سه‌شنبه ۴ آذر ۱۳۹۹ - ۱۵:۳۶

فرهنگ  /  تاریخ

واکنش تند امام خمینی(ره) به قانونی که یک آدم کم‌مغز به مجلس برد

حسنعلی منصور از کارگزاران آمریکاگرایی رژیم پهلوی در دهه 1340 به‌شمار می‌آید که سعی داشت سبک زندگی آمریکایی را در ایران ترویج کند. او قانون کاپیتولاسیون را برای تصویب به مجلس برد که با واکنش تند امام خمینی (ره) روبه‌رو شد.

واکنش تند امام خمینی(ره) به قانونی که یک آدم کم‌مغز به مجلس برد

خبرگزاری فارس ـ گروه تاریخ: حسنعلی منصور فرزند رجبعلی منصور از اعضای اولیه لژ بیداری ایرانیان و از عناصر درجه اول شبکه اردشیر ریپورتر بود.

پدرش یک بار در آخرین ماه‌های حکومت رضا شاه قبل از شهریور ۱۳۲۰ و بار دوم در سه ماهه اول ۱۳۲۹ سمت نخست وزیری ایران را برعهده داشت.

حسنعلی منصور در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در تهران متولد شد، تحصیلات ابتدایی را در تهران گذارند، در سال ۱۳۲۱ به دریافت دیپلم از دبیرستان فیروز بهرام نائل آمد، در سال ۱۳۲۴ موفق به دریافت لیسانس از دانشکده فنون دانشگاه تهران شد و در همان سال به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. وی در اکثر ادارات سیاسی این وزارتخانه و نیز نمایندگی ایران در لندن، پاریس، رم و اشتوتگارت خدمت کرد.

آخرین مقام وی در وزارت امور خارجه در سال ۱۳۲۶ ریاست اداره چهارم سیاسی (اداره آمریکا) بود و مدتی نیز در اداره «اصل چهار» (برنامه کمک آمریکا) به ایران مشغول بود.

گفته می‌شود که منصور در یکی از ماموریت‌های ثابت خود در خارج از کشور در سال ۱۳۲۴ یک بار به جرم قاچاق ارز یا مواد مخدر به همراه امیر عباس هویدا که از دوستان نزدیک وی بود، تحت تعقیب پلیس فرانسه قرار گرفته است.

اسناد و مدارک موجود در پلیس فرانسه، پلیس سوئیس و پلیس بلژیک به ویژه مقالات چاپ شده در روزنامه‌های پاریس در فوریه ۱۹۴۷ حکایت از آن می‌کند که حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا به اتهام قاچاق طلا و ارز دست کم یک بار به وسیله پلیس فرانسه دستگیر شده و پس از احراز هویت دیپلماتیک به سفارت ایران اعزام و به عنوان عنصر نامطلوب از فرانسه اخراج شدند.

روزنامه‌های ایران مانند روزنامه چپ‌گرای «مردم»، روزنامه راست‌گرای «کیهان» و هفته نامه انتقادی «مرد امروز» به تفصیل موضوع قاچاق کارکنان سفارت ایران در پاریس را در بهمن ماه ۱۳۲۵ به چاپ رساندند و دولت را تحت فشار قرار دادند.

تکذیب در تکذیب!

انوشیروان سپهبدی، شوهرخاله هویدا این موضوع را تکذیب کرد، اما دولت فرانسه با اخراج منصور و هویدا از فرانسه تکذیب دولت ایران را تکذیب کرد و در دهه ۵۰ که هویدا با عنوان نخست وزیر ایران به فرانسه سفر کرد و مورد استقبال رسمی قرار گرفت نیز، بعضی از جراید فرانسه به این واقعه ناخوشایند و پرونده مختومه قاچاق هویدا که به علت مصونیت سیاسی او بدون اقدام مانده بود، اشاره کردند.

در سال ۱۳۲۹ شمسی که «محسن رئیس» وزیر امور خارجه شد، منصور را که خواهرزاده‌اش بود به سِمَت رئیس دفتر وزیر امور خارجه گماشت و در سال ۱۳۳۰ در کابینه مستعجل دو ماهه حسین علاء رئیس دفتر او بود که پس از شروع زمامداری دکتر مصدق برای مدت کوتاهی رئیس دفتر نخست وزیر وقت شد. پس از مدتی وی به وزارت امور خارجه بازگشت، لیکن در سال ۱۳۳۴ که حسین علاء به نخست وزیری رسید ریاست دفتر وی را برعهده گرفت.

مدتی نیز هنگام سفارت پدرش در ترکیه، زیر عنوان عضو ارشد سفارت خدمت می‌کرد و در این مقام با امیرعباس هویدا که او نیز در ترکیه خدمت می‌کرد، همکار بود.

آقازادگی در زمان پهلوی

پس از اینکه علی منصور از ترکیه به ایتالیا انتقال یافت، پسرش را همراه برد؛ ولی امیرعباس هویدا در ترکیه باقی ماند و چندی بعد بین او و سرلشکر ارفع سفیرکبیر جدید ایران در ترکیه بر سر عدم حضور مرتب هویدا در سفارتخانه و لاابالی‌گری او برخورد شدیدی پیش آمد. ارفع به هویدا فحاشی کرد و هویدا که مقام اول سفارت پس از سفیر را عهده‌دار بود به ایران بازگشت و پس از مدتی از وزارت امور خارجه به شرکت ملی نفت ایران انتقال یافت.

حسنعلی منصور در سال ۱۳۳۶ هنگام نخست وزیری دکتر اقبال قائم مقام دبیر شورای عالی اقتصاد شد و یک سال بعد (۱۳۳۷) دبیرکل این شورا شد و تا سال ۱۳۴۱ علاوه بر دیگر مشاغل خود این سمت را که با معاونت نخست وزیر نیز ملازم بود، حفظ کرد.

منصور در ۹ آبان ۱۳۳۸ به سمت وزیر کار و در ۱۰ بهمن همان سال به سمت وزیر بازرگانی در دولت دکتر اقبال منصوب شد و تا شهریور ۱۳۳۹ که دولت اقبال استعفا کرد، در این سمت باقی بود. در اوایل اردیبهشت ۱۳۴۰ با راهنمایی‌های پدرش «جمعیت کانون مترقی» را با شرکت عناصر تحصیل کرده وابسته به اردشیر ریپورتر و تحصیل‌کردگان آمریکا که تعدادی از آنها عضو شورای عالی اقتصاد بودند، تشکیل داد.

مؤسسان این جمعیت عبارت بودند از: محسن خواجه نوری (مدیرعامل سازمان بیمه‌های اجتماعی)، منوچهر شاهقلی (متخصص جراحی پلاستیک و وزیر بهداری بعدی)، فتح الله ستوده (مهندس برق ماشین، استاد دانشگاه صنعتی و وزیر پست و تلگراف بعدی) و امیرعباس هویدا (عضو هیات مدیره شرکت ملی نفت) وزیر دارایی بعدی و نخست وزیر ۱۳ ساله.

کانون مترقی که حدود ۲۰۰ نفر از تحصیل‌کردگان آمریکا را گردهم آورده بود، به گروه نخبگان آمریکایی معروف بود. گفته می‌شود که این طرح، یک فکر آمریکایی در اجرای نظریات روستو ـ کندی بود که نخستین بار توسط دکتر علی امینی در سال ۱۳۳۸ مطرح شد.

مردی که عاشق درست کردن حزب بود

وی در صدد بود که با همکاری گروهی از دوستان خود و با هماهنگی جبهه ملی یک حزب سیاسی بزرگ تأسیس کند و نام‌های ایران جوان، ایران کهن و یا ایران نوین را برای آن درنظر گرفته بود. اما ظاهرا این طرح آمریکایی بعدها به یک طرح آمریکایی ـ انگلیسی تبدیل شد و عملی کردن این کار به دست حسنعلی منصور که عنوان رهبر نخبگان و تحصیل‌کردگان غربگرای ایران را داشت سپرده شد تا شیوه زندگی آمریکایی را در ایران رواج دهد.

گفته می‌شود که متوسل شدن به منصور برای این امر در اصل توسط شاپور ریپورتر و اسدالله علم و کلنل گرانیان یاتسویچ (مستأجر خانه منصور و رئیس سازمان سیا در ایران ) ریخته شد. هدف مؤسسان و اعضای کانون مترقی، کسب قدرت از طریق مجلس و حمایت از لوایح شش گانه طرح معروف به انقلاب سفید بود.

کانون مترقی در انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی در دوران نخست وزیری اسدالله علم فعالانه شرکت کرد و موفق شد که چهل نماینده راهی مجلس کند و با اعمال فشار «راک ول» وزیر مختارآمریکا به علم و توصیه‌های او، منصور از رده‌های پایین رأی آورندگان بالا کشیده شد و در صدر فهرست نمایندگان تهران قرار گرفت.

منصور که از اوایل سال ۱۳۴۱ مدیرعامل شرکت بیمه ایران بود، پس از افتتاح مجلسین در ۱۴ مهر ۱۳۴۲ رهبری اکثریت در مجلس دوره بیست و یکم را که از نمایندگان گروه مترقی تشکیل می‌شد بر عهده گرفت و ظاهرا سودای ریاست مجلس را داشت ولی در این امر موفق نشد.

حسنعلی منصور چندی بعد در ۲۵ آذر ۱۳۴۲ حزب ایران نوین را جایگزین گروه مترقی کرد و خود دبیرکلی آن را برعهده گرفت. این حزب در ساختمانی واقع در ابتدای خیابان تخت جمشید مستقر شد و روزنامه «ندای ایران نوین» را راه انداخت و قرار شد نقش نافرجام و به ثمر نرسیده حزب ملّیون دکتر اقبال را در سال ۱۳۳۹ که با آبروریزی و فضاحت به دلیل تقلب در انتخابات تابستانی کنار گذارده شده و خود به خود منحل شده بود، اجرا کند.

از همان زمان صحبت نخست وزیری وی به میان آمد، تا اینکه در ۱۷ اسفند همان سال پس از استعفای امیراسدالله علم، مامور تشکیل کابینه شد و برای اولین بار نسبت به انتصاب وزیران کم سابقه در کابینه خود اقدام کرد. از جمله آنان می‌توان از امیرعباس هویدا وزیر دارایی و جمشید آموزگار وزیر بهداری نام برد که در سیاست آتی کشور نقش‌های مهمی را ایفا کردند.

نطق تاریخی امام خمینی در اعتراض به کاپیتولاسیون

مجلس شورای ملی در ۲۲ اسفند ۱۳۴۲ به اتفاق آرا به کابینه منصور رای اعتماد داد. در این کابینه بود که برای اولین بار وزارتخانه‌های جدیدی به نام‌های اطلاعات (جایگزین اداره کل انتشارات و رادیو)، آبادانی و مسکن، آب و برق و فرهنگ و هنر به وجود آمد و منصور وزیرانی برای آنها به مجلس معرفی کرد.

در آن زمان امام خمینی به دنبال وقایع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران، تحت نظر بود و روحانیت به طور کلی در برابر اقدامات شاه و برنامه موسوم به انقلاب سفید موضع‌گیری کرده بود.

به همین علت منصور در آغاز زمامداری خود رویه ملایمی در برابر روحانیت در پیش گرفت و در فروردین ۱۳۴۳ شمسی ابتدا امام خمینی را آزاد کرد و ایشان در میان استقبال چشمگیر مردم به قم عزیمت کردند. لیکن تصویب «لایحه اعطای مصونیت سیاسی به مستشاران نظامی آمریکا» (کاپیتولاسیون) که در تاریخ ۳ مرداد ۴۳ در مجلس سنا و در تاریخ ۲۱ مهر ۴۳ در مجلس شورای ملی صورت گرفت، باعث شد که روحانیت بلافاصله عکس العمل نشان داده و امام خمینی در تاریخ ۴ آبان ۱۳۴۳ طی نطقی در قم به این عمل دولت اعتراض کرده و آن را ناقض حق استقلال و حاکمیت ملی کشور شمردند و ضمن آن اضافه کردند که: «اگر نفوذ روحانیون باشد تو دهن این دولت می‌زند، تو دهن این مجلس می‌زند. وکلا را از مجلسین بیرون می‌ریزد. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی‌گذارد که عده‌ای به اسم وکیل بر ملت تحمیل شده، بر سرنوشت مملکتی حکومت کنند. اگر نفوذ روحانیون باشد نمی‌گذارد یک دست نشانده آمریکایی این غلط‌ها را بکند. از ایران بیرونش می‌کنند.» 

این نطق عکس‌العمل شدید دولت را در پی داشت و باعث شد که دولت منصور در تاریخ ۱۳ آبان همان سال نسبت به بازداشت و تبعید امام خمینی به ترکیه اقدام کند و همین امر مقدمات حذف منصور را با فتوای آیت‌الله میلانی فراهم آورد.

از اقدامات مهم دولت منصور تصویب لایحه دریافت ۲۰۰ میلیون دلاری وام از آمریکا در ۹ آبان ۴۳، خرید ۶ هزار تن گندم از شوروی در ۹ آذر و افزایش بهای بنزین در دی ماه همان سال بود.

باید گفت که حسنعلی منصور برای نخستین بار در تاریخ مشروطیت ایران اولین دولت متکی به اکثریت پارلمانی را به وجود آورد. دولت وی حدود ده ماه و نیم دوام داشت.

مرگ سانسورچی با گلوله‌های یک انقلابی

منصور، سانسور بسیار سختی بر مطبوعات برقرار کرد و تمام نشریاتی که از دوران نخست وزیری دکتر امینی از آزادی نسبی برخوردار شده بودند، به دوران قبل از سال ۱۳۴۰ بازگردانده شدند. منصور برای رساندن سخنرانی‌های توخالی خود به مردم دستور داد که بلندگوهایی در میدان‌ها نصب کنند و تمام مراسم کنگره‌ها و مراسم حزبی را که از رادیو پخش می‌شد از آن بلندگوها منعکس شود.

۶۷ روزنامه یومیه و هفتگی تهران در زمره جرایدی بودند که خود را وابسته به حزب معرفی می‌کردند و حزب کمک‌هایی از نظر بودجه و کاغذ به آنها می‌کرد.

در محل حزب و شعب آن در تهران و شهرستان‌ها هر هفته جلساتی تشکیل می‌شد و کمیته‌ها و کمیسیون‌هایی به مباحث فرعی و بی‌اهمیت می‌پرداختند. حزب مزبور پس از منصور، دبیرکل‌هایی چون هویدا، عطاالله خسروانی، دکتر منوچهر کلالی و دکتر فریدون مهدوی به خود دید که نتوانستند انتظارات شاه را برآورده کنند. 

ساعت ده صبح روز اول بهمن ۱۳۴۳ هنگامی که حسنعلی منصور در مقابل ورودی مجلس شورای ملی از اتومبیل پیاده می‌شد، هدف گلوله فردی به نام محمد بخارایی، از اعضای گروه مؤتلفه اسلامی (ادامه‌دهندگان راه فداییان اسلام) قرار گرفت. سه گلوله به شکم، مثانه و گلوی او شلیک شد.

علت موقعیت ضارب در این بود که پاسبانان محافظ منصور در دو اتومبیل سواری پیشاپیش اتومبیل او حرکت می‌کردند و جلوی مجلس پیاده شده و از او مسافتی دور بودند.

وی بلافاصله به بیمارستان پارس منتقل شد و ۶ جراح آمریکایی، فرانسوی و انگلیسی برای معالجه منصور به تهران دعوت شدندو شاه و فرح نیز در بیمارستان از منصور عیادت کردند. با این همه، حسنعلی منصور روز ۶ بهمن درگذشت. مرگ وی توسط مقام‌های رسمی اعلام شد و امیرعباس هویدا وزیر دارایی به نخست وزیری منصوب شد.

منصور در سال ۱۳۳۸ با فریده امامی، دختر امامی خویی و خواهر لیلا امامی خویی که بعدها همسر هویدا شد، ازدواج کرد و از وی دارای یک پسر به نام احمدعلی و پسر دیگری شد.

ساواک: حسنعلی منصور، آدم کم‌مغز و بی‌لیاقتی بود

اسناد ساواک، نام حسنعلی منصور را در لیست اعضای فراماسونری یعنی لژ پهلوی و از همایون، نشان می‌دهد و مأموران ساواک در گزارش‌های خود حسنعلی منصور را علاقه‌مند به زن و مقام، بی‌توجه به پول و قمار، فاقد لیاقت و شایستگی، متواضع ولی بی‌شخصیت، کم مغز، بی‌تجربه، عزیز بی‌جهت ولی رازدار توصیف کرده‌اند. وی به زبان فرانسه مسلط بود و با زبان‌های انگلیسی و آلمانی آشنایی داشت.

منصور نمونه کامل جوانان وابسته به ساختار هیات حاکمه بود که بدون استحقاق کافی و بدون داشتن مایه علمی و مدیریتی، صرفا به اتکای نسبت خانوادگی خود پله‌های ترقی را به سرعت و یکی پس از دیگری پیمود و با وابسته نشان دادن خود به خارجیان به مقامات حساس رسید.

منصور بخش قابل ملاحظه‌ای از دوران کوتاه نخست وزیری خود را به شرکت در تظاهرات و دمونستراسیون‌های حزبی و ادای سخنرانی‌های کسالت آور در مراسم مزبور می‌گذراند و قصد داشت نقشی مانند رؤسای احزاب آمریکا و فرانسه و انگلستان و حداقل ترکیه را ایفا کند؛ در حالی که حزب سازی باید طبیعی و جوشیده از خواست‌ها و نیازهای مردمی باشد و نه حسب‌الامری و از بالا.

حزب ایران نوین یکی از بدترین، بی‌فایده‌ترین و اختاپوسی‌ترین احزاب دولتی بود که پس از منصور هم رشد آن به صورت بی‌در و پیکر و افسارگسیخته ادامه یافت و مشتی مردمان جاه‌طلب و فرصت‌جو در آن گرد آمدند و پست‌ها و مقامات را میان خود تقسیم کردند و حتی بر آخرین نماد حکومت مشروطه یعنی نمایندگی مجلس شورای ملی هم به صورت انحصاری دست گذاشتند.

ادغام احزاب بی‌خاصیت در یک حزب بی‌خاصیت‌تر

حزب «ایران نوین» پس از حدود ۱۲ سال که از تأسیس آن گذشت بی‌فایده و مزاحم تشخیص داده شد و شاه در اسفندماه ۱۳۵۳ در یک مصاحبه مطبوعاتی در رادیو تلویزیون انحلال آن و سه حزب دیگر یعنی «مردم»، «پان ایرانیست» و «ایرانیان» و نیز کانون ناسیونالیست‌ها را اعلام داشت و قرار شد همه در حزب واحد جدیدی  به نام «رستاخیز» که بی‌هویت‌تر و بی‌فایده‌تر از احزاب قبلی بود، ادغام شوند.

انتهای پیام/

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول