جمعه ۹ آبان ۱۳۹۹ - ۱۹:۴۵

دیدگاه

نويسنده:سالار منافي اناري

سلامت عقل و روان از ديدگاه نهج‌البلاغه

خبرگزاري فارس: از حقايق علمي موجود در نهج‌البلاغه مي‌‌توان به اصول علم روان‌شناسي اشاره كرد كه در كلام امام‌علي(ع) به وفور ديده مي‌‌شود. با آنكه آلكسيس‌كارل دركتاب معروف خود انسان را موجود ناشناخته خوانده، كه از يك ديدگاه درست هم هست، اما مطالعه دقيق نهج‌البلاغه نشان مي‌‌دهد كه علي(ع) انسان و طبيعت و تمايلات او را مي‌‌شناخته و از نيروهاي عقلاني و نفساني موجود در وجود آدمي به خوبي آگاه بوده است.

سلامت عقل و روان از ديدگاه نهج‌البلاغه
چكيده: نهج‌البلاغه يك شاهكار ادبي در تعليمات اسلامي است كه در آن توجه به عزّت و كرامت انسان و سلامت عقل و روان از اهميت بسزايي برخوردار است. سخنان حكمت‌آميز اين كتاب كه با عقل و انديشة آدمي سروكار دارند حقايق بسيار متعالي و معاني بسيار ژرفي را در مورد شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بيان مي‌‌كنند و آگاهي‌هاي ارزشمندي را در هريك از اين زمينه‌ها ارائه مي‌دهند. خطابه‌ها احساسات راكد انسان را در جهت ستيز با فساد و تباهي و بي‌عدالتي بر‌مي‌انگيزند، و موعظه‌ها انسان را از خواب غفلت بيدار و خطراتي را كه مي‌‌توانند دل و روان آدمي را ضعيف و بيمار كنند يادآور مي‌شوند. بنابراين مي‌توان گفت، كه در بسياري از خطابه‌ها، حكمت‌ها، و موعظه‌هاي نهج‌البلاغه توجه خاصي به عزّت و كرامت انسان، به سلامت عقل و روان، و به پاكي طبيعت و تمايلات آدمي مبذول شده است. مقدمه از ديدگاه علم زبان‌شناسي، نهج‌البلاغه را مي‌‌توان شاهكار سخنوري در حكمت و علم و دين دانست كه مفاهيم بسيار متعالي را در اوج فصاحت و بلاغت بيان مي‌‌كند. اين كتاب با بيانات اديبانه و حكيمانه‌اي كه دارد عقل و انديشة آدمي را در مسير شناخت خدا، انسان و جهان سير مي‌‌دهد و با پيام‌هاي روشنگرانه‌اش آئينه فكرت را جلا و ضمير دل را صفا مي‌‌بخشد. سخنان حكيمانة امام علي (عليه السلام) كه اغلب مبتني بر كلام خدا هستند چنان عالمانه و جاودانه‌اند كه نه تنها با گذشت زمان كهنه نمي‌شوند بلكه هرچه انسان بيشتر پيشرفت كند ارزش حقايق ديني، عقلي و علمي آنها روشن‌تر مي‌‌گردد. از حقايق علمي موجود در نهج‌البلاغه مي‌‌توان به اصول علم روان‌شناسي اشاره كرد كه در كلام امام‌علي(عليه السلام) به وفور ديده مي‌‌شود. با آنكه آلكسيس‌كارل دركتاب معروف خود انسان را موجود ناشناخته خوانده، كه از يك ديدگاه درست هم هست، اما مطالعة دقيق نهج‌البلاغه نشان مي‌‌دهد كه علي(عليه السلام) انسان و طبيعت و تمايلات او را مي‌‌شناخته و از نيروهاي عقلاني و نفساني موجود در وجود آدمي به خوبي آگاه بوده است. سخنان نهج‌البلاغه را به طور كلي از نظر محتوا مي‌‌توان به سه بخش تقسيم كرد: حكمت، موعظه، خطابه. البته اين تقسيم‌بندي غير از آن تقسيم‌بندي موجود در اين كتاب است كه شامل خطبه‌ها، نامه‌ها و كلمات قصار مي‌‌باشد. در تقسيم‌بندي موجود، توجه به شكل ظاهري يا «فُرم» سخن معطوف بوده، در صورتي‌كه در تقسيم‌بندي محتوائيِ اين كتاب به سه بخش حكمت، موعظه و خطابه، محتوا، موضوع و معني سخن بيشتر مورد نظر است تا فرم آن، و براساس اين تقسيم‌بندي تقريباً نزديك به نيمي از كتاب شامل موعظه است. در مورد تفاوت بين موعظه و حكمت، مطهري مي‌‌نويسد: «حكمت تعليم است و موعظه تذكار، حكمت براي آگاهي است و موعظه براي بيداري، حكمت مبارزه با جهل است و موعظه مبارزه با غفلت، سروكار حكمت با عقل و فكر است و سروكار موعظه با دل و عاطفه، … حكمت چراغ است و موعظه باز كردن چشم است براي ديدن، حكمت براي انديشيدن است و موعظه براي به خود آمدن، حكمت زبان عقل است و موعظه پيام روح… موعظه با خطابه نيز متفاوت است، سروكار خطابه نيز با احساسات است اما خطابه براي تهييج و بيتاب كردن احساسات است و موعظه براي رام ساختن و تحت تسلط درآوردن،… خطابه زمام كار را از دست حسابگري‌هاي عقل خارج مي‌‌كند و به دست طوفان احساسات مي‌‌سپارد اما موعظه طوفان‌ها را فرو مي‌‌نشاند و زمينه را براي حساب‌گري و دورانديشي فراهم مي‌‌كند. خطابه به بيرون مي‌‌كشد و موعظه به درون مي‌‌برد.»1 با توجه به مفاهيم حكمت و موعظه و خطابه كه بيان شد و با در نظر گرفتن اينكه اين موضوعات با عقل و انديشه و روان و دل و احساسات انسان سروكاردارند، بايد گفت كه نهج‌البلاغه با سخنان حكمت‌آميز بر شناخت خدا، انسان و جهان تأكيد مي‌‌كند و عقل و انديشه را به تعقل و تفكر وا مي‌‌دارد، با خطابه‌ها احساسات خمود و راكد را به حركت و جنبش در مي‌‌آورد، و با موعظه‌ها كه بخش بزرگي از اين كتاب را تشكيل مي‌‌دهند بر آن است كه انسان را از خواب غفلت بيدار كند، شهوت و احساسات خود سرانه را به كنترل عقل درآورد، عواطف نوع دوستي را در انسان تقويت كند، و با زدودن رذايل اخلاقي و جايگزين كردن آنها با مكارم و فضايل سلامت عقل و پاكي دل انسان را تأمين كند. نقش هيجانات در رفتار آدمي در قسمتهاي خاصي از بدن انسان غدد مترشحه‌اي وجود دارند كه برخي از آنها درون‌ريز و برخي ديگر برون‌ريزند. غدد درون ريز مستقيماً در خون ترشح مي‌‌كنند ولي ترشح برون‌ريزها به بيرون از خون است. وقتي انسان تهييج مي‌‌شود و هيجان شديد به او دست مي‌‌دهد با توجه به نوع هيجان برخي از غدد ترشح خاصي مي‌‌كنند و در نتيجه تغييراتي در بدن شخص به وجود مي‌‌آيد: «وقتي هيجان شديد باشد در ما تغييراتي به وجود مي‌‌آورد كه شامل همة جنبه‌هاي تن و فعاليت او مي‌‌شود. جريان‌هاي فيزيولوژيك و عصبيِ بدن دگرگون مي‌‌شوند و افكار و اعمال ما متأثر مي‌‌گردند. گاه ممكن است نظم بدن به هم بخورد و در سازگاري ما با محيط خِلل وارد آيد. در حالت برانگيختگيِ هيجاني ممكن است نيروهاي تازه در خود بيابيم يا ممكن است به كلي بي‌حركت و مبهوت شويم… مثلاً اثر ترس را در مواردي كه ارگانيزم ناچار است براي نجات خود كوشش غيرعادي يا فرار كند مي‌‌توان در نظر گرفت. ترس ممكن است نيروي فوق انساني به شخص بدهد و در او توانائي‌هائي كه معمولاً از آن بي‌خبر است به وجود آورد. در مواجهة ناگهاني با وضع وحشت‌انگيز غدة آدرنال مقدار زيادي آدرنالين تراوش مي‌‌كند. يكي از تأثيرات آدرنين آن است كه گِليكوژِن را كه در كبد ذخيره شده است رها مي‌‌كند و براي مصرف در دسترس بدن قرار مي‌‌دهد. بدين ترتيب بدن براي فعاليت شديد ناگهاني سوخت لازم را در اختيار مي‌‌‌گيرد. اما ديده شده است كه ترس به كلي ارگانيزم را از حركت باز مي‌‌دارد… بي‌حركتي در اين موارد ممكن است از نظر دفاع در مقابل خطر و از لحاظ بقا سودمند باشد.»2 تغييري كه هيجان در بدن ايجاد مي‌‌كند بستگي به نوع هيجان و ميزان شدت و ضعف آن دارد. بنابراين رفتارهاي ناشي از هيجان نيز در ارتباط مستقيم با نوع هيجان و درجة شدت و ضعف آن است. از آنجا كه هيجان همان تحريك عصبي و رواني است لذا بايد گفت هيجان شديد تحريك شديد ايجاد مي‌‌كند. اما در بررسي عوامل و محرك‌هاي مؤثر در رفتارهاي هيجانيِ انسان نوع هيجان مهمتر از ميزان شدت و ضعف آن است، زيرا نوع حركت و جنبش و رفتاري كه از شخص صادر مي‌‌شود مهمتر از درجة شدت و ضعف آن است هرچند كه اين يكي هم خالي از اهميت نيست. بنابراين نوع انگيزه‌ها در رفتارهاي آدمي از اهميت خاصي برخوردارند، و هدف نگارنده نيز در اين قسمت از مقاله بيشتر پرداختن به همين مسئله است. « پژوهش‌هائي كه در باب جنبة فيزيولوژيك هيجان‌ها بعمل آمده است نشان مي‌‌دهد كه هنگام برانگيختگيِ هيجاني همة ارگانيزم تحريك مي‌‌شود. ضربان قلب و كار غُدَد عَرَق و شيره‌هاي معده و امواج مغز و تراوش غدد داخلي همه در وضع هيجاني تغييراتي نشان مي‌‌دهند.»3 نوع رفتاري كه به هنگام برانگيختگيِ هيجاني از شخص صادر مي‌‌شود بستگي به اين دارد كه چه نوع احساسات در او برانگيخته شده و تهييج گريده‌اند. بنابراين از ديدگاه علم روان شناسي، با شناخت رابطة علت و معلولي بين انواع احساسات هيجان‌آميز و رفتارهاي هيجاني مي‌‌توان با تهييج احساسات خاصي در شخص رفتارهاي معيني را از او انتظار داشت. اين مسئله يكي از موضوعات اساسي و بسيار مهم در «روان شناسي جنگ» است. اهميت اين مسئله گاهي از اهميّت توپ و تانك و ساير آلات جنگي نيز بيشتر است، زيرا همين ابزار و آلات جنگي در صورت ضعف و يا فقدان انگيزه براي استفادة بهينه از آنها، كارائي لازم را نخواهند داشت. پس تهييج احساسات غيرت، شجاعت، وطن دوستي، و غيره در سربازان در جبهة جنگ نيروي تازه و گاه فوق‌العاده‌اي به آنان مي‌‌بخشد و همين در سرنوشت جنگ نقش اساسي دارد. همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد، در تقسيم‌بندي محتوائي، بخشي از نهج‌البلاغه را خطابه‌ها تشكيل مي‌‌دهند. مطهري در مورد نقش خطابه مي‌‌‌نويسد: « خطابه احساسات غيرت، حميّت، حمايت، سلحشوري، عصبيت، برتري‌طلبي، عزت‌طلبي، مردانگي، شرافت، كرامت، نيكوكاري و خدمت را به جوش مي‌‌آورد و پشت سر خود حركت و جنبش ايجاد مي‌‌كند… خطابه‌هاي اميرالمؤمنين در موقعي ايراد شده كه احساسات بايد برافروخته شود و طوفاني به وجود آيد و بنيادي ظالمانه بركنده شود آنچنان‌كه در صفين در آغاز برخورد معاويه، خطابه‌اي مهيج و آتشين ايراد كرد. معاويه و سپاهيانش پيش‌دستي كرده بودند و «شريعه» را گرفته بودند و كار آب را بر اميرالمؤمنين و يارانش دشوار ساخته بودند.»4 معاويه كه از گرفتن «شريعه» به خود مي‌‌باليد هرگونه مذاكره را رد مي‌‌كرد و لذا راهي جز جنگ نمانده بود. روان‌شناسي جنگ ايجاب مي‌‌كرد كه براي پيروزي بر معاويه، احساسات غيرت و شجاعت و عزت و شرافت در سپاه علي(عليه السلام) تهييج شود، لذا امام(عليه السلام) در خطابه‌اي حماسي و آتشين به اصحاب خود چنين گفت: «همانا دشمن گرسنه است و از شما نبرد مي‌‌طلبد، اكنون دو راه در پيش داريد يا تن به ذلت و پستي و عقب‌ماندگي دادن يا تيغ‌ها را با خون سيراب كردن و سپس سيراب شدن. مرگ اين است كه زنده باشيد اما مقهور و مغلوب، زندگي آن است كه بميريد، اما غالب و پيروز. همانا معاويه گروهي ناچيز از گمراهان را به دنبال خود كشانده و حقيقت را بر آنها پنهان داشته است تا آنجا كه گلوي خويش را هدف تيرهاي شما كه مرگ را همراه دارد قرار داده‌اند».5 خطابة علي (عليه السلام) احساسات غيرت و شجاعت را چنان در سپاه او به جوش و خروش آورد كه «شريعه» را از سپاه معاويه پس گرفتند و آنان را به عقب راندند. اين خطابه و خطابه‌هاي متعدد ديگري در نهج‌البلاغه همه به طور وضوح نشانگر اين اصل مهم روان‌شناسي هستند كه با تهييج احساسات خاصي در انسان مي‌‌توان اعمال و رفتار او را در جهت معيني هدايت كرد، و براساس همين اصل روان‌شناسي است كه خطابه در تبليغات ديني و تهييج احساسات مذهبي نيز نقش اساسي دارد. علاوه بر خطابه‌ها، سخنان حكمت‌آميز و موعظه‌هاي نهج‌البلاغه نيز از ديدگاه روان‌شناسي قابل بررسي‌اند. حكمت‌ها به انسان آگاهي مي‌‌دهند و موعظه‌ها به راه درست زندگي فرا مي‌‌خوانند. آن يكي از جهل به علم و از ظلمت به نور مي‌‌برد، و اين ديگري از خواب به بيداري و از غفلت به هشياري مي‌‌آورد. حكمت با عقل و فكر سروكار دارد و لذا با بيان حقايق انسان را به تعقل و تفكر وا مي‌‌دارد و موعظه خير و صلاح انسان را يادآوري مي‌‌كند و پاكي و سلامت دل و روان آدمي را مي‌‌خواهد. به طور كلي، سخنان حكمت‌آميز و موعظه‌ها در جهت آگاه‌سازي و ارشاد انسان‌اند تا از اين طريق انسان بتواند به سلامت عقل و روان و سعادت جاويدان نايل آيد. در قسمت بعدي مقاله به بررسي چند سخن حكمت‌آميز و موعظه از نهج‌البلاغه از ديدگاه علم روان‌شناسي مي‌‌پردازيم. حسن ظنّ و سوء ظنّ كسي كه بسيار سوءظنّ دارد، آنطور كه اين نوع ذهنيّت براي او عادت شده و جزء شخصيّت وي گرديده است، از نظر روان‌شناسي دچار نوعي بيماري رواني است كه درد و رنج مداومي را ايجاد مي‌‌كند و اضطراب و تشويش و نگراني به بار مي‌‌آورد. اين بيماري مي‌‌‌تواند ناشي از برخي كمبودها و ضعفهاي شخصيّتي، ناديده گرفتن واقعيت‌ها، خيالات بيمورد، درك ناقص از وقايع، عدم آگاهي كامل از امور، و به طور كلي برداشت منفي و بدبينانه از مسائل باشد. راه علاج اين بيماري رفع علت است كه بتبع آن معلول نيز به مرور زمان مرتفع مي‌‌گردد، و راه پيشگيري از آن اين است كه انسان از هركاري كه سوءظنّ ايجاد مي‌‌كند دوري جويد، يعني كاري كند كه حسن‌ظنّ بروي فراهم آيد و نه سوءظنّ. علي (عليه السلام) در فرمان خود به مالك اشتر چنين مي‌‌نويسد: «بايد كاري كني كه با آن حسن‌ظنّ به رعيّتت براي تو فراهم آيد، چرا كه حسن‌ظنّ رنج مداومي را از تو بر مي‌‌گيرد. و همانا شايسته‌ترين فرد براي حسن‌ظنّ كسي است كه از امتحانت خوب به درآمده و سزاوارترين كس براي سوءظنّ كسي است كه از امتحانت بد به در آمده است.» حسن‌ظنّ مي‌‌تواند رنج مداوم و اضطراب و نگراني ناشي از سوءظنّ را از بين ببرد و آرامش و اطمينان خاطر را جايگزين درد و رنج كند، اما اين موضوع هرگز به آن معني نيست كه انسان بايد هميشه به همه چيز و همه كس حسن‌ظنّ داشته باشد، زيرا همانطور كه در سخن امام (عليه السلام) آمده برخي افراد سزاوار سوءظنّ هستند و آن قدر قابل اعتماد نيستند كه شايستة حسن‌ظنّ باشند. امام (عليه السلام) در بخش ديگري از فرمان در اين مورد مي‌‌فرمايد: «هرگز صلحي را كه دشمنت تو را به آن دعوت مي‌‌كند و رضاي خدا در آن است رد مكن، زيرا كه در صلح سپاهيانت آسايش بينند و خود هم از نگراني‌ها بياسايي و كشورت امنيّت ( و آرامش) يابد. اما زينهار، و سخت زينهار از دشمن، پس از آشتي با آن، زيرا چه بسا كه دشمن نزديك شده باشد تا غافلگير كند. بنابراين دورانديش باش و در اين مورد بر حسن‌ظنّ به دشمن، اعتماد مكن.7» دو نكته در دو قسمت از سخنان امام (عليه السلام) از ديدگاه روان‌شناسي بسيار مهم است: يكي «سزاوارترين كس براي سوءظنّ كسي است كه از امتحانات، بد به در آمده است.» و ديگري «چه بسا كه دشمن نزديك شده باشد تا غافلگيركند. بنابراين دورانديش باش و در اين مورد بر حسن‌ظنّ به دشمن، اعتماد مكن.» از نكتة اول چنين مي‌‌توان فهميد كه انسان نبايد هميشه به همه كس و همه چيز سوءظنّ داشته باشد، بلكه كسي شايستة بي‌اعتمادي و سزاوار سوءظنّ است كه بي‌اعتمادي وي عملاً از طريق آزمايش به اثبات رسيده باشد و لذا بايد گفت كسي كه دچار سوءظنّ مداوم است از سلامت عقلاني و رواني لازم برخوردار نيست. در قسمت دوم سخن، بي‌اعتمادي دشمن مورد تأكيد است، آنهم دشمن يك كشور و يا يك ملت. دشمن هميشه در كمين است تا با نيرنگ‌هاي گوناگون، حتي از طريق صلح، از اصل غافل‌گيري استفاده كند. بنابراين در مورد دشمن هميشه بايد به هوش بود چراكه دشمن، دشمن است و لذا شايستة اعتماد و سزاوار حسن‌ظنّ نيست. انسان علاوه بر آنكه نبايد بدون دليل معتبر و موثق به كسي سوءظنّ كند، خود نيز نبايد كاري كند كه مورد سوءظنّ ديگران قرار گيرد. علي(عليه السلام) در اين مورد به مالك مي‌‌نويسد: «اگر مردم دربارة تو گمان بيداد بردند، عذر خويش را براي آنان توضيح ده و با توضيح خويش (سوء) ظنّ‌هاي آنان را از خود دور كن.»8 مقام و موقعيت اجتماعي، نوع شغل، نحوة برخورد با ديگران، و به طور كلي روش زندگي در ايجاد حسن‌ظنّ و يا سوءظنّ ديگران نقش اساسي دارند. اين مسئله براي مسئولان، مديران و كارگزاران جامعه كه نحوة كاركردشان در معرض ديد و قضاوت مردم قرار دارد از اهميت خاصي برخوردار است. «هركس خويش را در معرض بدنامي قرار دهد، نبايد كسي را كه به او بدگمان مي‌‌گردد ملامت كند.»9 لذا اگر مسئولي كاري كند كه مورد سوءظنّ قرار گيرد نبايد سوءظنّ‌كنندگان را ملامت كند. نحوة كاركرد مديران و مسئولان جامعه، چه خوب باشد و چه بد، معمولاً نظراتي را در بين مردم ايجاد مي‌‌كند و سخناني را مطرح مي‌‌سازد. در فرمان امام علي(عليه السلام) به مالك اشتر چنين مي‌‌خوانيم: «مردم به كارهاي تو همانگونه نظر مي‌‌كنند كه تو به كارهاي حكمرانان پيش از خود نظر مي‌‌كردي، و دربارة تو همان خواهند گفت كه تو دربارة آن حكمرانان مي‌‌گفتي.»10 اين سخن، گوياي اين حقيقت است كه دهن مردم را نمي‌توان بست، و وقتي هم سخني از دهن كسي بيرون مي‌‌آيد از اختيار او خارج مي‌‌شود و او ديگر هيچ قدرت و كنترلي بر آن سخن ندارد. البته در اينجا يادآوري اين نكته نيز لازم است كه سوءظنّ در برخي موارد از بدترين گناه و زشت‌ترين ظلم است. بنابراين انسان بايد چنان كار و زندگي كند كه نه سوءظنّ به ديگران بروي فراهم آيد و نه خود مورد سوءظنّ ديگران قرار گيرد. از ديدگاه قرآن كريم بعضي از ظنّ‌ها گناه است: يا ايها الذين آمنوا إجتنبوا كثيراً من الظنّ إن بعض الظنّ اثم (آيه 12، سوره 49):‌اي كساني كه ايمان داريد، از ظنِّ زياد اجتناب كنيد كه بعضي از ظنّها گناه است. در آية 6 سورة 48، منافقان و مشركان سوءظنّ كنندگان به خدا ذكر شده‌اند كه خدا آنان را مورد عذاب قرار خواهد داد. در فرمان امام علي(عليه السلام) به مالك اشتر از مشورت با اشخاص بخيل، ترسو و حريص منع و چنين ياد شده كه اين سه غريزه همه ريشه در سوءظنّ به خدا دارند: «بخل و ترسويي و حرص منشهاي مختلفي هستند كه (وجه مشترك و ) جامع (در) همة آنها سوءظنّ به خداست.»11 همانطور كه سوءظنّ علّتي دارد كه با رفع آن علت، معلول نيز به تدريج از بين مي‌‌رود، حسن ظنّ نيز معلول است كه وجودش مستلزم وجود علّت است. در فرمان امام(عليه السلام) در مورد مؤثرترين علت براي ايجاد حسن‌ظنّ چنين آمده است: «بدان كه هيچ چيز در ايجاد حسن‌ظنّ حاكم نسبت به رعيّت خويش مؤثرتر از آن نيست كه او به آنان نيكي كند، و بارهاي (معيشت) آنان را سبك سازد، و از اجبار آنان به چيزي كه توان آن را ندارند دست بردارد.»12 اثرات جسمي و رواني حسن‌ظنّ و سوءظنّ قبلاً گفتيم سوءظنّ مداوم نوع بيماري رواني است كه درد و رنج مداومي را ايجاد مي‌‌كند و اضطراب و تشويش و نگراني به بار مي‌‌آورد، در حالي‌كه حسن‌ظنّ نشانة اعتماد و اطمينان و موجب آسايش و آرامش خاطر است. اين دو موضوع كه از ديدگاه روان‌شناسي نظري و باليني به اثبات رسيده است در نهج‌البلاغه در موارد مختلف به طور وضوح بيان شده و مورد تأكيد قرار گرفته است. چند مورد از اينها را قبلاً از فرمان امام علي (عليه السلام) به مالك اشتر نقل كرديم و اينك به موارد ديگري از نهج‌البلاغه اشاره مي‌‌كنيم: حُسنُ الظنِّ راحَة القَلْبْ وَ سَلامَةُ البَدن حسن‌ظنّ ماية آرامش دل و سلامت بدن است. ابوالقاسم حالت اين سخن را در يك رباعي فارسي چنين آورده است: يك چند اگر كنـي به خــوش‌بيني زيست داني كه خوشي به غير خوش‌بيني نيست گـر صحت جسـم است وگــر راحت دل هـر دو بـر و برگ شاخة خوش‌بيني است13 مَنْ حَسُنَ ظَنُّه بِالنّاسِ حازَ منْهُمُ المَحَبَّةَ هركس به مردم حسن‌ظنّ داشته باشد دوستي آنان را به دست مي‌‌آورد. بدبين كه به چشمش همه كس همچو عدوست گـر بي‌كس و تنهـاست، ز بـدبيني اوست بــا اهـل زمانه هر كه خوشبين‌تر شد از اهل زمانه بيشتر گيرد دوسـت14 إطْرَحُوا سُوءَ الظنِّ منكم سوء ظنّ را از خود دور كنيد. هركس كه دچار بدگماني است بسي آسوده ز تشويش نماند نفسي آنكو همه را دشمن خود پندارد سودش ندهد دوستي هيچ كسي15 سوءُ الظنِّ بِاْلمُحسِنِ شَرُّ الاثمِ وَ اَقْبَحُ الظُّلْم16 سوءظنّ كردن به احسان ( يا نيكي ) كننده بدترين گناه و زشت‌ترين ظلم است. سوءظنّ مداوم يكي از رذايل اخلاقي است كه گاه به بدترين گناه و زشت‌ترين ظلم در مي‌‌آيد، صفا و پاكي دل را لكّه‌دار و گاه تيره و تار مي‌‌كند و سلامت عقل و روان انسان را به خطر مي‌‌اندازد. و وقتي صفا و پاكي و نورانيّت دل كدورت گيرد و جلا و شفافيت آيينة دل تيره و تار گردد، آنگاه بصيرت باطن كارائي درست خود را از دست مي‌‌دهد و قدرت عقل كه به وسيلة آن حق از باطل تشخيص داده مي‌‌شود در اثر بيماري دل ضعيف مي‌‌گردد و لذا درك و فهم و قضاوت انسان همه دچار مشكل مي‌‌گردد. به طور كلي ظنّ يا گمان در مقابل علم و آگاهي قرار دارد. بنابراين اعتماد به ظنّ يا گمان به جاي علم و يقين كار درست و عاقلانه‌اي نيست و لذا هر درك و فهم و برداشتي هم كه براساس ظنّ يا گمان و احتمال صورت گيرد دور از عقل و منطق و عدالت خواهد بود. سخن نهج‌البلاغه در اين مورد چنين است: لَيْسَ مِنَ العَدْلِ القَضاءُ عَلي الثِّقَةِ بِالظَّنِّ:قضاوت بر اساس اعتماد به ظنّ ( ياگمان) از عدالت نيست17. گناهان و رذايل اخلاقي بيماري بسيار خطرناكي را براي انسان ايجاد مي‌‌كنند كه سلامت عقل و روان آدمي را به خطر مي‌‌اندازد. اين بيماري كه بيماري دل است در مقايسه با بيماري تن بسيار خطرناكتر و براي انسان هلاك كننده‌تر است هرچند كه معمولاً مردم بيشتر به دنبال علاج بيماري تن هستند تا بيماري دل. بيماري تن در شديدترين نوع خود بالاخره تن آدمي را از بين مي‌‌برد و انسان دنيا و زندگي را كه چند صباحي بيش نيست از دست مي‌‌دهد، اما بيماري دل ممكن است عقل و روان آدمي را چنان ضعيف و مريض و دل را چنان سياه كند كه شخص دنيا و آخرت هر دو را از دست بدهد. در بيماري تن، درد و رنج بيماري هرچند شديد هم باشد بالاخره در پايان عمرِ دنيوي به پايان مي‌‌رسد، اما عذاب بيماري دل ممكن است چنان باشد كه تا ابد شخص را در آتش بسوزاند. سخن نهج‌البلاغه در مورد شديدتر بودن بيماري دل از بيماري تن چنين است:« بدانيد كه تنگدستي از بلاهاست، اما بدتر از تنگدستي بيماري تن، و شديدتر از بيماري تن بيماري دل است. آگاه باشيد كه فراواني مال از نعمت‌هاست، اما بهتر از فراواني مال صحّت بدن و برتر از صحّت بدن تقواي دل است.»18 از اين سخن مي‌‌توان اين حقيقت روان‌شناختي رابه روشني فهميدكه بيماري دل نتيجة فقدان تقواي دل است. به عبارت ديگر، وقتي در اثر غرق شدن درگناهان و رذايل اخلاقي، تقوا و پاكي دل ازبين مي‌‌رود و تيرگي و سياهي، صفا و نورانيّت دل را مي‌‌‌پوشاند، آنگاه با بيمارشدن دل سلامت عقل و روان انسان نيز از بين مي‌‌رود. ازسخن امام علي(عليه السلام) اين معني را هم مي‌‌توان استنباط كرد كه درمان بيماري دل، همان توبه و بازگشت به پاكي نخستين است كه مي‌‌تواند از طريق زدودن ناپاكي‌ها از دل و جايگزين كردن تقوا در آن صورت پذيرد. سوءظنّ كه براساس علم و عقل و منطق استوار نيست و گاه بدترين گناه و زشت‌ترين ظلم است مانند گناهان ديگر مي‌‌تواند پاكي و تقواي دل را لكه‌دار و سلامت عقل را خدشه‌‌دار سازد. در اينجا بازهم يادآور مي‌‌شود در عين حال كه سوءظنّ كدورت دل به‌بار مي‌‌آورد و گاه بدترين گناه محسوب مي‌‌شود، اين بدان معني نيست كه انسان بايد هميشه به همه‌كس و همه‌چيز اعتماد كند و حسن‌ظن داشته باشد، زيرا اعتماد و اطمينان به آنان‌كه شايسته و سزاوار اعتماد نيستند و حسن‌ظنّ داشتن به آنان نوعي خوش‌خيالي است كه از عقل به دور است و لذا اين چنين خوش خيال بودن هم كار عاقلان نمي‌باشد. پس حسن‌ظنّ هم اگر تبديل به خوش‌خيالي در مورد كسي يا چيزي باشد كه سزاوار اعتماد نيست مي‌‌تواند اثرات سوئي ببار آورد، مانند اعتماد كردن و حسن‌ظنّ داشتن به دشمني كه به طور فريبكارانه و زيركانه به انسان نزديك مي‌‌شود تا انتقام بگيرد. نتيجه‌اي كه در اين قسمت از بحث مي‌‌توان گرفت اين است كه اصل بر برائت است، يعني انسان براي حفظ سلامت عقل و روان خود شايسته است كه با حسن‌ظنّ و خوش‌بيني با افراد جامعه به ويژه با همكاران، همسايگان و نزديكان خود زندگي كند و با سوءظنّ‌هاي بي‌پايه و نادرست و گاه گناه سلامت عقل و روان خود را به خطر نياندازد، مگر آنجا كه علم پيدا كند و به يقين برسد كه اعتماد كردن بر حسن‌ظن كار درست و عاقلانه‌اي نيست. تأثير خشم در تضعيف عقل و روان انسان تأثير خشم در تضعيف عقل و روان انسان حقيقتي انكار ناپذير است. «كظم غيظ» در قرآن (3: 134) از صفات متّقيان ذكر شده است: «آنانكه خشم (خود) را فرو مي‌‌نشانند و از (خطاهاي) مردم گذشت مي‌‌كنند.» در نهج‌البلاغه به كرّات به مضرّات و خطرات خشم اشاره و به دوري از آن توصيه شده است. امام علي (عليه السلام) در توصيه به گذشت و دوري از خشم به مالك اشتر چنين مي‌‌نويسد: «هرگز از گذشت كردن پشيمان مباش و به كيفر دادن شادماني مكن، و به خشمي كه مي‌‌تواني از آن دوري كني شتاب مگير.» خشم آتشي است كه وقتي شعله‌ور مي‌‌شود اولين كسي كه در شعله‌هاي سوزان آن مي‌‌سوزد خودِ شخصِ خشمگين است: «الغضب نار موقدة من كظمه اطفاها و من اطلقه كان اول محترقب‌ها: يعني خشم آتش شعله‌وري است؛ هر كه خشم خود را فرو خورد، آن آتش را خاموش كند و هر كه عنان خشم را رها سازد نخست خود به آتش آن سوزد.»20 سعدي در كتاب گلستان سخني با همين مضمون دارد كه احتمالاً برداشتي از همين سخن نهج‌البلاغه است: «آتش خشم ابتدا در خداوندِ خشم اوفتد پس آنگه زبانه به خصم برسد يا نرسد.»21 لذتي كه انسان به دنبال عفو و گذشت احساس مي‌‌كند با آتشي كه به هنگام خشم سراسر وجود او را فرا مي‌‌گيرد قابل مقايسه نيست. انسان عاقل هرگز آن لذت دل‌انگيز را با اين آتش جانسوز جايگزين نمي‌كند، يعني عاقل گذشت مي‌‌كند تا در آتش سوزانِ خشم نسوزد. وقتي خشم در وجود انسان شعله‌ور مي‌‌شود قدرت تشخيص عقل ضعيف مي‌‌گردد و كارآئي آن به نسبت شدّت خشم از دست مي‌رود. شدّت خشم گاهي ممكن است به جائي برسد كه شخص خشمگين در اوج خشم قدرت عقل را از دست بدهد و به ديوانه‌اي تبديل شود كه توان تشخيص درست از نادرست و حق از باطل را ندارد. اينجاست كه ممكن است شخص خشمگين مرتكب كاري بشود كه از هيچ آدم عاقل سر نمي‌زند و لذا از ديدگاه نهج‌البلاغه، خشم نوعي ديوانگي شناخته شده است: «الحدّة ضرب من الجنون، لأنّ صاحبها يندم، فان لم يندم فجنونه مستحكم: تندخويي نوعي ديوانگي است، چه، تندخو چون بيارامد پشيمان گردد و اگر پشيمان نشود ديوانگي او پاي برجاست.»22 پس وقتي آتش خشم زبانه مي‌‌كشد بدن از حالت طبيعي خارج مي‌‌شود و به تبع آن انسان توان طبيعي درك و تشخيص را از دست مي‌‌دهد و عقل از كاركرد درست باز مي‌‌ماند. لذا براي حفظ سلامت عقل و روان، پرهيز از خشم مؤكداً توصيه شده است: «ايّاك والغضب فانّ اوّله جنون و آخره ندم:پرهيز باد تو را از غضب كه آغازش سفاهت و آخرش ندامت است.»23 ممدوح بودن حسن‌ظنّ، حسن خلق و همة محسنات و فضايل انساني كه سلامت عقل و روان انسان را تضمين مي‌‌كنند، و نيز مذموم بودن سوءظنّ، سوء خلق و همة سيئات و رذايل اخلاقي كه بيماري عقل و روان، و ناپاكي دل و درون را به دنبال دارند بكرّات در نهج‌البلاغه مورد تأكيد قرار گرفته‌اند. نتيجه‌گيري در اين مقاله سخني چند از نهج‌البلاغه با توجه به اصول علم روان‌شناسي بررسي شد. هرچند كه با در نظرگرفتن حجم يك مقاله پژوهش‌هائي در محدودة اين سخنان به عمل آمد اما بايد اعتراف كرد كه خطابه‌ها، موعظه‌ها و سخنان حكمت‌آميز نهج‌البلاغه چنان پرمعني و ژرف‌اند كه نه مقاله‌ها بلكه كتاب‌هاي پژوهشي بسياري مي‌‌توان با استفاده از بيانات اين كتاب در رشته‌هاي مختلف علوم انساني و ديني به رشتة تحرير درآورد. مهمترين نتايج اين پژوهش را مي‌‌توان به صورت زير خلاصه كرد: 1.از معاني و محتواي خطابه‌ها، موعظه‌ها و سخنان حكمت‌آميز نهج‌البلاغه چنين برمي‌آيد كه امام علي(عليه السلام) قوّت‌ها و ضعف‌هاي طبيعت انسان را مي‌‌شناخته و از عوامل و محرك‌هاي مؤثر در رفتار آدمي آگاهي داشته است. 2.محور موضوعات اصلي در نهج‌البلاغه، شناخت خدا، انسان، و جهان در چارچوب اصول و عقايد اسلامي است. 3.خطابه‌ها اغلب در مواردي ايراد شده‌اند كه نياز به تهييج احساسات غيرت، شجاعت، عزّت، كرامت و غيره وجود داشته است. 4.حكمت‌ها معمولاً حقايقي را بيان مي‌‌كنند كه با قوانين كلي طبيعت اين جهان، به ويژه با قوانين طبيعت انسان هماهنگي دارند و برپاية عقل سليم و علم و حكمت متعاليه استوارند، و لذا هرگز با گذشت زمان كهنه نمي‌شوند و از ارزش و اهميت آنها كاسته نمي‌شود، بلكه هرچه علم و آگاهي بشر پيشرفته‌تر شود درك وي از اين سخنان بيشتر، عميق‌تر و متعالي‌تر مي‌‌گردد. 5.موعظه‌ها با عواطف و دل و روان آدمي سروكار دارند و چون از دل پاك و روح و روان سالم برمي‌خيزند لذا بر دل پاك و روح و روان سالم دلنشين و دل‌انگيزند. گاه در يك سخن كوتاه هم حكمت هست و هم موعظه، بدين معني كه بخشي از سخن حقيقتي را بيان مي‌‌كند كه بر اساس عقل و منطق و علم و حكمت استوار است و بخشي ديگر توصيه‌اي را در بردارد كه پيروي از آن به صلاح انسان است. 6.در برخي از سخنان نهج‌البلاغه مي‌‌توان اصولي را يافت كه امروزه با عناوين جديد از اساسي‌ترين و مهم‌ترين مباحث علم روان‌شناسي هستند. 7.نهج‌البلاغه علاوه بر آنكه سخناني را در زمينه‌هاي شناخت خدا، انسان، و جهان با فصاحت و بلاغت تمام بيان مي‌‌كند واقعيت‌هائي را نيز در مورد جامعة مسلمين در صدر اسلام ابراز مي‌‌دارد كه براي مسلمانان به ويژه رهبران امّت اسلامي از اهميت خاصي برخوردار است. منابع و مأخذ 1.سيري در نهج‌البلاغه، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، قم،بي‌تا، صص 5- 193. 2.اصول روان‌شناسي، نرمان ل.مان، ترجمة محمود صناعي، نشر انديشه، تهران، 1342، صص9-107. 3.همان منبع، ص 129. 4.سيري در نهج‌البلاغه، مرتضي مطهري، ص 195. 5. همان منبع، ص 195. 6.“ ترجمة فارسي فرمان امام علي(عليه السلام) به مالك‌اشتر” در بررسي آثار ترجمه شدة اسلامي(1)، سالار منافي اناري، انتشارات سمت، تهران، 1369، ص 149. 7.همان منبع، ص 195. 8.همان منبع، ص 194. 9.نهج‌البلاغه، ترجمة اسدالله مبشري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، بخش دوم و سوم، تهران، بي‌تا، ص 368. 10.«ترجمة فارسي فرمان امام علي (عليه السلام) به مالك اشتر»، سالار منافي اناري، ص 133. 11. همان منبع، ص 145. 12.همان منبع، ص 149. 13.شكوفه‌هاي خرد يا سخنان علي (عليه السلام)، با ترجمة فارسي و انگليسي و رباعيات فارسي، ابوالقاسم حالت، انتشارات علي اكبر علمي، تهران، 1363، ص340. 14.همان منبع، ص 532. 15.همان منبع، ص 36. 16.همان منبع، ص 384. 17.بررسي ترجمة انگليسي متون ادبي و اسلامي (2): گلستان، بوستان، نهج‌البلاغه، تأليف سالار منافي‌اناري، چاپ سمت، تهران، 1380، ص 145. 18.همان منبع، ص 194. 19. ترجمة فارسي فرمان امام علي(عليه السلام) به مالك اشتر در بررسي آثار ترجمه شدة اسلامي(1)، سالار منافي اناري، انتشارات سمت، تهران، 1369، صص 7 – 136. 20.شكوفه‌هاي خرد يا سخنان علي(عليه السلام)، ابوالقاسم حالت، 1363، ص 88. 21.بررسي ترجمة انگليسي متون ادبي و اسلامي(2)، انتشارات سمت، 1380، ص 68. 22.نهج‌البلاغه، ترجمة اسدالله مبشري، بخش دوم و سوم، صص 5 – 394. 23.شكوفه‌هاي خرد يا سخنان علي (عليه السلام)، ابوالقاسم حالت، 1363، ص 212. ........................................................................................................................... منبع: نشريه انديشه صادق، شماره 19
نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.
همراه اول