جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۹ - ۰۵:۵۶

کردستان

به بهانه تشییع پیکر پاک شهید حججی

شهدای بی‌سر کردستان

خواهر شهیدان نمکی گفت: از یکی خواستم علت خاک شدن برادرم را بگوید با ترس و تردید از اینکه فرمانده‌‌اش نفهمد، گفت سر برادرت را بریده بودند و به همین دلیل از ما خواستند خاکش کنیم تحمل شنیدن این سخن برای خواهری که آن طرف‌تر دو برادر جوان و نوجوانش را پرپر دیده بود واقعاً سخت بود.

شهدای بی‌سر کردستان

به گزارش خبرگزاری فارس از سنندج، اینجا کردستان  سرزمین عشق و دلدداگی سرزمین مجاهدت‌های خاموش و شهدای مظلومی است که رهبر معظم انقلاب از شهدای این خطه به عنوان مظلوم‌ترین شهدا نام می‌برند و می‌فرمایند: «مردم این خطه در عین حال که در عطوفت و مهربانی و مهمان نوازی سرآمد هستند به استواری و شجاعت و دلاوری نیز مشهورند و آن پدر معظم که 6 فرزندش را در جبهه‌های جنگ و بمباران دشمن از دست داده بود نمود این حقیقت زیبا به شمار می‌رود».

کردستان سرزمین ایثارگری‌های بزرگی است که تقدیم 5 هزار شهید انصار و 18 هزار شهید مهاجر تنها گوشه‌ای از ایثارهای سطر سطر حکایت‌های نانوشته این سرزمین است.

محسن جان خبر آمدنت که رسید ایران تمام قد به احترامت ایستاد تا در برابر این همه گذشت و ایستادگی ات سر تعظیم فرود بیاورند محسن می‌آید تا باز رایحه دلنواز شهادت، گلزار یادمان شهدای نجف‌آباد را معطر کند.

شنیدن بریده شدن سر از تنت داغ‌های زیادی را در کردستان تازه کرد، واقعیت‌های تلخی که با وجود گذر زمان هنوز که هنوز است بر دل داغدیده خانواده‌هایی همچون شهید نمکی‌ها و باخویشی‌ها و غیره باقی مانده است.

خواهر شهیدان نمکی:

نزدیک به یک ماه از بردن برادرانم گذشته بود پدرم هم وضعیت خوبی نداشت از درمانش در بیمارستان توحید سنندج ناامید شده بودند از این رو او را به بیمارستانی در تهران انتقال دادند.

یک روز در حیاط مشغول لباس شستن بودم که در خانه را زدند چند نفر غریبه بودند و به من گفتند که همراه ما بیا تا برادرانت را تحویل دهیم ترسیدم، مادرم در آن موقع در مراسم ترحیم پدر بزرگم بود نخواستم نگرانش کنم به سمت مسجد رفتم و از چند نفر از ریش سفیدان محله خواستم من را همراهی‌ کنند نخواستم ریسک کنم.

خلاصه با چند نفر از همسایه‌ها به آدرسی که گروهک‌ها دم در خانه به ما داده بودند رفتیم حتی فکر کردن به آن برایم سخت است، اشک از چشمانش سرازیر شد نتوانستم جلوی خود را بگیرم.

برای چند لحظه سکوت در بینمان حاکم شد، اشک‌هایم را پاک کردم. آنچه که امروز بیان می‌کنم تا‌کنون حتی به مادرم هم نگفته‌ام چون می‌ترسیدم تاب تحملش را نداشته باشد.

از برادرانم خبری نبود چشمانم ملتمسانه به هر سمت سرک می‌کشید، اما به جای قامت رعنای برادران رشیدم که هنوز سن و سالی نداشتند تنها دو جنازه را دیدم؛ برادرانم را با رگبار گلوله آویزان شده به سیم‌خاردارها به شهادت رسانده بودند.

خبری از شهریار نبود به امید اینکه شاید زنده باشد در حالی که با صدای بلند گریه می‌کردم به هر جا سرک کشیدم اما جز ناامیدی چیزی به دست نیاوردم تا اینکه یکی از همین گروهک‌ها که زجه زدنم را می‌دید دلش برایم سوخت و به سمتم نیم‌خیز شد تپه‌ای خاک را که معلوم بود به تازگی درست شده نشانم داد و گفت شهریار آنجاست.

سر برادرت را بریده بودند

نمی‌دانستم این درد سنگین را چگونه تحمل کنم و یا با چه زبانی به مادر بیچاره‌ام بگویم، علت دفن شدن برادرم را که پرسیدم کسی جوابم را نمی‌داد، از یکی خواستم علت خاک شدن برادرم را بگوید با ترس و تردید از اینکه فرمانده‌‌اش نفهمد، گفت سر برادرت را بریده بودند و به همین دلیل از ما خواستند خاکش کنیم تحمل شنیدن این سخن برای خواهری که آن طرف‌تر دو برادر جوان و نوجوانش را پرپر دیده بود واقعاً سخت بود.

سنگینی آن فضای سخت بر قلب و جانم سنگینی می‌کرد نمی‌دانم چه وقت از هوش رفتم ولی با صدای همسایگانی که به همراهم آمده بودند به هوش آمدم و بی‌هیچ رمقی مسیر رسیدن به خانه را طی کردم.

سال‌ها از آن خاطرات تلخ می‌گذرد، پدرم و مادرم هم در همه این سال‌ها بی‌خبر از بسیاری از شکنجه‌هایی که بر سر فرزندانش قبل از شهید شدن آمده بود، اشک ریختند.

حکایت واقعی بریده شدن سر شهدای کردستان به دست گروهک تنها به شهید شهریار نمکی خلاصه نمی‌شود، فرشته باخویشی یکی از 566 شهیده استان کردستان است که 71 نفر از آنان در بدترین شرایط به دست گروهک‌های ضدانقلاب به شهادت رسیده‌اند.

باخویشی در لیست 13 زن پیشمرگ مسلمان کرد کردستان است، زنی از دیار شهرستان مرزی مریوان، عفیفه زنی که 13 جزء قرآن کریم را در سینه داشت و به جرم دفاع از ارزش‌های انقلاب و اسلام در 31 مرداد ماه سال 1366 توسط ضد انقلاب همراه همسرش دستگیر و به شهادت می‌رسد.

فرزند شهیده باخویشی چنین روایت می کند..

آن شب را که گروهک‌ها به خانه ما ریختند به خوبی به یاد دارم، پدرم خانه نبود همین که مادرم در را باز کرد به درون خانه ریختند و از مادرم پرسیدند شوهرت کجاست؟، مادرم با شجاعت در مقابل آنان ایستاد و گفت: دست از سر ما بردارید، شوهرم خانه نیست و فعلا هم باز نخواهد گذشت.

اما مگر این از خدا بی‌خبران راضی می‌شدند، حتی مادرم را مجبور کردند برایشان غذایی مهیا کند و همچنان منتظر پدر بودند.

پدرم بعد از مدتی به خانه بازگشت و توسط عوامل ضدانقلاب دستگیر شد، مادرم هم به دنبال پدر راهی شد، به محض خارج شدن از روستا پدر و مادرم را از هم جدا می‌کنند و مادر بیچاره و بی‌گناهم را در حالی که هفت ماهه باردار بود، از پشت با گلوله می‌زنند و برای به یغما بردن جواهراتش سرش را نیز از پشت با سنگ می‌برند. صبح همان روز جسد خونین مادرم توسط مردم روستا پیدا شد و در سه راه حزب‌الله مریوان روستای «مرگ» به خاک سپرده شد.

حرف پایانی...

اینجا سرزمین دلدادگی و اخلاص است، جایی که رهبر معظم انقلاب گردن‌بند زرین فرهنگی و نام سزاوار مجاهدت‌های خاموش بر آن نهاده است. سرزمین شهیدان شهسواری‌ها، نمکی‌ها، شبلی‌ها و شهدای بسیاری که در دفاع از این آب و خاک تمام هستی خود را دادند، جایی که مردمانش در راه دفاع از کشور و انقلابشان نقش‌ها آفریده‌اند. سرزمینی که خاک پاکش به خون 18 هزار شهید مهاجر و قامت سترگش به برکت ایثارگری 5 هزار و 400 شهید انصار همچنان بلند و سترگ مانده است.

انتهای پیام/2330/71

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        بازار globe
        اخبار کسب و کار تریبون
        همراه اول