شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹ - ۰۴:۱۷

غرب از نگاه غرب

تولد ناقص الخلقه سازمان ملل!

به طور کلی عملکرد سازمان ملل نومید کننده بوده است که دلیل اصلی آن رقابت ورزی های قدرت های بزرگ و اکراه کشورهای عضو در کنار گذاشتن آزادی عمل خود است. کمبودهای خود این سازمان نیز به این مشکل دامن زده است: وجود یک سیستم ناکارآمد که بسیاری از افراد را بنا به دلایلی جز صلاحیت آنها در پست های مهم می گمارد، به همراه فقدان پاسخگویی و ریاکاری.

تولد ناقص الخلقه سازمان ملل!

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: سازمان ملل در پاییز پیش رو 75 ساله می شود و اگر امسال سالی عادی بود، بسیاری ازرهبران جهان برای جشن گرفتن این نقطه عطف تاریخی در نیویورک گرد هم می آمدند و نشست سالانه مجمع عمومی را افتتاح می کردند.
اما امسال هر چیزی هست جز عادی.  به دلیل همه گیری کووید19 هیچ اجتماعی برگزار نخواهد شد و حتی اگر هم برگزار شود، دلایل اندکی برای جشن گرفتن وجود دارد. سازمان ملل از اهداف خود برای «حفظ صلح و امنیت بین المللی»، «ایجاد روابط دوستانه بین کشورها» و «دستیابی به همکاری بین المللی به منظور حل مشکلات بین المللی» بسیار دور افتاده است.

این همه گیری در روشن تر شدن دلیل این وضعیت کمک کرده است. شورای امنیت سازمان ملل که مهم ترین جزء در سیستم سازمان ملل محسوب می شود، خود را به نهادی به شدت بی مصرف تبدیل کرده است. چین راه ایفای هرگونه نقش قابل توجهی را از سوی این بدنه اجرایی سازمان ملل مسدود کرده، از بیم آنکه مبادا این شورا از ناکارآمدی های این کشور در مراحل اولیه شیوع کرونا انتقاد کند و او را مسئول عواقب آن بشمارد. در عین حال سازمان بهداشت جهانی بدون بررسی بیشتر از چین تمکین کرده و ایالات متحده نیز با تصمیم خود مبنی بر خروج از این سازمان بیشتر آن را تضعیف کرده است. نتیجه آن شده که قدرت های بزرگ  هرچه را که می خواهند از سازمان ملل دریافت می کنند نه آنچه را که جهان به آن نیاز دارد.
هیچ یک این ها چیز تازه ای نیست. در طول چهار دهه جنگ سرد، سازمان ملل به محملی برای رقابت ورزی های بین آمریکا و شوروی تبدیل شده بود. این واقعیت که جنگ سرد به جنگ داغ تبدیل نشد (با توجه به اینکه رقابت قدرت های بزرگ پیش از آن در قرن بیستم دو بار به اوج خود رسیده بود) کمتر به دلیل اتفاقاتی بود که در سازمان ملل رخ می داد تا بازدارندگی اتمی و توازن قوایی که آمریکا و شوروی را وامی داشت تا در رفتارهای خود بیش از اندازه محتاط باشند. در حائزاهمیت ترین نمونه ای که سازمان ملل توانست برای حفظ صلح بین المللی مداخله کند – متعهد شدن نسبت به یک نیروی بین المللی برای متوقف کردن تهاجم کره شمالی به کره جنوبی- فقط به این دلیل از پس این کار برآمد که اتحاد جماهیر شوروی آن را بایکوت کرد.
به دنبال جنگ سرد امیدهای زیادی به ایفای نقشی گسترده تر از سوی سازمان ملل به وجود آمد. در سال 1991 زمانی که کشورهای جهان از طریق سازمان ملل در مخالفت و در نهایت پاسخ دادن به اشغال کویت کنار هم قرار گرفتند، برای مدتی به نظر می رسید که این خوش بینی ها محقق شده اند.
افسوس اما که بعد معلوم شد جنگ خلیج فارس یک استثنا بوده است. جنگ سرد تازه به پایان رسیده بود و روابط بین آمریکا هم با چین و هم شوروی نسبتا خوب بود. نسبت به دیکتاتورعراق که حمله او به کویت به معنای زیر پا گذاشتن این هنجار بنیادین بین المللی بود که مرزها  نباید با توسل به قوه قهریه جا به جا شوند، شور و علاقه چندانی وجود نداشت. هدف ائتلاف تحت حمایت سازمان ملل و تحت رهبری آمریکا نیز محدود و محافظه کارانه بود: خارج کردن نیروهای عراقی و اعاده وضع موجود در کویت نه تغییر دادن رژیم در عراق.
چنین شرایطی نتوانست به سادگی تکرار شوند. هرچه گذشت روابط قدرت های بزرگ بدتر شد و سازمان ملل به نهادی بی ربط تر تبدیل شد. روسیه (که کرسی اتحاد جماهیر شوروی را در شورای امنیت به ارث برده بود) از  شکل گیری یک اقدام متحد برای متوقف کردن خونریزی ها در بالکان ممانعت کرد. وقتی دولت پرزیدنت جرج دبلیو بوش در سال 2003 به جنگ با عراق رفت، نبود حمایت بین المللی انگیزه لازم را برای دور زدن سازمان ملل به او داد. وقتی روسیه به شکل غیرقانونی کریمه را در سال 2014 به خاک خود ضمیمه کرد، مخالفت روسیه راه هر گونه اقدامی را در سازمان ملل سد کرد.
سازمان ملل همچنین در جلوگیری از نسل کشی در رواندا در سال 1994 ناتوان ماند. یک دهه بعد مجمع عمومی قول داد که دیگر هرگز اجازه تکرار چنین اتفاقی را نخواهد داد و اعلام کرد وقتی که یک دولت از حفاظت از شهروندان خود در برابر خشونت در مقیاس گسترده ناتوان باشد یا تمایلی به این کار نداشته باشد، جهان «مسئولیت محافظت» یا مداخله دارد.
این دکترین تقریبا به طور کامل نادیده گرفته شده است. جهان در میانه کشمکش هایی که موجب مرگ صدها هزار نفر در سوریه و یمن شد از هرگونه اقدامی جمعی پرهیز کرد. یک مورد به کار بسته شدن این دکترین در سال 2011 در لیبی بود که در آن مورد نیز ائتلاف تحت رهبری ناتو که تحت نام خود عمل می کرد، پا را از این دکترین فراتر گذاشت و خواستار کنار رفتن دولت موجود شد و سپس از دنبال کردن ماجرا قصور کرد و خلاء قدرتی را به وجود آورد که  به  مصائب این کشور تداوم بخشید.
نمی گویم که سازمان ملل هیچ ارزشی ندارد. این سازمان محمل مفیدی را برای دولت ها به وجود می آورد تا با هم گفتگو کنند و با کمک آن از یک بحران جلوگیری یا آن را آرام کنند. نهادهای سازمان ملل توسعه اقتصادی و اجتماعی را ترویج کرده اند و ترتیبات مختلفی را از ارتباطات از راه دور گرفته تا نظارت بر تاسیسات هسته ای تسهیل کرده اند. ماموریت های صلح بانی این سازمان نیز به حفظ نظم در کشورهای زیادی کمک کرده است.
اما به طور کلی عملکرد سازمان ملل نومید کننده بوده است که دلیل اصلی آن رقابت ورزی های قدرت های بزرگ و اکراه کشورهای عضو در کنار گذاشتن آزادی عمل خود است. کمبودهای خود این سازمان نیز به این مشکل دامن زده است: وجود یک سیستم ناکارآمد که بسیاری از افراد را بنا به دلایلی جز صلاحیت آنها در پست های مهم می گمارد، به همراه فقدان پاسخگویی و ریاکاری (نظیر زمانی که کشورهای ناقض حقوق بشر در همان نهاد سازمان ملل می نشینند که قرار است این حقوق را پشتیبانی کند).
انجام اصلاحات قابل ملاحظه در سازمان ملل گزینه واقع گرایانه ای نیست، همانطور که انجام تغییرات بالقوه همچون تغییر دادن ترکیب شورای امنیت با هدف اینکه بازتابی از توزیع قدرت در جهان امروز باشد،  به نفع کشورها و به زیان برخی کشورهای دیگر خواهد بود. از این رو تعجبی ندارد که کسانی که ممکن است چیزی را در این میان از دست بدهند، می توانند راه هر گونه تغییری را سد کنند و این کار را انجام هم می دهند.
در عین حال مجمع عمومی، این «دمکراتیک ترین» و بارزترین ساختارهای سازمان ملل، فاقد دندان لازم است و با توجه به اینکه هر کشور فارغ از وسعت، جمعیت، ثروت یا توان نظامی آن دارای یک رای است، تاکنون ناکارآمد بوده است.
آنچه که این مسئله را به یک بحران تبدیل می کند این است که نیاز بسیار زیادی به همکاری های بین المللی وجود دارد. ما نه تنها با مسئله از سرگیری رقابت قدرت های بزرگ مواجه ایم، بلکه چالش های جهانی متعددی نیز فراروی ماست، از همه گیری ها و تغییرات اقلیمی گرفته تا تولید و تکثیر هسته ای و تروریسم که برای هیچ یک از آنها هیچ پاسخ یک جانبه ای وجود ندارد.
خبر خوب این است که وقتی سازمان ملل پاسخگوی نیازها نیست، کشورها می توانند بدیل هایی را – مثل گروه 7 و گروه 20 – به وجود بیاورند. ائتلاف های مرتبط تمایل دارند و می توانند برای مقابله با چالش های منطقه ای و جهانی خاص در کنار هم قرار گیرند. ما شاهد نمونه هایی از این وضعیت در سیاستگذاری های تجاری و کنترل تسلیحاتی هستیم و می توان به خوبی آن را در اقدام آب و هوایی و در ایجاد هنجارهایی برای رفتار در فضای سایبری مشاهده کرد.  موضوعیت چند جانبه گرایی و حاکمیت جهانی از هر زمان دیگری قوی تر است. اما چه نتیجه بهتر شود چه بدتر، این کار باید عمدتا در خارج سازمان از ملل انجام بگیرد.

نویسنده: ریچارد هاس (Richard Haass) رئیس شورای روابط خارجی و نویسنده کتاب «معرفی مختصر جهان»

منبع: https://b2n.ir/980053

انتهای پیام.

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        همراه اول