اخبار فارس من فارس پلاس افکار سنجی زندگی
بیشتر

فارس من

روایت «فارس‌من»| رنجِ بی‌فرزندی؛ مصائب زندگی یک زوج نابارور

غروب بود که شوهرم از سر کار آمد. گفت چرا بچه‌دار نمی‌شویم؟ گفتم تقصیر ما نیست. عصبانی شد. دکتر گفته بود اگر صد تا زن هم بگیری بچه‌دار نمی‌شوی، اما خانمت مشکلی ندارد.

روایت «فارس‌من»| رنجِ بی‌فرزندی؛ مصائب زندگی یک زوج نابارور

به گزارش خبرگزاری فارس؛ ما فکر می‌کنیم هر آدمی قصه‌ای دارد و هرکس یک زندگی را در خود خلاصه کرده است. حالا که به لطف در میان گذاشتن مسائل و نگرانی‌ها، ما را مَحرم خود می‌دانید، چرا به همین اکتفا کنیم؟ ما راوی قصه‌ها و دردهای شما هستیم. در فارس من شما سردبیر هستید و ما تنها میانجی شماییم برای شنیده شدن صدا و پیگیری مشکلات‌تان. در این روایت‌ها می‌کوشیم تصویر بی‌روتوش و دست‌اولی از جهان شخصی مردم را به اشتراک بگذاریم. پنجمین روایت فارس من درباره زندگی یک زوج نابارور است. روایتِ رنج بی‌فرزندی!

 

۱ | متولد رودسر هستم. در یک خانواده ۱۰ نفره. کوچک‌ترین فرزند خانواده سال ۶۴ به دنیا آمد. یکی از برادرانم آخرهای جنگ شهید شد. ۱۵ سالش بود. یکی از برادرانم هم سرطان داشت و چند سال پیش از دنیا رفت. ۵ خواهر و ۵ برادر بودیم. من بچه چهارم یا پنجم بودم. اگر بخواهم راستش را بگویم در کودکی خیلی زجر کشیدم. نمی‌دانم بگویم یا نه. می‌ترسم شوهرم چیزهایی را بفهمد که دوست ندارم بداند.

 

۲ | هنوز 7 ساله نشده بودم و دندان‌هایم کامل درنیامده بود که پدرم من را می‌فرستاد خانه مردم کار کنم. الان می‌گویند پرستار. آن موقع چیز دیگری می‌گفتند. بچه بودم و سختم بود. چند سال تهران خانه هما خانم کار کردم. می‌خواست من را به فرزندی قبول کند و با دخترش بفرستد مدرسه. هما خانم با اینکه به پدرم بابت کار کردن من پول می‌داد اما نمی‌گذاشت دست به سیاه و سفید بزنم. همه کارها را خودش می‌کرد. شبیه آدم‌های خوب توی فیلم‌ها بود. من دوست نداشتم پیش پدر و مادر واقعی‌ام برگردم. حتی رفتیم دادگاه که بی‌فایده بود. بابا نگذاشت و من را از هما خانم و از آن خانه جدا کرد. برد یک جای دیگر برای کار کردن. بابا پول‌هایم را جلو جلو می‌گرفت. کارم شستن پله‌ها بود و نظافت خانه و گاهی آشپزی. بعد از چند سال برگشتم خانه پدری. ۱۸ سالگی ازدواج کردم. بابا بداخلاقی می‌کرد توی خانه. من با اولین کسی که آمد خواستگاری ازدواج کردم.


۳ | از کودکی، از وقتی که یادم می‌آید، عاشق بچه بودم. ازدواج که کردیم رفتیم قلعه‌حسن‌خان. ۸ سال آنجا زندگی کردیم. بعد از یک سال که شوهرم فهمید ما بچه‌دار نمی‌شویم، گفت تو مشکل داری. تو نمی‌توانی بچه‌دار شوی. ناراحت شدم. حرفش مثل آوار روی سرم خراب شد. شب بود. رفتم توی تاریکی و چند ساعت یک‌سره اشک ریختم و گریه کردم. اگر کتکم می‌زد کمتر ناراحت می‌شدم. بعد رفتیم دکتر. آزمایش دادیم. گفتند مشکل از سمت شوهرت است، ولی باور نمی‌کرد. دوباره آزمایش دادیم. غروب بود که شوهرم از سر کار آمد. گفت چرا بچه‌دار نمی‌شویم؟ گفتم تقصیر ما نیست. عصبانی شد. دکتر گفته بود اگر صد تا زن هم بگیری بچه‌دار نمی‌شوی، اما خانمت مشکلی ندارد.


۴ | بعد آمدیم شمال. دو بار رفتیم برای حل مشکل نازایی که نشد. گفتند سن من بالا رفته. جاری‌هام می‌گفتند مشکل از سمت شوهرت نیست. تو بچه‌ات نمی‌شود. گفتم شما هرچه می‌خواهید بگویید اما خدا که می‌داند این‌طور نیست. شوهرم من را با موتور می‌برد بیمارستان برای درمان نازایی. زمستان بود. خیس آب می‌شدم. به برادر شوهرم گفتم این دارد من را می‌کُشد. کی سرمای زمستان موتور سوار می‌شود از رودسر برود رشت؟


۵ | یک‌روز صبح سر مزرعه بودم. دختر خواهر شوهرم آمد. لابلای حرف‌ها گفتم خب تو باردار شو و بچه‌ات را به ما بده. قبول کرد. خودش دو تا بچه داشت. از همان بیمارستان بچه را با خودمان آوردیم خانه. حالا نوه خواهر شوهرم را آورده‌ام پیش خودم و بزرگ می‌کنم. چند روز دیگر سه سالش کامل می‌شود. قلب من است. دلیل زنده بودنم. شوهرم می‌گفت این هم نشد هر جور شده می‌خواهم یک بچه بیاورم بزرگ کنیم. این خانه را می‌خواهم به نام بچه کنم.  


۶ | به شوهرم مثل مادری به بچه‌اش محبت کرده‌ام. ساعت ۳ نصف شب برایش صبحانه آماده می‌کنم. وقت و بی‌وقت کارهایش را انجام می‌دهم. مدت‌هاست با هم حرف نمی‌زنیم. گفت برو خانه مادرت. خانه را می‌‌فروشم و مهرت را می‌دهم تا بروی. خدا به من صبر بی‌نهایتی داده. به خاطر پسرمان نرفتم. با این همه در این ۲۷ سالی که با شوهرم ازدواج کرده‌ام بدی شوهرم را به خواهرانم، خانواده‌ام و همسایه‌ها نگفته‌ام. همه می‌گویند چه شوهر خوبی داری!


۷ | چند تا از انگشت‌هایم هیچ حسی ندارد. تازگی‌ها تصمیم گرفته‌ام بروم دکتر مغز و اعصاب. این هم به خاطر هما خانم است که برایم مادری می‌کند. هما خانم بعد از ۳۶ سال من را پیدا کرد. انگار من بچه‌اش هستم. گاه‌گداری بهم زنگ می‌زند. گفت من هما هستم. تو را، دخترم را پیدا کرده‌ام، می‌خواهم ببینمت. به شوهرم درباره هما خانم چیزی نگفتم. می‌ترسیدم اگر بفهمد سرزنشم کند. هما خانم هرازگاهی کمک‌خرجی بهم می‌دهد و می‌گوید تو دختر منی. توی دادگاه مردی می‌گفت هیچ‌پرونده‌ای مثل شما ندیدم. غریبه‌ای که می‌خواهد مادری کند برایت، دختری که با خانواده‌اش غریبی می‌کند.


۸ | صد بار با شوهرم درد دل کرده‌ام اما یک گوشش در است و یک گوشش دروازه. نمی‌داند زن محبت می‌خواهد. احترام می‌خواهد. من خانواده خودم را هم خانواده نمی‌دانم. دلم از جانب پدر سرد است. هر کاری می‌کنم دلم صاف نمی‌شود. روز پدر که می‌شود، هر بار که می‌روم سمت تلفن برای تبریک روز پدر، دست و دلم می‌لرزد. نمی‌توانم. دهنم باز نمی‌شود. با خودم می‌گویم چرا من را برد گذاشت خانه مردم؟ بابا من را با طناب بست برد تهران. چطور اینها را فراموش کنم؟


۹ | از همین حالا که پسرم بزگ نشده درباره مادر خونی‌اش باهاش حرف می‌زنم. به خواهرزاده شوهرم گفته‌ام ماهی چند بار بیاید و پسرش را ببیند. به بچه‌ام می‌گویم دو تا مادر داری. خیلی‌ها گفتند نگو تا ۲۰ سال دیگر. گفتم نمی‌خواهم پسرم بدون خواهر و برادر باشد. دوست دارم کیف خواهر و برادر تنی‌اش را ببرد. برود پیش آنها. شوهرم هم خیلی دوستش دارد. برایش بهترین میوه‌ها را می‌خرد. محبتی که هیچ‌وقت به من نداشته را خرج پسرمان می‌کند. یک‌بار آنفلوانزا گرفته بودم. گفتم تو را خدا من را ببر دکتر. نبرد. زندگی همین است دیگر. راضی نیستم اما چکار کنم؟ کجا بروم؟ مردم حرف درمی‌آورند. یک عمر با آبرو زندگی کرده‌ام.


۱۰ | از بچگی وقتی می‌دیدم مادر و پدری با بچه‌اش مهربانی می‌کند حرصم می‌گرفت. حسرت می‌خوردم. خوش‌به‌حالشان. بابام به من جهاز نداد. فقط یک بالشت با خودم بردم. جاری‌هام مسخره‌ام می‌کردند. هما خانم وقتی فهمید اشک ریخت. دیروز زنگ زد. گفتم هما خانم دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. می‌خواهم جدا شوم. گفت باز هم صبر کن. یک‌بار سال تحویل عکس برادر شهیدم را بغل گرفتم و گفتم ارسلان تو یک کاری کن برایم. گفتم و آرام شدم. حالا به هر حال زنده‌ام و تنها لطف زندگی‌ام همین پسر است. می‌آید و می‌بوسدم. حالا هم دارد می‌گوید گوشی را خاموش کنم. خب از تمام دنیا همین برای من کافی‌ست.

 

کمپین لزوم حمایت بیمه‌ها در درمان ناباروری در فارس من اردیبهشت امسال به ثبت رسید و حالا نزدیک ۲۰۰۰ امضا به‌عنوان حمایت دارد. 

 

روایت از فردین آریش

انتهای پیام/ ع

 

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول