده، از شهرتی بسیار برخوردار است. می‌توان گفت که این حدیث، از حد تواتر نیز گذشته و قطعی بودن ماجرای آن چنان است که به ­گفته ضیاءالدین مُقبلی (ف1108ق)، اگر حدیث غدیر مسلم نباشد، هیچ امر روشن و مسلمی در اسلام وجود ندارد! (ر.ک: امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج1، ص306 و 30(ع)) اگر در این گونه احادیث مستند و متواتر، شک و تردید راه یابد، پس به کدامین خبر و حدیث می‌توان به دیده صحت و اعتبار نگریست؟!

2. بسیاری از احادیثی که بر مناقب امیر مؤمنان(ع) دلالت دارند و او آنها را از اخبار باطل، کذب و ضعیف می‌داند، تماماً از احادیثی­اند که علمای طراز اول اهل­سنت آن را پذیرفته‌اند.

میرزامحمد بدخشی در نزل الابرار، صفحه 21 چنین می‌گوید: «حدیث غدیر، حدیث صحیح مشهوری است که در صحت آن هیچ کس خدشه نمی‌کند؛ مگر متعصب مخالف حق، که کلام وی اعتباری ندارد». (همان، ج1، ص30(ص))

دکتر عبدالفتاح عبدالمقصود، از علمای معاصر اهل­سنت و از نام‌های آشنا در عرصه تاریخ اسلام و مؤلف کتاب الامام علی بن ابی‌طالب، در تقریظ خود بر کتاب الغدیر می‌نویسد: «حدیث غدیر، یقیناً حقیقتی است که دستخوش باطل نمی‌شود؛ چونان روشنایی روز، درخشان است؛ و از حقایق وحیانی­ای است که از سینه پیامبر(ص) پراکنده شده تا ارزش دست­پرورده، برادر و برگزیده خود را در میان امتش معلوم سازد». (امینی، 1(ص)(ع)(ع)م، ج6، صص«و، ز»)

در پایان سخن عرض می‌کنیم که همیشه انکار یک چیز، دلیل نبود یا سُقمان امر نیست؛ و همان‌گونه که نابخردانی هستند که منکر وجود خداوند متعال­اند و بر باطل خود لجاجت و اصرار می‌ورزند و این در حالی است که عقیده آنان، نه­تنها هیچ خلل و نقصی به ساحت قدس الهی وارد نمی‌سازد، بلکه برعکس، سبب محرومیت خود آنان از منبع نورانی لایزال باری تعالی می‌شود، منکران غدیر نیز در چهارچوب چنین حکمی قرار خواهند داشت.

آنچه ذکر شد، اشاره‌ای بود گذرا به موضع­گیری‌های متفاوت اکثر کتاب­های تاریخی اهل­سنت، در برابر درخشش افتاب غدیر.

نتیجه ­گیری

واقعه غدیر خم، از مسلمات انکارناپذیر تاریخ صدر اسلام است؛ تا جایی که درتمام منابع دست اول شیعه، و غالب منابع معتبر حدیث، تاریخ، سیره، تفسیر، فقه و ادب اهل­‌سنت، به آن اشاره و پرداخته شده است. حاصل مراجعه و استناد نگارنده به حدود سی منبع معتبر از منابع تاریخی اهل­سنت، آن است که مورخان اهل­سنت در مواجهه با موضوع غدیر، رویکردهای سه­گانه‌ای در پیش گرفته‌اند:

گروه نخست، وقوع غدیر را پذیرفته‌اند؛ ولی آن­گونه که شیعه به آن پرداخته و به روایات متعدد کاملی از خطبه غدیر پیامبر(ص) و چگونگی وقوع آن حادثه در اثبات امامت و خلافت علی(ع) تمسک جسته است، به موضوع غدیر عنایت نداشته‌اند؛

گروه دوم از تاریخ­نگاران اهل­سنت، به بیان پاره‌ای از جزئیات مربوط به غدیر، مانند حدیث «مَن کنتُ مولاه فعلی مولاه» یا احتجاج و مناشده حضرت امیر(ع) با برخی صحابه در ارتباط با حادثه غدیر بسنده کرده‌اند؛

گروه سوم در مواجهه با غدیر، از در تردید و انکار وارد شده و آن حادثه عظیم و خطیر را به‌وضوح رد کرده یا درباره آن سخن نگفته‌اند، که به­نظر می‌رسد کتمان و انکار این گروه، بر پایه تعصبات بی‌جا و منفعت­طلبی­های شخصی، قومی و فرقه‌ای بنا شده است.

پی نوشت:

[23]. کتابی با عنوان «فضائل على بن ابى طالب(ع) و کتاب الولایه» از طبری، که متن عربى بخش‌‏هاى اندک به جاى مانده از اصل کتاب مذکور است، با مقدمه و تصحیح حجه الاسلام رسول جعفریان از سوى نشر دلیل (13(ع)(ص)ش) چاپ شده است.

24. درباره عدد واقعی جمعیت حاضر در غدیر، ر.ک: به مقالات: سیدجلال امام، «بررسى تعداد جمعیت حاضر در غدیر»، تاریخ در آیینه پژوهش، زمستان 1386، ش 16، ص5-42؛ و حسین احمدی حسین­آبادی، «نقد یک مقاله و پاسخ نقد (تعداد جمعیت حاضر در غدیر)»، تاریخ در آیینه پژوهش، زمستان 138(ع)، ش18، ص5-46.

مراجع

فهرست مطالب

1. قرآن کریم.

2. ابن­اثیر، ابوالحسن علی­بن ابی­الکرم محمدبن محمدبن‌عبد الکریم­بن عبدالواحد شیبانی جزری عزالدین، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، محقق: علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415هـ/1(ص)(ص)4م.

3. ابن­جوزی، جمال­الدین ابوالفرج عبدالرحمن­بن علی­بن محمد، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، محقق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1412هـ/1(ص)(ص)2م.

4. ابن­حجر عسقلانی، ابوالفضل احمدبن علی­بن محمدبن احمد، الاصابه فی تمییز الصحابه، تحقیق: عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415هـ..

5. ـــــــــــــــــــــــ ، تهذیب التهذیب، هند، مطبعه دائره المعارف النظامیه، 1326 هـ .

6. ابن­خلدون، عبدالرحمن­بن محمدبن محمد ابن خلدون ابوزید ولی­الدین حضرمی اشبیلی، تاریخ ابن­خلدون، محقق: خلیل شحاده، چاپ دوم، بیروت، دار الفکر، 1408هـ/1(ص)88م.

7. ابن­خلکان، ابوالعباس شمس­الدین احمدبن محمدبن ابراهیم­بن ابی­بکر برمکی اربلی، وفیات الاعیان وانباء ابناء الزمان، محقق: د. احسان عباس، جزء5، بیروت، دار صادر، 1(ص)(ص)4م.

8. ابن­ضیاء، محمدبن احمدبن الضیاء محمد قرشی عمری مکی حنفی بهاء­الدین ابوالبقاء، تاریخ مکه المشرفه والمسجد الحرام والمدینه الشریفه والقبر الشریف، محقق: علاء ابراهیم، ایمن نصر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1424هـ/2004م.

9. ابن­عبدالبر، ابوعمر یوسف­بن عبدالله­بن محمدبن عبدالبربن عاصم نمری قرطبی، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، محقق: علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، 1412هـ/1(ص)(ص)2م.

10. ابن­عساکر، ابوالقاسم علی­بن الحسن­بن هبهالله، تاریخ دمشق، محقق: عمروبن­غرامه العمروی، دار الفکر للطباعه والنشر والتوزیع، 1415هـ/1(ص)(ص)5م.

11. ابن­عماد، عبدالحی­بن احمدبن محمدابن عماد عَکری حنبلی ابوالفلاح، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، محقق: محمود الارناؤوط، دمشق - بیروت، دار ابن­کثیر، 1406هـ/1(ص)86م.

12. ابن­قتیبه، ابومحمد عبدالله­بن مسلم­بن قتیبه الدینوری، المعارف، تحقیق: ثروت عکاشه، چاپ دوم، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب، 1(ص)(ص)2م.

13. ابن­کثیر، ابوالفداء اسماعیل­بن‌عمربن کثیر قرشی بصری دمشقی، البدایه والنهایه، محقق: علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408هـ/1(ص)88م.

14. ابن­الوردی، عمربن مظفربن عمربن محمدبن ابی­الفوارس ابوحفص زین­الدین­بن الوردی معری کندی، تتمه المختصر فی اخبار البشر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 141(ع)هـ/1(ص)(ص)6م.

15. ابن­هشام، عبدالملک­بن هشام­بن ایوب الحمیری المعافری ابومحمد جمال­الدین، السیره النبویه لابن هشام، تحقیق: مصطفى السقا و ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ الشلبی، چاپ دوم، مصر، شرکه مکتبه و مطبعه مصطفى البابی الحلبی و اولاده بمصر، 13(ع)5هـ/1(ص)55م.

16. ابوالفتح شهرستانى، محمدبن عبدالکریم بن ابى­بکر احمد، الملل و النحل، مؤسسه الحلبی، بی­تا.

17. ابوالفداء، عمادالدین اسماعیل­بن علی­بن محمودبن محمدبن عمربن شاهنشاه­بن ایوب الملک المؤید صاحب حماه، المختصر فی اخبار البشر مصر، المطبعه الحسینیه المصریه، بی­تا.

18. اسد علیزاده، اکبر، «حدیث غدیر، ولایت یا محبت؟»، مجله مبلغان، شماره 26، اسفند 1380.

19. امه طلب، مصطفی، «داوری در اندیشه‌های ابن­خلدون درباره امام علی(ع) و مسئله خلافت»، فصلنامه مشکو‌ه، شماره 8(ع)، تابستان 1384.

20. امینی، علامه عبدالحسین احمد نجفی، الغدیر فی الکتاب والسنه و الادب، چاپ چهارم، بیروت، دارالکتاب العربی، 13(ص)(ع) ه‍/1(ص)(ع)(ع)م.

21. تقی فاسی، محمدبن احمدبن علی تقی­الدین ابوالطیب مکی حسنی فاسی، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1421هـ/2000م.

22. جهانی­پور، یاسر، «حدیث غدیر در منابع روایی اهل­سنت، بخش اول»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره (ع)5، پاییز 138(ع).

23. ـــــــــــــــــــــــ ، «حدیث غدیر در منابع روایی اهل­سنت، بخش دوم»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره (ع)(ص)، پاییز 1388.

24. حسینی مقدم، د. سیدعسکری، «غدیر از منظر عالمان اهل­سنت»، فصلنامه شیعه­شناسی، شماره 21 بهار 138(ع).

25. حلبی، علی­بن ابراهیم­بن احمد حلبی شافعی ابوالفرج نورالدین­بن برهان الدین، السیره الحلبیه (انسان العیون فی سیره الامین المامون)، چاپ دوم، بیروت، دار الکتب العلمیه، 142(ع)هـ..

26. خطیب بغدادی، ابوبکر احمدبن علی­بن ثابت­بن احمد­بن مهدی، تاریخ بغداد، المحقق: د. بشار عواد معروف، بیروت، دار الغرب الاسلامی، 1422هـ/2002م.

27. خلیفه­بن­خیاط، ابوعمرو خلیفه‌ بن خیاط­بن خلیفه شیبانی عصفری بصری، تاریخ خلیفه بن خیاط، محقق: د. اکرم ضیاء العمری، چاپ دوم، دمشق، بیروت، دار القلم، مؤسسه الرساله، 13(ص)(ع)هـ.ق.

28. دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، قم، شریف رضی، 1412ق.

29. ذهبی، شمس­الدین ابوعبدالله محمدبن احمدبن عثمان­بن قَایْماز، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، محقق: عمر عبدالسلام التدمری، چاپ دوم، بیروت، دار الکتاب العربی، 1413هـ/1(ص)(ص)3م.

30. ـــــــــــــــــــــــ ، تذکره الحفاظ، بیروت، دار الکتب العلمیه، 141(ص)هـ/1(ص)(ص)8م.

31. سلاوی، شهاب­الدین ابوالعباس احمدبن خالدبن محمد ناصری درعی جعفری سلاوی، الاستقصَا لاخبار دُوَل المَغرب الاقصَى، محقق: جعفر الناصری و محمد الناصری، المغرب، دار الکتاب - الدار البیضاء، بی­تا.

32. سمهودی، علی­بن عبدالله­بن احمد حسنی، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفى، دراسه و تحقیق: د. محمد الامین محمد محمود احمد الجکینی، بی‌جا، بی‌نا، بی­تا.

33. سیدکباری، سیدعلی­رضا، «علامه امینی، غواص غدیر»، فصلنامه فرهنگ کوثر، شماره 2، اردیبهشت 13(ع)6.

34. سیوطی، عبدالرحمن­بن ابی­بکر جلال­الدین، تاریخ الخلفاء، محقق: حمدی الدمرداش، مکتبه نزار مصطفى الباز، 1425هـ/2004م.

35. طبری، محمدبن جریربن یزیدبن کثیربن غالب آملی ابوجعفر، تاریخ الطبری - تاریخ الرسل والملوک، وصله تاریخ الطبری (از عریب­بن­سعد قرطبی)، چاپ دوم، بیروت، دار التراث، 138(ع)هـ..

36. عصامی، عبدالملک­بن حسین­بن عبدالملک مکی، سمط النجوم العوالی فی انباء الاوائل والتوالی، محقق: عادل احمد عبدالموجود و علی محمد معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه، 141(ص)هـ/1(ص)(ص)8م.

37. قرمانی، احمدبن­یوسف، اخبار الدول وآثار الاول فی التاریخ، دراسه و تحقیق: د. فهمی سعد و د. احمد حطیط، بیروت، عالم الکتب، 1412هـ/1(ص)(ص)2م.

38. قندوزی، حافظ شیخ سلیمان­بن­ابراهیم حنفی، ینابیع الموده لذوی القربى، تحقیق: سیدعلی جمال اشرف حسینی، قم، دار الاسوه، 1416هـ..

39. مددی، حمید و محمدحسین حاج­علی، «غدیر از دیدگاه اهل­سنت»، مربیان، شماره 2(ص)، پاییز 138(ع).

40. مدنی، سیدمحمود، «نقد دیدگاه‌های اهل­سنت درباره حدیث غدیر»، فصلنامه علوم حدیث، ش(ع)، بهار 13(ع)(ع).

41. مقریزی، احمدبن­علی­بن عبدالقادر ابوالعباس حسینی عبیدی تقی­الدین، المواعظ والاعتبار بذکر الخطط و الآثار، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1418هـ..

42. نویری، احمدبن عبدالوهاب­بن محمدبن عبدالدائم قرشی تیمی بکری شهاب­الدین، نهایه الارب فی فنون الادب، قاهره، دارالکتب والوثائق القومیه، 1423هـ..

43. یافعی، ابومحمد عفیف­الدین عبدالله­بن اسعدبن علی­بن سلیمان، مراه الجنان وعبره الیقظان فی معرفه ما یعتبر من حوادث الزمان، وضع حواشیه: خلیل المنصور، بیروت، دارالکتب العلمیه، 141(ع)هـ/1(ص)(ص)(ع)م.

 یونینی، قطب­الدین ابوالفتح موسى­بن محمد، ذیل مراه الزمان، چاپ دوم، قاهره، دار الکتاب الاسلامی، 1413هـ/1(ص)(ص)2م

نویسنده:

سیدمرتضی حسینی

فصلنامه شیعه شناسی شماره 48

انتهای متن/

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول