شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۹ - ۲۳:۲۱

مجله فارس پلاس

گزینه عاقلانه‌ای که به جای جنگ یا صلح تحمیلی پیش روی ماست

در حالیکه رییس‌جمهور و همفکران ایشان تنها دو گزینه جنگ یا صلح تحمیلی را مطرح می‌کنند، تاریخ اسلام نشان می‌دهد یک گزینه عاقلانه‌تر پیش روی ماست.

گزینه عاقلانه‌ای که به جای جنگ یا صلح تحمیلی پیش روی ماست

مجله فارس‌پلاس: «امام مجتبی به ما می‌آموزد مرد جنگ باشیم به روز جنگ و مرد صلح باشیم به روز صلح»؛ این جمله بخشی از سخنان حسن روحانی در جلسه هیأت دولت است که با اشاره به صلح امام حسن مجتبی(ع) با معاویه، ضرورت مذاکره و صلح - یعنی با آمریکا- را طرح می‌کند؛ او برای مشروعیت‌بخشی به این خواست و پیشنهاد، برش‌هایی از سخنان امام حسن را از متن تاریخ جدا می‌کند و می‌گوید همچنان که صلح امام حسن(ع) خواست اکثریت مسلمانان بود، دست‌برداشتن از دشمنی و مقاومت در برابر آمریکا هم خواست اکثریت مردم است. این تطبیق‌دهی تاریخی تا چه اندازه درست است؟ آیا اگر بخواهیم صلح کنیم، تنها گزینه پیش روی ما یک صلح تحمیلی است و یا گزینه عاقلانه‌تری نیز وجود دارد؟ این‌ها سوالاتی است که «شکرالله خاکرند»، عضو هیأت علمی گروه تاریخ دانشگاه شیراز در یک یادداشت تحقیقی به آن پاسخ داده است.

 

یک ملاحظه بسیار مهم در تطبیق‌دهی تاریخی وجود دارد

اینکه آیا می‌توان شرایط زمانی کنونی را کاملا با مقطعی تاریخی همچون دوران پیامبر(ص) یا دوران ائمه همانندسازی کرد یا نه، نیاز به یک پاسخ تفصیلی در یک موقعیت دیگر دارد ولی این را باید گفت که هر عبرت و بهره‌ای از تاریخ، باید ناظر به مقتضیات زمان و مکان و شرایط متفاوت کنونی با گذشته باشد و نباید از این شیوه برای ساده‌سازی امور و شرایط پیچیده بهره گرفت؛ زیرا وقوع هر رویداد و اتفاق تاریخی به عوامل متعددی مربوط است که  تشخیص همه این عوامل دشوار و انطباق رویدادهای بعدی با رویدادهای تاریخی پیشین، بسی سخت‌تر و دشوار‌تر است.

 

بعد از یک مواجهه جدی، چندنوع صلح وجود دارد؟

در جنگ با دشمن -چه سیاسی، چه نظامی یا اقتصادی یا نبرد ترکیبی- حاصل یا پیروزی است یا تسلیم، صلح، آتش‌بس و یا نابودی. صلح را یا پس از پیروزی نظامی یا مقاومت در مقابل فشار دشمن، باید به او تحمیل کرد و امتیازات لازم را گرفت؛ یا دشمن وقتی که ما از مقاومت یا ادامه نبرد عاجزیم، صلح و یا تسلیم را بر ما تحمیل می‌کند. هر کدام از این فرض‌ها در موقعیت‌ها و شرایط خاصی شکل می‌گیرد. یعنی مقدماتی در وضعیت سیاسی، اقتصادی و بخصوص فرهنگی و روانی جامعه  شکل می‌گیرد که نتیجه آن آمادگی یا مواجهه جامعه با یکی از این گزینه های پیروزی، آتش‌بس، تسلیم، صلح و.. است. والبته هر کدام هم که اتفاق افتاد برآیندها و نتایج خاص خود را دارد که با دیگری متفاوت است . مثلا صلحی که ما به دشمن  تحمیل می‌کنیم با صلحی که او به ما تحمیل می‌کند نتایج و عواقب متفاوتی را به دنبال دارد.

 

نگاهی به یک جنگ تحمیلی شدید و هول‌انگیز در صدر اسلام

در دوران پیامبر (ص) تنها موردِ صلح با دشمن مشرک، «صلح حدیبیه» است که بعد از جنگ احزاب اتفاق افتاد. در مقاطع دیگر مشرکین مکه شرایطی را تدارک دیده بودند که قصد آنان به تسلیم واداشتن مسلمانان با نوعی صلح تحمیلی بود. یک نمونه، ماجرای محاصره شعب ابی طالب بود که سه سال (از سال 7 تا 10 بعثت) از سخت‌ترین تحریم‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را بر مسلمانان وضع کردند ولی پیامبر (ص) و مسلمانان توانستد با تحمل سختی‌ها و  بامقاومت، این تهدید را تبدیل به فرصت کنند؛ شعب ابی‌طالب، مدرسه مقاومت و تهذیب‌نفس شد و مسلمانان در این کوره سخت، گداخته و مومنینی مقاوم شدند. سرانجام، خود مشرکین بی‌نتیجه بودن و بلکه مضر بودن این تحریم‌ها را دیدند و محاصره را رفع کردند.

هول‌انگیزترین، پرهزینه‌ترین و البته آخرین اقدام مشرکین علیه مسلمانان -که به احتمال قوی با تحریک یهودیان یثرب اتفاق افتاد- لشکرکشی در نبرد احزاب بود؛ تقریبا تمام نیروهای متحد قریش مکه، در این نبرد حضور داشتند و آنچنان سپاه هول‎‌انگیزی (سپاه ده هزار نفری) را تدارک دیده بودند که شاید تا آن زمان شبه جزیره عربستان به خود ندیده بود؛ تا جایی که مسلمانان، امکان مواجهه مستقیم را عاقلانه ندانستند و با چاره‌اندیشی پیامبر(ص) و به پیشنهاد سلمان فارسی -یار ایرانی پیامبر(ص)- به حفر خندق پرداختند. معنی این تدبیر عاقلانه و هوشمندانه ، منتفی کردن فرض مواجهه رودرو با سپاه مشرکین و در عین حال مقاومت در برابر آنان بود (المغازی واقدی، ج 2 ص 443 به‌بعد ). عرصه نبرد احزاب که در سوره احزاب توصیف شده شرایطی استثنایی چون گرفتاری در ترس و گرسنگی و سرما را نشان می‌دهد که پیش از آن مسلمانان با آن مواجه نبودند.

نگاهی به آیات زیر نشان می‌دهد اکثریت مسلمانان ترسیده بودند:

  إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا ﴿١٠﴾ زمانی که از بالا و از پایین [لشکرگاه] تان به سویتان آمدند، و آن گاه که دیده ها [از شدت ترس] خیره شد و جان ها به گلو رسید، و به خدا آن گمان ها [ی ناروا] را [که خود می دانید] می بردید. (10)

هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا ﴿١١﴾ آنجا بود که مؤمنان مورد آزمایش قرار گرفتند و به تزلزل و اضطرابی سخت دچار شدند(11)

وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا ﴿١٢﴾ و آن گاه که منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] بود، می گفتند: خدا و پیامبرش جز به فریب، ما را وعده [پیروزی] نداده اند.(13)

وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا ۚ وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ ۖ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا ﴿١٣﴾ و آن گاه که گروهی از آنان گفتند: ای اهل مدینه! [میدان نبرد] جای درنگ و ماندن شما نیست، پس برگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازه [برگشتن] می خواستند، و می گفتند: خانه های ما بدون حفاظ است. در صورتی که بدون حفاظ نبود، و آنان جز فرار را قصد نداشتند! (13)

وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یَسِیرًا ﴿١٤﴾ و اگر از پیرامون خانه هایشان بر آنان حمله می شد و از آنان بازگشت [به شرک و جنگ با مؤمنان] درخواست می شد، آن را می پذیرفتند و برای آن جز مدت کوتاهی [به اندازه تجهیز خود بر ضد مؤمنان] درنگ نمی کردند.(14)

در آیات بعد  در توصیف این جماعت ترسیده  تعابیر گویایی وجود دارد:

«چون خطر فرا رسد آنان را مى بینى که مانند کسى که مرگ او را فرو گرفته چشمانشان در حدقه می‌چرخد» (آیه 19).

آن‌گاه به پیامبر(ص) و اقلیت مردم که مومنان بودند، اشاره می‌کند که آمدن احزاب را تحقق وعده الهی  میدانستند و آوردگاه احزاب جز بر ایمان این‌ها نیفزود.

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا ﴿٢١﴾

یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد می کند(21).

وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ ۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا ﴿٢٢﴾ هنگامی که مؤمنان [در نبرد خندق] گروه های دشمن را دیدند، گفتند: این است آنچه خدا و پیامبرش به ما وعده داده اند [که ثواب و پاداش عظیم روز بازپسین بدون تحمل سختی ها و سرافراز بیرون آمدن از آزمایش ها، میسر نیست] و خدا و پیامبرش راست گفته اند، و [جنگ خندق] جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود. (۲۲)

 

وقتی مسلمانان دست برتر را پیدا کردند

به هر حال تدبیر جنگی، توکل، استقامت، دفاع سراسری مسلمانان، شجاعت و جانفشانی چهره‌ای مثل علی‌ بن ‌ابی‌طالب(ع) در نبرد با عبدبن عبدود و امداد الهی (فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا؛  پس بادی [کوبنده] و لشکریانی که آنها را نمی دیدید بر ضد آنان فرستادیم [تا آنان را در هم کوبیدند]) کنار هم قرار گرفت و موجب عقب‌نشینی و شکست مشرکین در مهم‌ترین و آخرین هجومشان به مسلمانان شد . و رسول خدا(ص) در سخت‌ترین شرایط نبرد و در حین کندن خندق،  وعده فتح ایران و روم و یمن را به مسلمانان داد.  پیامبر با بهره گیری از نبرد  اطلاعاتی و ایجاد شکاف بین احزاب توانست در آنان تزلزل ایجاد کند. از این پس، مسلمانان دست برتر را داشتند. قدرت آنان افزون شد و دولت مدینه ثبات پیدا کرد.

رسول خدا (ص) پس از آن فرمود :«الان نفروهم و لا ینفرونا . از این پس ما به جنگ آنان خواهیم رفت و آنان به جنگ ما نخواهند آمد.» ولی مناسبات بین مسلمانان و مشرکین حالت آتش‌بس را داشت . شرایط برای تحمیل صلح بر دشمن و مذاکره و اخذ امتیاز فراهم بود. قریش بر اساس محاسبات خود فکر حمله به دولت اسلامی را از سر بیرون کرده و توان آن  را نیز از دست داده بود . از براندازی حکومت مدینه نیز مایوس شده بود. به جای  جنگ بیهوده و بی‌حاصل با پیامدهای ناگواری چون قطع راه‌های تجاری قریش، آماده پذیرش صلح شده بود. در حدیبیه نماینده قریش گفت : «جنگ خواست فرومایگان ماست و علاقه ای بدان نداریم» ( المغازی واقدی، ج 2 ص604)

 

صلحی که از موضع قدرت منعقد شد

در سال ششم یعنی یک سال بعد از نبرد خندق یا احزاب، پیامبر(ص) مسلمانان را به قصد و بهانه انجام حج عمره بدون همراه بردن سلاح، به مکه (مرکز استقرار مشرکین و دشمن) دعوت کرد. نتیجه این حرکت نه انجام حج عمره بود که مشرکین مانع شدند و نه بازگشت بدون امتیاز بود؛ بلکه صلحی از موضع قدرت بود؛ قدرتی که بخاطر مقاومت مسلمانان ( بخصوص اقلیت مومنین) در نبرد احزاب بدست آمده بود. عامل تسلیم قریش به صلح، مشاهده رابطه مسلمانان با پیامبر (ص) هم بود . نماینده قریش می‌گوید : هیچ ندیده‌ام که کسانی اینچنین از رهبر خویش پیروی کنند.. کافی است او به کاری اشاره کند، در همان لحظه اجرا می‌شود. ( السیره النبویه، ابن هشام ج 2 ص 314)

مشرکین قدرت و حاکمیت مسلمانان و موجودیت سیاسی دولت مدینه را برای اولین بار،  در این صلح به رسمیت شناختند و برای ده سال پیمان عدم تعرض امضا شد که در آن امکان بسط دعوت دینی در سایر نقاط جزیره‌العرب و حتی خارج آن فراهم شد. رشد وسیع و سریع اسلام و نفوذ آن بین مشرکین و امکان هم‌پیمانی با دیگر قبایل و نیز فتوحاتی مثل فتح خیبر از جمله دستاوردهای صلح بود. در این مدت فضای بین‌المللی گسترده‌ای فراهم شد که در آن پیامبر(ص) به مکاتبه با سران جهان پرداخت. خداوند در آیات قرآن کریم مجموعه تحولات مربوط به صلح و پس از آن تا فتح مکه را به عنوان فتح  آشکار و نزدیک ارزیابی می‌کند.

کدام مولفه‌‌ها صلح را محقق کردند؟

هم در نبرد احزاب و هم در جریان صلح حدیبیه، البته منافقین و سست ایمانان فعال بودند. در هنگام نبرد، علیه مقاومت و در جریان صلح، علیه چرایی صلح و تصمیم پیامبر(ص) شایعه و تزلزل ایجاد می‌کردند. البته در شرایط نبرد احزاب و پس از آن، قرآن کریم با تاکید براصل قدرت‌بخش مسلمانان، یعنی «تبعیت از ولایت نبوی»، آنان را به نترسیدن از غیر خدا می‌خواند و از پیامبر(ص) می‌خواهد که تحت فشار کفار و منافقین قرار نگیرد و  در مواجهه با عمل منافقین به تهدید شدید آنان می‌پردازد. 

تبعیت از ولایت نبوی

وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا ﴿٣٦﴾ و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد هنگامی که خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند برای آنان در کار خودشان اختیار باشد؛ و هرکس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند یقیناً به صورتی آشکار گمراه شده است. (36)

این که جز از خدا نباید خشیت داشت

الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَی بِاللَّهِ حَسِیبًا ﴿٣٩﴾

[آری این روش خداست درباره] آنان که همواره پیامهای خدا را به مردم می رسانند و از [عظمت و مقام] او می ترسند و از هیچ کس جز او واهمه ندارند و برای حسابرسی [کار با ارزش اینان] خدا کافی است. (۳۹)

تحت تاثیر فشار و جوسازی کفار ومنافقین نباید قرار گرفت

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿١﴾ ای پیامبر! بر تقوای الهی ثابت قدم و استوار باش، و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خدا همواره دانا و حکیم است. (۱)

وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا ﴿٤٨﴾ و از کافران و منافقان اطاعت مکن و آزارشان را واگذار و بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد، (۴۸)

تهدید منافقین

لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا یُجَاوِرُونَکَ فِیهَا إِلَّا قَلِیلًا ﴿٦٠﴾ اگر منافقان و آنان که در دل هایشان بیماری [ضعف ایمان] است و آنانکه در مدینه شایعه های دروغ و دلهره آور پخش می کنند [از رفتار زشتشان] باز نایستند، تو را بر ضد آنان بر می‌انگیزیم [که یا تبعیدشان کنی یا با آنان بجنگی]، آن گاه در این شهر جز اندکی [که خالص و پاک هستند] در کنار تو نخواهند ماند. (۶۰)

مَلْعُونِینَ أَیْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا ﴿٦١﴾ [این چند گروه به علت اعمال ناهنجارشان] طردشدگان [از رحمت خدای] اند، هرجا که یافت شوند باید دستگیر شوند، و به سختی به قتل برسند. (۶۱) مقاومت مسلمانان در نبرد احزاب و کنترل منافقین و سست‌ایمانان، مسیر و جهت جامعه اسلامی را به سوی تحمیل صلح به مشرکین با اخذ امتیازات فراوان برد که سرانجام آن قدرت نمایی درحج عمره سال هفتم و در نهایت فتح مکه در سال هشتم هجرت بود.

 

در زمان امام حسن(ع) و پیش از آن چه شرایطی حاکم بود؟

اما صلح امام حسن(ع)، همچون حدیبیه صلح با طرف مشرک نبود؛ بلکه واگذاری قدرت به یک سوی منازعه بود که مسلمان بود و متاسفانه مسلمانان زیادی نسبت به او حسن ظن داشتند. اینجا دشمن تلاش می‌کرد شک و تردید نسبت به حقانیت و تصمیم امام در مواجهه با معاویه را  تعمیق و گسترش دهد و از معاویه چهره‌ای صلح‌طلب نشان دهد. شرایط مقدماتی این فضا نیز از ضعف بینش عمومی، سست ایمانی، دنیاطلبی و میدان‌داری منافقین و خیانت یاران امام ناشی می‌شد.

در زمان امام علی(ع)، وضعیت و رفتار مردم عراق و کوفه زمینه اثربخشی فریبکاری معاویه در ماجرای حکمیت و تحمیل آن بر امام شد؛ اکثریت مردم برای ادامه جنگ و مقاومت در برابر سپاه شام با امیرالمومنین همراهی نکردند و کسانی چون اشعث بن قیس در بین یاران امام علی ع میدان‌دار بودند؛ شخصیت‌های شاخصی مثل عمار یاسر که برای مردم نماد تشخیص حق از باطل بودند، شهید شدند و جایگزین پیدا نکردند و  سپاه امام بجز اندکی دچار ضعف و بی‌بصیرتی بودند. خوارج فریب خورده بحران آفریدند و فتنه گری کردند و  با تحریک منافقین، جنگ نهروان با یاران پیشین یعنی خوارج بر امام تحمیل شد. در نهایت امام علی(ع) به شهادت رسید و سپاهیان معاویه با ایجاد ناامنی در حوزه حکومتی امام علی(ع) میدان دار شدند.

دو گزینه به امام تحمیل شد

در چنین شرایطی امام حسن مجتبی(ع) به خلافت رسید؛ اولین و اصلی‌ترین اقدام و عزم امام نیز نبرد با معاویه بود. ولی خیانت فرماندهان و ضعف یاران باعث شد تنها دو گزینه برای امام حسن(ع) باقی بماند؛ «جنگ، شکست و کشته‌شدن بی نتیجه یا تسلیم خفت بار و بی نتیجه»  یا «صلح و دریافت حداقل امتیازات برای جلوگیری از نابودی شیعیان و خط ولایت». امام بعدها فرمود اگر یارانی می‌داشتم هرگز با معاویه صلح نمی‌کردم. این صلح توسط دشمن تحمیل شد و مقدمه و زمینه آن، سستی‌ها، دنیاطلبی‌ها و میدان‌داری منافقین و متحجرین در دوران خلفا از جمله در دوران خلافت امام علی(ع) بود.

در واقع منافقین سپاه امام حسن(ع) و یاران خائن و متحجرین در میان مردم که از دوران امام علی (ع) و از جمله در نبرد صفین و در موضوع پذیرش حکمیت حضور داشتند، باعث شدند حکومت امام در مسیری که به صلح پیروز حدیبیه که مبتنی بر مقاومت در نبرد احزاب بود، قرار نگیرد و برعکس با سستی و ضعف و آتش‌بس نابهنگام در آستانه فتح خیمه معاویه، مسیر صلحی که دشمن تحمیل و مدیریت کرد را به پیش بردند؛ صلحی تحمیلی که امام حسن(ع) آن را برای جلوگیری از نابودی شیعه و شیعیان علیرغم اراده اولیه پذیرفت. امام توانست با این نرمش شجاعانه از قرار گرفتنِ همه سرنوشت اسلام در کانال خلافت اسلامی که در حال تبدیل شدن به سلطنت بود، جلوگیری کند، یک جریان غیرحکومتی برای حافظت از اصالت دین و نهضت اسلامی تشکیل بدهد و از نابودی کلی آن جلوگیری نماید. این صلح از جهتی مانع از بین‌رفتن تمام ارکان خاندان پیامبر(ص) شد و زمینه احیای دین در قیام عاشورا را فراهم نمود.

خسارت‌هایی که جبران‌ناپذیر بود

اما خسارت‌هایی که از این صلحِ تحمیلی ناشی شد، چیزی نبود که امکان جبران داشته باشد؛ یک «شبه مذهب» با صورتی اسلامی و محتوای جاهلی به جای «مذهب اصیل» به جامعه عرضه شد. جایگاه اهل بیت(ع) تخریب شد و احادیث در سطح گسترده تحریف و جعل شدند و مذاهب گوناگون برای ایجاد گسست در وحدت اعتقادی جامعه اسلامی ساخته شد. خلافت اسلامی به سلطنت استبدادی تبدیل شد و تملق، فساد، استبداد و حاکمیت قدرت ثروت و فریب، آن هم به نام دین، جای تقوا، شایسته‌سالاری، عدالت، معنویت و عقلانیت را گرفت. به قول مقام معظم رهبری: «کمتر حادثه‌ای مثل این حادثه، در تعیین‌کنندگی نسبت به کل تاریخ اسلام وجود دارد». (انسان 250 ساله صفحه 125)

 

چه گزینه‌هایی پیش روی ماست؟

با این اوصاف روشن است که ملت ما باید دست به انتخاب بزند؛ کشور در آستانه نتیجه‌گیری از مقاومت در برابر دشمن و همین‌طور یاس و عقب‌نشینی دشمن قرار دارد؛ یا همچون وضعیت نبرد صفین، میدان به دست عمروعاص‌ها و اشعث‌بن‌قیس ها و خوارج متحجر بیفتد، مردم دعوت دشمن به صلح و حکمیت را باور کنند و زمینه‌ساز شرایطی شوند که نهایتا به پیروزی و حاکمیت بنی امیه بیانجامد؛ و یا همچنان که تاکنون بوده، همچون مسلمانان مومن و مومنین مقاوم در شعب‌ابی‌طالب یا در نبرد خندق باشند علیرغم شرایط هول‌انگیز ظاهری با اسوه‌گرفتن از ولی جامعه و با مقاومت در برابر تحریم‌ها و تهدیدها، کشور را به‌سوی تحمیل صلح به دشمنان به پیش ببرد تا اگر قرار بر صلحی باشد، همچون «صلح حدیبیه» باشد.

تن دادن به شرایط صلح تحمیلیاز سر ترس و ضعف نفس، تجربه ناموفقی است که در عراق و لیبی و فلسطین ومصر، نتایج و پیامدهای حقارت بار و نکبت بار آن دیده شده است؛ اگر قرار بر صلح باشد، صلحی از موضع قدرت آن هم پس از مقاومت و استقامت، عقلایی‌ترین تدبیر است. خواص برای رفع تردیدها باید همچون بیعت شجره و رضوان ،تحت شجره ولایت تجدید بیعت کنند و بدانند بیعت مسلمانان بر اصل «پایداری و مقاومت و جهاد همراه با رسول خدا» بود. ( المغازی واقدی، ج 2، ص603)، تا خداوند سکینت و آرامش و فتح قریب را نصیب کند ان‌شاءالله.

لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا ﴿١٨﴾ یقیناً خدا از مؤمنان هنگامی که زیر آن درخت [که در منطقه حدیبیه بود] با تو بیعت می کردند خشنود شد، و خدا آنچه را [از خلوص نیّت و پاکی قصد] در دل هایشان بود می دانست، در نتیجه آرامش را بر آنان نازل کرد، و پیروزی نزدیکی را [که پیروزی در خیبر بود] به آنان پاداش داد. (۱۸)

 

انتهای پیام/

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول