از حماسه ماندگار مرصاد تا نقشآفرینی رزمندگان همدان
عملیات مرصاد، با جانفشانی رزمندگان به ویژه سلحشوران همدانی به یک پیروزی بزرگ برای سپاه اسلام و شکست فتنه آمریکایی، صدامی و رجوی بدل شد.
خبرگزاری فارس- همدان، علی پنبهای: مرصاد قصه عجیبی داشت، شاید روزگاری که حاج حسین همدانی منطقه چهارزبر را انتخاب کرد تا قرارگاهی به نام یار و رفیق شهید حاج محمود شهبازی در آن برپا کند، هرگز گمان نمیکرد که روزی چنین به کار آید. هنوز صدایش در باغ موزه دفاع مقدس وقتی از مرصاد میگوید در ذهن طنین میاندازد. قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران پذیرفته شده بود. اکثر نیروها در جنوب و جبهههای جنوبی مشغول فعالیت بودند کسی گمان نمیکرد که از غرب نیرویی وارد شود. حاج میرزامحمد سلگی که دو پایش را هرگز از جبهه بازنگرداند، در منطقه چارزبر مستقر بود، هرکس جای او بود میتوانست خانه بنشیند، دینش را ادا کرده بود و خردهای بر او نبود اما حاج میرزا اهل نشستن نبود. تدبیر حاج حسین همدانی شهید سلگی در کتاب خاطراتش، آب هرگز نمیمیرد میگوید: «همچنان در چادر بودیم. با این که بیش از ۱۵۰ کیلومتر از مرز قصر شیرین با عراقیها فاصله داشتیم اما تمام فکر و ذهن من این بود که مبادا مثل قضیه سقوط جزیره مجنون، عراقیها با جسارت پشت سر ما با هلیکوپتر پیاده شوند. فرمانده لشگر بیشتر در ارتباط با فرماندهان قرارگاه بود و من برای تمام امور گردانها باید از تجربیات ۸ سالهام استفاده میکردم. در مخیله هیچ رزمندهای نمیگنجید که اینجا، چارزبر، با این فاصله تا مرز به زودی خط مقدم خواهد شد و سرنوشت نهایی جنگ در میان دو تنگه چارزبر رقم خواهد خورد. حاج حسین همدانی، اولین فرمانده انصارالحسین(ع) از سال ۱۳۶۳ چهارزبر را به عنوان عقبه یگان برگزیده بود.
جایی در سمت چپ جاده در انبوه درختان بلوط که پادگان شهید محمود شهبازی نام گرفت» اجازه بدهید ادامه ماجرا را از زبان حاج حسین همدانی نقل کنیم:« حاج میرزا محمد سلگی زنگ زد، ما در جنوب بودیم، گفت عراقیها در حال حمله کردن هستند، ما باور نمیکردیم، از حاج میرزا خواستم خودش بالای صخره برود با دوربین نگاه کند و بیاید. او دو پا ندارد، خود حاج میرزا بالای صخره رفت و بازگشت و تلفن زد، وقتی به چارزبر رسیدم او دو پای مصنوعیش را که پر خون شده بود، درآورد. حاج میرزا قهرمان گمنام حماسه مرصاد است.» در کتاب از قراویز تا مرصاد آمده است: «فرماندهان جنگ به منظور آزادسازی مناطق اشغالی از لوث وجود منافقین عملیات سرنوشتساز مرصاد را با رمز «یا علی ابن ابیطالب(ع)» آغاز کردند. این عملیات از سه محور شروع شد. یکی از محورهای اصلی که قوای دشمن بر آن تمرکز داشت حوزه چارزبر بود. یگانهای زیادی در این محور وارد عمل شدند که یکی از آنها لشگر ۳۲ انصارالحسین(ع) همدان بود. این لشگر در این مرحله از نبرد نیز با چندین گردان تازه نفس وارد عمل شد و برگ زرین دیگری بر کارنامه عملیات مرصاد افزود.» حاج میرزا پس از اطلاع از حمله مرصاد در کتاب آب هرگز نمیمیرد میگوید: «بلافاصله به تمام واحدها و گردانهای مستقر در چارزبر آمادهباش صد درصد زدم و از هر گردان تا نفر پنجمش را برای اطلاع از حضور دشمن و طراحی عملیات مقابله دعوت کردم اما لازم بود قبل از هر تصمیم، گروهی را برای کسب خبر به جلو بفرستم».
حاج میرزا، هادی فضلی را با نیروهای زبدهاش راهی میکند فضلی به حاجمیرزا میگوید که طرف مقابل منافقین هستند. قهرمان گمنام حماسه مرصاد اینجا فقلبش میشکند:« تلختر از آمدن دشمن از مرز تا عمق ۱۵۰ کیلومتری خاک ایران، خبر رویارویی با دختران و پسرانی بود که فارسی حرف میزدند». هادی فضلی چندی بعد به فیض عظما شهادت نایل میشود. نخستین گردان از لشگر ۳۲ انصارالحسین(ع) که در ابتدای روز ۵ مرداد وارد عمل شد، گردان ۱۵۳ قاسم ابن حسن(ع) شهرستان تویسرکان بود. این گردان که در ابتدا در جنوب مستقر بود پس از اطلاع از حمله منافقین به چارزبر برگشت و وارد عمل شد. جا ماندن هم حکمتی دارد در این زمان کریم مطهریفرمانده گردان غواصی دلش در همدان ناآرام است، هر کاری میکند راهی به جنوب نمییابد، او باید میماند و تقدیر الهی بر این بود. بالاخره پس از سه روز تلاش از چارزبر سردر میآورد و به پیش حاج میرزا میرسد. از او وسیلهای میخواهد که به جنوب برود، حاج میرزا همه را به جنوب فرستاده و از کریم میخواهد که شب را در چارزبر بماند. او خوابیده بود که خبر از جنگ میدهند ۱۵۰ کیلومتر دورتر از مرزها. حاج کریم در کتاب هفتاد و دومین غواص میگوید: « هوا تاریک بود؛ اما روی بیشتر ماشینها، پرچم سفید خودنمایی میکرد که روی ان یک آرم بود که در اوایل انقلاب دیده بودم؛ آرم «سازمان مجاهدین خلق». تردید نکردم که سازمان منافقین با حمایت نیروهای عراقی در عملیاتی مشترک توانستند تا اینجا بیایند.
قبل از ما یک اتوبوس از نیروهای لشکر بدر، متشکل از مجاهدین عراقی، درست مثل بچههای اطلاعات عملیات، به طور کاملا تصادفی با منافقین روبهرو شده بودند و درگیری آغاز شده بود» اینجاست که حاج میرزا میگوید:« این تلخی با شیرینی حضور مجاهدین عراقی از ذائقهام رفت و به فضلی گفتم: هادی میبینی تقدیر الهی را که ایرانیها در جبهه صدام میجنگند و عراقیها در جبهه ما!!!». نبرد با منافقین ادامه پیدا میکند، شهید صیاد شیرازی به منطقه میآید و از اقدامات همدانیها در این شرایط تقدیر میکند او که منطقه را ترک میکند تا ادامه نبرد را سامان دهد، میگهای عراقی از راه میرسند، درگیری جدی رقم میخورد. در روز دوم بچههای هوانیروز و رزمندگان از جنوب میرسد. کریم مطهری در هفتاد و دومین غواص بیان میکند: هشت سال از جنگ میگذشت و چهرههایی را میدیدم که تا آن زمان پایشان به جبهه باز نشده بود. بسیاری از رزمندگان حتی سلاح انفرادی هم نداشتند؛ اما آمده بودند. امواج توفندهتر از اروند در مقابل جبهه مشترک حزب بعث و فرقه نفاق ایستاده بود. اراده همه مردم ایران بر این بود که ائتلاف شوم صدام، امریکا و منافقین را در روزهای آخر جنگ درهم بشکند. با دیدن این صحنه غرورانگیز مطمئن شدم که پای منافقین به کرمانشاه نخواهد رسید.» گردانها یکی پس از دیگری میرسند اما بعد از گردان ۱۵۳ قاسم ابن الحسن(ع) گردان ۱۶۰ سیدالشهدای شهرستان بهار به عنوان اولین گردان احتیاط و تازه تأسیس وارد عمل شد.
به دنبال مأموریت گردان ۱۶۰، گردان ۱۵۵ حضرت علی اصغر(ع) به منظور پاکسازی منطقه شیان وارد عمل شد گردان ۱۶۴ هم پس از حرکت گردان ۱۵۵ به عنوان پشتیبان ورود پیدا میکند. عملیات گردانهای ۱۵۵ و ۱۶۴ به عقب نشینی منافقین منجر شد به همین دلیل مأموریت گردانهای بعدی عملا به استفاده از موفقیت و تعاقب، تغییر ماهیت داد. در این مرحله گردان جدیدی از لشگر ۳۲ انصارالحسین(ع) که به تازگی از مأموریت خود در جنوب برگشته بود، وارد عمل شد. گردان ۱۵۲ حضرت ابوالفضل پرچم پیروزی را به دست گرفت و به سرمنزل مقصود (پیروزی کامل بر دشمن مهاجم) رسانید. حاج میرزا سلگی در آب هرگز نمیمیرد میگوید: «شاید منافقین باور نمیکردند که بعد از حرکت سریع از مرز و عبور از شهرهای قصرشیرین، سرپل ذهاب، کرند و اسلام آباد مانعی جلویشان سبز شود. البته طبق اسناد و کروکیهای حرکتشان برای درگیریهای کوتاه در مسیر محاسباتی داشتند و از جمله میدانستند که عقبه لشگر انصارالحسین در پشت تنگه چارزبر در اردوگاهی به نام شهید محمود شهبازی است. طبق برآورد آنها، تمام توان جمهوری اسلامی برای مقابله با عراق در جنوب مستقر بود و هر مقاومتی در مسیر غرب ظرف یک ساعت پاک سازی میشد و بقیه ستون، حرکتشان را برای رسیدن به کرمانشاه ادامه میدادند.» اما خداوند هرگز اجازه نداد آنها به اهداف خود دست یابند. انتهای پیام/۸۹۰۴۰/.
18:42 - 27 جولای 2021