دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ - ۱۴:۵۳

دیدگاه

نويسنده:محمد رحيم عيوضي

ضرورت توليد علم در جامعه اسلامي(قسمت اول)

خبرگزاري فارس: اين مقاله بر آن است تا ضمن تحليل ايده و انديشه توليد علم در ايران و بيان ضرورت‌هاي پيش روي انقلاب اسلامي در جهت ورود به حوزه توليد علم، ملزومات و لوازم اين نهضت نيز معرفي شود؛ ملزوماتي كه بدون دستيابي به هر يك، تحقق جنبش نرم‌افزاري و توليد علم در ايران ميسر نخواهد بود.

ضرورت توليد علم در جامعه اسلامي(قسمت اول)
چكيده انقلاب اسلامي ايران دو ويژگي "آگاهي" و "دين باوري" را به عنوان نقطه عطفي در تحولات فكري و انديشه‌اي مردم به ارمغان آورد و بر اساس اين دو، پس از پيروزي انقلاب به لحاظ كمي و كيفي، تغييرات اساسي را در عرصه‌هاي حوزوي و دانشگاهي تجربه كرد. روند تحولات فكري در پي تلاش نيروهاي دين باور و اسلامگرا كه از پشتوانه تاريخي و هويتي در اين سرزمين برخوردار بوده‌اند، هرچند با تأخير اما توانست به نفع آن‌ها به پيش رود و با پيروزي انقلاب اسلامي، ميدان عمل و آزموني فراخ پيش روي آنان قرار گيرد. سرعت پيروزي انقلاب سبب گرديد كه موضوعات مختلفي به صورت مستقيم و فوري مطرح شود كه توانايي چالشگري كافي در برابر آنان وجود نداشت؛ از همان رو موضوع كفايت و كيفيت پشتوانه نظري انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي نه فقط در عرصه علوم انساني، بلكه در عرصه‌هاي علوم ديگر نيز به عنوان يكي از اساسي‌ترين چالش‌هاي پيش روي بقاي آرمان‌هاي انقلاب و استحكام نظام قرار دارد. در چنين شرايطي اكنون كه بيش از 25 سال از عمر انقلاب اسلامي مي‌گذرد، ضرورت طرح جنبش توليد علم، به عنوان يك واقعيت حياتي و اساسي در برابر انقلاب اسلامي قرار دارد. اين مقاله بر آن است تا ضمن تحليل ايده و انديشه توليد علم در ايران و بيان ضرورت‌هاي پيش روي انقلاب اسلامي در جهت ورود به حوزه توليد علم، ملزومات و لوازم اين نهضت نيز معرفي شود؛ ملزوماتي كه بدون دستيابي به هر يك، تحقق جنبش نرم‌افزاري و توليد علم در ايران ميسر نخواهد بود. پيروزي انقلابي ديني با دورنمايه اسلامي در قرن بيستم، جاي پرسش و تأمل فراواني دارد؛ زيرا در اين قرن از يك‌سو شاهد اوج‌گيري روند رو به رشد و سريع فن‌آوري‌هاي گوناگون بوديم و ازسوي‌ديگر زمينه‌هاي مخالفت با باورهايي كه قايل به قطعيت امكان دستيابي و ساختن بهشت زميني با همين انسان‌هاي كنوني هستند، به اوج خود رسيد؛ هرچند در قرن نوزده انتقادهايي به ايده‌ها و يقين‌هاي عصر روشنگري رواج يافت و همان‌گونه كه "فرانكلين بومر" گفته است: "از ميان رفتن اعتماد و اطمينان، نه تنها درزمينه حقايق مسيحي، بلكه درباره اغلب مفاهيمي رخ داد كه مورد اعتقاد انسان "مدرن" بود؛ ازجمله مفهوم انسان عقلاني، جهان معقول، معرفت يا قدرت معرفت در توليد فضيلت و سعادت انساني مورد ترديد قرار گرفت." پس از سپري شدن قرن انتقاد در قرن بيستم، فجايع بزرگي مانند دو جنگ جهاني ـ كه ميليون‌ها انسان در آن كشته شدند ـ اتفاق افتاد. تلفات جنگ جهاني دوم، بيش از هفت برابر جنگ اول ـ و با رقمي بيش از 55 ميليون نفر در سراسر دنيا را شامل مي‌شد. چنين حوادثي به‌جهت عملي بر تصورات مدرن ضربه‌هاي شديدي وارد آورد و گرفتار آمدن در نسبي‌گرايي ـ كه به‌ويژه از اواخر قرن 19 مانع پويايي فكري متفكران شده بود ـ در قرن بيستم به حد نهايت رسيد؛ براي نمونه مي‌توان به نقد فرانك وبستر از بودريار اشاره كرد كه نوشته است:"اين پافشاري بر نسبيت‌گرايي مطلق است كه تفسير بودريار را اغلب به مزخرفي محض تنزل مي‌دهد." پذيرش اجباري شكاف ميان رشد علمي با رشد اخلاقي و معنوي انسان‌‌ها ـ كه ضرورت زندگي اجتماعي پويا و انساني است ـ چه سبب شد تا نظرات انتقادي متوجه ابزارهاي سازنده اجزاء مختلف جوامع جديد ( دولت ـ ملت) گردند. طبيعي بود كه "علم"، "دولت" و ابزار اجرايي آن، يعني حكومت به‌عنوان مؤثرترين عوامل دخيل و تأثيرگذار در حيات انسان امروز مورد توجه بيشتري قرار گيرند. آن‌چه در اين‌ميان دغدغه اصلي به شمار مي‌آمد، چگونگي كنترل عناصر ياد شده به‌جهت خدمت به انسان‌ها براي ايجاد يك زندگي انساني بود؛ زيرا در حقيقت هدف از تعقيب و ابداع آن‌ها، بهره‌جويي از آن‌ها بوده، نه آن‌چه به‌وجود آمده كه عبارت است از اسارت و بندگي انسان‌ها در خدمت "حكومت" و "علم". به‌عبارت ديگر، كاركرد خدمت رساني، تغيير ماهيت داده و شكل استثماري به خود گرفته كه اين امر، زندگي درخور شأن انسان را به شدت آسيب‌پذير كرده است. رابرت اچ. لاور با بيان اين‌كه امروزه دولت همه جا نفوذ دارد مي‌نويسد: "به قول پيتر دراكر مطلقه‌ترين دولت در سال 1900 جرأت اين را نداشت كه تا اين حد در امور خصوصي شهروندان خود دخالت كند كه امروزه مميزين مالياتي در آزادترين جوامع به‌طور روزمره مي‌كنند… امروزه كشوري در جهان نيست كه تمامي تشكيلات دولتش در سال 1901 را نتوان به‌راحتي در كوچك‌ترين ساختمان از بناهاي جديد دولتي جاي داد و كماكان فضاي كافي براي يك سالن اپرا و يك ميدان اسكي روي يخ داشت." در مورد "علم" نيز كه بي‌گمان مانند بت دنياي مدرن بر همه چيز سلطه يافته، نگراني‌هاي صاحب‌نظران را برانگيخته و آنان را عليه اين استثمار نوين به اعتراض و انتقاد واداشته است، كه اين واكنش‌ها عمدتاً با اصرار بر اين‌كه گونه‌هاي متفاوت ديگري از فهم و شناخت معتبر وجود دارد، همراه بوده است؛ بنابراين نمي‌توان به‌سادگي به آن‌چه از نظر معيارهاي امروزي،‌ "علمي" دانسته مي‌شود، اعتماد و يقين كامل داشت و دربرابر آن‌چه كه برهمين‌اساس خارج از دايره علمي بودن تلقي مي‌شوند، مهر تأييد زد. امام خميني(س) دراين‌باره مي‌گويد: "براي هر علمي، اصطلاحي است. گاهي يك مطلب است، اما زبان‌ها در آن مختلف است." ما گاه تنوع ديد، وسايل و راه‌ها را با تنوع واقعياتي كه درپي آن هستيم، اشتباه مي‌كنيم. ديد علمي با كانال خودش، نسبت به واقعيات، نفي ديدهاي ديگر نيست. اين ادعا كه علم با فلسفه نمي‌سازد، علم با مذهب نمي‌سازد، سطحي‌نگري است. موضوع مهم و البته ظريف كه ازسوي برخي صاحب‌نظران غربي نيز موردتوجه قرارگرفته، پذيرش تنوع ديدگاه‌ها براي درك واقعيات است كه هدف از آن نيز افزايش بهره‌وري از "علم" با درنظرداشتن و تعيين حدود و جايگاه آن است. "مارتين هيدگر"، فيلسوف آلماني به طرح اين نكته مي‌پردازد كه "در علم، تفكرنيست" ودر تشريح آن مي‌افزايد: "علم تفكر نمي‌كند؛ زيرا سير و روال و وسايل پژوهش علمي چنان است كه مقتضي تفكر نيست؛ البته مراد از تفكر، تفكر خاص متفكران است. اين‌كه اهل‌علم اهل تفكر نباشند، بر نقض علم دلالت نمي‌كند؛ بلكه اين از مزاياي علم است و همين مزيت باعث مي‌شود كه علم بتواند به فراخور و به تناسب انحاء و وجوه پژوهش، خود در قلمروهاي متفاوت پژوهش وارد شود و اگر اين مزيت نبود، تحقق اين امر و پيشرفت‌هايي كه در علم حاصل شده است ممكن نمي‌شد. وقتي مي‌گوييم در علم تفكر نمي‌شود، اين حكم با تصور متداولي كه از علم داريم، تعجب‌آور و تكان‌دهنده جلوه مي‌كند؛ اما وقتي تعجب بيشتر مي‌شود كه به‌دنبال اين حكم، حكم عجيب و تكان دهنده ديگري مي‌آيد و آن اين است كه علم نيز مانند هر فعل يا ترك فعلي بدون تفكر، هيچ وپوچ است و منشأ اثر نيست. نسبت علم با تفكر درصورتي حقيقي و مثمر است كه ورطه حائل‌ ميان علم و تفكر به چشم آمده و روشن شده باشد كه هيچ پلي نمي‌توان روي اين ورطه ساخت. هيچ پلي نيست كه از راه آن بتوان از علوم به تفكر رسيد، هيچ راهي جز جهش نيست. ما با اين جهش هم به جايي مي‌رسيم كه منتها اليه ساحلي كه در طلب آن بوده‌ايم نيست، بلكه منطقه كاملاً تازه‌اي است." "لَدل مك ورتر" (Ladelle Mcwhorter ) نگراني هيدگر درخصوص مديريت و سلطه آهنين و غيرقابل‌گريزنماي تكنولوژي را ناشي از نگرشي مي‌داند كه امكان هرگونه تصور ديگري را از ميان مي‌برد. به گفته وي، خطر نگرش مديريتي نسبت به عالم در آن چيزهايي نيست كه آموخته و كشف كرده است؛ بنابراين نفوذ در اسرار مربوط به ظهور كهكشان‌ها براثر فيزيون هسته‌اي هيچ خطري ندارد؛ بلكه خطر در آن چيزي است كه ما از آن غافليم و او نيز خود را پنهان مي‌كند و پس مي‌كشد. بشر معاصر فراموش كرده كه حقايق ديگري هم مي‌تواند وجود داشته باشد و اصلاً فراموش كرده كه پيوستگي ظهور و خفا به يكديگر براي هميشه و تا ابد خارج از حوزه اقتدار مديريتي او است. ما هرگز نه مي‌توانيم راز را بشناسيم و نه همه چيز را تحت كنترل مديريت خويش درآوريم. چنين وضعيتي كه مقام خدايي براي علم قائل شده و به تعبير صحيح‌تر، از آن همچون بت‌بزرگي، تصوير و باور به‌وجود آورده ـ كه همه چيز، حتي انسان‌ها نيز بايد در پاي آن قرباني شوند ـ هسته اصلي انتقادها را تشكيل مي‌دهد؛ چنان‌كه كوشش‌هايي براي جلوگيري از هجوم بي‌رحمانه مذكور رو به فزوني گذاشته است. "پل فايرابند" در مقاله‌اي با عنوان "چگونه بايد از جامعه دربرابر علم دفاع كرد؟" مي‌نويسد: "نقشي را كه امروزه علم در تعليم و تربيت ايفا مي‌كند درنظر گيريد… هيچ تلاشي براي بيدار كردن توانايي‌هاي انتقادي محصل انجام نمي‌گيرد تا او بتواند امور را در چشم‌انداز تاريخيشان ببيند. در دانشگا‌ه‌ها وضعيت از اين هم وخيم‌تر است؛ زيرا در آن‌جا شست‌وشوي مغزي به نحو بسيار منظم‌تري صورت مي‌گيرد؛ البته نه اين‌كه هيچ نقد و انتقادي وجود نداشته باشد؛ براي نمونه، جامعه و نهادهاي آن به شدت و غالباً به‌نحوي غيرمنصفانه، حتي در دوران تحصيلات ابتدايي مورد انتقاد قرارمي‌گيرند؛ اما اين انتقادات شامل‌حال علم نمي‌شود. در جامعه از احكام دانشمندان با همان احترامي استقبال مي‌شود كه تا همين اواخر براي احكام اسقف‌ها و كاردينا‌ل‌ها ابراز مي‌شد… علم بسيار خشك و قالبي شده است و ديگر ابزاري براي تغيير و رهايي نيست … انتقاد من از علم جديد اين است كه مانع آزادي انديشه شده است." وي در جاي ديگري تأكيد مي‌كند: "شايد لازم باشد تعصب علم ـ كه در مقابل بديل‌هاي وضع موجود مقاومت‌ كند ـ كنار گذاشته شود." آن‌چه گفته شد، تصويري اجمالي از قرني بود كه انقلاب اسلامي ايران در آن اتفاق افتاده است. تكيه روزافزون به فناوري‌هاي گوناگون، تزلزل جدي در ايمان به دستاوردهاي روشنگري و توقعاتي كه به‌وجود آورده بود، از بارزترين ويژگي‌هايي هستند كه با درنظر داشتن آن‌ها، درك بهتر و نويني از جهت‌گيري اصلي و ناب انقلاب‌اسلامي به دست مي‌آيد. بايد افزود كه بستر اجتماعي و سابقه تاريخي كشور ايران، عواملي است كه عمق و اهميت انقلاب اسلامي را افزايش داده است. ايران كشوري نيمه مستعمره، درگير با استبداد، سرخورده از شكست‌هاي مكرر و سرگردان در الگوبرداري از شيوه‌هاي كسب قدرت درجهت ايجاد تحرك علمي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي ـ به نحوي كه جامعه‌اي درخور توانايي‌هايش به‌وجود آورد ـ حامل انقلابي ديني ـ اسلامي گرديد. اين امر، بي‌شك مي‌تواند به مثابه يك نقطه‌ آغازين براي استقرار و رواج نگرشي نوين به هستي و غايت آن محسوب شود؛ بنابراين توقع، باور و حركت در مسيرهاي نه چندان آشنا و معقول ـ در مفهوم عام و رايج آن ـ همچون موتور محركي، انگيزه حركت و تلاش بيشتر را به‌وجود مي‌آورد، هرچند كه در آغاز بنابر چارچوب‌هاي ناقص، رايج به‌نظر مي‌رسيد كه نه جنبشي به‌وجود خواهد آمد و جز خسارت و زيان نصيبي نخواهد داشت. اين امر از بيداري، آگاهي و هشياري جوامع حكايت داشته كه روند معادلاتِ محاسبه شده را برهم خواهد زد كه انقلاب اسلامي ايران نمونه‌اي برجسته از اين واقعيت است. "برتران بديع" و "پير بيرن بون" با تيزبيني و استفاده از رويكردي جامعه‌شناختي بر اين نظرند كه به دنبال جان‌گرفتن فرهنگ‌هاي فوق غربي، اين آگاهي فزاينده در اين جوامع درحال شكل‌گيري است كه رژيم‌هاي سياسي درحال ساخت، چيزي از دولت غربي نمي‌توانند بگيرند، جز يك اسم بي‌مسما. درنتيجه آنان بايد به راهكارها و دستورالعمل‌هاي ديگري همراه با تلاش‌هاي نوآورانه و تطبيق و تطابقي تكيه‌كنند كه به تلاش‌هاي اروپايي پسافئودالي شباهت داشته باشد. نكته اصلي كوشش و باور به ضرورت توسل به اجراي راهكار‌ها و دستور‌العمل‌هاي "ديگر" است. تا هنگامي‌كه ضرورت چنين تحولي درك و به شكل جدي دنبال نشود، انقلاب اسلامي ايران نيز در جايگاه خود قرار نخواهد گرفت؛ هرچند تبليغات گوناگون خارجي به‌گونه‌اي است كه به نفي وجود هرگونه واكنش و تقابل جدي و جوهري با تمدن مغرب زمين اشاره كرده و برخي چنان مي‌نويسند كه گويي جز جهان غرب و ارزش‌ها و دستاوردهاي آن چيز ديگري نه وجود دارد و نه مي‌تواند وجود داشته باشد؛ ولي برخلاف اين همه در نهايت واقعيت خود را بر نظرات و تبليغات دروغين تحميل خواهد كرد؛ براي نمونه "تئودور فون‌لا‌" تأكيد مي‌كند: "انقلاب جهاني غربي‌سازي در يك كنش متقابل، گريزناپذير، عميق و تقريباً آني، همه مردم جهان را بدون توجه به تحول قبلي فرهنگي‌شان يا ظرفيت آنان براي همزيستي مسالمت‌آميز گرد هم‌ آورد… در خلق يك جهان وابسته به هم از راه چيرگي، مستعمره سازي و ايجاد فرصت‌هاي گسترده براي همه … [يك اقليت كوچك كه عموماً "غرب" خوانده مي‌شود]، دستاوردهاي خود را به‌عنوان يك استاندارد جهاني تحميل كرد كه همه به آن، هرچند با بي‌ميلي، تسليم مي‌شدند… تفوق غرب آن‌چنان كامل بود كه صرفاً يك پاسخ عقلاني در قبال آن باقي گذاشت: تقليد فرومايه به‌عنوان شرط بقا و اثبات خود. استعمارزدايي و تشكيل دولت‌هاي ملي ملهم از غرب در ميان مستعمره‌ها و نيمه‌مستعمره‌هاي پيشين، صرفاً تقليد را گسترش داد و تسلط نهادها و ارزش‌هاي غربي را بر سراسر جهان مستحكم كرد. حتي شديدترين اعتراض‌ها عليه غرب ـ كه هيچ‌گاه از بين نرفتند ـ با مفاهيم غربي بيان و از سوي فن‌آوري غربي و زبان‌غربي منتشر شد." ملاحظه مي‌شودكه درواقع چگونه با خودبرتربيني، همه چيز را به خود نسبت مي‌دهند و اتفاقاً شگفت‌انگيزي و وجه تمايز انقلاب اسلامي ايران در همين واقعيت نهفته است كه ابزار، مفاهيم و غايات آن به‌طوركلي گونه‌اي ديگر و بديع به شمارمي‌رود و اين همه مديون ماهيت دين مبين اسلام و رهبري برجسته امام خميني(س) است؛ ديني كه در وحي الاهي ريشه دارد و براساس شناختي ديگرگونه از عالم و آدم، انقلاب ايران را جهت و مقصدي خاص بخشيده است. همچنين نبايد از نظر دور داشت كه برخي نظرات مانند آن‌چه "ساموئل هانتينگتون" در برخورد تمدن‌ها گفته است، هر چند تمدن‌هاي غيرغربي هم ظاهراً ديده شده‌اند، اما اين نگرش، تمدن را صرفاً داراي ماهيت سياسي و غيرفرهنگي درنظر گرفته و با نگاهي سطحي، خط‌كشي‌هاي غيرواقع بينانه‌اي انجام داده‌ كه درهم تنيدگي‌هاي ناشي از گسترش ارتباطات در سطح جهاني و آميختگي‌هاي جمعيتي و فرهنگي را ناديده گرفته است؛ بنابراين بيشتر در راستاي ساختن دشمن مشترك براي تمدن غرب است تا از اين‌راه جايگزيني براي كمونيسم يافته و به انسجام دروني قدرت‌هاي غربي مددي رساند. براين‌اساس مي‌توان حساسيت فوق‌العاده و چالش برانگيز وقوع انقلاب اسلامي را دريافت. وضعيتي حساس كه نيازمند ظرافت‌هاي فراواني است تا جهت‌گيري‌هاي ‌بنيادين انقلاب رشد كرده و به مرور، نتايج آن هرچه بيشتر نمايان شود. بهره‌گيري از دستاوردهاي‌نوين بشري و پالايش و پيرايش دستور‌العمل‌هاي زيست‌ فردي و جمعي انسان‌ها در قالب انواع الگو‌هاي توسعه از يك‌سو در گرو افزايش رسوخ درك اسلامي از مفهوم حيات و ازسوي‌ديگر با توان حضور قوي و مشاركت مؤثر در سطوح مختلف جهان امروز شكل مي‌گيرد. درنتيجه اين امر نيازمند طيف وسيعي از فعاليت‌ها از آموزش، يادگيري و اقتباس تا توليد، ابتكار و نوآوري است. درواقع هدف غايي انقلاب اسلامي ايران آن است كه بتواند براساس معرفت ديني، جامعه و حكومت ديني برپا كند تا زمينه تكوين تمدن اسلامي مهيا شود. اين معرفت تنها جنبه‌هاي شناختي‌ و فلسفي را دربرنمي‌گيرد؛ بلكه به‌شكل‌هاي انضمامي در قالب علوم مختلف نيز نمود مي‌يابد؛ ازاين‌رو مي‌توان از "علم ديني" نيز سخن به ميان آورد؛ به‌عبارت‌ديگر از آن‌جا كه انقلاب اسلامي ايران عليه وضعيت موجود در دو بعد داخلي و خارجي پديدار شده است، براي دوام در قالب نظام جمهوري اسلامي ايران نيازمند كسب توانايي‌هاي متناسب با اهداف در دو بعد مذكور است. امروزه پس از گذشت بيست‌وپنج سال از عمر انقلاب اسلامي ايران چنين احساس نيازي هرچه بيشتر از قالب نگرش‌هاي انتقادي بعضاً افراطي نسبت به وضعيت‌هاي مؤيد و پيشنهادي غرب محور فاصله گرفته و درصورت‌هاي بسيار معقول‌تري جنبه اجرايي و عملياتي يافته است. درواقع شعارها در عرصه عمل آزموده مي‌شوند و دستاوردهاي به دست آمده شيريني طاقت‌فرساي انقلابي را نشان داده‌اند. درحقيقت انگيزه ادامه حركت و عبور از چالش‌هاي پيش‌رو، زمينه را براي طرح موضوعات حياتي و مهمي مانند ضرورت توليد دانش در ايران اسلامي به‌وجود آورده‌ است. بنابر آن‌چه گفته شد، اين توليد علاوه‌بر يادگيري دانش روز دنيا، ابتكارات نويني را دربرمي‌گيرد كه در قالب علم، مقيد به حدود ديني براي خدمت به انسان است؛ انسان مسلماني كه به نظام خاصي در جهان هستي و زندگي معتقد است. واقعيت آن‌ است كه رنج بردن از پوچ دانستن هستي وافسار گسيختگي علم امروز چنان فراگير شد، كه سازمان يونسكو درباره "بقا در قرن بيست‌ويكم" اعلاميه‌اي ـ كه حاصل كار سمپوزيوم بين‌المللي فرهنگ و علوم در قرن بيستم بود ـ ارائه كرد. اين اعلاميه در تاريخ 10 ـ 15 سپتامبر 1989 با همكاري كميسيون ملي يونسكو در كانادا و مشاركت انجمن سلطنتي كانادا و دانشگاه بريتيش كلمبيا با حضور بيست تن از دانشمندان پانزده كشور جهان در ونكوور كانادا برگزار شد در اين اعلاميه مي‌خوانيم: اگر ما نتوانيم علوم و تكنولوژي را دوباره به سوي نيازهاي اساسي سوق دهيم، پيشرفت‌هاي كنوني درزمينه انفورماتيك (اندوخته دانش)، تكنولوژي زيست (حق انحصاري بهره‌مندي از اشكال زندگي) و مهندسي ژنتيك (طراحي ژن انسان) به نتايج زيانبار و غيرقابل جبراني براي آينده بشر خواهد انجاميد. بنابراين مي‌توان گفت بحث از علم ديني در معنايي كه آورده شد، ضرورتي اجتناب‌ناپذير براي رهايي حيات انساني از سيطره آهنين و فراگير فن‌آوري‌هاي مختلف است؛ زيرا درصورتي‌كه قيودي برخاسته از غايات هستي بر جهت‌گيري‌ها و رشد علم درنظر گرفته نشود، آينده وحشتناكي پيش‌بيني مي‌شود؛ چنان‌كه امروز نيز تلخي‌ها و سختي‌هاي ناروايي بر بشر تحميل مي‌شود. مرحوم "علامه جعفري" پس از نقل اعلاميه سازمان يونسكو مي‌افزايد: "ازاين‌جهت است كه بايد گفت دشمنان علم كساني هستند كه آگاهانه يا ناآگاهانه، "علم"، اين وسيله بزرگ ارتباط با واقعيات را تا نابود كردن خود "علم"، دست افشان و پايكوبان بدرقه مي‌كنند و نام آن را با كمال خوشحالي، "دموكراسيِ علم" مي‌نامند! نه آنان كه براي لزوم حفظ انسانيت، توجيه فعاليت‌هاي علم و فن‌آوري (تكنولوژي) را براي بقاي انسان و خود علم توصيه مي‌كنند." بدين‌ترتيب نبايد پنداشت كه علم امروز تنها علم ممكن است و علم ديني را تركيبي از معنويت و تكنولوژي تصور كرد؛ زيرا نتيجه آن، چيزي جز التقاط نيست. نكته اصلي آن است كه تركيبي طبيعي از فعاليت‌هاي سازنده انساني به ظهور رسد كه ناشي از نگرش توحيدي به جهان هستي باشد تا به‌جهت ماهيت اين نگرش، رفتار و سلوك زندگي در معناي ديگري نيز درك شود؛ همان‌گونه كه "سيدحسين نصر" به درستي گفته‌است: "روزگار تلفيق سطحي معنويات شرقي و علم و فن‌آوري غربي ـ كه از قرار به مدد هر دو مي‌شد يك شبه به بهشتي بر روي زمين نايل شد ـ به‌سر آمده است. هواي شهرهاي ما ممكن است چنان آلوده شود كه براي انجام تنفس عميق مطابق با تمرين‌هاي يوگا ـ كه دست‌كم به مقداري هواي تازه نياز است تا بدن بتواند براي اعمال معنوي و جسماني خود انرژي لازم را كسب كند ـ ديگر نتوان دربرابر تخريب محيط زيست بي‌تفاوت باقي ماند." وي با اشاره به‌ديدگاه‌هاي مستتر در فرهنگ‌هاي شرقي بر تكيه هرچه بيشتر آن‌ها تأكيد مي‌كند كه اين نكته بايد در مبحث توليد علم موردتوجه جدي قرار گيرد. براين‌اساس، مراد از توليد علم مطلقاً به معناي تقليد كوركورانه براي دستيابي به آن‌چه "تئودور فون‌لا" "تقليد فرومايه به‌عنوان شرط بقا و ثبات خود" مي‌گويد، نيست؛ زيرا نگرش ديني، مؤيد معنادار بودن هستي است و به‌رغم تفرق‌ها و تكثرها، مانع از گرفتارآمدن در نسبي‌گرايي مطلق مي‌شود؛ به‌عبارت‌ديگر ضعف و نقص اداراكي بشر به معناي بي‌هدفي حيات دانسته نشده است؛ بلكه آگاهي از جهل آدمي، زمينه‌هاي تلاش براي درك بيشتر و صحيح‌تر را فراهم مي‌آورد. ضمن آن‌كه به شدت از هرگونه تعميم ضعف يادشده به تحولات و دگرگوني‌ها و استنباط غيرهدفمند از آن‌ها پرهيز مي‌شود. بنابراين ضرورت توليد علم، برخاسته از چالشگري انقلاب اسلامي در قالب نظام جمهوري اسلامي با علم و تمدن غربي است؛ چنان‌كه پرداختن و جدي گرفتن آن، رمز موفقيت در اين چالش بزرگ است. "نصر" مي‌نويسد: "بقاي فرهنگ‌هاي شرقي، آن‌قدر كه بر ميزان توانايي آن‌ها به حفظ اين تصور وحدت ـ كه مراتب مختلف معرفت، واقعيت و مراتب مختلف امور معنوي و امور مادي را در يك كل تجزيه‌ناپذير به هم پيوند مي‌دهد ـ متكي است، بر موفقيت فوري آن‌ها در قلمرو مادي ـ هر چه‌قدر كه اين‌موفقيت درحال‌حاضر مهم جلوه كند ـ متكي نيست… هيچ چيز براي جهان به‌طوركلي اسفبارتر از اين نمي‌تواند بود، اگر در زماني كه انسان غربي براي نجات خويش به‌دنبال اين معناي وحدت است كه از ديرباز به دست فراموشي سپرده بود، فرهنگ‌هاي شرقي اين نگرش گرانقدر وحدت و معرفت به علوم مقدس را كه در قلب فرهنگشان نهفته، فراموش كنند وبه كناري بگذارند." اكنون براي درك عيني‌تر پتانسيل و وضعيت‌هاي تحقق يافته به دو موضوع جايگاه عقل و علم در اسلام و وضعيت علم و دانش در ايران اسلامي امروز مي‌پردازيم. جايگاه عقل و علم در اسلام عقل به مثابه قوه خلاق و پرسشگر آدمي كه توانايي تجزيه، تحليل و انتخاب را به او مي‌بخشد، از جايگاه بسيار بالايي در اسلام برخوردار است. تشويق به خردورزي و تفكر از آغاز با ضرورت تحقيق در اصول دين آغاز مي‌شود و با طرح اين موضوع كه اگر تفكر و كوشش در درك و پذيرش آن‌ها صورت نگيرد، آن عقيده و ايمان مورد قبول نيست، به اوج خود مي‌رسد. طبعاً چنين نگرشي لاجرم قائل به ضرورت آزادي فكر براي رشد و بلوغ فكري آدمي است. شهيد "مرتضي مطهري" يادآور مي‌شود: "دراين‌زمينه احاديث فراواني وجود دارد؛ ازآن‌جمله اين كه رسول‌خدا(ص) فرمود: از امت من نُه چيز برداشته شده است كه يكي از آن‌ها اين است: "الوسوسة في التفكر في الخلق يا التفكر في الوسوسة في الخلق" يعني يكي از چيزهايي كه امت مرا هرگز به‌سبب آن معذب نخواهند كرد، اين است كه انسان درباره خلقت، خدا و جهان فكر كند و وسوسه‌هايي در دلش پديد آيد؛ مادامي‌كه درحال تحقيق و جست‌وجو است كه هر چه از اين شكل‌ها در دلش آشكار شود، خدا او را معذب نمي‌كند و آن را گناه نمي‌شمارد… پس اسلام رشته تقليد را از اساس پاره كرده‌است." وي با همان صراحت خاص كلامش تأكيد مي‌كند: "اسلام اساساً در اين‌گونه مسائل، خفه شو و اين حرف‌ها ندارد." قرآن كريم نيز در آيات بسياري آشكارا به اين موضوع پرداخته است كه در اين‌جا به برخي از آن‌ها اشاره مي‌كنيم. سوره بقره آيه 170: و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه ءاباءنا او لو كان ءاباءهم لا يعقلون شيئاً و لا يهتدون. و چون به آنان گفته شود: از آن‌چه خدا نازل كرده است پيروي كنيد؛ مي‌گويند: نه، بلكه از چيزي كه پدران خود را بر آن يافته‌ايم، پيروي مي‌كنيم، آيا هر چند پدرانشان چيزي را درك نمي‌كرده و به راه صواب نمي‌رفته‌اند [باز هم درخور پيروي هستند]؟ سوره الانفال آيه 22: ان شر الدواب عندالله الصم البكم الذين لا يعقلون. قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالاني‌اند كه نمي‌انديشند. سوره يونس آيه 100: … و يجعل الرجس علي الذين لا يعقلون. و [خدا] بر كساني كه نمي‌انديشند، پليدي را قرار مي‌دهد. سوره زمر آيه 9: … قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اولوالالباب. بگو: آيا كساني كه مي‌دانند و كساني كه نمي‌دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه پند پذيرند. سوره مجادله آيه 11: … يرفع الله الذين امنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات… خدا [رتبه] كساني از شما را كه گرويده و كساني را كه دانشمندند [برحسب] درجات، بلند گرداند… از سخنان پيامبر اكرم(ص) است كه مي‌فرمايد: خفتن با دانش، بهتر از نماز با جهل است يا هر مسلماني كه هنگام صبح از خانه بيرون مي‌آيد، بايد در راه كسب علم يا درصدد تعليم ديگران يا شنونده مجلس علم يا دوستدار سه طايفه مذكور باشد؛ درغيراين‌صورت در راه هلاكت قدم برمي‌دارد. "علامه طباطبايي" در "تفسير الميزان" با جمع‌بندي و نتيجه‌گيري در اين‌زمينه نوشته است: "شما خوانندگان عزيز اگر در آيات قرآن تتبع و فحص نموده و در آن‌ها به دقت تدبر كنيد، خواهيد ديد كه قرآن‌كريم شايد در بيش از سيصد مورد به تفكر، تذكر و تعقل دعوت كرده است يا به رسول گرامي خود عليه‌السلام مي‌آموزد كه با چه دليلي حق را اثبات و باطل را ابطال كند… خداي متعال در هيچ‌جا از كتاب مجيدش، حتي در يك آيه از آن، بندگان خود را مأمور نكرده كه او را كوركورانه بندگي كنند يا به يكي از معارف الاهي‌اش نفهميده ايمان بياورند و يا طريقه‌اي را كوركورانه سلوك نمايند؛ حتي احكامي را هم كه تشريع كرده و بندگانش را مأمور به انجام آن نموده، با اين‌كه عقل بندگان قادر بر تشخيص ملاك‌هاي آن شرايع نيست، با اين همه‌ آن شرايع و احكام عملي را به داشتن آثاري تعليل كرده كه بشر محتاج به آن آثار هستند." برهمين‌اساس و با توجه به جايگاه بالايي كه اسلام براي تفكر درنظر گرفته، زمينه‌ساز ارج نهادن به علم و علم‌اندوزي گرديده است؛ آن‌ چنا‌ن‌كه آموزش و فراگيري آن را در هر كجا كه باشد، توصيه كرده است؛ مانند اين‌كه حكمت را فراگيريد هرچند از مشركان باشد يا حق را از اهل باطل فراگيريد و باطل را از اهل حق مگيريد، سنجش‌گران سخن باشيد. اكنون اين پرسش قابل طرح است كه مراد از علم چه علمي است؟ و محدوده آن تا كجا است؟ "شهيد مطهري" نكته بسيار اساسي و مهمي را دراين‌باره يادآوري فرموده كه هم بيانگر نظر اسلام درباره علم است، هم در مبحث توليد علم در نظام‌اسلامي مي‌تواند مانع از شبهات مختلف شود. ايشان چنين استدلال مي‌كند: "ممكن است كسي بگويد مقصود از همه اين تأكيد و توصيه‌ها، علم دين است؛ يعني همه به اين منظور گفته شده كه مردم به خود دين عالم شوند و اگر نظر اسلام از علم، علم دين باشد درحقيقت به خودش توصيه كرده و درباره علم به معناي آگاهي بر حقايق كائنات و شناختن امور عالم چيزي نگفته و اِشكال به حال اول باقي مي‌ماند؛ زيرا هر مسلكي ـ هر اندازه هم ضد علم باشد و با آگاهي و بالا رفتن سطح فكر و معلومات مردم مخالف باشد ـ با آشنايي با خود مخالف نيست؛ بلكه خواهد گفت با من آشنا باشيد و با غير من آشنا نباشيد. پس اگر منظور اسلام از علم، علم دين باشد، بايد گفت موافقت اسلام با علم، صفر است و نظر اسلام درباره علم، منفي است. براي كسي كه با اسلام و منطق آن به‌درستي آشنا باشد، جاي اين احتمال نيست… آن‌جا كه مي‌فرمايد حكمت، گمشده مؤمن است؛ پس آن را به چنگ آوريد؛ هرچند اين‌كه بخواهيد از دست مشركان بگيريد، معنا ندارد كه فقط علم ديني باشد. مشرك را با علوم دين چه‌كار؟ جمله "اطلبوا العلم ولو بالصين" چين به‌عنوان دورترين نقطه يا به اعتبار اين‌كه در آن ايام يكي از مراكز علم و صنعت جهان بوده ياد شده، قدر مسلم اين است كه چين نه در آن زمان، نه در زمان‌هاي ديگر مركز علوم ديني نبوده است." بنابراين منظور از توليد علم در جامعه‌اي با آرمان‌هاي اسلامي بسيار فراتر از دايره علوم ديني و توجه به پويايي آن‌ها است؛ ولي از آن‌جا كه معرفت اسلامي به‌منزله مبنا و چارچوب نگرشي و شناختي به جهان هستي در نظر گرفته مي‌شود، توليدات علمي نيز متأثر از ديدگاه برگزيده شده، از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار خواهند گشت كه طبعاً درراستاي دستيابي به اهداف متعالي اسلام و زندگي مطلوب مورد نظر آن باشد؛ ازاين‌رو شهيد مطهري مي‌افزايد: "بايد ديد اسلام چه چيز را فايده و چه چيز را ضرر مي‌داند. هر علمي كه به منظوري از منظورهاي فردي يا اجتماعي اسلام كمك مي‌دهد و ندانستن آن، سبب زمين‌خوردن آن منظور مي‌گردد، آن علم را اسلام توصيه مي‌كند و هر علمي كه در منظورهاي اسلامي تأثير ندارد و اسلام درباره آن علم، نظر خاصي ندارد و هر علم كه تأثير سوء دارد با آن مخالف است." پشتوانه حمايتي كه دين اسلام در ضرورت انديشه‌ورزي و تلاش براي شناخت ارائه كرده است، در عرصه عمل به صورت‌هاي بسيار مفيدي در قالب رفتارهاي توأم با سعه صدر فراوان درزمينه‌هاي گوناگون به ظهور رسيد و تمدن اسلامي شكل گرفت. "ولتر" درباره برتري علمي مسلمانان در قرون نخستين بعد از هجرت نوشته است: "در دورانِ توحش و ناداني، پس از سقوط امپراتوري روم، مسيحيان همه چيز را مانند: شيمي، طب، هيأت و رياضيات از مسمانان آموختند و از همان قرون اوليه هجرت ناگزير شدند براي فراگرفتن علوم آن روزگار به آنان روي آورند." دكتر "عبدالهادي حائري" نيز به نقل از "هاسكينز" آورده است: "نيرومندترين تكاپوهاي علمي و فلسفي آغازين روزگار سده‌هاي ميانه، چه درزمينه‌هاي پزشكي و دانش رياضي و چه در رشته‌هاي اخترشناسي، احكام نجوم و كيمياگري، در سرزمين‌هاي متعلق به پيامبر اسلام وجود داشت." درواقع اشتياق براي علم‌آموزي و پرهيز از خودبرتربيني، رشد علوم را درپي داشت و تمدن اسلامي را پديد آورد؛ زيرا تمدن سازي با قواي قهريه امكان‌پذير نيست، افزون بر آن، وسعت جغرافيايي تمدن اسلامي، قدرت باروري و قابليت تربيت اسلامي را به نمايش گذاشت. دراين‌زمينه شهيد مطهري افزون بر تاثيرگذاري عوامل تشويقي گوناگون در اسلام نسبت به علم و تفكر در پيدايش و گسترش تمدن اسلامي مي‌افزايد: "چطور شد اسلام توانست از ملت‌هاي مختلف نامتجانس ـ كه قبلاً از يكديگر كمال تنفر را داشتند ـ چنين وحدتي به‌وجود آورد؟ احترامي است كه اسلام به عقايد ملت‌ها گذاشت. به قول خودشان تسامح و تساهلي كه اسلام و مسلمين درباره عقايد ملت‌هاي مختلف قائل بودند... مسلمين به قدري با اين‌ها با احترام رفتار كردند و اين‌ها را در ميان خودشان وارد كردند كه كوچك‌ترين دوگانگي با آن‌ها قائل نبودند. همين امر سبب شد كه تدريجاً آن‌ها در اسلام هضم شدند، يعني عقايد اسلامي را پذيرفتند." گفتني است افرادي مانند "دكتر نصر"، اين وضعيت را صرفاً متعلق به گذشته نمي‌داند و بر اين‌باور است كه تمدن اسلامي هم‌چنان زنده است. جالب توجه است كه "دكتر نصر" در مصاحبه‌اي ـ كه حدود پنج سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران (1352) ايراد نمود و به مثابه اوج حركت بيداري اسلامي و سرآغاز احياي تمدن اسلامي بود چنين مي‌گويد: "تمدن اسلامي يكي از درخشان‌ترين و جهاني‌ترين و پرثمرترين آن‌‌ها بوده و هست؛ چون هنوز زنده است و نمي‌‌توان به اشتباه ـ چنان‌كه بعضي غربي‌ها تصور مي‌كنند ـ آن را فقط به‌عنوان ميراث گذشته تلقي كرد… تمدن اسلامي به‌سبب همين گسترشِ سريع جغرافيايي، توانست وارث تمام تمدن‌هاي بزرگ قديم جهان، به استثناي تمدن خاور دور باشد؛ حتي در بعضي زمينه‌ها مانند كيمياگري و شايد بعضي از نظريات رياضي و نيز در صنعت با تمدن خاور دور نيز ارتباط داشته است؛ ازاين‌رو نخست اسلام توانست براي اولين بار در تاريخ، علمي بين‌المللي را به‌عنوان واقعه‌اي بين‌المللي به‌وجود آورد. به نظر من، علم جديد هنوز بين‌المللي نيست، علم قرن هفدهم اروپايي است كه درحال‌حاضر بر آسيا و ساير قاره‌ها گسترش يافته است. شايد درآينده با توسعه اين علوم در جهاني نوين، در كشورهاي آسيايي بين‌المللي شود؛ ولي اسلام توانست تمدني را پديد آورد كه درعين‌حال كه تشخص و تعين دارد ـ به اين معنا كه در هر جاي دنيا مي‌توان ردپاي آن را باز شناخت ـ از جنبه‌هاي بين‌المللي نيز برخوردار باشد." نمودار ذيل نشان‌گر انتقال دانش از تمدن‌هاي باستاني به جهان اسلام است. اسلامي صائبي ايراني يوناني مآبي چيني هندي يوناني بابلي مصري آن‌چه به‌عنوان نكته پاياني اين بخش مورد بحث قرار مي‌گيرد، نقش و تأثير بسزاي ايرانيان در رشد و شكوفايي تمدن اسلامي است. ايرانيان به شيوه‌هاي گوناگون در اين راه گام برداشته‌اند و دليلي جز سازگاري و پيوستگي روحي اين ملت با دين اسلام نمي‌توان ذكر كرد؛ به‌گونه‌اي كه انقلاب اسلامي ايران بار ديگر نشان داد كه مبناي اتكاي خواست‌هاي ايرانيان، همانا دين اسلام، باورها و عادات مبتني بر آن است. اكنون نيز همين ويژگي به‌شكل ناخواسته‌اي در موضوع توليد علم خود را نشان خواهد داد؛ زيرا مولدان از روحيه‌اي ديني برخوردارند؛ به همين جهت توليداتشان نيز صبغه‌اي ديني خواهد يافت. همان‌گونه كه "كالينز" بيان كرده، نكته اين است كه واحد معرفت را نمي‌توان از "حامل" آن منتزع كرد. فرهنگ و مهارت دانشمند جزء جدايي‌ناپذير آن چيزي است‌كه شناخته مي‌شود. زمينه مناسب براي نشان دادن اين‌گونه تمايزات، مقايسه معماري‌ها است كه بحث جداگانه‌اي مي‌طلبد. درواقع ميزان موفقيت در ترويج نگرش توحيدي در جامعه با ميزان رشد باور و تحقق توليد علم ديني در جامعه رابطه مستقيمي دارد؛ زيرا در انديشه اسلامي، نظام عالم را "مبدأ" و "مقصد"ي است كه اگر در انديشه‌ورزي‌ها بدان توجه نشود، زمينه توليد علم ديني پديد نخواهد آمد. مرحوم "آرام" به درستي با اشاره به اين نكته مي‌نويسد: چشم‌انداز توحيدي اسلام هرگز روا نداشته است كه اَشكال مختلف معرفت، مستقل از يكديگر پرورش يابند؛ بلكه هميشه سلسله مراتبي از شناخت وجود داشته است كه در آن، هر شكل از معرفت از امور مادي گرفته تا عالي‌ترين شكل شناخت متافيزيكي، پيوستگي اساسي با معارف ديگر دارد و ساخت خود حقيقت را منعكس مي‌كند." براين‌اساس با نگاهي استقرايي از جز به كل مي‌توان تأثير انقلاب اسلامي را در تغيير نگرش و معرفت افراد به مثابه اجزاي سازنده واحدهاي جامعه بررسي، سپس كنش و واكنش‌هاي حاصل از آن را درزمينه‌هاي گوناگون انديشه‌ورزي پيگيري كرد. اگر ميدان تحول و بسترهاي جذاب و مؤيد تأثيرهاي انقلاب اسلامي هم‌چنان باز و پذيراي نسل‌هاي انقلاب باشد، بي‌شك بديع بودن پديده انقلاب اسلامي ايران به‌شكل توليدات علم ديني درزمينه‌هاي گوناگون تحقق خواهد يافت. ....................................................................................................................... منبع:فصلنامه كتاب نقد ، شماره 34
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        همراه اول