يکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ - ۲۳:۵۴

دیدگاه

نويسنده:عبد الله جوادى آملى

رابطه دين و آزادى

خبرگزاري فارس: آزادى از حقوق انسانى است و تبيين آن برعهده علوم انسانى است‏و علوم انسانى بدون انسان‏شناسى مفهومى ندارد. انسان‏شناسى هم‏بدون شناخت روح ملكوتى انسان ممكن نيست و شناخت روح مجرد وملكوتى بدون شناخت عالم مجردات قابل دسترسى نيست. شناخت‏مجردات هم بدون شناختن قوانين عامه هستى ممكن نيست.

رابطه دين و آزادى
آزادى از حقوق انسانى است و تبيين آن برعهده علوم انسانى است‏و علوم انسانى بدون انسان‏شناسى مفهومى ندارد. انسان‏شناسى هم‏بدون شناخت روح ملكوتى انسان ممكن نيست و شناخت روح مجرد وملكوتى بدون شناخت عالم مجردات قابل دسترسى نيست. شناخت‏مجردات هم بدون شناختن قوانين عامه هستى ممكن نيست. مغلطه‏اى در بحث آزادى گاهى ممكن است گفته شود; بحث آزادى از صبغه بحث‏هاى فلسفى خارج‏شده است. وقتى كه جناب دكارت مى‏گويد: اول بايد فكر و شناخت رابشناسيم، ديگر نمى‏شود با بحث‏هاى فلسفى يا كلامى يا فقهى درباره‏آزادى سخن گفت، لذا اول بايد با تحولى كه در غرب درباره‏انديشه پديد آمده است، آشنا شد، آن‏گاه وارد مبحث آزادى انسان‏از آن جهت كه شهروند است و آزادى او در برابر دولت و آزادى‏هاى‏فردى بپردازيم. اين حرف مغالطه‏اى بالعرض است و هدف آن خلع سلاح حوزويان در اين‏مباحث است. اين انديشه مى‏گويد، ابزار كار شما ديگر كارايى‏ندارد و تا متحول نشويد و غربى انديشه نكنيد و درباره شناخت‏بحث نكنيد، توان داورى اضلاع سه‏گانه آزادى را نداريد. استفاده از روش مغالطه بالعرض بدترين شيوه براى مواجهه فكرى‏است. مغالطه بالذات همان سيزده قسم معروف است كه آن رامى‏شناسيم، اما در مغالطه بالعرض ادعا مى‏شود كه مطلب عوض شده،جهان عوض شده، شما عقب افتاده‏ايد، اين خيلى پيچيده است. درپاسخ بايد گفت كه اين مباحث همگى زيرمجموعه بحث هستى‏شناسى است‏كه از اصول مباحث فلسفى ماست. نزد فرزانگان و دانشمندان ما،فلسفه و حكمت و كلام، فقه اكبر قلمداد مى‏شود و اصول آن پاسخ‏گوى‏همه مسايل و حرف‏هاى تازه است. تبيين آزادى از منظر دين عده‏اى فكر مى‏كنند دين مزاحم آزادى است در حالى كه از اهداف‏دين تبيين حدود آزادى است. آزادى بر دو قسم است، تكوينى وتشريعى. مرز آزادى تكوينى نظام على و معلولى و به تعبير شهيدمطهرى انسان در نظام تكوين آزاد است، قرآن نيز در آيات متعددى‏آن رابيان داشته است. (قل الحق من ربكم فمن شاء فليومن و من شاء فليكفر) (1) . (و هديناه النجدين) (2) . (لا اكراه فى الدين) (3) . حال اين سوال مطرح مى‏شود كه اگر انسان در نظام تكوين آزاداست، پس مجازات و مكافات چيست؟ چرا قرآن مى‏فرمايد: (خذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه) (4) در پاسخ بايد گفت كه ريشه اين‏سوال در خلط بين تكوين و تشريع است. قرآن هيچ‏گاه از آزادى مطلق صحبت نفرموده است‏بلكه آزادى درنظام تكوين را بيان فرموده است، هم‏چنان كه طبيب مى‏گويد بشر درنظام تكوين بين سم و شهد آزاد است اما اگر سم خورد مى‏ميرد. مرزها بايد كاملا از هم‏ديگر تفكيك شوند. هيچ آيه‏اى نمى‏گويدبنده آزاد است. بنده، بنده است. (قل الحق من ربكم فمن شاء فليومن و من شاء فليكفر) (5) اما اگركافر شد. (فخذوه فغلوه ثم الجحيم صلوه) (6) در دنيا نيز گوشه‏اى از همان‏عذاب الهى جارى مى‏شود. (انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون فى الارض فساداان يقتلوا او يصلبوا او... .) (7) پس معلوم مى‏شود نظام تكوين غيراز نظام تشريع است. و آزادى تكوينى، كمالى براى انسان است. وتكوين و تشريع دو مقوله جدا از يكديگر هستند و نبايد خلطشوند. انسان موجودى محدود است، موجود محدود نمى‏تواند وصف بى‏كران‏داشته باشد. آزادى او به اندازه هستى اوست، و چون اصل حاكم برنظام هستى، قانون عليت است، آزادى تكوينى انسان در محدوده‏قانون عليت است، انسان اگر بخواهد خودش را هم بكشد بايد ازراه عليت و معلوليت وارد شود. آزادى تكوينى كه آيات فراوانى ناظر به آن است، براى رد جبر وتفويض است. آزادى تشريعى آزادى در نظام تشريع محدود به مباهات است. اما مستحبات انجامش‏رجحان دارد و در واجبات حق ترك ندارد. در محرمات حق فعل نداردو در مكروهات حق فعل و ترك دارد لكن بهتر آن است كه انجام‏ندهد. اين احكام خمسه براى تبيين مرز آزادى در نظام تشريع‏است. آيا دين مزاحم آزادى است؟ از دير زمان افراد بى‏بند و بار، دين را مزاحم آزادى خودمى‏دانستند. نمونه‏اى از اين ادعاى تزاحم را بيان مى‏كنم. درسوره مباركه هود وقتى جريان شعيب (ع) را بازگو مى‏كند مى‏فرمايدكه شعيب فرمود: (و يا قوم اوفوا المكيال و الميزان بالقسط و لا تبخسوا الناس‏اشيائهم) (8) كم‏فروشى، تطفيف و نقص در وزن و پيمانه نكنيد. (عبارت «لا تبخسوا الناس اشيائهم‏» از مصاديق روايت نبوى (ص)است كه فرموده‏اند. «اوتيت جوامع الكلم‏» (9) و آن‏چنان بلند ورفيع است كه بشر چيزى در مقابل آن ندارد، مى‏فرمايد: «در كارت‏كم نگذار» اشيا، در اين كريمه عموميت را مى‏رساند و هر چه شى‏ءبر او صادق است نخس آن حرام است «و لا تبخسوا الناس اشيائهم‏»غير از «ويل للمطففين‏» و «اوفوا المكيال و الميزان‏» است وبالاتر از اين‏هااست). وقتى اين كريمه نازل شد گفتند: (قالوا يا شعيب «ا صلاتك‏تامرك ان نترك ما يعبد آباونا) (10) اى شعيب دو حرف دارى يكى‏اين كه دست از عقايد شرك برداريم و ديگرى اين‏كه دست ازگران‏فروشى و تطفيف برداريم، اين با آزادى ما مخالف است. نمازتو جلوى آزادى ما را مى‏گيرد (چون عصاره دين در نماز ظهورمى‏كند، نماز «تنهى عن الفحشاء و المنكر» (11) است. فحشا و منكرهم «ينهيان عن الصلاه‏»، تاثير يك‏جانبه در عالم طبيعت نيست). آن‏ها گفتند دين جلوى آزادى ما را مى‏گيرد. براساس «الناس‏مسلطون على اموالهم‏» (12) ما بر اموال خويش سلطه داريم و تطفيف وبخس برايمان مجاز است. حضرت شعيب استدلال كرد كه آزادى به معناى انحراف و بى‏بند وبارى نيست. اين بى‏بند و بارى به سود شما نيست. دين در واقع‏انسان را از رنج‏هاى دردآور مى‏رهاند. دين مبين آزادى است. حدود آزادى اگر بخواهيم فارغ از دين حدود آزادى را تعيين كنيم، بايد حدآن را عدالت‏بدانيم. اما سوال اين‏جا است، عاملى كه عدالت راتحديد مى‏كند چيست؟ آن كسى كه آزادى بى‏مرز را مى‏طلبد، عدالت راظلم تفسير مى‏كند. بايد شناسنامه‏اى براى آزادى و عدالت تعيين‏كرد تا مرز اين‏ها مشخص شود. آزادى و عدالت جزء مبانى تدوين حقوق بشر است. اما مبانى تبيين‏و تفسير عدالت را از كجا بگيريم. مايز، كيست؟ چه كسى مرزبندى مى‏كند؟ جز آن است كه دين بايد مرزعدالت و آزادى و حقوق را مشخص كند؟ شيوه برخورد با مخالفين گاهى ممكن است گفته شود تا كسى دست‏به شمشير نبرده است آزاداست، هم‏چنان كه خوارج تا دست‏به شمشير نبردند حضرت امير (ع)با آن‏ها كارى نداشت. حضرت امير (ع) با اين قلم‏ها و بيان‏هابرخورد مى‏كرد. خوارج تا دست‏به شمشير نبردند، حضرت آن‏ها رانكشت، اما تا حرف نامربوط زدند حضرت محكوم كرد، تا اعتراض‏كردند، حضرت تقبيح كرد. در نهج البلاغه آمده است: «يكى ازخوارج در حضور حضرت امير المومنين (ع) گفت: «ان الحكم‏الا لله‏» (13) حضرت فرمود: «اسكت قبحك الله‏» (14) اى دندان شكسته‏خدا چهره‏ات را قبيح كند ساكت‏باش. اگر امام امت (ره) هم به قلم به‏دست‏ها تشر مى‏زد كار حضرت امير(ع)را مى‏كرد. نبايد بگوييم خوارج تا دست‏به شمشير نبردند،حضرت با آن‏ها كار نداشت. حضرت آن‏ها را از دم شمشير نگذراند. ابتداى به قتال نكرد. در نبرد با كفار هم ابتداى به قتال‏نمى‏كرد. سالار شهيدان هم در حادثه كربلا، با اين كه آن‏هامهدور الدم بودند، فرمود: تا آن‏ها تيراندازى نكردند، شماتيراندازى نكنيد. پس روشن مى‏شود آزادى افراد تا مرز دست‏بردن به سلاح، توسعه‏ندارد. دست‏به شمشير بردن پاسخش شمشير است. اگر با قلم هم‏توطئه كردند، پاسخش محكوم و رد كردن است، چون قلم و بيان‏مسموم باطل و ضلالت و زشتى است و بايد با آن مقابله كرد، البته‏برهان عقلى در جاى خود محفوظ است، اگر برهان عقلى اثر نكرد،آن‏گاه (ادع الى سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم‏بالتى هى احسن) (15) است. اگر آن هم نشد (و جاهد الكفار والمنافقين و اغلظ عليهم) (16) هست. پس نمى‏شود گفت كه چون حضرت امير (ع) ، خوارج را تا هنگام دست‏به شمشير بردن آزاد گذاشته بود، پس همگان آزادند، قلم، بنان وبيان آزاد است مگر اين كه دست‏به شمشير ببرند. پس گاهى جاى حلم است و گاهى جاى حمله. مباحث عميق علمى، هم درمجلات، كتاب‏هاى تخصصى بايد مطرح شود. اما انتشار ويروس‏گونه‏شبهات با آزادى سازگار نيست. آزادى در فضايى كه بهره ندارد روا نيست. اما آزادى در جايى كه‏مويد است، موكد است، نه تنها رواست‏بلكه لازم است و سودمند هم‏هست. آزادى ثمره اعتقاد دينى دين آمده است تا بشر را رها و آزاد كند. دستورات و الزامات‏دينى كه به ظاهر قيوداتى را پديد مى‏آورد در واقع بشر را ازقيود نجات مى‏دهد، بستن گاهى عين گشودن است. در سوره اعراف به نقل از كتب گذشته مثل تورات و انجيل وجودپيغمبر اكرم (ص) را اين چنين وصف مى‏فرمايد: (يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم) (17) دست و بال اين‏هارا باز مى‏كند (18) . پيامبر هم راه تفكر و انديشه را هموار كرد وهم به آنان شوق تحرك و پيش‏روى را عنايت فرمود. در پايان جمع‏بندى مطالب را مجددا يادآورى مى‏كنيم: دين دو نوع‏آزادى آورده است: يك نوع آزادى تكوينى كه رافع جبر و تفويض ومبين امر بين الامرين است و آن را تنها نظام على محدود مى‏كند. آياتى هم كه در بحث آزادى احيانا به آن‏ها استدلال مى‏شود ياناظر به اين است كه عقيده تحميل بردار نيست، ارشاد به نفى‏موضوع است، يا ناظر به آزادى تكوينى است. آزادى تكوينى هرگزبا آزادى تشريعى خلط نمى‏شود. در نظام تكوين آزادى تكوينى به‏قانون عليت محدود است. نوع دوم، آزادى تشريعى است كه محدود و مشخص است. اگر ذات‏اقدس اله انسان را در تشريع آزاد مى‏گذاشت (خذوه فغلوه) نبود،جهنم و نار نبود كه گوشه‏اى از آن تعذيب الهى به عنوان حدود وتعزيرات در دنيا جلوه كند. از منظر بحث‏شناخت، اگر كسى بخواهد آزادى را بشناسد تا انسان‏شناس نباشد ممكن نيست. گرچه معرفت‏شناسى جزء عزيزترين و شيرين‏ترين بحث‏هاى فكرى انسان‏است اما اين مقدمه است. انسان بايد معرفت را بشناسد تا پى‏ببردكه معروفش چيست؟ و اگر مرزهاى آزادى به عدالت تحديد مى‏شود،آن‏گاه سوال درباره عدالت است كه حدود اربعه عدالت را چه چيزى‏تعيين مى‏كند؟ چاره‏اى جز اين نيست كه بگوييم آزادى و عدالت وساير مبانى حقوق را، منابع اصلى يعنى كتاب و سنت تبيين مى‏كند. از اين منابع بايد مبانى را مشخص كرد، آن‏گاه مجتهد آزادانديش‏در فقه سياسى مى‏تواند حدود آزادى را تشريح و تبيين كند. پى‏نوشتها 1. كهف (18): 29 . 2ك بلد (90): 10 . 3. بقره (2): 256 . 4. حاقه (69): 30 و 31 . 5. كهف (18): 29 . 6. حاقه (69): 30 و 31 . 7. مائده (5): 33. 8. 9ك بحارالانوار، ج 73، ص 274، ح 25، چاپ تهران. 10. هود (11): 87. 11. عنكبوت (29): 45. 12. بحار الانوار، ج‏2، ح‏7، چاپ تهران. 13. نهج البلاغه، خطبه 184. 14. نحل (16): 125. 15. توبه (9): 73. 16. توبه (9): 73. 17. اعراف (7): 157. 18. دين غل‏هايى كه به دست و پاى جسم و جان بشريت زنجير شده‏بود را گسست. گناهان و گمراهى‏ها و خودبينى و غرور، انسان رااسير و گرفتار مى‏كند. بندگى هوس‏ها عين اسارت است و بندگى‏خداوند عين آزادگى است.اگر دست انسان از گناه ببندند، او را از اسارت نجات داده‏اند. .................................................................................................................. منبع:ماهنامه پيام حوزه، شماره 22
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        همراه اول