از مرگ تا از عزا در آوردن صاحبان عزا/ چهل روز در خانه میت حلوا پخت می‌شود

یکی از واقعیات زندگی بشر رویارویی با مرگ است، در شهرضا آیین سوگواری به طور ویژه‌ای برگزار شده که به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود.
به گزارش خبرگزاری فارس از شهرضا، در علم مردم‌شناسی گذشتن از مرحله‌ای و وارد شدن به مرحله دیگر با مراسم ویژه آن جامعه برگزار می‌شود که به آن مناسک‌ «گذار» گفته می‌شود، نحوه برگزاری این آیین در هر جامعه‌ای به فرهنگ، اعتقادات و خلقیات مردمان آن، ارتباط نزدیکی دارد. آداب و رسوم مردمان شهرضا بسیار گسترده و جامع بوده است به طوری که برای هر یک از مناسبت‌ها، رسوم و اعتقادات ویژه‌ای دارند، تولد، ازدواج و سوگ موقعیت‌های حساس زندگی بشر هستند که از دیرباز جایگاه مهمی داشته‌اند؛ مناسک‌ «گذار» اصطلاحی است در مردم‌شناسی و منظور از این اصطلاح توصیف آداب و رسومی است که در دوران حساس زندگی همچون زایش، بلوغ، پیوستن به گروه تازه، ازدواج و نظایر آن برگزار می‌شود؛ این گذار در لحظه‌های حساس زندگی انسان، به منظور ثبت و رسمی کردن گذر از یک موقعیت به موقعیت دیگر اجرا می‌شود و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. مناسک به صورت‌ها و از دیدگاه‌های متعدد و بسیار متفاوتی تعریف شده‌اند، اما با رویکردی اجتماعی، می‌توان آن‌ها را به مجموعه‌ای از کنش‌ها، حرکات، ابزارها و اشیا، مهارت‌ها و شیوه‌های هماهنگی دعاها و اوراد و روابط حسی و عاطفی، تعریف کرد که در یک نظم معنایی خاص قرار گرفته و  نوعی تعلق به یک یا چند باور یا آیین دینی، عقیدتی، سیاسی، اجتماعی و قومی را نشان داده و میان گروه‌های اجتماعی مبادله یا منتقل می‌شوند؛ مناسک، اغلب یا از دین ریشه می‌گیرند یا از سنت.
در این گزارش شیوه برگزاری مناسک مرگ را در شهرضا بررسی می‌کنیم، در مناسک‌گذار مرگ، مراسم تشییع، شستشو دادن و کفن پوشاندن، فاتحه‌خوانی، به خاک سپردن، چهلم و از عزا درآوردن بررسی می‌شود *سوگ یکی از واقعیات زندگی بشر رویارویی با مرگ است، آیین‌های بسیاری برای این حقیقت ترسیم شده‌اند که حکایت از اهمیت این مقوله برای مردمان ایران زمین دارد، در شهرضا آیین سوگواری به طور ویژه‌ای برگزار می‌شود. *زمان مرگ چون مرگ کسی فرا می‌رسد، بستگانش او را رو به قبله می‌خوابانند و اگر چشم و یا دهانش هنگام مردن باز مانده باشد، می‌بندند و پنبه روی چشمانش می‌گذارند و دو پای میت را به هم می‌چسبانند و دست‌هایش را به پهلویش می‌چسبانند و پارچه‌ای بر روی او می‌کشند. اگر شب‌هنگام در گذرد، صبر می‌کنند که مراسم خاکسپاری را روز انجام دهند، چراغی روشن می‌کنند و کنار او قرآن می‌خوانند و مقداری نان روی شکمش می‌گذارند و او را به نان قسم می‌دهند که باد نکند و بعد این نان را به فقیری می‌دهند.  اعتقاد بسیاری از خاورشناسان و از جمله «مری بویس» این است که آیین دفن مردگان زیر تابش خورشید از جمله باورهای آیین زرتشت است. همچنین جلیل دوستخواه در شرح واژگان اوستا، ذیل کلمه «نسا» چنین می‌نویسد: سمت جنوبی خانه را که آفتابگیر نیست و همواره در سایه قرار دارد، «سمت نسا» گویند، این نام‌گذاری یادآور «کده»ای است که در گوشه‌ای از خانه برای نگاهداری تن مرده به طور موقت و در شرایط بدی آب و هوا می‌ساختند.
*تشییع همه اقوام و آشنایان را خبر می‌کردند که لباس سیاه به تن کنند و به مراسم تشییع بیایند و جنازه را غسل می‌دادند، چهار مرد هر گوشه قالی یا پتویی که جنازه در آن است را می‌گیرند و سه بار آن را از زمین بلند می‌کنند و سر جایش می‌گذارند و بار چهارم آن را در تابوت می‌گذارند و در راه شهادتین را می‌خوانند؛ مردان جلو حرکت می‌کنند و زنان پشت سر آنان و پیشاپیش آن‌ها زنان و مردان صاحب‌عزا می‌روند؛ در مسیر تشییع مردم برای احترام به مرده و کسب ثواب، گوشه‌ای از تابوت را می‌گیرند و هفت گام در پی آن می‌روند و لا اله الا الله می‌گویند، در مسیر تشییع تکه‌ای نان می‌گذاشتند و معتقد بودند سگی که مردم او را نمی‌بینند به دنبال جنازه می‌دود برای این‌که سگ از او دور شود نانی پشت سر جنازه روی زمین می‌گذاشتند «از دیدگاه زرتشتیان، زمانی که جان از بدن خارج می‌شود، دیوی می‌خواهد بر جسد آدمی دست یابد و آن را پلید سازد، اگر سگی کنار جسد باشد رانده می‌شود، به این دلیل مراسم سگ‌دید را برگزار می‌کردند یعنی سگی بر بالین محتضر می‌آوردند؛ اساس این عقیده بر این بود که سگ، دزد و گرگ و دشمن مادی را می‌راند، سود و خاصیت طبیعی و طبی و رسم «سگ‌دید کردن» این است که حیوان مذکور در شناخت مرگ توانا و قادر به تشخیص مردگان از زندگان است، نانی را بر سینه جسد می‌گذاشتند و سگی را برای برداشتن نان می‌بردند».
همچنین بر این باور بودند که اگر تابوت سریع حرکت کند، نشان بر این است که تازه در گذشته چشم از دنیا بسته و شوق آخرت دارد ولی اگر گناهکار باشد نمی‌خواهد از دنیا برود *شستشو دادن و کفن پوشاندن  پس از غسل دادن جسد، اندکی کافور را بر هفت قسمت از بدن او که هنگام سجده بر زمین گذاشته می‌شود، مانند پیشانی، کف دست‌ها، سر زانو و روی دو شست پای او می‌مالند تا پیکرش خوشبو شود. زیر بغل مرده دو ترکه از درخت انجیر و یا انار می‌گذارند که بر سر هر کدام مقداری پنبه است. اعتقاد داشتند که انار یا انجیر درختی بهشتی است و بر سر پل صراط او را یاری می‌کند. در دماغ و گوش و دهان میت، پنبه فرو می‌کنند و او را در پارچه سفیدی به نام کفن می‌گذارند. *به خاک سپردن فاصله روز مرگ تا نخستین جمعه را حساب می‌کردند اگر تعداد روزها زوج بوده مثلاً نخستین جمعه چهار روز بعد از مرگ بود، می‌گفتند جمعه به جفت افتاده و میت می‌خواهد با خودش شخص دیگری را ببرد، پس حیوانی چون خروس یا کبوتر را کشته و با تکه‌ای از لباس یا شیء متعلق به متوفی در کنار قبر او چال می‌کردند، در واقع حیوان قربانی شده را به جای جفت مرده خاک می‌کردند. هنگام قبر کندن عده‌ای از افراد فامیل و آشنایان برای ثواب به قبرکن کمک می‌کنند؛ بعد از غسل، مرده را به مسجد می‌بردند و یا در همان قبرستان بر او نماز میت می‌خواندند، جماعتی که آنجا حضور داشتند مرده را حلال می‌کردند و سه بار شهادت می‌دادند که آدم خوبی بوده است.
*میت را سه بار بلند می‌کنند تا وحشتش از قبر کم شود وقتی می‌خواستند میت را در قبر بگذارند سه بار او را بلند می‌کنند و روی زمین می‌گذارند تا وحشتش از قبر کم شود، وقتی میت را در قبر سرازیر می‌کنند برایش دعا می‌کنند چون معتقدند در سرازیری قبر اگر میت ثواب‌کار باشد راحت و خوشحال هستند ولی اگر گناهی داشته باشد، عذاب می‌کشد، به این دلیل یکی از نفرین‌ها همین سپردن به سرازیری قبر بوده است یکی از مردان خانواده مرده، به درون گور می‌رود تا مرده را در آن بخواباند؛ مردان دیگر جسد را از تابوت بیرون می‌آورند و او را به کسی که درون گور ایستاده است می‌سپارند؛ او مرده را روی پهلوی راست و رو به قبله می‌خواباند؛ خشتی زیر سر و خشتی خام در پشت او می‌گذارد و بخشی از کفن را که صورت مرده را می‌پوشانده، پس می‌زند. مؤمنی دعای مخصوص تلقین را می‌خواند و هنگامی که او دعا را می‌خواند، فردی که درون گور ایستاده است، شانه چپ مرده را تکان می‌دهد، بعد از آن فرد از گور بیرون می‌آید و روی جنازه که درون لحد قرار گرفته است، تعدادی سنگ یا بلوک سیمانی قرار می‌دهند و با خاک و گل و آهک، قبر را می‌پوشانند، برای این کار مردان بیل را دست به دست می‌گردانند تا گور به اندازه چهار انگشت از زمین بلندتر شود، موقع خاکسپاری اگر کسی زیاد زاری می‌کرده، مقداری از خاک قبر بر پشتش یا سرش می‌ریختند تا آرام شود و می‌گفتند خاک سرد است و آرام می‌کند.
*تا سه شب قبر مرده را روشن نگه می‌داشتند و برایش قرآن می‌خواندند بعد از خاکسپاری، همه افراد تشییع‌کننده به منزل متوفی بر می‌گشتند؛ شب اول قبر، بر سر مزار شمع روشن می‌کردند و یکی کنار قبر شب را می‌گذراند و برای میت قرآن می‌خواند و تا سه شب این کار را تکرار می‌کردند، قبر مرده را روشن نگه می‌داشتند و برایش قرآن می‌خواندند حتماً تا سه روز اول در خانه میت نزدیک غروب حلوا می‌پختند که مرده وقتی به خانه‌اش سر می‌زند خوشحال شود، وقتی روغن در ظرف می‌ریختند کفگیر کفگیر آرد اضافه می‌کردند و می‌گفتند به نیت بابا حوا به نیت ماما حوا به نیت هفتاد و دو تن دشت کربلا و بعد نام اموات خود را می‌گفتند. مقداری از حلوا را گلوله کرده و روی پشت بام می‌انداختند و فاتحه می‌خواندند و تا هفت همسایه حلوا خیرات می‌کردند، قابلمه حلوا را نمی‌شستند، آن را وارونه زیر ناودان می‌گذاشتند تا اموات بوی حلوا را بشنوند. *فاتحه‌خوانی فردای روز تشییع مراسم فاتحه‌خوانی برای میت است که صبح در مسجد محله برگزار می‌شود و در مراسم فاتحه‌خوانی گلاب در دست مهمانان می‌ریختند؛ همچنین تا 40 روز روی اجاق خانه میت فقط حلوا پخته می‌شد و بستگان برای عزاداران خانه، غذا و حلوا می‌پختند، ظهر روز فاتحه‌خوانی نزدیکان به خانه میت ‌می‌رفتند و آن‌ها را همراهی می‌کردند تا غذا بخورند.
روز سوم و پنجم زن‌ها به خانه میت می‌رفتند و قرآن می‌خواندند و حلوای خیرات می‌پختند، نزدیکانی که به خانه صاحبان عزا می‌آیند گاهی برایشان گل‌گاوزبان می‌آوردند؛ مرد و زن بعد از ظهر روز هفتم به مزار میت می‌روند و فاتحه می‌خوانند و شمع روشن می‌کنند؛ همچنین در هفته دوم و هفته سوم بعد از مرگ در خانه میت جمع می‌شدند و فاتحه می‌خواندند و خیرات می‌دادند، برای چهلم هم مرد و زن سر قبر رفته، خیرات داده و روی قبر گلاب می‌ریختند بعد از روز چهلم مراسم از عزا در آوردن صاحبان عزاست که در این چهل روز سیاه‌پوش بوده‌اند، برای هر کدام‌شان پیراهنی و یا پارچه‌ای می‌خریدند و به خانه‌شان می‌رفتند و لباس عزا را از تنشان در می‌آوردند. برای سالگرد مرگ هم مراسمی می‌گرفتند، فرشی بر سر مزار پهن کرده و روی آن خرما، حلوا، شمع و بعضی عدس‌پلو می‌گذاشتند و خیرات می‌دادند؛ همچنین صاحبان عزا هر پنج‌شنبه و جمعه بر سر مزار میت می‌رفتند و فاتحه می‌خواندند و آب روی قبرش می‌ریختند، چراکه اعتقاد داشتند که پنج‌شنبه و جمعه‌ها میت چشم به راه است. همچنین در بین مناسک‌گذار عید اول برگزار می‌شده است که نخستین عید مذهبی بعد از چهلم را برای میت مراسم عید اول می‌گرفتند و بر سر مزارش خیرات می‌دادند و قرآن می‌خواندند.
*سیاه پوشیدن نزدیکان متوفی از لحظه اول سیاه می‌پوشیدند و کسانی هم که در مراسم شرکت می‌کردند به احترام میت و خانوده‌اش، لباس تیره می‌پوشیدند؛ صاحبان عزا تا چهلم لباس سیاه می‌پوشیدند و روز بعد از چهلم اقوام به دیدن صاحبان عزا می‌رفتند و با بردن لباس روشن یا پارچه، آن‌ها را از عزا در می‌آوردند؛ همچنین صاحبان عزا گاهی تا یک سال لباس سیاه به تن داشته و زنان، فامیل و نزدیکان در مهمانی‌ها و شادی‌ها شرکت نمی‌کردند و تا یک سال هیچ مراسم ازدواجی برگزار نمی‌کردند، اگر همسایه یا یکی از اقوام هم مراسم ازدواجی در پیش داشت به احترام خانواده سوگوار، برای برگزاری مراسم‌شان از آن‌ها کسب اجازه می‌کردند؛ همچنین اگر مردی فوت می‌کرد و زن او جوان بود، تا یک سالی حق ازدواج نداشته است و این عمل را زشت می‌دانستند *امروزه مناسک‌گذار به مراسم تشریفاتی تبدیل شده است انسان در بستر زندگی و کار متولد می‌شود، گاه شادمان است و گاه غمبار، گاه سور دارد و گاه سوگ، گاه در عروسی است و گاه در عزا و در این رهگذر عزیزترین یادگاری که برای نسل بعد از خود بر جا می‌گذارد، فرهنگ است.
مطالعه رفتار اجتماعی، آداب و رسوم و عقاید، بینش همبستگی و همیاری اجتماعی با نام‌های مختلف اما با ضوابط و مناسک مشخص در تمام نقاط ایران، هویت فرهنگی و اجتماعی اقوام را به گونه‌ای خاص در طول زمان در پی داشته است تا بدانجا که انجام آداب و رسوم هر جامعه‌ای برای افراد آن جامعه به صورت عادت درآمده است و خرسندی خود را در گرو انجام دادن آن‌ها می‌دانند و برای کسانی که از این آیین سرپیچی کنند، بر اساس میزان عمومیت و اهمیت آن‌ها بازدارنده‌هایی در نظر می‌گیرند؛ از این رو معاشرت افراد جامعه‌ای با جامعه‌ای که آداب و رسوم متفاوتی دارند با دشواری انجام می‌شود و در برخی موارد مشکلاتی به وجود می‌آورد *آیین‌های گذار، موقعیت‌هایی می‌آفرینند که آدمی در جشن و سوگ، یار و همراه دیگری باشد ژرژ گورویچ، جامعه‌شناس فرانسوی، معتقد است کارکردگرایی به نقش، وظیفه و کار هر یک از اجزا و رابطه هماهنگ آن‌ها با یکدیگر توجه دارد؛ به عبارت دیگر «فونکسیون» عبارت از کارکرد و نقش است که یک پدیده در هر نظام به عهده دارد، همبستگی عناصر با دیگر اجزا مستلزم بقا و مفید بودن اجزای هر یک از عناصر در بقای ساخت نظام است. وجود عناصر مشترک در برگزاری این آیین‌ها را می‌توان نشان از اعتقادات و باورهای نتایج مردمان یک سرزمین دانست که برای عبور از بحران‌های زندگی از آن بهره می‌جستند؛ برگزاری این مراسم در شهرضا هماهنگ با فرهنگ مردمان این سرزمین بوده است، اما امروزه این مراسم و آیین‌ها دچار تغییر و تحولاتی شده است و یا فراموش شده‌اند.
هدف از برگزار کردن مراسم همراهی عاطفی و ایجاد همدلی بوده است که این مهم، امروزه، گاه به برگزاری مراسمی تشریفاتی تبدیل شده است که نشانی از همراهی عاطفی و عبور از بحران تکامل ندارد؛ در روزگار ما نیاز به مناسک هدایت کننده‌ای نظیر مناسک‌ گذار برای نشان دادن راه اصیل هر چه بیشتر احساس می‌شود انتهای پیام/63101/ح40/.
تشییع پیکر حجت‌الاسلام سیدمهدی طباطبایی
23:43 - 6 ژوئن 2018

1 بازنشر
1393 بازدید



1 پاسخ