سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰ - ۱۲:۳۳

فرهنگ  /  غرب از نگاه غرب

۰

جهان ما چقدر آسیب پذیر است؟

گمان بر این است سطحی از فناوری وجود دارد که با آن تمدن تقریبا به طور کامل نابود خواهد شد، مگر آن که عملیات های پلیسی بازدارنده و یا حاکمیت جهانی در مقیاسی به غایت شدید و از نظر تاریخی بی سابقه به اجرا گذاشته شود.

جهان ما چقدر آسیب پذیر است؟

خبرگزاری فارس ـ گروه غرب از نگاه غرب: یک راه نگاه کردن به خلاقیت های انسان این است که تصور کنید کار علم بیرون کشیدن گوی ها از یک گردونه غول آساست. در اینجا گوی ها نماد ایده ها، اکتشافات و اختراعات هستند. در مسیر تاریخ ما گوی های بسیاری را از گردونه بیرون کشیده ایم. بیشتر این گوی ها به نفع بشریت بوده اند. بقیه آنها ته رنگ های مختلفی از خاکستری داشته اند: ترکیبی از خوب و بد که دشوار می توان نتایج کامل آنها را برآورد کرد.
چیزی که هنوز از گردونه بیرون نکشیده ایم یک گوی سیاه است: یک فناوری که به شکلی دائم تمدنی را که آن را خود فناوری ابداع کرده به نابودی می کشاند. اگر تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده به این دلیل نیست که وقتی مسئله نوآوری به میان می آید، ما به غایت محتاط و خردمند عمل می کنیم بلکه به این دلیل بوده که فقط خوش شانس بوده ایم.اما اگر یک گوی سیاه در یک جای این گردونه وجود داشته باشد چه؟ در صورت تداوم تحقیقات علمی و تکنولوژیک ما در نهایت این گوی را بیرون خواهیم کشید و قادر به بازگرداندن دوباره آن به داخل گردونه نخواهیم بود. ما می توانیم اختراع کنیم، ولی ضد اختراع از دست ما ساخته نیست. به نظر می رسد که راهبرد ما، این امیدواری است که گوی سیاهی در گردونه وجود نداشته باشد.
از خوش اقبالی همگی ما، هر چه می گذرد رسیدن به مهارت در ویرانگرترین فناوری بشر تا این تاریخ- تسلیحات اتمی- دشوارتر می شود. اما یک راه اندیشیدن به اثرات احتمالی یک گوی سیاه، این است که فکر کنیم اگر انجام واکنش های اتمی ساده تر بودند چه اتفاقی می توانست رخ دهد. در سال 1933 لئو زیلارد فیزیکدان ایده واکنش زنجیره ای اتمی را فرموله کرد. تحقیقات بعدی نشان داد که ساختن یک بمب اتمی مستلزم چند کیلو پلوتونیوم یا اورانیوم بسیار غنی شده است که تولید هر دو آنها کاری به شدت دشوار و پر هزینه است. اما تاریخ به وقوع نپیوسته ای را تصور کنید که در آن زیلارد متوجه می شد که یک بمب اتمی را می توان با راهی ساده تر مثلا در سینک آشپزخانه با استفاده از تکه ای شیشه، یک شی فلزی یا یک باتری ساخت.
در این صورت زیلارد با یک معما مواجه می شد. اگر کشف خود را با دیگران در میان نمی گذاشت، نمی توانست مانع از رسیدن تصاوفی دیگر دانشمندان به آن شود. اما اگر کشفش را برملا می کرد، با این کار خود این تضمین را به وجود می آورد که در آینده این دانش خطرناک گسترش پیدا خواهد کرد. تصور کنید که زیلارد به دوستش آلبرت انشتین اعتماد می کرد و این دو تصمیم می گرفتند نامه ای به رئیس جمهور آمریکا فرانکلین روزولت که دولتش کلیه تحقیقات پیرامون فیزیک اتمی را در بیرون از تاسیسات به شدت امنیتی دولت ممنوع کرده بود بنویسند. در این صورت تمرکز کار معطوف به در نظر گرفتن تدابیر به شدت ممنوعه می شد. گروه هایی از دانشمندان به این خطر محرمانه فکر می کردند و برخی از آنها  از آن سردر می آوردند. کارکنان بی مبالات یا دلخور در آزمایشگاه های دولتی اطلاعات را به بیرون درز می دادند و جاسوسان این راز را به پایتخت های خارجی انتقال می دادند. حتی اگر معجزه ای رح می داد و این راز به بیرون درز پیدا نمی کرد، دانشمندان در سایر کشورها ممکن بود خودشان به این دانش دست پیدا کنند.
یا شاید دولت آمریکا تصمیم می گرفت تمام شیشه ها، فلزات و منابع جریان الکتریکی موجود در بیرون از یکی از چند تاسیسات نظامی به شدت محافظت شده را امحا کند؟ این قبیل تدابیر افراطی احتمالا با مخالفت کارکنان مواجه می شد. اما بعد از آنکه ابرهای اتمی آسمان چند شهر را می پوشاندند، افکار عمومی تغییر می کرد. شیشه ها، باتری ها و آهنرباها ضبط و تولید آنها ممنوع می شد، با این حال تک و توکی از آنها کماکان در سطح جامعه باقی می ماند و در نهایت راهشان را به سمت دستان افراد پوچ گرا، مبالغه گرا یا کسانی که فقط می خواستند ببینند «چه اتفاقی می افتد» اگر یک وسیله اتمی را به کار بیندازند باز می کردند. در انتها بسیاری از مناطق نابود یا متروک می شد.  تملک مواد مورد نظر مجازات های سختی باید به دنبال می داشت. اجتماعات مشمول نظارت های شدیدی چون شبکه هایی از مخبرین، یورش های امنیتی، بازداشت های بی انتها می شد. آن وقت ما می ماندیم و تلاش برای اینکه تمدن را بدون برق و سایر ضروریاتی که خیلی خطرناک دانسته می شدند از نو بنا کنیم.
این سناریویی خوشبینانه است. در یک سناریوی بدبینانه تر نظم و قانون می توانست به کلی از میان برود و جوامع به دو جناح تقسیم شوند که با هم به جنگ های اتمی می پرداختند. فروپاشی تنها زمانی  پایان می یافت که جهان تا جایی ویران می شد که دیگر ساخت بمب های بیشتر در آن امکان پذیر نمی بود. حتی آن موقع نیز  این دانش خطرناک در یادها می ماند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شد. اگر تمدن از خاکسترهای این ویرانگری سربرمی آورد، این دانش همچنان منتظر می ماند، آماده برای  قدبرافراشتن، به محض اینکه انسان ها بار دیگر ساخت شیشه، جریان های الکتریکی و فلز را شروع می کردند. و حتی اگر این دانش فراموش می شد، با از سرگیری تحقیقات فیزیک اتمی، از نو کشف می شد.
به طور خلاصه باید گفت ما خوش شانس هستیم که ساخت بمب های اتمی تا این اندازه دشوار بوده. ما با اختراع بمب اتمی یک توپ خاکستری را از گردونه بیرون کشیدیم. با این همه انسان با هر عمل مبتکرانه ای، یک بار دیگر دست درون گردونه می برد.
تصور کنید که گردونه خلاقیت حاوی دست کم یک گوی سیاه باشد. ما این گوی را «فرضیه جهانی آسیب پذیر» می گذاریم. در این صورت گمان بر این است سطحی از فناوری وجود دارد که با آن تمدن تقریبا به طور کامل نابود خواهد شد، مگر آن که  عملیات های پلیسی بازدارنده و یا حاکمیت جهانی در مقیاسی به غایت شدید و از نظر تاریخی بی سابقه به اجرا گذاشته شود. هدف اولیه ما این نیست که بگوییم این فرضیه حقیقت دارد؛ ما به عنوان یک سئوال باز به آن نگاه می کنیم، هر چند با توجه به اینکه با شواهد موجود اعتماد کردن به آن غلط است، چنین کاری غیرمنطقی به نظر خواهد آمد. بلکه نکته این است که این فرضیه مفید است و می تواند به ما کمک کند تا ملاحظات مهمی را درباره وضعیت راهبردی بشر مطرح کنیم.
سناریوی بالا- که اسم آن را «تسلیحات اتمی آسان» می گذاریم- نماینده نوعی توپ سیاه بالقوه است که در آن عاملیت انهدام جمعی برای افراد یا گروه های کوچک کار ساده ای می شود. با توجه به تنوع شخصیت و شرایط انسان ها، برای هر اقدام وقیحانه، غیراخلاقی یا خود ویرانگر، همیشه بخشی از انسان ها (بقایای آخرالزمان) وجود دارند که انتخاب می کنند دست به چنین اقداماتی بزنند، حال چه محرک آنها انزجار ایدئولوژیک یا ویرانگری نیهیلیستی باشد یا انتقام به خاطر بی عدالتی های مفروضشان، یا به عنوان بخشی از یک نقشه اخاذی یا به دلیل توهماتی که در آن به سر می برند. وجود این بقایای آخرالزمانی به این معنی است که وجود هر گونه ابزار نابودی جمعی که به اندازه خاصی ساده باشد، عملا به نابودی تمدن خواهد انجامید.
این یکی از چند نوع گوی سیاه احتمالی است. نوع دوم یک فناوری است که انگیزه های پر قدرتی را برای دست زدن به انهدام جمعی در بازیگران قدرتمند به وجود بیاورد. در اینجا نیز می توانیم به تاریخ اتمی مراجعه کنیم: بعد از اختراع بمب اتمی، یک مسابقه تسلیحاتی بین آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی به راه افتاد. این دو کشور زرادخانه های بسیار عظیمی را به وجود آوردند که تا سال 1986 در مجموع بیشتر از 60 هزار کلاهک اتمی در آنها وجود داشت که بیشتر از میزان لازم برای ویران کردن تمدن بشر بود.
خوشبختانه در خلال جنگ سرد، ابرقدرت های جهان با انگیزه های قدرتمندی برای به راه انداختن آخرالزمان اتمی رو به رو نشدند. با این حال با برخی انگیزه ها برای چنین اقدامی مواجه شدند. مهم تر از همه انگیزه های آنها برای شرکت در یک بازدارندگی اتمی وجود داشت و و در یک وضعیت بحرانی، در آنها انگیزه هایی برای دست زدن به حمله اول به منظور پیشگیری از یک حمله بالقوه خلع سلاح کننده از سوی رقیب وجود داشت. دانشمندان علوم سیاسی زیادی معتقدند که یک عامل مهم در توضیح اینکه چرا جنگ سرد به یک انهدام اتمی منجر نشد، ساخت و توسعه توانایی های «حمله دوم» ایمن از سوی هر دو ابرقدرت تا اواسط دهه 1960 بود. توانایی زرادخانه های هر دو کشور برای جان سالم به دربردن از یک حمله اتمی از طرف مقابل و سپس راه اندازی یک حمله تلافی جویانه، انگیزه دست زدن به حمله را در وهله اول کاهش داد.
اما اکنون یک سناریوی تحقق نیافته – یک «حمله اول ایمن»- را در نظر بگیرید که در آن ساخت یک فناوری، ناتوان کردن آنها از تلافی جویی و نابودی کامل رقیب را پیش از آنکه آنها بتوانند پاسخ دهند امکان پذیر می کرد. اگر چنین گزینه حمله اول ایمنی وجود می داشت، ترس دوجانبه می توانست به سادگی جرقه جنگی تمام عیار را بزند. حتی اگر هیچ یک از قدرت ها تمایلی به نابودی طرف مقابل را نداشتند، با این حال یکی از آنها ممکن بود احساس کند ناگزیر به حمله اول برای دور کردن خطر دست زدن به حمله اول است که ترس طرف مقابل می توانست منجر به آن شود. می توانیم حتی حالت تحقق نیافته  بدتری را هم تصور و فرض کنیم که تسلیحات دخیل در این حمله به سادگی قابل پنهان شدن هستند؛ چنین چیزی طراحی یک طرح تایید موثق برای کاهش تسلیحاتی را که می توانست معمای امنیتی آنها را حل کند برای هر دو طرف غیر قابل حصول می کرد.
تغییرات اقلیمی می تواند نماینده نوع سومی از گوی سیاه باشد؛ بیایید اسم این سناریو را «گرمایش جهانی بدتر» بگذاریم. در دنیای واقعی آلودگی گازهای گلخانه ای با منشا انسانی احتمالا به افزایش میانگین 3 تا 4.5 درجه سانتی گرادی دما تا سال 2100 می انجامد. اما تصور کنید که پارامتر حساسیت اقلیم زمین با چیزی که هست فرق داشت. در این صورت  همین میزان آلاینده های کربنی می توانست به گرمایشی بسیار شدیدتر از چیزی که دانشمندان در حال حاضر پیش بینی می کنند- مثلا افزایشی 20 درجه سانتی گرادی- منجر شود. برای بدتر شدن این سناریو تصور کنید که سوخت های فسیلی حتی از این هم فراوان تر بود و جایگزین های انرژی پاک پر هزینه تر و از نظر تکنولوژیک چالش آورتر از چیزی که واقعا هستند می بود.
برخلاف سناریوی «حمله اول ایمن» که در آن یک بازیگر قدرتمند با انگیزه های پر قدرتی برای دست زدن به یک اقدام سخت و به شدت ویرانگر مواجه می شود، سناریوی گرمایش جهانی بدتر مستلزم وجود هیچ بازیگری از این دست نیست. تنها چیزی که لازم است تعداد زیادی از بازیگران غیرمهم و منفرد- مصرف کنندگان برق یا رانندگان- هستند که همگی انگیزه انجام این کار را برای مشارکتی بسیار اندک در چیزی دارند که در مجموع به یک مشکل نابودکننده تمدن تبدیل می شود. نکته مشترک در هر دو سناریو این است که انگیزه هایی وجود دارد که می تواند طیف بازیگران طبیعتا دارای انگیزه را تشویق به دست زدن و دنبال کردن  اعمالی کند که نابود کننده تمدن هستند.
اگر فرضیه جهان آسیب پذیر درست می بود خبر بدی می بود. اما در اصل چندین واکنش وجود دارد که می تواند تمدن را از یک گوی سیاه تکنولوژیک نجات دهد. یک واکنش می تواند توقف بیرون کشیدن گوی ها از گردونه به طور کلی و متوقف کردن تمام پیشرفت های تکنولوژیک باشد. این گزینه را به سختی می توان واقع نگرانه دانست و حتی اگر امکان پذیر باشد، می تواند به شدت هزینه بر باشد، تا نقطه ای که خود به یک فاجعه دیگر بینجامد.
یک گزینه از نظر تئوریک امکان پذیر، بازمهندسی بنیادین ماهیت انسانی برای از بین بردن بقایای آخرالزمانی است. ما می توانیم با هر تمایلی برای به مخاطره انداختن تمدن بشر در میان بازیگران قدرتمندی مقابله کنیم، حتی در جایی که با این کار منافع امنیت ملی حیاتی آنها تامین می شود. همچنین می توانیم با هر تمایلی در میان توده های مردم برای اولویت دادن به آسایش و رفاه شخصی خود که به مقدار نامحسوسی به یکی از ارکان جهان لطمه می زنند مقابله کنیم. به نظر می رسد که اجرای چنین بازمهندسی جهانی بسیار دشوار و خطراتی را به همراه داشته باشد. همچنین باید گفت که موفقیت ناقص در اجرای این بازمهندسی ضرورتا  کاهشی به همان اندازه را در میزان آسیب پذیری تمدنی به وجود نمی آورد. برای مثال کاهش دادن 50 درصدی بقایای آخرالزمانی، خطرات سناریوهای «سلاح های اتمی ساده» را به نصف کاهش نخواهد داد، چون موارد زیادی دیگری از افراد منفرد وجود خواهند داشت که می توانند دست تنها تمدن را نابود کنند. پس ما فقط در صورتی می توانیم کاهش قابل توجهی در این خطر به وجود آوریم که عملا بقایای آخرالزمانی به کلی در سطح جهان محو شوند.
با توجه به پیچیدگی این راه حل های بالقوه کلی در برابر خطر بیرون کشیده شدن یک گوی سیاه تکنولوژیک، معقولانه آن است که رهبران و سیاستگذاران پیش از هر چیز بر راه حل های بخشی و ثمرات قابل دسترس تمرکز کنند؛ مثل کنترل حوزه های مشخصی که به نظر می رسد احتمال زیادی دارد خطرات بزرگی از آنها بیرون آید نظیر تحقیقات بیوفناوری. دولت ها می توانند معاهده تسلیحات بیولوژیک را با افزایش بودجه و بالا بردن قدرت اجرایی آن تقویت کنند. مقامات می توانند نظارت بر فعالیت های بیوفناوری را با در نظر گرفتن راه های بهتر برای نظارت بر دانشمندان و ردگیری مواد و تجهیزات بالقوه خطرناک افزایش دهند. برای مثال به منظور ممانعت از دسترسی به کیت های مهندسی ژنتیک، دولت ها می توانند الزاماتی را برای صدور مجوزها در نظر بگیرند و دسترسی به برخی از ابزارها و اطلاعات پیشرفته را محدود کنند. به جای اجازه دادن اینکه هر کسی بتواند ماشین های سنتز دی ان ای خودش را بخرد، چنین تجهیزاتی را می توان به تعداد اندکی از تامین کنندگان به شدت تحت نظارت محدود کرد. مقامات همچنین می توانند سیستم های هشدار را برای تشویق به گزارش کردن سوء استفاده های بالقوه بهبود بخشند.
با این حال ضمن در پیش گرفتن چنین اهداف محدودی، باید به خاطر داشت که حفاظتی که این راه حل ها به وجود می آورند تنها موانع مشخصی را پیش راه این سناریوها قرار می دهند و می توانند موقتی باشند. اگر خود را در موقعیت اثرگذاری بر پارامترهای نظارت پلیسی بازدارنده یا حاکمیت جهانی قرار دهید، باید در نظر داشته باشید که تغییرات بنیادین در این حوزه ها ممکن است تنها راه برای حفظ ثبات تمدن ما در برابر آسیب پذیری های تکنولوژیک در حال ظهور باشد.
نویسنده: نیک بوستروم (Nick Bostrom) نویسنده و استاد دانشکده فلسفه دانشگاه آکسفورد
منبع: https://b2n.ir/b23740

انتهای پیام/

 

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول