جنگ جاری شرق و غرب
ماجرای خواندنی دوست طه حسین مصری در کتاب " ادیب " شرححال جوامع امروزی است که گروهی برای درس و بحث و تحقیق میروند و بسیاری در آرزوی باغ سبز و دستیابی به آمال ذهنی سفر میکنند و در مرداب پوچی و دامهای شهوت و غریزه فرومیافتند.
به گزارش خبرگزاری فارس از بجنورد قاسم جعفری، نماینده سابق مجلس در یادداشتی با اشاره به کتابی از طه حسین نسبت به نگاه سفر به اروپا مینگارد؛ طه حسین نویسنده شهیر و نابینای مصری در کتاب " ادیب " دوستی را که نام نمیبرد چنین توصیف میکند: او هم مثل خیلیها از امروز خود خسته بود و به آن میاندیشید که ریشه خود را فراموش کند و برای فردایی بهتر، بیخیال شغل، مسجد، دانشگاه، خیابان و هر نهاد و نمادی دیگر در قاهره، جبه بدویت برکند و تن را با پوستین تجدد و مدنیت بیاراید. صدایش چنان بلند و خشن بود که چون برمیآمد حال و اعصاب همه را برمیآشفت. از تمامی آداب و عادات سنتی بد میگفت و به هر چیز جدیدی عشق میورزید. او حتی به لباس و عمامه طه حسین گیر میداد و میگفت دوران کودکیات تمامشده و تو در عنفوان شبابی و من دوست ندارم تو را در زیر بار این دستار سنگین و با این وقار ببینم. شکل و قیافهاش کریه بود و توگویی در اثر کثرت قرائت و کتابت و زل زدن به صفحات کاغذ قدش خمیده بود. اولین دیدارشان تصادفاً در محوطه دانشگاه پیشآمده بود و او با ذکر خاطرات روزگار کودکی، محیط زندگی مشترک و دوران مدرسه خود را شناسانده بود. گر چه در همان دیدار اولیه قرار گذاردند که طه به او منطق بیاموزد و او نیز در مقابل تعلیم زبان فرانسه دهد، اما در عمل جز مصاحبت در لهویات و گذران شب و روز در صحبت از خیالات و عشق مهاجرت به دنیای پر زرقوبرق مغرب زمین که قبله آمال جوانانه بود حاصل نشد.
دوست شاعر، نویسنده و پر مطالعه طه حسین با عشق سفر به غرب و بهرهمندی از بورس علمی که فکر میکرد دنیای نویی را به رویش میگشاید، زنی را که بهسختی همسریاش را پذیرفته بود و به این خاطر ملامتها شده بود طلاق داد و بهراحتی در مقابل والدین ایستاد در آغاز سفر هنوز وارد هتل شهر مرسیلیا نشده بود که در دام شراب و شاهد فتاد. گر چه سالهای اولیه او در پاریس به جدیت در درس و بحث گذشت اما بهزودی ندای غریزه را پاسخ گفت و تحقیق و دانشگاه را فدای کامجویی و گذران عمر با معشوقه پاریسیاش کرد. با فرونشست شرارههای جنگ آلمان و فرانسه طه حسین هم عازم پاریس شد و در حالی ملاقاتش کرد که غرق در افکار غریزه آلود بود و پدر و مادر، همسر، دانشگاه و همه داشتههایش را از کف داده بود. او حالا فکر میکرد همهچیز یک توطئه بوده است تا او را به دیار غربت بفرستند. حتی بر این باور بود که دولت میزبان (فرانسه) بدخواه اوست و در همین راستا مدام به اینوآن، دوستش طه حسین و حتی اساتیدش در سوربن نامهپراکنی میکرد اما کسی جدی نگرفت چون باور همگان بر آن بود که جنون او در درجهای است که شفایش محال مینماید. البته که ماجرای خواندنی دوست طه حسین مصری در کتاب " ادیب " شرححال جوامع امروزی نیز هست. گروهی برای درس و بحث و تحقیق میروند و موفق نیز میشوند و بسیاری در آرزوی باغ سبز و دستیابی به آمال ذهنی سفر میکنند و در مرداب پوچی و دامهای شهوت و غریزه فرومیافتند.
آری این جنگ معنوی و تمدنی شرق و غرب همچنان ادامه دارد تا معلوم شود موجها که را میبرند و اراده چه کسانی بر جریان امواج فائق میآید انتهای پیام/.
15:49 - 4 اسفند 1397