چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹ - ۲۲:۵۶

خشت آخر

نويسنده:هادي صمدي

آيا تكامل يك واقعيت است؟

خبرگزاري فارس: مقاله حاضر به تحليل فلسفي اين دو ادعا مي‌پردازد. نتيجه مقاله آن است كه قسمت‌هايي از نظريه به واقعيت تبديل شده است اما در مورد قسمت‌هايي ديگري از آن بايستي قدري با احتياط بيشتر سخن گفت. امر واقعي نگاشتن اين اجزا رها كردن جانب احتياط است و ناديده گرفتن امكانِ خطاپذيري معرفت علمي.

آيا تكامل يك واقعيت است؟
اشاره تكامل‌گرايان معتقدند كه ميزان شواهد و قراين به‌نفع نظرية تكامل آن‌قدر زياد است كه ديگر نبايد در وقوع تكامل زيستي ترديد روا داشت. در مقابل خلقت‌گرايان بر اين باورند كه نظرية تكامل در بهترين حالت يك نظريه علمي است و نه يك واقعيت. مقالة حاضر به تحليل فلسفي اين دو ادعا مي‌پردازد. نتيجة مقاله آن است كه قسمت‌هايي از نظريه به واقعيت تبديل شده است اما در مورد قسمت‌هايي ديگري از آن بايستي قدري با احتياط بيشتر سخن گفت. امر واقعي نگاشتن اين اجزا رها كردن جانب احتياط است و ناديده گرفتن امكانِ خطاپذيري معرفت علمي. واژگان كليدي: امر واقعي؛ تكامل در سطح خرد؛ تكامل در سطح كلان؛ أجزاي تاريخي نظرية تكامل. * * * بحث بر سر واقعيت داشتن تكامل زيستي از جمله موارد اختلاف‌نظر ميان تكامل‌گرايان و خلقت‌گرايان بوده است. برخي از تكامل‌گرايان مدعي‌اند همان‌طور كه گرد بودن كرة زمين، جاي بحث ندارد وقوع تكامل زيستي نيز ديگر نبايد محل بحث باشد. مثلاً مولر دربارة ميزان اطمينان خود به درستي نظرية تكامل چنين مي‌گويد: "ميزان شواهد به نفع تكامل چنان زياد و گسترده است كه اگر كسي در حال حاضر بتواند نادرستي آن را نشان دهد اعتقاد من به سامانمندي جهان چنان دچار تزلزل خواهد شد كه حتي در وجود خود نيز شك خواهم كرد". (1958، ص 305) مقالة حاضر بر آن است تا ضمن پايبندي به رئاليسم علمي، تحليلي از نظرية تكامل ارائه كند تا نشان دهد كه چنين اطمينانِ زيادي به درستي تكامل محل ترديد است. پايبندي به رئاليسم علمي شرط لازم براي بحث دربارة واقعيت داشتن تكامل زيستي است. اگر تكامل‌گرايِ شركت‌كننده در بحث، موضعي ضدرئاليستي داشته باشد بحثي به‌وجود نخواهد آمد زيرا از ديدگاه ضدرئاليست‌ها در علم، صحبت از واقعي بودن يك حكم، به‌ويژه زماني كه حكم شامل هويات نظري باشد، صحبتي نابه‌جا است. ممكن است تكامل‌گرايِ شركت‌كننده در اين بحث موضعي رئاليستي داشته باشد اما خلقت‌گراي مخالف او موضعي ضدرئاليستي. در اين حالت بحث انجام خواهد شد اما بي‌شك چنين بحثي منتج نخواهد بود زيرا اختلافات فلسفي و پيش‌فرض‌هاي پنهان هركدام از دو طرف مانع به نتيجه رسيدن بحث مي‌شود. بنابراين ما در اينجا بحث را محدود به حالتي مي‌كنيم كه هم خلقت‌گرا و هم تكامل‌گرايِ شركت‌كننده در مباحثه موضعي رئاليستي داشته باشند. رئاليست‌هاي علمي معتقدند كه علم امكان حصول معرفت نسبت به جهان را ممكن مي‌سازد و توصيفي كه نظريه‌هاي علمي خوب جاافتاده از جهان دارند تقريباً صادق‌اند. اما ادعاي برخي از تكامل‌گرايان قوي‌تر از اين است، زيرا به‌جاي صحبت از صدق تقريبي نظرية تكامل از واقعي بودن آن سخن به‌ميان مي‌آورند. در ادامه خواهيم ديد كه جزء تاريخي نظريه تكامل، اين گام اضافي را با چالش روبرو خواهد ساخت، اما قبل از آن بايد ببينيم كه نظر تكامل‌گرايان در مورد "امور واقعي" چيست؟ و "امر واقعي" چه تفاوتي با "نظريه" دارد؟ ارنست ماير، تكامل‌گرا و آشنا با فلسفه، به اين سئوالات چنين پاسخ مي‌دهد: "يك نظريه براي اينكه معتبر باشد بايستي برپاية امور واقعي يا واقعيت‌ها مبتني باشد، اما چگونه مي‌توان تمايزي ميان يك نظريه و يك واقعيت قائل شد؟ چه هنگام يك نظريه كه بارها تأييد شده و به‌صورت جهاني مورد حمايت قرار گرفته است را يك امر واقعي در نظر گرفت؟ مثلاً يك تكامل‌گراي امروزي ممكن است بگويد نظريه تكامل ديگر، يك امر واقعي است. البته اگر بخواهيم دقيق‌تر صحبت كنيم يك نظريه هيچ‌گاه تبديل به يك امر واقعي نمي‌شود بلكه امر واقعي جايگزين نظريه مي‌شود. وقتي اعوجاجاتي در مدار سيارات اورانوس و نپتون ديده شد نظريه [نيوتن] سيارة نهمي را پيش‌بيني كرد و پس از زماني نيز پلوتون كشف شد. اما در زمانِ كشفِ پلوتون، وجود آن ديگر يك نظريه نبود بلكه وجود آن يك امر واقعي بود. به‌طور مشابهي بعد از اينكه ساختار DNA كشف شد و نقش آن در كنترل ساختِ پروتئين مشخص گرديد، نظريه‌هايي دربارة رمز كنترل‌كنندة ترجمة صحيح اطلاعاتِ موجود در DNA پيشنهاد شد. اما به‌زودي مشخص شد كه فقط يكي از اين نظريه‌ها درست است و رمزژنتيكي مورد قبول، ديگر يك نظريه در نظر گرفته نمي‌شود بلكه يك امر واقعي است. در 1859 نظر داروين دربارة‌ تغيير گونه‌ها و نياي مشترك به‌عنوان نظريه‌هايي در نظر گرفته مي‌شد. ميزان شواهد به نفع اين "نظريه‌ها" و فقدانِ هيچ شاهدِ مخالفي زيست‌شناسان را بر آن داشته است تا اين نظريه‌ها را به‌عنوان امور واقع بپذيرند. بنابراين امور واقع را مي‌توان به‌صورت احكامِ (نظريه‌هاي) تجربي‌اي تعريف كرد كه به‌صورت مكرر تأئيد شده‌اند و هيچگاه ردّ نشده‌اند. نظريه‌هايي كه هنوز تبديل به امور واقع نشده‌اند يا به‌عبارتي توسط امور واقع جايگزين نشده‌اند بعنوان ابزارهاي راهنمايي‌كننده مفيد واقع مي‌شوند. اين حرف خصوصاً در حيطه‌هايي از علم كه اعضاء حسي ناكافي‌اند، مانند حيطة ميكروسكوپي و بيوشيميايي، يا در علومي كه به روايت‌هاي تاريخي براي تبيين حوادث گذشته مي‌پردازند (مانند كيهان‌شناسي و زيست‌شناسي تكاملي)، درست است". (1997، ص 61). در متن فوق دو نكته قابل تأمل است: 1. تعريف "امر واقعي" از ديدگاه ماير: "امور واقعي را مي‌توان به‌صورت احكام (نظريه‌هاي) تجربي‌اي تعريف كرد كه به‌صورت مكرر تأئيد شده‌اند و هيچگاه ردّ نشده‌اند". در ادامه به اين تعريف باز خواهيم گشت. 2. تناقضي كه ميان دو پاراگراف وجود دارد: در انتهاي پاراگراف اول مي‌خوانيم: ميزان شواهد به‌نفع اين "نظريه‌ها" [تغييرگونه‌ها و نياي مشترك] باعث شده كه آنها را به‌عنوان امور واقع بپذيريم. درحاليكه در پاراگراف دوم به‌عنوان نمونه‌اي از نظريه‌هايي كه هنوز توسط امور واقع جايگزين نشده‌اند از نظرية تكامل نام برده مي‌شود. در اينجا بيش از آنكه بخواهيم بر اين تناقض انگشت گذاريم بايد به اين نكته توجه خود را معطوف كنيم كه ماير به‌عنوان يك دانشمند با تجربه و آشنا با تاريخ علم، بر خطاپذيري معرفت علمي توجه داشته است و علي‌رغم باور به درستي "تغييرگونه‌ها" و "وجود نياي مشترك" جانب احتياط را رها نمي‌كند و با انگشت گذاردن بر وجود جزء تاريخي در نظريه‌هايي كه به تبيين حوادث گذشته مي‌پردازند امكان خطاپذيري آنها و جايگزين نشدن آنها با امور واقع را مرتفع نمي‌داند. چنين برخوردي را در ديگر تكامل‌گرايان مجرّب نيز مي‌بينيم. مثلاً استفن جي گولد در اين‌باره چنين مي‌گويد: در زبان رايج مردم امريكا، "نظريه" غالباً به‌معناي "امر واقعي ناكامل" است (جزئي از سلسله‌مراتب اطمينان كه از "امر واقعي" شروع شده به ترتيب تا نظريه، فرضيه و حدس پايين مي‌آيد).... خوب تكامل يك نظريه است. تكامل همچنين يك امر واقعي است. و امور واقع و نظريه‌ها چيزهاي متفاوتي‌اند و ترتيب آنها نيز برمبناي سلسله‌مراتبي از افزايش اطمينان نيست. امور واقع داده‌هاي جهان هستند. نظريه‌ها ساختارهايي از نظرها هستند كه امور واقع را تبيين و تفسير مي‌كنند. امور واقع وقتي دانشمندان مشغول بحث دربارة نظريه‌هاي رقيب براي تبيين آنها هستند كنار نمي‌روند. نظرية گرانشي اينشتين در اين قرن جايگزين نظرية نيوتن شد اما سيب‌ها در هوا معلق و بلاتكليف، و در انتظار نتيجة آن بحث ننشستند... به‌علاوه "امر واقعي" به‌معناي "اطمينان مطلق" نيست. چنين چيزي [اطمينانِ مطلق] در جهانِ مهيج و پيچيده وجود خارجي ندارد. اثبات‌هاي نهايي منطق و رياضي كه به‌صورت قياسي از اصول موضوعه حاصل مي‌شوند مطمئن هستند زيرا آنها دربارة جهان تجربي نيستند... در علم "امر واقعي" مي‌تواند به‌‌معناي "تأئيد شده تا حدي كه امتناع از موافقت موقت بر سر آن لج‌بازي خواهد بود"، باشد... تكامل‌گرايان از ابتدا به تمايز ميان امر واقعي و نظريه توجه داشتند، دليل آشكار آن اين است كه ما [تكامل‌گرايان] همواره اقرار كرده‌ايم كه چقدر فهم ما از سازوكارهايي (نظريه‌) كه تكامل (امر واقعي) براساس آنها اتفاق مي‌افتد به دور است. داروين بارها به تمايز ميان اين دو امر بزرگ و مجزا تأكيد كرده است: نشان دادن اينكه تكامل امر واقعي است، و پيشنهاد يك نظريه (انتخاب طبيعي) براي تبيين سازوكار تكامل". با دقت در اين متن خواهيم ديد كه گولد نيز همانند ماير در ابتدا با موضعي قاطعانه شروع كرده و گفته است كه "تكامل يك امر واقعي است" و "امور واقع داده‌هاي جهان هستند" و از آنجا كه داده‌هاي جهان با تغيير نظريه‌ها تغيير نمي‌كنند بنابراين بايد اين نتيجه را بگيريم كه تكامل مطابق با آن چيزي است كه در جهان روي مي‌دهد و لاجرم درست است. اما در ادامه گولد نيز مانند ماير موضع خود را تعديل مي‌‌كند و مي‌پذيرد كه در علم "امر واقعي" به‌معناي "تأئيد شده تا حدي كه امتناع از موافقت موقت بر سر آن لج‌بازي خواهد بود" است. معناي اخير از امر واقعي به آنجا ختم خواهد شد كه نظرية تكامل نظريه‌اي است كه فعلاً به‌صورت موقت بر سر آن توافق كرده‌ايم و لذا اطمينان حاصل كردن از درستي (يا نادرستي) آن نيازمند تحقيقاتِ آتي است. مولر كه از ديگر تكامل‌‌گرايان و ژنتيك‌دانان معروف و برندة جايزة نوبل نيز هست امر واقعي را چنين تعريف مي‌كند: وقتي ما مي‌‌گوييم چيزي امر واقعي است منظورمان اين است كه احتمال درستي آن بسيار بالا است: چنان بالا كه در آن شك نكرده و براساس آن عمل مي‌كنيم. براساس اين تعريف از امر واقعي، كه تنها تعريف مناسب است، تكامل يك امر واقعي است. (مولر،‌ 1959، ص 304) اگر اين تعريف را در كنار تعريف "امر واقعي" توسط گولد و ماير قرار دهيم در مجموع به اين نتيجه خواهيم رسيد كه "امر واقعي" از ديدگاه تكامل‌گرايان حكم تجربي‌اي است با اين ويژگي‌ها: 1. هيچگاه ردّ نشده است. (ماير) 2. به‌صورت مكرر تأئيد شده است. (ماير و گولد) 3. احتمال درستي آن چندان بالاست كه آن را درست مي‌انگاريم. (مولر) 4. درستي آن را به‌صورت موقت مي‌پذيريم. (گولد). در متون فلسفي "امر واقعي" مرجع يك حكم صادق است، به‌عبارتي امور واقع صادق‌كننده‌هاي (truth-makers) احكام صادق‌اند. بنابراين چهار ويژگي "امر واقعي" كه در بالا ذكر شده‌اند با آنچه فلاسفه از "امر واقعي" در نظر دارند يكي نيست و به‌عبارتي مي‌توان گفت نشان دادن امر واقعي بودن يك حكم در معناي مورد نظر تكاملگرايان كاري بس ساده‌تر از نشان دادن امر واقعي بودن آن حكم در معناي رايج فلسفي آن است. اما در ادامه خواهيم ديد كه اين كار ساده‌تر نيز با مشكلاتي مواجه است. درواقع تكامل‌گرايان بايد نشان دهند كه دو حكم تجربي زير واجد چهار ويژگي ذكر شده در بالا هستند: 1. گونه‌هاي موجودات زنده ثابت نبوده و طي زمان تغيير مي‌كنند. 2. همة گونه‌هاي موجودات زنده داراي يك نياي مشترك هستند. دو حكم بالا احكامي از نظرية‌ تكامل هستند كه تكامل‌گرايان مدعي امر واقعي بودن آنها شده‌اند. اين دو حكم احكام توصيفي نظرية تكامل هستند و نه اجزاء تبييني آن. يكي از اجزاء نظرية تكامل كه به تبيين سازوكار تكامل مي‌پردازد "انتخاب طبيعي" را به‌عنوان سازوكار اصلي تكامل معرفي مي‌كند. اما از آنجا كه تكامل‌گرايان بر سر سازوكار تكامل توافق تام ندارد لذا مدعي امر واقعي بودن "انتخاب طبيعي" نشده‌اند، بنابراين ما نيز در اينجا فقط به تحليل دو حكم توصيفي نظريه مي‌پردازيم. گونه‌هاي موجودات زنده تغيير مي‌كنند، آيا اين حكم "هيچگاه ردّ نشده است"؟ خير. اين حكم هيچگاه ردّ نشده است، اما علّت ردّ نشدن آن علّتي منطقي است و نه تجربي. اگر گونه‌هاي موجودات زنده تا ميليون‌ها سال آينده هيچ تغييري نكنند نمي‌توانيم اين نتيجه را بگيريم كه پس از آن نيز تغيير نخواهند كرد. درواقع اين حكم به لحاظ منطقي هيچگاه ردّ نخواهد شد و نه به لحاظ تجربي. يعني اين حكم ردّ نشده است زيرا اصلاً قابليت ردّ شدن را ندارد. حال به سراغ ويژگي دوّم مي‌رويم: آيا اين حكم كه گونه‌هاي موجودات زنده تغيير مي‌كنند به‌صورت مكرر تأئيد شده است؟ تا جايي‌كه تجربة تاريخي انسان، كه البته بسيار كوتاه مدت است، نشان مي‌دهد گونه‌هاي موجودات زنده همواره ثابت بوده‌اند و تجربة انسان مؤيد تغييرات مكرر در گونه‌ها نيست. در اينجا تذكر نكته‌اي لازم به نظر مي‌رسد. وقتي صحبت از تغيير در گونه‌ها مي‌‌كنيم منظور تغييرات كوچك در درون گونه‌ها نيست بلكه منظور تغيير در گونه‌ها به‌صورتي است كه گونه بعد از تغيير، گونة قبل از تغيير نباشد. زيست‌شناسان مدعي‌‌اند تغييرات قابل توارثِ بسيار فراواني را در جمعيت‌هاي موجود در گونه‌ها مشاهده و ثبت كرده‌اند (تكامل در سطح خرد). اما آيا از صرف اين مشاهدات و بدون كمك گرفتن از اجزاء تبييني نظريه (انتخاب طبيعي) مي‌‌توان رأي به تغيير گونه‌ها (تكامل در سطح كلان) داد؟ براي پاسخ دقيق به اين سئوال نيازمند تعريف جامع و مانعي از "گونه" هستيم كه زيست‌شناسي در حال حاضر فاقد آن است. تعاريف مختلفي براي گونه ارائه شده است. برخي از زيست‌شناسان معتقدند كه شايد هيچ‌گاه به تعريف واحدي از گونه نرسيم. اما عده‌اي ديگر مي‌پندارند كه شايد يكي از تعاريف موجود دربارة گونه‌‌ها تنها تعريف درست و شايد با پيشرفت‌هاي آتي در زيست‌شناسي به تعريف واحدي دست يابيم. اما آنچه در حال حاضر شاهد آن هستيم اين است كه تعريف مورد قبول عامي از گونه وجود ندارد و اين اولين منشاء ابهام در امر واقعي انگاشتن تكامل است. چنانكه در بالا ذكر گرديد زيست‌شناسان تغييرات قابل توارث بسيار زيادي را در جمعيت‌ها مشاهده كرده‌اند اما اين مشاهدات نيز، حداقل در تحليل فلسفي، جاي تأمل دارند. زيست‌شناسان تكامل را به‌عنوان هر نوع تغيير در فراواني الل‌ها در خزانة ژني از يك نسل به نسل ديگر تعريف مي‌كنند. اگر بخواهيم تحليل دقيقي از اين تعريف داشته باشيم بايد بگوييم كه: 1) الل چيست؟ 2) خزانة ژني چيست؟ 3) چگونه تغييرات قابل توارث را مشاهده و ثبت مي‌كنيم؟ پاسخ به سئوال اول اين است كه الل‌ها نسخه‌هاي مختلفي از يك ژن هستند. مثلاً ژن تعيين‌كنندة گروه خوني در انسان داراي سه الل O,B,A است. اما اين پاسخ خود سئوال ديگري را پيش مي‌آورد و آن اينكه ژن چيست؟ هيچ‌گاه در ژنتيك تعريف جامعي از ژن كه بصورت عمومي پذيرفته شود وجود نداشته است. در حال حاضر تمامي تلاش‌ها براي رسيدن به اجماعي براي تعريف ژن با شكست مواجه شده است و به قول رافائل فالك مفهوم ژن "مفهومي در تنش" است. (فالك، 2000، ص 317) بنابراين پاسخ سئوال اول با ابهام روبرو است. همين امر باعث مي‌شود تا پاسخ سئوال دوم نيز با ابهام روبرو باشد. تا وقتي تعريف مورد قبول عامي از ژن نداشته باشم نمي‌توانيم خزانة ژني را تعريف كنيم. اما جداي اين مشكل، مشخص كردن خزانة ژني يك جمعيت، يعني مشخص كردن تمامي ژن‌هاي موجود در افراد يك جمعيت با مشكلات عملي مواجه است و لااقل تا به حال در مورد هيچ جمعيتي خزانة ژني تعيين نشده است. زيست‌شناسان بخوبي به اين معضل آشنا هستند و بنابراين در صدد بوده‌اند تا راه حلي عملي براي تشخيص تغييرات ژني قابل توارث بيابند. آنان از تغييرات ظاهري افراد كه قابل توارث به نسل بعد باشد پي به وجود تغييرات ژني مي‌برند. درواقع در پاسخ به سئوال سوم بايد بگوييم تغييرات قابل توارث در فتوتيپ بيانگر تغيير در ژنوتيپ است اما آنچه در مورد سيستم‌هاي زنده بطور كلي مي‌توان گفت اين است كه ارتباط بين ژنوتيپ و فنوتيپ ارتباطي "امكاني" است كه از موردي به مورد ديگر فرق مي‌كند (لون‌تين، 2004، ص 9). ارتباط ژنوتيپ و فنوتيپ ارتباطي يك به يك نيست و هر ژنوتيپ خاص با تعداد بسيار متفاوتي فنوتيپ ارتباط دارد و هر فنوتيپ خاص نيز تحت تأثير ژنوتيپ‌هاي متفاوتي است. يكي از كشفيات عجيب كه با استفاده از تكنولوژي‌هاي جديد حاصل شده اين است كه وقتي برخي از ژنها با دستكاري‌هاي ژنتيكي حذف مي‌شوند ديگر ژنها مي‌توانند وظيفة ژن مخذوف را انجام دهند (رين برگر و مولر ـ ويل، 2004، ص 12). و اين يعني اينكه گاهي ممكن است تغييرات شديد در فراواني الل‌ها داشته باشيم اما در سطح فنوتيپ تغييري را تشخيص ندهيم. بنابراين بعلت وجود ابهام در تعريف مفاهيم گونه و ژن و ابهام در مشخص كردن ارتباط علّي دقيق ميان فنوتيپ و ژنوتيپ همواره بايستي جايي را براي خطا در مشاهداتِ زيست‌شناسان باز گذاشت. اما اگر اين احتمالِ خطا را پايين در نظر بگيريم شايد بتوان تكامل در سطح خرد را به‌عنوان حكمي كه احتمالِ درستي آن بالاست و يا حكمي كه درستي آن را به‌صورت موقت مي‌پذيريم امر واقعي انگاشت. لنوكس (2004) اجزاء علّي نظرية تكامل داروين را به‌صورت زير بيان مي‌كند: "1. گونه‌ها از افرادي تشكيل شده‌اند كه در بسياري از خصيصه‌ها با هم تفاوت دارند، هرچند اين تفاوت‌ها بسيار جزئي است. 2. گونه‌ها تمايل دارند كه با نرخي هندسي افزايش جمعيت دهند. 3. با توجه به محدوديت منابع، بيماري، شكارچي‌ها و غيره، اين تمايل باعث مي‌شود افراد موجود در گونه‌ها در تنازعي دائمي براي بقا وارد شوند. 4. برخي افراد تفاوت‌هايي با بقيه دارند كه در اين تنازع، براي آنها مزيتي نسبي به‌حساب مي‌آيد. ويژگي‌هايي مانند اينكه قادرند دسترسي بهتر و مؤثرتري به منابع داشته باشند؛ مقاوت بيشتري نسبت به بيماري‌ها داشته باشند؛ در جدال با شكارچي‌ها موفق‌تر باشند و مواردي نظير اين. 5. گرايش به بقاء و توليد بچه‌هاي بيشتر در اين افراد بيشتر است. 6. بچه‌ها گرايش دارند خصيصه‌هاي موجود در والدين را به ارث ببرند. 7. بنابراين تغييرات مطلوب گرايش دارند كه با فراواني بيشتري به نسل بعد منتقل شوند. داروين نام اين گرايش را "انتخاب طبيعي" مي‌‌گذارد. 9. اگر دورة زماني طولاني و كافي باشد جمعيت‌هاي نسل بعدي آنقدر با گونه‌هاي نياكان خود فرق خواهند داشت كه به‌عنوان گونه جديد طبقه‌بندي مي‌شوند". احكام شمارة 1 تا 6، احكامي توصيفي نظرية تكامل هستند، به اين معني كه هركدام از آنها توصيفي از جهان زيستي ارائه مي‌دهند. اين احكام مشاهده‌پذير و آزمون‌پذير بوده و همگي نيز مورد تأئيد تمامي تكامل‌گرايان و خلقت‌گرايان هستند و به‌نظر نمي‌رسد كه هيچ خلقت‌‌گرايي در درستي اين دسته از احكام ترديدي داشته باشد. بنابراين اين دسته از احكام را مي‌توان به‌عنوان "امر واقعي" در نظر گرفت. حكم شمارة 7 نيز نتيجة منطقي احكام شماره‌هاي 1 تا 6 است ولذا وجود "انتخاب طبيعي" را نيز مي‌توان به‌عنوان امر واقعي پذيرفت. حكم شمارة 8 "تكامل در سطح خرد" است. با توضيحاتي كه در قبل آمد مي‌توان اين حكم را به‌عنوان حكمي كه احتمالِ درستي آن بالاست در نظر گرفت (امر واقعي به تعبير تكامل‌گرايان و نه فلاسفه). اما حكم شمارة 9 كه "تكامل در سطح كلان" است گامي محتواافزاست، به اين معني كه فقط نتيجة منطقي احكام قبلي نيست بلكه چيزي بيش از آن دارد. عده‌اي از تكامل‌‌گرايان كه معتقدند حكم شمارة‌ 9 نتيجة منطقي احكام قبلي است را "تدريجي‌گرايان" يا "داروينيست‌هاي بنيادگرا" مي‌نامند و بيشتر آنها ژنتيك‌دانان تكامل‌گرا هستند. اما عده‌اي ديگر كه بيشتر آنها ريخت‌شناسان و ديرين‌شناسان را شامل مي‌شوند مي‌پندراند صرف پذيرش حكم 8 تبيين‌كنندة پذيرش حكم 9 نيست. البته اين عده نيز معتقدند كه تكامل "امر واقعي" است اما معتقدند كه تكامل در سطح كلان نيازمند سازوكارهايي افزون بر سازوكارهاي دخيل در تكامل در سطح خود است. به لحاظ فلسفي مي‌توان بر اين اعتقاد خرده گرفت. در احكامِ تجربي‌اي كه داراي اجزاء تاريخي هستند ارائة دقيق سازوكارها در تعيين درستي يا نادرستي آنها نقش اساسي دارد. احكامِ تجربي‌اي كه فاقد جزء تاريخي‌اند، مانند اينكه "آب در صد درجه سانتي‌گراد مي‌جوشد"، تفاوتي اساسي با احكامِ تاريخي مانند "فرضيه نياي مشترك" دارند. "آب در صد درجة سانتي‌گراد مي‌جوشد" توصيفي است از يك پديدة طبيعي. ما چه سازوكارهاي دخيل در اين پديده را بدانيم و چه ندانيم با مراجعة مستقيم به طبيعت و با مشاهده و آزمايش مي‌توانيم درستي اين حكم تجربي را محك بزنيم. بنابراين كسي بر سر "امر واقعي" بودن آن مشكلي ندارند. اگر دانشمندان بر سر تبيين اين پديده با هم اختلاف نظر داشته باشند، بر سر توصيف آن اختلافي ندارند، زيرا "تبيين" ما را به سوي اين "توصيف" راهنمايي نكرده است. اينكه موجوداتِ زنده فرزندان بيشتري از آنچه باقي ماند توليد مي‌كنند نيز توصيفي درست از جهانِ زيستي و يك امر واقعي است. اگر دانشمندان در تبيين اين پديده اختلاف نظر داشته باشند، خدشه‌اي به درستي و امر واقعي بودن آن وارد نمي‌شود زيرا از تبيين دانشمندان به اين حكم تجربي نرسيده‌ايم، بلكه با مشاهدة مستقيم در طبيعت درستي آن را دريافته‌ايم. تفاوت آشكار احكامي مانند حكم شماره 9 و يا فرضية نياي مشترك با احكام تجربي بالا در وجود جزء تاريخي آنهاست. آيا مي‌توان با مراجعة مستقيم به طبيعت درستي يا نادرستي فرضية نياي مشترك را دريافت؟ پاسخ منفي است. اما پاسخ منفي به اين سئوال به اين معني نيست كه هيچ‌گاه نمي‌توان درستي يا نادرستي اين‌گونه احكام را دريافت. اگر بر سازوكارهاي حاكم بر اين گونه احكام وقوف يابيم شايد بتوانيم درستي يا نادرستي آنها را دريابيم و البته معرفت به اين سازوكارها نيز تضميني براي معرفت به اين احكام نيست. (اليوت سوبر و مايكل استيل در مقاله‌اي با عنوانِ "آزمون فرضية نياي مشترك" با استفاده از يافته‌هاي موجود در نظرية اطلاعات نشان مي‌دهند كه ممكن است معرفت به حوادث تاريخي ممكن نباشد.) بحث بر سر ثبات يا تغيير گونه‌ها قبل از داروين نيز مطرح بوده است اما هيچكس قبل از داروين تكامل را امر واقعي ندانسته است و اگر چنين كرده باشد باور خود را به درستي تكامل ابراز داشته اما توجيهي براي اين باور نداشته است. آنچه باعث شد تا تكامل‌گرايان سخن از امر واقعي بودن تكامل بزنند يافتن سازوكاري به‌نام انتخاب طبيعي توسط داروين بود. اما به‌نظر مي‌رسد كه اگر كفايت اين سازوكار براي تبيين تكامل در سطح كلان، در نزد تكامل‌گرايان محلّ مناقشه باشد بايد قدري در امر واقعي انگاشتن تكامل در اين سطح تأمل نمود. منابع Gould, S. J. (1981). "Evoulotion as Fact and Theory"; Discover. Lennox, J. (2004). "Darwinism", in http://plato.stanford.edu/entries/darwinism. Lewontin, R. (2004). "The Genotype/ Phenotype Distinction", in http://plato.stanford.edu/entries /geotype-phenotype/ Mayr, E. (1997). This is Biology: The Science of Living World, The Belknap Press of Harvard University Press. Muller, H. J. (1959). "One Hundred Years Without Darwin are Enough", School Science and Mathematics, 59, 304-305. Rheinberger, H. & Müller-wille, S. (2004), "Gene" in http://plato.stanford.edu/entries/gene/ Sober, Exsteel, M. (2002). "Testing the Hypothesis of Common Ancestry", J. Theor. Biol. Availabe online at http://www.idealibrary.com ....................................................................................................................... منبع:فصلنامه ذهن ،‌شماره 21-22
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        همراه اول