مهمترین موانع در راه توسعه ایران/ آیا عدم توسعهیافتگی به کمکاری مسئولان بر میگردد؟
انقلاب سرآغازی برای توسعه ایران بوده و در این راه به عرصههای مختلف توسعه وارد و قلههای فراوان علمی را فتح کرده است و به توفیق الهی در آینده نیز همچنان به این حرکت استمرار بخشیده و پا به عرصه توسعهیافتگی میگذاریم.
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، اکثر تحقیقات پژوهشگران روی جنبههای اقتصادی توسعه بوده که آن را رشد اقتصادی میگویند نه توسعه که این یک مشکل در راه شناخت خود توسعه است، پس در اصل در تعریف توسعه هنوز مشکل داریم و آن را با رشد اقتصادی اشتباه میگیریم و در نتیجه برنامهریزیهای خود را بر پایه سرمایهگذاریهای اقتصادی بنا مینهیم، به دور از اینکه بر دیگر جنبههای دیگر توسعه تأکید کنیم و تا با این مشکل مبارزه نکنیم به توسعهای پایدار و همه جانبه نخواهیم دست یافت. پس باید توسعه و موانع آن را در تمام سطوح از جمله سطوح فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی- مذهبی و... جستجو کرد، با توجه به مطالب گفته شده سؤال اساسی که مطرح است و رسیدن به درک مشترک از آن بسیار مشکل است و آن اینکه علت اصلی توسعه نیافتگی ایران نسبت به کشورهای غربی با وجود این همه امکانات چیست؟ مهمترین عامل در وضعیت فعلی کشور ما نداشتن قدرت تفکر و خودکفایی سازمان یافته است.
حسن رحیمی روشن کارشناس سیاسی در مقالهای با عنوان «علل توسعهنیافتگی ایران از بعد داخلی و خارجی» که پیشتر در ششمین کنفرانس الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت منتشر شده است به بررسی این موضوع پرداخت که در ادامه گزیدهای از آن میآید:*مهمترین موانع در راه توسعه کشور ایران-بیگمان به عنوان یک ایرانی آگاه به داراییها و ثروتهای خدادادی سرزمین خویش بارها و بارها از خود پرسیدهایم که چرا با وجود این همه سرمایههای غنی از چنین جایگاهی در عرصه اقتصادی جهانی برخورداریم و مهمتر آنکه چگونه میشود که کشورهایی با منابع و ثروتهای به مراتب کمتر جایگاهی بهتر و روشنتر از ما در رقابتهای اقتصادی در سطح جهانی دارند
اما کشور ما با وجود دریایی از ثروتهای رو و زیرزمینی و با وجود موقعیت برتر ژئوپولیتکی و جاذبههای بسیار توریستی و میراثهای به جای مانده از روزگاران باستان در زیر پنجههای فقر اسیریم؟ این در حالی است که ضریب هوشی این ملت از گذشته تا کنون زبانزد همگان بوده است بایستی این واپسماندگی را در کدام عوامل باید جستجو کرد؟ مدیریت با توجه به وضعیت شاخص کیفیت زندگی در ایران که در بین 190 کشور جهان در رتبه ششم از آخر میباشد و آمارهای فاجعه آمیز موجود در زمینه مسائل فرهنگی، محیط زیست، اقتصادی، حوادث، علمی آموزشی، فرار مغزها، فرار نخبگان، فرار سرمایه، اعتیاد، جرم و جنایت، طلاق و صدها آمار دیگر که از معتبرترین منابع موجود در ایران تهیه شده است و با وجود نیت خیرخواهانه و همه تلاشها برای آبادانی کشور آمارها گویای حقیقت تلخ عقب ماندگی فزاینده ایران میباشد و ثابت میکند که نه تنها کشور در مسیر توسعه نمیباشد، بلکه هر روز عقب ماندهتر از کشورهای دیگر میشود-مهمترین عامل داخلی در وضعیت فعلی کشور ما نداشتن قدرت تفکر منسجم و علم سازمانیافته است. تمام مسائل جامعه بالاخص عوامل داخلی به نظر میرسد از اینجا سرچشمه بگیرند که ما در تشخیص مسائل و یافتن راه حل مناسب نقص داریم، یعنی: یک سیستم تفکر سازمان یافته، در بالاترین حد توانایی تفکر و آزاد از قید و بندهای «کاستی» و ارزشها و هنجارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی غیرمستدل نداریم که بتواند مسائل را با عمق تفکر کافی، به طور واقعبینانه و دور از تعصبات بررسی کند.
گر چه رهبری مذهبی و رئیس جمهور وقت برای این مسأله اهمیت زیادی قائلند، اما با وصف این، هنوز این نیاز در مسئولین و جامعه به اندازه کافی ادراک نشده است-به نظر میرسد مهمترین موانع در راه توسعه کشور ایران، نداشتن قدرت تفکر منسجم و علم سازمان یافته و فساد اقتصادی و مقاومت سنت در مقابل نوگرایی و همچنین سوءمدیریت میباشد.-توسعه سیاسی: توسعه سیاسی به معنای روندی از تغییر سیاسی همراه با برابری فزآینده، افزایش توانایی نظام سیاسی در پاسخگویی و کسب رضایتمندی عمومی و انفکاک نقشها و ساختارهای سیاسی است، البته فارغ از هر نوع نگاه مکتبی مانند لیبرالیسم.-توسعه اقتصادی: حالتی است که در آن یک جامعه از پیشرفتهترین تکنولوژی در فعالیتهای اقتصادی خود بهره میجوید. مقصود از پیشرفتهترین تکنولوژی چهار عامل تولید، دانش و علوم، نیروی انسانی ماهر و سازمان تولید میباشد.-رشد خودپایدار: مرحلهای از رشد است که پس از آنکه جوامع به آن میرسند از آن پس رشدشان برگشتناپذیر خواهد شد و فقط رو به جلو حرکت میکنند. کند و تند میشوند، اما دیگر به نقطه قبل از تولد یافتگی خود بر نمیگردند. این هنگامی است که توسعه به انسانها وصل میشود و نگرش آنها توسعه محور میشود.*شاخصهای توسعهیافتگی-شاخصهای کمی: جنبه کمی و به تعبیری حجمی دارند و نشانگر میزان برخورداری یا عدم برخورداری جوامع از مواهب مادی میباشد.
1- تولید ناخالص ملی: که به ارزش پولی کل تولید (محصولات ساخته شده و خدمات ایجاد شده) در یک دوره زمانی معین گفته میشود که هر چقدر این تولید بالاتر باشد، میزان توسعه یافتگی نیز بیشتر خواهد بود2-درآمد ناخالص سرانه ملی: که از تقسیم درآمد ملی یک کشور – تولید ناخالص داخلی به جمعیت آن، درآمد سرانه می گویند و هرچقدر این درآمد بیشتر و میزان بهره مندی مردم بالاتر باشد، به همان اندازه توسعهیافتگی ببشتر خواهد بود و هر چقدر منحنی رو به پایین باشد، توسعه نیز سیر نزولی خواهد داشت.3-توزیع درآمد: مهم این است که این درآمد سرانه ملی چگونه میان آحاد جامعه توزیع شود. اگر این درآمد به درستی در میان تمام دهکهای برخوردار و غیر برخوردار توزیع گردد می شود گفت توسعه یافتگی اتفاق افتاده است.-شاخصهای کیفی: میزان باسوادی؛ زیرا هر اندازه بیشتر و بهتر باشد آن جامعه دارای رشد یافتگی و به عبارتی توسعه بیشتری خواهد بود به طوری که اگر ملتی فاقد آن باشد یا کمتر از آن برخوردار باشد در زمره کشورهای عقبمانده و یا کمتر توسعه یافته خواهد بود.1- مرگ و میر نوزادان: از جمله شاخصهای کیفی در توسعه اقتصادی میزان سلامت هر جامعه است. هر اندازه که مردم از مسائل بهداشتی بهرهمند باشند در نهایت سلامت جامعه تأمین است و به همان اندازه میتوان گفت که این جامعه از توسعه برخوردار و یا این جامعه از توسعه محروم است. ناگفته نماند که این امر مهم در مورد مرگ و میر نوزادان بیشتر مورد توجه میباشد.
2- امید به زندگی: یکی از مباحث کیفی در توسعه اقتصادی است اگر هر فرد از تمام جنبههای مادی بهرهمند باشد و بتواند عمر بیشتری کند میتوان گفت جامعه او توسعهیافته است و اگر چنین نباشد طبعاً این جامعه دچار عقبماندگی و یا کمتر توسعه یافتگی شده است.*عوامل عقب ماندگی برخی کشورها نسبت به کشورهای غربی-عامل جغرافیایی (شرایط اقلیمی)-عامل نژادی-فقر منابع معدنی-فقدان کارفرمایان خلاق-کمبود نیروهای متخصص-کمبود سرمایه-زیادی جمعیت-استبداد و استعمار*علل توسعه نیافتگی ایران از بُعد داخلی-در طی دهههای اخیر شاهد الگوسازیهای گوناگون از کشورهای به اصطلاح پیشرفته شدن بودهایم که هر بار به دلیل ماهیت حکومت و دولتها الگوهایی را برگزیدهایم که هرگز نتوانستیم خودمان باشیم. سفرهای روشنفکران ایرانی به اروپا از یک سو و شکست پی در پی در مقابل قدرت خارجی از سوی دیگر باعث امواج تازهای برای ایجاد تحولات سیاسی و اجتماعی گوناگونی شدهاند که هرگز به عاملی برای توسعه تبدیل نشد، توسعه یافتگی رابطهای بس نزدیک با نوع ابزار تولید دارد. آن گروه از کشورهای تازه استقلال یافته که دارای مشخصات مشترکی از قبیل درآمد سرانه اندک، پایین بودن سهم تولیدات صنعتی در کل تولید، رشد ناکافی، تولید ملی در کنار رشد سریع جمعیت و به طول کلی فقر نسبی هستند واجد شرایط توسعه نیافتگی توصیف میشود. بدین ترتیب، عقب ماندگی عموماً به واسطه شاخص های آماری شناخته میشود.
-به وضوح نشان داده شده است که میزان نابرابری اقتصادی در جامعه عقبمانده به گونهای حیرتآور بیشتر از اختلاف درآمد و ثروت در ممالک پیشرفته است نابرابری درآمد به معنی فقط مفرط تودههاست و اینکه گروهی اندک دارای ثروت بسیار هستند به این معنی است که قادرند به بهایی نازل کار مورد نیاز برای تولید کالا را خریداری کنند. نابرابری درآمدها در مراحل اولیه توسعه ملل پیشرفته نیز دقیقاً همین نقش ایفا کرد. پس چگونه است که بیعدالتی اقتصادی در جامعه عقب مانده به افزایش سرمایهگذاری منجر نمیشود؟ در جوامع پیشرفته سوسیالیستی نیز دولت- به عنوان سرمایهدار- دقیقاً با استفاده از همین شرایط توانست به انباشت سریع مازاد دست بزند.-توسعه در درون خود نوعی سوگیری ارزشی را مستتر دارد که اشاره به دگرگونی در جهت مطلوب و یا پیشرفت در وضعیت یک شی، پدیده، سازمان، نحوه عملکرد و... دارد و البته عامل انسانی و تصمیم و فعالیت او مسبب این امر پنداشته میشود. در چنین زمینهای توسعه اشاره به تحول نیروهای تولیدی و گسترش روند تولید در جامعه ما بعد فئودالی داشت این تحولات به تغییر در روابط اجتماعی منجر شدند.
-قبل از انقلاب: درباره ایران قبل از انقلاب باید گفت که در آن دوران نه تنها تلاش و آزمون و خطایی برای توسعه این مرز و بوم صورت نگرفته است بلکه تمام همت دشمنان خارجی و عناصر دست نشانده داخلی آنان بر این بود تا این که کشور ما را از هر نوع بهرهمندی از مواهب مادی، در فقر و محرومیت هر چه تمامتر غوطهور سازند و از آنجا که حاکمان آن از بیرون مرزها دستور گرفته و بر آن اساس عمل مینمودند لذا هیچ گونه استقلال در مدیریت نداشته و مرتباً در پی برآوردهسازی خواستههای نامشروع دیگران بودند به گونهای که هر تصمیمگیری و تصمیمسازی در هر زمینهای میبایست در بیرون از مرزها صورت میگرفت تا در درون اجرایی شود که طبعاً دشمنان خارجی نیز نمیخواستند برای ایران کاری صورت گیرد تا از بحرانها و مشکلات عبور کرده تا پس از طی سالیانی دراز به توسعهیافتگی دست یازد بنابراین موضوع توسعه ایران در قبل از انقلاب را میتوان به طور کلی منتفی دانست. طبیعتاً این انتظار به دوره جدیدی به نام انقلاب موکول خواهد شد.
-بعد از انقلاب: اگر بخواهیم این شاخصها را بر ایران بعد از انقلاب تطبیق کنیم باید بگوییم کشور ما که توانست پس از 2500 سال، از زیر یوغ ظلمهای سلسلههای ستمشاهی بیرون آمده و خواست تا طعم شیرین استقلال در مدیریت را چشیده و بر توان خود استوارگشته و از آن بهره جوید از نو و ابتدا تلاش برای رونق این آب و خاک آغاز و در این راه بر مشکلات و بحرانهای مختلف فایق آید و در یک کلام خود تصمیم گرفته و خود به اجرا بنهد تا کنون برای ساختن ایرانی سرآمد و توسعهیافته از هیچ تلاشی فروگذار نشده است بعد از انقلاب، تمام منابع اقتصادی و عرصههای ایجاد ثروت و ارزش افزوده به تمام معنا؛ ملی شد و همه دستاوردهای اقتصادی هم نتیجه هوشمندی مدیریت فرزندان این سرزمین است.-باید اعتراف کرد که بر اساس حقایق آماری و عملی موجود،در ایران پس از انقلاب، تلاشهای بسیاری در زمینههای مختلف از جمله تکنولوژی، اقتصاد، انرژی هستهای، سلولهای بنیادی و... برای رشد و توسعه آغاز شده به طوری که میتوان گفت انقلاب سرآغازی برای بازسازی و یا حتی ایجاد تمدن اسلامی شده و آینده خوبی به ما نوید میدهد که بیتردید همه ما باید در این راه کمک کار بوده و از هیچ حمایت و یا کمکی فرو گذار نکنیم.
-رشد علمی: وبگاه علمی تحلیلی ساینس متریکس که به تحلیل و ارزیابی پیشرفتهای علوم، فناوری و نوآوری اختصاص دارد، در مقالهای با موضوع مرور تحلیلی رشد علم در 30 سال گذشته در کشورهای مختلف جهان پرداخته و نرخ رشد تولیدات علمی در ایران را 11 برابر نرخ متوسط رشد علم در جهان اعلام میدارد و ایران را دارای بالاترین رشد در میان همه کشورهای جهان مطرح می کند*آیا عدم توسعهیافتگی به کمکاری مسئولان بر میگردد-قبل از انقلاب:1- موضوع توسعهیافتگی امری نیست که بتوان آن را در طی یک بازه زمانی سی ساله تحقق بخشید، بلکه ریشه این موضوع را باید در قبل از انقلاب جستجو کرد که تصمیم بر عقب نگه داشتن این مملکت بوده و از هر فرصتی در این راه استفاده شده است.2- بیشک قبل از انقلاب نقش مسئولان در این مهم(عدم توسعه ایران) تعیین کننده بوده و آنان حقیقتاً کمکاری کردهاند، اما این سخن را نمیتوان به بعد از انقلاب سرایت داد، هر چند به صورت جزیی، کمکاری برخی مسئولان نیز پس از انقلاب قابل بررسی است.-بعد از انقلاب:1- ایران پس از انقلاب دارای دورهها و مشکلات خاصی بوده است که هر کدام به تنهایی کافی بود تا اینکه کشور با شکست مواجه شود، یکی از دورههای حساس و سرنوشتساز انقلاب، سال های نخستین آن بود که در آن زمان مشکلاتی وجود داشت همچون حضور گروهکهای مختلف که نمیگذاشتند مردم روز خوشی داشته و هر روز شاهد بمبگذاری و ایجاد تفرقه و ناامنی در مناطق مختلف بودیم که خود موانع مهمی در راه توسعه ایران بودند.
از دیگر مشکلات باید به جنگ تحمیلی هشت ساله اشاره کرد که واقعاً بسیاری از فرصتها و امکانات ما را هدر داده و خسارات بسیاری نیز به بار آورد که همچنان و پس از گذشت افزون بر بیست سال از آن، شاهد آثار سوء آن هستیم از طرف دیگر و در دورههای دیگر انقلاب نیز ما شاهد کارشکنیها و دستاندازهای مختلفی هستیم که از سوی دشمنان این مرز و بوم به آن دامن زده و به خوبی دستان پلید عناصر داخلی و خارجی در آن پیدا است. به عنوان مثال موضوعی که امروز یکی از شاخصهای مهم در توسعهیافتگی در دنیا مطرح است، بحث انرژی هستهای که در دهه اخیر، بدخواهان این ملت تا توانستهاند در این راه سنگاندازی و علیه آن اقدام به توطئههای مختلف سیاسی، رسانهای و... کردهاند تا اینکه این مهم را از ایران اسلامی گرفته و نگذارند به این توان و قدرت دست یابد که با امدادهای الهی نتوانستند به این هدف شوم خود دست یابند و امروز ما به عنوان یک قدرت دارای توان هستهای در دنیا مطرح میباشیم.2- بدون شک انقلاب اسلامی مردم ایران گام بلندی بود که در راه رشد و توسعه همه جانبه ایران برداشته شد به گونهای که امروز و به اعتراف دوست و دشمن، ما در مسیری گام نهادهایم که آینده آن روشن بوده و با اتکا به توانمندیها و استعدادهای خود خواهیم توانست کشورمان را همچنان که از زمره کشورهای عقبمانده دنیا درآورده و آن را به جرگه کشورهای در حال توسعه وارد ساختیم همچنین این مرحله را نیز پشت سر نهاده و آن را به کشوری توسعه یافته بدل سازد.
به عبارت دیگر این انقلاب بود که سرآغازی برای توسعه ایران بوده و در این راه به عرصههای مختلف توسعه از جمله اقتصاد، صنعت، تکنولوژی و.. وارد و قلههای فراوان علمی(انحصاری) را فتح و خود بر آن سلطه یافته است و به توفیق الهی در آینده نیز خواهیم توانست همچنان به این حرکت و خیزش میمون و مبارک استمرار بخشیده و پا به عرصه توسعهیافتگی بگذاریم.* علل عقب ماندگی ایران از بُعد خارجی1- حضور بیگانگان: کشور ما بر اساس شواهد تاریخی از دورانهای دور در مرزهای مادی و سیاسی خود درگیر این بوده که آنها برای مملکت برنامهریزی میکردند و آن را بر اساس خواستههای خود اداره میکردند.2- استعمار قدرتهای بزرگ: ورود قدرتهای بزرگ برای استعمار یا همان به اصطلاح عمران و آبادانی کشورها، چرا که کشورهایی مانند آمریکا و انگلیس و فرانسه که خوی سلطهگری دارند به این بهانه به دیگر کشورها وارد میشوند و به جای آبادسازی آنها اقدام به خرابی و به عبارتی از بین بردن و نابودسازی میکردند.3- انواع تحریمها: این تحریمها همچنان و پس از گذشت 30 سال روز افزون گشته و در مقابل خواستههای به حق جامعه جهانی قرار دارد، در حالی که نباید فراموش کرد که آنچه به عنوان توسعه صنعتی و اقتصادی و تکنولوژی در غرب اتفاق افتاده به سبب چند علت بوده است.
*مهمترین عامل داخلی در وضعیت فعلی کشور-مهمترین عامل داخلی در وضعیت فعلی کشور ما نداشتن تفکر قدرت منسجم و علم سازمان یافته است و همیشه تمام سیاستگزاران کشور در ارائه یک تعریف منسجم و سازمان یافته از توسعه با مشکل رو به رو هستند و در نتیجه در دادن راه حل برای مشکلات توسعه کشور نیز با مشکل رو به رو هستند و هر کدام مبتنی بر تعریف خود از توسعه راه حل خود را نیز ارائه میدهد که اکثر آنها به توسعه تک بعدی نگاه می کنند پس راه حل آنها نیز تک بعدی است و عدم حرکت دولتها بر اساس برنامههای فرادستی مانند سند چشمانداز و حاوی برنامههای توسعه 50 ساله که هر دولتی برداشت خود را اجرا میکند
-نقش ساختار سیاسی- اقتصادی قبل از انقلاب در توسعه نیافتگی: چند قرن اخیر حکومتهای استبدادی و طاغوتی در عقبماندگی ایران نقش بسزایی داشتهاند اما در اینجا به صورت مختصر به دورانی که ادعای بالندگی را دارد اشاره میکنیم بنا به ادعای حکومت شاه دوره هفده ساله منتهی به سال 1357، دوره شکوفایی و پیشرفت ایران نام گرفت، هر چند ایران در این دوران به سوی جامعه نیمه صنعتی قدمهایی را برداشت اما تصمیمات شاه از جمله اصلاحات ارضی و پذیرش نقش ژاندارمی منطقه بعد از خروج نیروهای انگلیسی و به تبع آن افزایش هزینههای نظامی موجب مصرف درآمدهای نفتی در مصارف نظامی و ایجاد ناهماهنگی در بخش های مختلف و تأثیر سوء در اقتصاد ایران شد، هر چند شاه ادعای تبدیل ایران به پنجمین کشور صنعتی جهان و رسیدن به تمدن بزرگ را داشت اما بررسی محققانه و دقت در آمار و ارقام نه تنها خلاف آن را ثابت میکند بلکه مؤید آن است که اقتصاد ایران یک سیر نزولی را طی نموده که پیامدهای آن به راحتی قابل جبران نمیباشد- تأثیرات استعمار و میراثهای استعماری: از خصوصیات مشترک کشورهای جهان سوم این است که تقریباً در همه این کشورها کم و بیش سابقة حضور حاکمیت استعمار وجود دارد؛ البته چگونگی و شکل آن متفاوت است. حضور طولانی استعمار برخی تغییرات بنیادی را در ساختمان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این کشورها به دنبال داشته که تبعات آن هنوز هم به گونههای مختلف در این کشورها باقی است.
حضور و نفوذ طولانی استعمار در حیات سیاسی و اقتصادی آن دسته از سرزمینهایی که هنگام یورش استعمار یا از نهادهای نسبتاً قدرتمند بومی برخوردار بودند و یا به دلایلی دیگر استعمارگران قادر به انقیاد کامل آنها نشدند، موجب دگرگونیهایی شد که این تغییرات بیش از آنکه در جهت منافع و نیازهای داخلی این کشورها باشد، در جهت منافع استعمارگران قرار گرفت، مثلاً ساختار اقتصادی این کشورها به گونهای تغییر یافت تا برآورنده نیازهای بازار جهانی باشد و نه تأمینکننده نیازهای بازار داخلی-آنچه در دوره استعمار در ایران اتفاق افتاده به نسبت دیگر کشورهای خلیج فارس بسیار مخربتر است زیرا موقعیت ایران در جغرافیای سیاسی به گونهای بود که این کشور را به عرصه رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل کرد، به عنوان نمونه منابع نفتی ایران طی هفتاد سال از طریق امتیازات و قراردادهای ناعادلانه (قرارداد دارسی در سال1901 م، قرار داد تجدید نظر در سال 1933، قرار دادکنسرسیوم در سال 1954م).
به بهای ناچیز به کشورهای غربی سرازیر شد، حتی زمانی که درآمدهای نفتی ایران در اثر بالا رفتن قیمت نفت افزایش یافت، بخش اعظم این درآمدها در راه هزینههای تسلیحاتی (که با ادغام ایران در پیمانهای نظامی امپریالیستی نظیر پیمان سنتو و یا اعطای نقش ژاندارمی منطقه به ایران از سوی ایالات متحده امریکا در چهار چوب نظریه نیکسون، به طور سرسامآوری افزایش یافت) و واردات انواع کالاهای مصرفی خرج شد و این درآمدها نه تنها در جهت استقلال و توسعه اقتصادی ایران بکار گرفته نشد، بلکه در عمل به تحکیم و ابستگی اقتصادی ایران کمک کرد-موانع فرهنگی: مسائل فرهنگی عمدتاً مربوط به باورها، آداب و رسوم یک ملت میشود. فرهنگ، سیاست و اقتصاد به تنهایی از هم جدا نیستند بلکه در هم تنیدهاند و اساساً مسائل فرهنگی و فکری میتوانند زمینهساز ایجاد و گسترش یا نابودی و ضعف یک نظام سیاسی یا اقتصادی باشد به عنوان مثال با تبلیغات وسیع و بکارگیری شیوههای روانشناسی میتوان تمایلات و خواستههای مادی انسانها را متنوع کرده و افزایش داد و یک میل کاذب به مصرف را در جامعه به وجود آورد و این میل کاذب را در خدمت توسعه بازار مصرف و رونق تولیدکنندگان کالا و وابستگی جامعه مصرفزده قرار داد.- حاکمیت مهندسین و عدم بهرهبری از متخصصین علوم انسانی بر مملکت باعث شده است که نگرشها به مسایل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی و به طور کلی شکل مکانیکی به خودش بگیرد.
در حالی که در حوزههای اجتماعی متغیرها آنقدر فراوان هستند و آنچنان تأثیرات متعدد و متقابلی بر هم دارند که با تحلیلهای ساده مهندسی در این حوزه خیلی جواب نمیدهد نگرش مهندسی باعث شده است که اولاً تحلیل درستی از توسعه نداشته باشند و به دنبال آن سرمایهگذاریهای کور و فاقد تحلیل عمیق افزایش یابد.- دلیل عقب ماندگی اقتصادی کشور ما به دلیل مهیا نبودن عوامل غیراقتصادی است. زیرا سرمایهگذاران ما اصولاً فقط به جنبههای اقتصادی توسعه توجه دارند.- کوشش در جهت رشد و توسعه کشورهای جهان سوم با الگوی غربی و عناصر بیرونی نه فقط این کشورها را هرگز به این هدف نخواهد رساند، بلکه نظام اجتماعی آنها را از هم خواهد پاشانید و کارکرد سنتی آنها را نیز کاهش خواهد داد.- توسعه اقتصادر در صورتی واقعیت عینی و عملی پیدا میکند که تکنولوژی درونزا باشد و نه وارداتی زیرا دانش اقتصاد، توسعه اقتصادی هیچگاه به خاطر توسعه اقتصادی مورد توجه نمیباشد.انتهای پیام/.
12:39 - 28 خرداد 1396