يکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۹ - ۰۷:۳۶

تعلیم و تربیت  /  مدرسه

تنگناهایی در بسترهای راهبردی تحول تعلیم و تربیت

شاگردان، جامعه پنهانی را که از چشم مدرسه پنهان است، برای خود دارند؛ چیزی که نظام رسمی چشمش را به آن می‌بندد، و نمی‌خواهد هیچ جوری آن را در معادلاتش ببیند. اما این فقط سرفروبردن کبک در برف است. آموزش باید به متن زندگی واقعی بچه‌ها وارد شود، اما ما فقط آن را در سطح یک کلاس رسمی می‌دانیم. باور و نگاه مربی است که بسترها و فناوری را مزاحم تلقی کرده، یا به عنوان کمک کار و تسهیل کننده جدی، از آن بهره می‌برد.

تنگناهایی در بسترهای راهبردی تحول تعلیم و تربیت

گروه آموزش و پرورش خبرگزاری فارس ـ اردوان مجیدی پژوهشگر و فعال تعلیم و تربیت: در سلسله یادداشت‌هایی، به ریشه‌یابی و کالبد شکافی مشکلات ماهوی نظام تعلیم و تربیت و ارائه راه‌حل‌های ممکن پرداخته بودیم. این سی‌امین بخش از این یادداشت‌هاست.

پس از اشاره‌ای به ابعاد پارادایم جدید تعلیم و تربیت، در یادداشتهای بیست و هفتم ، بیست و هشتم و بیست  و نهم، به ابعاد معماری مطلوب، معماری نظام کنونی، و معماری گذار نظام تعلیم  و تربیت پرداختیم. در این تبیین ، از سکوها، به عنوان زیرساختها و بسترهای مهم در معماری مطلوب و گذار صحبت کردیم. در این یادداشت و چند یادداشت بعدی، کمی به میدان فناوری وارد می شویم، و مسائل و تنگناهای درگیر شدن در فناوری را مورد بحث قرار خواهیم داد. در این یادداشت با ذکر دو مثال، به این اشاره می کنیم که چگونه فضای فرهنگی، باورها و هنجاری، و نیز نیازها، در تعامل با فناوری، تاثیر گذارند. سپس در یادداشتهای بعدی، به چند سازوکار محوری را که در فناوری و بسترهای دوران گذار نقش مهمی را ایفا خواهند کرد، اشاره می کنیم.    

این یادداشت و یادداشتهای بعدی، از بخشهائی از کتاب ”گذار در بحران؛ تعلیم و تربیت در گذار به سمت نظام برتر“، تالیف نگارنده همین یادداشتها، که در حال انتشار در انتشارات خبرگزاری فارس است، انتخاب شده است.

 پرده اول: وقتی مزه تنگنا را چشیدی!

از خواب بلند شد، هول هولکی دست و رویش را شست و صبحانه نخورده، گوشی من را برداشت و بدو بدو نشست پشت میز کارش. با گذاشتن تخته وایت برد کوچک، و چند میز کوچک، گوشه‌ای از سالن اصلی منزل تبدیل شده به کلاس و اتاق کارش!

گفتم: ”صبحانه نمی‌خوری؟“

گفت: ”الان نه!“

بعد از چند دقیقه سرکی کشیدم، دفترش جلویش باز بود و داشت دیکته می‌نوشت. چند دقیقه بعد هم مشغول نوشتن در کتاب بنویسیم بود. الان حدود یک ساعت و نیم است که مشغول است. خیلی جدی و جدی‌تر از کلاس رسمی. صدایی هم از او در نمی‌آید. خواستم برایش صبحانه ببرم، همسرم گفت: ”گفته نیاورید، حواسم پرت می‌شود، بعدا می‌خورم“.

الان فقط چهار روز است که کار با ”شاد“[1] را شروع کرده اند. هر شاگرد در یک گروه پیام رسان ویژه کلاس خود عضو است و با معلم کلاس خود و سایر شاگردان، در کلاس تعامل دارد. برنامه‌های کلاس از طریق همین پیام رسان به سادگی دنبال می‌شود.

معلم فایل صوتی دیکته‌اش را فرستاده بود. گوش داد و نوشت. بعد کارهای دیگری که گفته بود را انجام داد. گهگاه تصویری از نوشته‌های خودش را برای خانم معلمشان می‌فرستد. گفتگوهایی هم رد و بدل می‌شود.

فقط روز اول، با بچه‌های کلاس، معلمشان را کلافه کرده بودند. آنقدر پیامهای الکی در کلاس می‌فرستادند که خانم معلمشان، مجبور شد مدتی امکان نوشتن پیام توسط شاگردان را موقتا قطع کند. اما در روزهای بعد، کلاس خیلی منظم تشکیل شد.

جالب این است که درسی که در شرایط معمولی 4 الی 5 ساعت خالص طول می‌کشد، الان ظرف یکی دو ساعت انجام می‌شود. البته معلم وقت قبلی و بعدی زیادتری برای آماده کردن کار، و جواب دادن به کار بچه‌ها صرف می‌کند.

همه بچه‌ها به هم آویزان نیستند، و کل کلاس برای فعالیت یک نفر متوقف نیست. همه مشغول کارهای خودشان هستند. وقتی کارهای گفته شده را انجام داد و فرستاد، می‌رود مشغول کارهای دیگرش و صبحانه خوردن می‌شود. بعد وقتی خانم معلمشان جواب یا بازخوردی به کارهایش داد، سرک می‌کشد و جوابها را می‌بیند و اگر لازم است کار دیگری را انجام می‌دهد.

البته کلاس حضوری چیز دیگری است. تعامل فیزیکی با سایر شاگردان و معلم، و حضور در محیط کلاس، هیچ جوری با هیچ ابزاری پر نمی‌شود.

شاد ظاهرا امکان تعامل بین شاگردان را بجز در سطح کلاس و زیر نظر معلم نمی‌دهد. اما خوب! بچه‌ها که بلدند چکار کنند. همزمان با کلاس یا بعد از آن، دائم مشغول ارسال پیام از طریق واتس‌آپ با شاگردان دیگر به صورت خصوصی، یا در چند گروهی که بین بچه‌ها درست کرده‌اند هستند. گهگاه هم به هم زنگ می‌زنند. تعامل بین بچه‌ها قابل حذف نیست.

داشتم به بحثی فکر می‌کردم که قبلا در یادداشتها و مقالاتم مکررا به آن اشاره کرده بودم. اینکه متاسفانه کلاس درس در نظام رسمی کنونی، یک محیط اجتماعی نیست. اگر در کلاس 30 شاگرد بعلاوه معلم حضور دارند، در آن به جای ارتباط 31 به 31 بین همه افراد کلاس، فقط 30 ارتباط دو به دو وجود دارد. ارتباط معلم با یک تک‌-شاگرد. آن هم ارتباط دو به دو یک سویه با کنترل از سوی معلم؛ به صورتی که هر وقت معلم خواست و سوال کرد، شاگرد باید جواب بدهد. ارتباط بین شاگردها، تعریف شده و مطلوب نیست. این عبارت را زیاد شنیده‌ایم که ”به بغل دستی‌ات چکار داری؟ کار خودت را بکن“. ارتباط بین شاگردان در الگوی کنونی کلاس رسمی، تعریف شده نیست و رفتار نامطلوب تلقی می‌شود. در حالی که در یک جامعه، همه اعضای جامعه به هم نیاز دارند و حضور و تعامل آنها برای هم مفید است. اما در کلاس، هیچ شاگردی به شاگرد دیگر نیاز ندارد. اگر دیگری نباشد، مشکل جدی‌ای برای او پیش نمی‌آید.

امروز در نوع تعامل معلم با کلاس، و نوع تعریف کردن شبکه شاد، این موضوع کاملا آشکار می‌شود. صحبت کردن شاگرد در کلاس فقط وقتی معلم اجازه می‌دهد، مجاز است. تعامل بین شاگردان هم در شبکه در اولویت قرار ندارد. در ماههای اول این امکان وجود نداشت. الان هم که ایجاد شده، شاگردان ظاهرا آن را جدی تلقی نمی‌کنند، و تعاملاتشان را جور دیگری انجام می دهند.

واقعیت این است که شاگردان، جامعه پنهانی را که از چشم مدرسه پنهان است، و احیانا نامطلوب هم تلقی می‌شود، برای خود دارند. تعامل واتس‌آپی و تلفنی آنها، از همین اجتماع پنهانی خبر می‌دهد. چیزی که نظام رسمی چشمش را به آن می‌بندد. نمی‌خواهد هیچ جوری در معادلاتش آن را ببیند. اما این نخواستن برای دیدن، مثال سرفروبردن کبک در برف است. این تعامل خواه‌ ناخواه وجود دارد، ولی مدرسه آن را هضم نمی‌کند. اگر همین شاد، به موقع، اجازه تعامل شاگردان را با نظارت مربی می‌داد، و مربی می‌دید که چه تعاملی بین بچه‌ها اتفاق می‌افتد؛ و بدون آنکه این تعامل را قطع و متوقف کند، تدابیر لازم را در آگاهی بچه‌ها در این تعامل ارتقاء می‌داد، شاید بچه‌ها کمتر به سراغ پیام رسانه‌ای بیرونی و تماس تلفنی می‌رفتند.

ما هنوز متوجه نشده‌ایم که آموزش باید به متن زندگی واقعی بچه‌ها وارد شود. اما ما فقط آن را در سطح یک کلاس رسمی می‌دانیم. پیام رسان شاد، الان فقط برای دختر من یک ابزار برای تعامل کلاسی است؛ تعاملات دیگرش را جور دیگری رفع و رجوع می‌کند. در سایر ساعات کلاس رسمی، نیازی به شاد ندارد.

 این بحث را فعلا همینجا نگه داریم، در آخر همین فصل باز به همین موضوع گریزی می‌زنیم.

پرده دوم: فلاش بک[2]‌؛ مقاومت در برابر فناوری مزاحم!‌

ساعت از چهار و نیم عصر گذشته بود. اغلب بچه‌ها و مربی‌ها رفته بودند. سالن نسبتا خلوت بود. بچه‌ها تک و توک در بعضی از غرفه کلاسها[3] نشسته و مشغول کاری بودند. چند نفرشان هم در باغچه با آقای جهانی، مربی مسئول باغبانی، مشغول باغبانی بودند. چند نفری هم به بازی در حیاط و در سالن، سرگرم بودند. من پشت میز بزرگ کتابخانه، که کنار سالن قرار داشت نشسته بودم، و داشتم گردش فعالیتهای کلاسها و بچه‌ها را در سیستم دنبال می‌کردم.

سری به ارجاع کارهای مربیان و شاگردان زدم. چند روز است که ارجاع کارهای مربی یکی از کلاسها به شاگردان توجه مرا جلب کرده. کارها طبق روالی که در مدرسه داریم، توسط این خانم مربی به بچه‌ها ارجاع شده، اما چند روز بود که بچه‌ها هیچ واکنشی در سامانه ارجاع کار نداده، و انجام هیچ کاری را ثبت یا علامت نزده‌اند. اما امروز نگاه می‌کردم، دیدم برای تمام کارهای تمام بچه‌های این کلاس، همه وضعیت ”انجام شد“ ثبت شده. این پدیده در مورد این مربی و چند تا از مربی‌های دیگر برایم آشنا است. کار و فعالیتهای عملی بچه‌ها در مدرسه، هر روز در جریان است. اما دیدن و ثبت عملیات کارهای ارجاعی، هر چند روز یکبار، یکدفعه انجام می‌شود. روال در مدرسه این بود که مربی به جای اعلام شفاهی کارهایی که شاگردانش باید انجام دهند، باید کارها را در بخش ارجاع کار سامانه داخلی مدرسه، تعریف می‌کرد، و بچه‌ها طبق تعریفی که سامانه برای آنها می‌کرد، درگیر کارهایشان می‌شدند، و انجام آن و نتایج آن را در سامانه ثبت می‌کردند. چند تا از کلاسها خیلی منظم این اتفاق به عنوان عادت مربی و شاگردان تبدیل شده بود. اما در چند تا از کلاسها هنوز وضع فرق می‌کرد.

توی این فکر بودم که در همین اثنا، یکی از شاگردان همین کلاس، که مشغول باغبانی بود، با آرامش از باغ به سالن برگشت و به سمت کلاسش رفت. سلام کرد. سلام کردم.

گفتم: ”فلانی، راستی امروز کارسویتان[4] را چک کردید؟ چند روز بود انگار فرصت نکرده بودید نگاه بکنید؟ چطور شد یکدفعه همه کارها را یکجا توانستید انجام دهید؟“.

خیلی صادقانه گفت: ”کدام کارها؟ خانم معلم گفت کامپیوترهایتان را باز کنید و هر چه کار برایتان فرستاده‌ام، وضعیت ”انجام شد“ بزنید؛ وگرنه صدای آقای مجیدی در می‌آید! “

گفتم: ”خوب این به چه درد می‌خورد؟ کارها را برای اینکه شما برنامه‌تان را تنظیم کنید می‌فرستند“.

گفت:”من نمی‌دانم! خانم معلم که می‌گوید ”آقای مجیدی گفته اینها را باید ثبت کنیم“، ما هم می‌کنیم!“

از صداقتش خنده‌ام گرفت، و کمی با هم شوخی کردیم و رفت.

فناوری به عنوان ابزار کمکی کارآمد

 سرکی به کارهای ارجاع شده کلاس یکی از آقایان معلم زدم. دیدم بچه‌ها درگیر کارهای مختلفی هستند که تعدادی انجام شده و تعداد هم نشده. صدای صحبت همان آقای معلم با یکی از بچه‌های کلاسشان، از پشت سرم می‌آمد. کلاسشان درست پشت پانلی بود که من جلوی آن نشسته بودم. بلند شدم سری به کلاسشان زدم. احوال پرسی کردم. امروز احمدرضا را نگه داشته بود، کارهای عقب مانده‌اش را انجام بدهد. خودش هم مشغول رسیدگی به کارهای بچه‌ها بود. بچه‌های کلاسش نسبتا خودکار، مشغول کارهایشان هستند.

گپی هم با احمد رضا زدم. بچه دست به آچار و همه فن حریفی است. امسال به مدرسه ما آمده. اولین روزی که به مدرسه ما آمده بود، من با یکی دوتا از بچه‌ها درگیر ساخت یک قفسه چوبی برای وسائل آزمایشگاه بودیم. احمدرضا آمد و نگاه می‌کرد. با دریل پیچ بند مشغول پیچ کردن طبقات بودم. در نگاهش کمی تعجب و اشتیاق دیدم و فکر کردم خیلی تمایل دارد کمک کند. دریل را به او تعارف کردم. گرفت و با توضیحات اولیه من و یکی دو بار تمرین قلقش دستش آمد. تمام پیچهای بعدی را خیلی خوب بست. طوری که وسط کار من رها کردم و دنبال کار دیگری رفتم. کار را تا آخر تمام کرد. عاشق کارهای فنی است. اما در مباحث نظری، با توجه به تجربه‌ای که در مدارس قبلی‌اش داشته، خیلی علاقه‌مند نیست؛ البته در اینجا این وضعیت دارد کمی تغییر می‌کند.

بر خلاف برخی دیگر از مربیان، که فناوری و سازمان یافتگی فعالیتها را مزاحم تلقی می‌کردند، آقای معلم به خوبی از این بستر استفاده می‌کرد. بسته‌های آموزشی در این کلاس خیلی جدی‌تر از برخی کلاسهای دیگر استفاده می‌شد. بچه‌ها در شرایط خودشان، تقریبا حجم کار مناسب خودشان را دریافت می‌کردند. البته سه چهار سال اول فعالیت ایشان همیشه اینطور نبود. در سالهای ابتدایی کار، ایشان هنوز فضا و رویکرد را باور نکرده بود، و طبق روال معمول معلمان تدریس می‌کرد. اما دو سالی می‌شد که انگار تغییری در باورها و دیدگاههایشان اتفاق افتاده، و مشی عملکردشان عوض شده است. از این دوره به بعد به نظرم نرم‌تر و آرام‌تر با مسائل مواجه می‌شوند.

باورهای تعیین کننده

اینکه برای یک مربی بسترها و فناوری مزاحم است، و برای یک مربی کمک کار و تسهیل کننده جدی، به باور و نگاه مربی بر می‌گردد. حتی نگاه شاگردان در این میان خیلی مهم نیست. شاگردان بلافاصله با فناوری، سازوکارها و رویکرد خو می‌گیرند، و به آن عادت می‌کنند. اما بعضا این مربیان و کادر سازمانی هستند که بر اساس باورهای قبلی خودشان، که در دوره طولانی عمرشان شکل گرفته است، به سادگی زیر بار یک نگاه جدید نمی‌روند، و در مقابل آن مقاومت می‌کنند.

امروز که درگیری جدی فرزندم با فضای یک پیام رسان ساده آموزشی را دیدم، به نظرم رسید وقتی افراد به حسب شرایط، نیاز به برآورده شدن ضروری کارهایشان داشته باشند، خیلی ساده‌تر درگیر یک فناوری می‌شوند. اگر قرار بود این کلاس، چند ماه قبل برگزار شود، قطعا معلمی که من می‌شناختم، به صورت جدی درگیر آن نمی‌شدند، و شاگردان هم به تبعیت از معلم خود، در تعامل با آن اکراه داشتند، و کار با آن برایشان در حدی آزار دهنده یا حتی غیر ممکن، دشوار بود. اما شرایط ایجاد ضرورت کرد، و وقتی فناوری آن نیاز ضروری ما را رفع می‌کند، خود مطالبه‌گر آن می‌شویم و تمام سختی‌های کاربری آن برایمان آسان می‌شود.

از فناوری مسخ کننده، تا تسخیر فناوری

وَالَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا وَجَعَلَ لَکُم مِّنَ الْفُلْکِ وَالْأَنْعَامِ مَا تَرْکَبُونَ ﴿12﴾ لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْکُرُوا نِعْمَةَ رَبِّکُمْ إِذَا اسْتَوَیتُمْ عَلَیهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ ﴿13﴾ وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُونَ ﴿14﴾ سوره مبارکه زخرف

البته بحث فلسفی در مورد اینکه آیا فناوری فقط ابزاری برای فکر کردن است، یا اینکه در نوع فکر کردن ما تاثیر دارد، رشته درازی دارد؛ و در اینجا قصد پرداختن به آن را ندارم. باور دارم که فناوری در بافت فکری ما تاثیر دارد، و تعیین کننده است. فناوری می تواند انسان استفاده کننده از آن را مسخ کند، و مسیر باورها و زندگی او را به سمت نهادینه شده در آن فناوری ببرد.

اما از منظر دیگر، اعتقاد دارم می‌توانیم ابزار را به گونه‌ای که فکر می‌کنیم، و مبتنی بر بافت مطلوب فکری خودمان هم طراحی کرده و به خدمت بگیریم. ما می توانیم آگاهانه، ابزار و فناوری را به تسخیر در آوریم. به همین لحاظ طراحی و استفاده از فناوری به ظرافتی نیاز دارد، که بتواند سازه و سازمان فناوری را، در پهنه نظام فکری ما، تبیین و ترسیم کرده، و بکار بگیرد. تلاش من در تحلیل و ترسیم معماری نظام تعلیم و تربیت و معماری گذار، مبتنی بر همین اعتقاد و در محقق کردن آن انجام شده است[5].

در فصل سوم کتاب[6] از تنگناهای گذشته، در فصل چهارم از نیازهای حال، در فصل پنجم از مسیر آینده، صحبت کردیم. برای گذار از گذشته به آینده، لازم است از مسیر فناوری عبور کنیم. اما چه فناوری‌ای؟ آیا باید به دامان استفاده از ابزارهایی نظیر آنچه که موسوم به هوشمندسازی است بیفتیم؟ و نادانسته تصور کنیم که اگر ابزاری را به کلاس درس آوردیم، تحول صورت گرفته است؟ یا ماجرای استفاده از فناوری عمیق‌تر از آن است؟

در این یادداشت و چند یادداشت بعدی از بسترهای راهبردی در تحول فناورانه صحبت می‌کنیم. خواهیم دید که اگر می‌خواهیم از فناوری استفاده کنیم، این فناوری باید چه عناصر اساسی داشته باشد، تا بتواند تحول ماهیت تعلیم و تربیت را طبق مباحثی که در سه فصل مذکور به آن پرداختیم، رقم بزند.

خیلی از سازوکارهایی که در ادامه به عنوان نمونه‌های عینی به آنها اشاره می‌کنیم، امروز در شرایطی که ایجاد شده، نیازهای ضروری را برآورده می‌کند، و به نظر می‌رسد که بتواند در این شرایط عملا مورد استفاده باشد.

یک تجربه زیسته

بسیاری از آنچه که در فصل گذشته مطرح شد، مصادیق روشن و واضحی در اطراف ما دارد. اما شاید هنوز تجسم عملیاتی نکاتی که مطرح شد، برای کسی که با یک سیستم واقعی ایجاد شده برخورد مستقیم نکرده باشد، دشوار باشد. 20 سال پیش حرفهایی را بر اساس تحلیل و آینده نگاری می‌زدیم، اما امروز بیش از آنکه با مصادیق عینی آن حرفها در جامعه مواجه باشیم، نمونه‌های عملی از بسترهای مطرح شده را در دست داریم.

طی سالهای گذشته، خداوند متعال فرصت آن را فراهم آورد که تجربه عملی‌ای را در این زمینه بدست آوریم. بعد از آنکه کتاب نظام برتر در سال 80 منتشر شد، مطالعات و پژوهشهای ما ادامه پیدا کرد، و در سال 1386 دل به دریا زده و عملا درگیر راه اندازی یک مدرسه متفاوت شدیم. بعد از 13 سال پژوهش نظری، و چند نمونه سازی کوچک، مدرسه حکمت بابلسر در سال 1388 تاسیس شد. مدرسه‌ای که فضای متفاوتی از تعلیم و تربیت را رقم می‌زد، و محیط و بستری را ایجاد می‌کرد، که در آن کمی از پیش فرضهای نظام آموزشی کنونی بیرون بیائیم. فعالیت مدرسه تا سال 1396 ادامه داشت.

طی این 8 سال، بسترهای یک مدرسه با رویکرد تحول یافته شکل گرفت، مبانی نظری آن تدوین شد، سیستم عملیاتی مدرسه طراحی شد، و پژوهش خوبی در مورد ابعاد آن صورت گرفت. تلاش شد تا حد ممکن فعالیتها مستند سازی شده، و تمام برنامه‌ها مدون شود، و تمام رخدادها تحلیل شود.[7]

 هر چند با چالشهایی که مدرسه با سازمان رسمی و بخصوص اداره آموزش و پرورش مازندران داشت، و سنگ اندازیها و مانع تراشیهای متعدد و چند جانبه، کار به حدی دشوار شد، که ترجیح دادیم در سال 96 فعالیت آن را متوقف کنیم [8]، و به عنوان تجربه اندوخته یک رویکرد مدرسه‌ای پژوهشی، به مدارس دیگر برای ارتقاء خودشان کمک کنیم. اما طی این مدت، رویکرد استحکام پیدا کرده بود، و مدارس متعددی در سطح کشور و خارج از کشور، از آن الگو گرفته و هر کدام به اندازه خود، رویکرد را اجرا کردند، که هر روز تعداد آنها رو به افزایش است. نهضت تحول تعلیم و تربیت، این ‌بار به صورت شکل گیری مدارسی با رویکردهای متفاوت، جریان وسیعی پیدا کرد، و هنوز هم ادامه دارد. در واقع پس از آن ”مدرسه حکمت“ به ”رویکرد مدرسه‌ای حکمت“ تبدیل شد.

پیش فرضهای نادرست نظام آموزشی که در فصل سوم کتاب به آن اشاره کردیم، در رویکرد مدرسه‌ای حکمت شکسته شد، و بدیل آن در الگوی مدرسه‌ای تا حدی محقق شد. همینطور سطحی از ابعاد میدان و سازوکارهای یادگیری، که در فصل چهارم کتاب به آن اشاره کردیم، در مدرسه حکمت عملا شکل گرفت.

در اینجا و در کتاب گذار در بحران، قصد ندارم به توضیح ماجرای مدرسه حکمت و همینطور ابعاد رویکرد بپردازم. ان شاء الله در فرصتهای مناسب دیگری به آنها خواهیم پرداخت. اما پس از اشاره به ابعادی از تعلیم و تربیت آینده، و اشاره‌هایی به بسترهای فناوری که در بافت تعلیم و تربیت آینده ظهور خواهد داشت، به عنوان ذکر یک نمونه عینی و عملیاتی، به ابعادی از بسترهای فنی‌ای که ایجاد شد، و هم اکنون هم موجود و قابل استفاده است، به اجمال اشاره می‌شود. همچنین در مورد بسترهایی که رویکرد حکمت در قدم بعدی، ایجاد آن را دنبال می‌کند، و لزوم تبدیل شدن فضای تعلیم و تربیت به یک فضای اجتماعی وسیع، نکاتی را مطرح می‌کنیم.

*****

در یادداشتهای بعدی، به تبیین ابعاد دیگری از بسترهای راهبردی و سازوکارهای فناوری خواهیم پرداخت. ان شاء الله. الحمد لله رب العالمین.

[1] - مخفف ”شبکه آموزشی دانش آموزان“، که در گیرودار تعطیلات قرنطینه کرونائی، راه اندازی شد. این بخش از یادداشت حوالی اسفند 98 و  فروردین 99 نوشته شده است.

[2] - Flash Back – (واژه ”گذشته نمایی“ هم در فارسی انتخاب شده که هنوز جاافتاده و مصطلح نشده). اصطلاحی در سینما، به صحنه‌ای از یک داستان یا فیلم گفته می‌شود که واقعة زمان حاضر را رها می‌کند و به نمایش حوادث گذشتة داستان می‌پردازد. مانند به یادآوردن خاطره‌ها، دیده‌ها و شنیده‌ها، که پیشینه‌ای از موضوع کنونی را نشان می‌دهد.

[3] - کلاسهای مدرسه حکمت مثل غرفه‌هائی، از سالن اصلی منشعب می‌شد، و در نداشت؛ محیط سالن مدرسه را می‌توانید در فیلمهای کانال آپارات مدرسه (https://www.aparat.com/hekmatSchool )، و از جمله در فیلم مستند ”باغ زیبا“، ببینید.

[4] - کارسو – عنوان سامانه مدیریت تعاملات و ارجاع کار مدرسه، که به عنوان یکی از بخشهای سامانه مدیریت آموزشی حکمت (سماح) عمل می‌کند.

[5] - در این مورد علاوه بر اشاره‌ای که در فصول کتاب انجام شده، از جمله نگاه کنید به تبیین دیدگاههایم در بخشهای مختلف کتاب (مجیدی، 80) و نیز (سجادی، 97).

[6] - گذار در بحران، تعلیم و تربیت در گذار به سمت نظام برتر، اردوان مجیدی، انتشارات خبرگزاری فارس.

[7] - این مستندات از طریق وبگاه http://maktabe_hekmat.ir و چندین وبگاه مرتبط، از جمله http://irit.ir در مورد مبانی نظری و http://hekmatbazar.ir برای ارائه بسته‌های آموزشی مربیان، بسته‌های سیستمی مدرسه، بسته‌های موضوعات درسی، و بسته‌های خانواده‌ها، کانال تلویزیونی آپارات رویکرد حکمت http://www.aparat.com/hekmatSchool (حاوی چندین فیلم مستند که در مورد رویکرد ساخته شده، برنامه‌های تلویزیونی متعدد، و فیلمهائی از محیط عینی مدرسه و نیز مدارس دیگر در تعامل با رویکرد حکمت)، و چند گروه و کانال تخصصی در زمینه‌های مختلف در پیام‌رسانها و شبکه‌های اجتماعی، و درگاههای تعاملی دیگر که از طریق این وبگاه‌ها قابل دستیابی است.

[8] - البته مدرسه حکمت بابلسر، با قبول مسئولیت مدرسه و اجرای آن توسط والدین یکی از شاگردان مدرسه، و نیز برخی همکاران مدرسه، که به شدت متقاضی ادامه فعالیت آن بودند، به شکلی محدودتر، کار خود را ادامه داد، و هم اکنون با عنوان ”مدرسه حکمت نوین“، فعالیت خود را دنبال می‌کند.

انتهای پیام/

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول