يکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۷

استانها  /  تهران

تجربه یک روز همیاری بیماران کرونایی/ رنگ و بوی متفاوت امسال هیأت جهادگران

تجربه یک روز همیاری بیماران کرونایی در ایام محرم و در بیمارستانی به نام امام حسین(ع) کنار جهادگران سفیدپوش سلامت که ماه‌ها از جان و زندگی خود گذشته‌اند و یاری سایر جهادگران و تعدادی طلبه جوان که از قم راهی پایتخت شده‌اند، بسیار درس‌آموز، مؤثر و مفید بود.

تجربه یک روز همیاری بیماران کرونایی/ رنگ و بوی متفاوت امسال هیأت جهادگران

هیئت همدلی | خبرگزاری فارس از تهران؛ محمد حسینی: یاد روزایی افتادم که من و علی برای زمان رفتن به خبرگزاری با مدیر خود به دلیل مسافت نسبتاً طولانی چَک و چونه می‌زدیم که باید من ۸:۳۰ و علی که راهش دورتر است باید ۹:۳۰ حاضر باشیم ولی برای امروز ۷ صبح تو ایستگاه مترو شهرری شب قبل بدون هیچ اِنقلت قرار گذاشتیم و موعد مقرر سرحال و با انرژی همدیگر را ملاقات کردیم.

مقصد ما بیمارستان امام حسین(ع) در خیابان شهید مدنی تهران است. 

این اولین باری نبود که ما بین بیماران و حتی اموات کرونایی یا کادر درمان بیمارستان‌های درگیر با کووید ۱۹ حاضر می‌شویم ولی این بار خیلی متفاوت و قرار نبود گزارش تصویری، مصاحبه و کار خبری انجام دهیم و قرار است یک روز همیار بیمار کرونایی بودن را تجربه کنیم.

در راه حرفی از مأموریت داوطلبانه امروزمان به میان نیامد و از علی خبر ندارم و فقط می‌دانم خودم بیش از هر چیزی استرس این را داشتم که حضور من در بیمارستان مؤثر خواهد بود یا خیر و چه خدمتی باید به افراد درگیر با ویروس مرموز ارائه دهم.

ایستگاه شهید مدنی مترو ما را خیلی زود به خیابان شهید مدنی رساند و سر پایینیِ با شیب کند خیابان ما را حوالی ساعت ۸ صبح مقابل بیمارستان امام حسین(ع) حاضر کرد.

اینکه از شلوغی بیمارستان و تردهای فراوان در ایام کرونایی بگویم چیز جدیدی برای من و شما نیست که بخواهم توصیف کنم اما تعجب و تحیر من از کسانی است که همین چند دقیقه پیش در مترو و خیابان همچنان این ویروس منحوس کرونا را در دور و بر ما باور ندارند و از زدن ماسک و رعایت نکات بهداشتی ساده و حداقلی دریغ می‌کنند و برایشان سخت است و سبب می‌شوند پای خودشان یا بسیاری به بیمارستان بکشد.

وقتی خبرنگاران سوژه می‌شوند!

راهی دفتر فرهنگی بیمارستان شدیم، با بر و بچه‌های جهادگر آشنا و برای شروع تجربه همیاری بیمار کرونا آماده شدیم.

گان‌های یک دست سفید رنگ، کلاه و دستکش بر تن کردیم و وسایل و ابزارآلات خبرنگاری را کنار اتاق طلبه‌های جوان تنها گذاشتیم و حالا برعکس معمول و کار همیشگی ما رکوردری روبه‌روی دیدگان ما ظاهر شد و سوژه جهادگران شدیم تا از تجربه‌های تهیه گزارش از موضوعات کرونایی و حس و حال ویژه امروزمان بگوئیم.

کار سختی که تا امروز از دیگران انتظار داشتیم حالا باید با وضعیت سخت این لباس‌های مخصوص به تن کرده و کلافه کننده در گرما پاسخگوی دوستان باشیم.

فیلم، عکس و مصاحبه‌ای از ما گرفتند و ما را به سمت بخش‌های کرونایی بدرقه کردند.

در محیطی که شاید مردم بیشتر از هر جایی کرونا را باور و لمس کرده‌اند با وضعیتی که فقط بخشی از چشمان من و علی بیرون بود انگار همه از ما ترس داشتند و به خصوص در آسانسور و فاصله خود را به خوبی حفظ می‌کردند.

راستی پشت گان سفید ما هم دوستان طلبه خوش ذوق نوشتند «من حسینی شده دست امام حسنم» و #هر_هیئت_یک_خدمت.

خجالت از کادر درمان

من و علی از هم جدا شدیم  و من در انتهای طبقه همکف به بخش آی‌سی‌یو رفتم و علی راهی طبقه چهارم شد.

قدم‌های خود را آهسته برمی‌داشتم و به سمت انتهای راهرو رفتم تا به سرپرستار برسم و در مسیر سرکی به داخل اتاق و تخت‌هایی با بیماران کرونایی انداختم.

قرار نبود به نام خبرنگار خود را معرفی کنیم و هدف تنها خدمت یک روزه به بیماران کرونایی در کنار کادر جهادگر سلامت بود.

به پرستاران و کادر درمانی که رسیدیم کمی خجالت کشیدم و آن چنان که من خود را استتار کرده بودم هیچ کس مثل من نبود و با سلام علیک، خداقوت و آشنائیتی آماده همراهی و خدمت شدم.

یکی از پرستاران می‌گوید: چه قدر خودتان را پوشانده‌اید و تا این حد نیاز ندارید و مدتی بگذرد نفس کشیدن و کار کردن برایتان سخت می‌شود. کمی راحت‌تر بوده و نگران و استرسی نداشته باشید.

بیمارانی دربَندِ تجهیزات پزشکی

بخش آی‌سی‌یو اکثر بیماران هوشیاری نداشتند و در کما به سر می‌بردند و انواع و اقسام شلنگ، سرم، لوله و دستگاه‌های مختلف از جمله تنفسی وصل است و با هدف خدمت ما که صحبت، کمک، غذا دادن، ماساژ و راه بردن بیماران است ممکن نیست و خانم و آقای خدمه‌ زحمت‌کش بیمارستان در حال عوض کردن پوشک بیماری بودن که در شروع کار کمک کوچکی به آن‌ها کردم.

پرستاران به شدت و دقت در حال کار کردن هستند و فرصتی برای صحبت، استراحت و کار اضافه نیست.

به اتاق‌ها سر زدم و بیمارانی که شاید تا همین چند روز پیش سُر و مُور و گُنده سر پا بودند حالا مثل تکه گوشتی روی تخت حس و حالی نداشتند.

با یکی از دکترهای جوان لا‌به‌لای رفت‌وآمدهایش چند کلامی راجع به شعار پشت کمرم که برایش سوأل شده بود حرف زدیم و فرصت برای صحبت بیشتر نبود و دکتر باید راهی بخش‌های دیگر شود.

سرپرستار بخش به من نزدیک شد و با تشکر از کارهای جهادگران از شروع کرونا می‌گفت: قبلاً اینجا آی‌سی‌یو نبود و دوستان جهادی شما در عوض شدن حال و هوای بیماران خیلی کمک حال ما بودند ولی الان فکر کنم شما در طبقات دیگر مؤثرتر باشید چون روز قبل یکی از جهادگران این جا حوصله‌اش سَر رفت.

با این اوصاف به سمت طبقه چهارم رفتم و پس از سالنی طولانی و خلوت اما سراسر نور و امید دوباره به علی رسیدم که با حوصله و خنده به بیماری شله‌زرد می‌داد.

رنگ نارنجی آب هویچ و سبز نوشیدنی ویتامینه تهیه شده توسط جهادگران کنار تخت بیماران خودنمایی می‌کرد اما انگار اکثر بیماران حس و حالی برای خوردن و نوشیدن آن‌ها ندارند.

بیمارِ علی که فکر کنم کم توانی ذهنی بود و در میان لوله‌های متصل به او که کلافه‌اش کرده‌اند باید غذا و نوشیدنی خود را بخورد و با شکست کرونا بتواند از این تخت و تشکیلات پزشکی که او را دربَند و اسیری درآورده نجات یابد.

کادر درمان با قدرت در میدان مبارزه

پرستاران این بخش هم که مثل کادر درمانی سراسر کشور هر کدام مشغول کاری و وفق دادن امور بیماران هستند و با وجود خستگی چند ماهه و بدون وقفه اما پرتوان برای خدمت و جهاد حاضرند.

یکی از پرستاران که ما را آقای جهادی صدا می‌کردند از من خواست به تخت ۲۲ سری بزنم و به پیرزن بیمار این تخت اگر می‌توانم هرجوری شده نوشیدنی و غذایی بدهم چرا که کمتر در این چند روز چیزی خورده است.

پیرزن بین خواب و بیداری به تختش نزدیک شدم و شله‌زرد و آبمیوه کنار او را بازکردم تا بلکه بتوانم از لابه‌لای موانع شلنگی و سرنگی به او کمک کنم تا بلکه چیزی بخورد.

از علی کمک گرفتم تا کمی با عوض کردن حالت تخت او و عوض کردن قرار گرفتنش روی تخت بتواند با نِی نوشیدنی به بدن مادری که حداقل ۷۰ سال سن داشت برسد.

روحیه، انگیزه و مایعات نیاز اصلی بیماران کرونایی

این جا بیماران بیشتر از هر چیزی به روحیه و انگیزه نیاز دارند تا بتوانند غذا و داروی خود مخصوصاً مایعات را میل کنند و بر این بیماری منحوس غلبه کنند.

من و علی برای کار خبری نیامده‌ایم ولی جلوی نگاه تیزبین خبری خود را نمی‌توانیم بگیریم و هر چند دقیقه یکبار سوژه‌هایی را که دور و بر ما فراوان وجود دارد مرور می‌کنیم.

صدای جیر جیر چرخ‌های تخت بیمار سکوت و آرامش راهرو را به هم ریخت و من خوشحال شدم از اینکه یک بیمار کرونایی مرخص شده باشد ولی در پس پرده فهمیدم با تشخیص پزشک در حال انتقال به آی‌سی‌یو است و تخت خالی اتاق بلافاصله با بیماران کرونایی در انتظار نوبت پر خواهد شد.

سرک کشیدن به اتاق‌ها و بیماران من و علی ادامه دارد و در بین ۴۰ بیمار کرونایی بستری در این بخش چند بیمار بدون همراه چشم انتظار هم صحبت و همیاری هستند که کمکی بر حال و روز آن‌ها باشند.

پرستاری کرونایی‌ها از ۴۰۰ هزارتومان تا یک میلیون!

با گذشت چند ساعت من و علی دریافتیم اکثر بیمارانی هم که درواقع همراه دارند از بستگان و آشنایان نیستند و پرستار همراهی هستند که کارشان این است.

در یکی از اتاق‌ها با خانمی بحث صحبت را با این جمله که آیا مریض مادرتان است؟ و...باز کردم و گفت: من پرستارش هستم و بحث به قیمت و اینا که رسید گفت من ۴۰۰ و از همه کمتر می‌گیرم و گفتم این چهارصدی که گفتید دقیقاً برای چه مدته!...درست متوجه نشدم.گفت: ۴۰۰ برای ۲۴ ساعت. و بعد یکی یکی کسانی را به من نشان داد که گفت اون خانم ۵۰۰، اتاق اون طرفی ۶۰۰ و آقایی که ته راهرو ایستاده ۷۰۰ می‌گیره و....

فریادهای مرتضی مرتضی از یک اتاق حرفای مارو نیمه کاره گذاشت و به سمت صدا هدایت کرد؛ پیرزنی با سن و سال زیاد و وضعیت جسمانی نامناسب که با تلاش کادر درمان مرخص شده بود و یکی از همان پرستاران خصوصی و به قول خودشان شرکتی مشغول انجام کارهایش بود و مرتضی هم که انگار پسر این مادر بود با شنیدن صداهای مادر جوابی می‌داد و فقط با گوشی ور می‌رفت و حاضر نبود دستی بزند و کمکی کند و با دیدن ما فکر کرد از کادر بیمارستان هستیم و با نگاه و لحنی پرتوقع گفت چرا کمک نمی‌کنید و ما هم بدون هیچ حرفی با تعجب تا توانستیم سعی کردیم کمکی به این مادر کرده و او را با ویلچر به سمت خانه بدرقه کردیم.

پرستاری دلتنگ بغل کردن فرزندش

نزدیک ایستگاه پرستاری توقفی داشتیم و ناگهان پرستاری که مشغول کارش بود پرسید شما هر دو جهادی هستید؟ چه قدر می‌گیرید؟ و وقتی جواب دادیم که بله و بابت این کار پولی نمی‌گیریم باور نداشت و گفت یعنی صلواتی و فی سبیل الله؟!مگه میشه من اگه خودم باشم انجام نمی‌دهم و با بُغضی در گلو گیر کرده خطاب به همکارش گفت پسرم امیرطاها رو چند ماهه جانانه نتونستم بغل کنم.

به این پرستار فداکار گفتم کار شما هم در این دوران پر التهاب و تنش با این حقوق دریافتی هم کمتر از صلواتی و فی سبیل الله نیست چرا که کمتر کسی حاضر است در جای شما خدمت و جهاد کند.

عقربه‌های خسته وسط راهرو در این روزهای کرونایی به ظهر نزدیک می‌شود و ناگهان طلبه‌ای وارد بخش شد و با سلام و علیک به بیماران، همراهان و کادر درمانی خداقوتی گفت و دیدم که برای چند نفری تازه وارد بخش حضور یک روحانی را باور نمی‌کردند و برایشان جالب بود و پچ پچ این موضوع تا خروج حاج آقا و همراهانش ادامه داشت.

هر هیئت یک خدمت

فراموش کردم از این طلبه‌های جهادگر مستقر در بیمارستان بگویم که از خانه طلاب جوان قم با راه‌اندازی یک پویش#هر_هیئت_یک_خدمت پس از اینکه احساس کردند در شهر خودشان نیازی به نیرو نیست و به حد کافی نیروی جهادی وجود دارد بیمارستان امام حسین(ع) تهران را مقصد جهاد خود انتخاب کردند و گروه ۳۰ نفره آن‌ها در کنار داوطلب‌های فراوانی که به آن‌ها می‌پیوندند خدمات لازم به بیماران را ارائه می‌دهند.

این طلبه‌ها به بیمارانی که نمی‌توانند حتی ابتدایی‌ترین کارها را انجام بدهند، غذایی بخورند و شرایط روحی و روانی جالبی ندارند کمک می‌کنند.

یکی از پرستاران می‌گوید: یکی از بیماران ما با کمک نیروهای جهادی جان تازه‌ای گرفت. چرا که این بیمار آلزایمر داشته و شرایط مناسبی نداشت و کسی دور و برش نبود تا اینکه نیروهای جهادی با متوجه شدن این موضوع درخواست کردند او را که عصبانی، ناراحت بود و چیزی هم نمی‌خورد با ویلچر بیرون ببرند تا آب و هوایی عوض کند و با هماهنگی لازم این کار شکل گرفت و پیرمرد حدود ۷۵ ساله ما با این کار و اقدام نیم ساعت بعد با لبخند به اتاقش برگشت و جهادگران می‌گفتند آب سیب و هویج هم خورده بود.

تخت ویژه ۵

من و علی بیشتر خود را امروز بالا سر تخت ۵ گذراندیم چرا که این مادر پیر هم با بیماری پارکینسون در کنار کرونا، شرایط خوبی نداشت و اصلاً چیزی نمی‌خورد و پرستاران می‌گفتند اگر بتوانید به او کمک کنید تا چیزی بخورد خیلی خوب و مفید است.

بیمار تخت کنار این مادر می‌گفت کسی به او سر نمی‌زند و روز پذیرش به اشتباه دندان‌های مصنوعی او را برده‌اند و دیگر از بیمارستان هم تماس گرفته‌اند نیاورده‌اند و غذا نمی‌تواند بخورد و خودش هم توان و تمایلی برای چیزی خوردن ندارد؛ صبح پرستاران می‌گفتند نوه‌اش اومده و حالشو پرسیده و بدون اینکه وارد اتاق بشود، رفته است.

به هر ترفند، ملاطفت و زبانی بود با کمک علی روی تخت نشاندیم و تنها چند قاشقی شله‌زرد و کمی هم آبمیوه به همراه داروهایش دادیم و پیرزن دوباره روی تخت خود دراز کشید.

از ایستگاه پرستاری آقای جهادی صدا می‌کنند و به همراه یکی از پرستاران برای گرفتن قند بیماران بالاسر بیماران مراجعه می‌کنیم و من در برگه کسانی که این کار باید انجام شود را اعلام و میزان آن را پس از انجام یادداشت می‌کنم.

ساعت از یک گذشته و کم‌کم ناهار بیماران از راه می‌رسد و علی به خدمات در توزیع ناهار کمک می‌کند و من هم سوپ تخت ۵ را کم‌کم کمک کردم تا بخورد.

یکی از نیروهای جهادی خانم برای بعدازظهر از راه می‌رسد و من و علی باید دیگر برای رفتن آماده شویم و با خداحافظی از کادر و بیماران به سمت خروج رفتیم.

کنار آسانسور یکی از پرستاران شرکتی آقا نشسته بود که هنگام خداحافظی یک دقیقه هم با او همکلام شدم و وقتی گفتم ارزش داره با این کرونا گفت مجبوریم و چاره‌ای نیست با این اوضاع اقتصادی، بیکاری و مخارج سنگین زندگی.

وی درمورد نرخ این کار هم گفت از ۵۰۰ شروع میشه و اوایل کرونا تا یک میلیون هم بود و قبل کرونا قیمت پرستاری ۲۴ ساعته یک بیمار معمولی را حدود ۳۰۰ اعلام کرد.

اردوگاه جهاد سلامت و خدمت

من و علی پس از چند ساعت حضور در بیمارستان یا بهتره بگم این اردوگاه جهاد سلامت و خدمت را با کلی تجربه ترک می‌کنیم و واقعاً اگرچه پرستاران بدون هیچ چشمداشت، تأمل و درنگی در حال خدمت هستند ولی باید قبول کرد آن‌ها چند ماه بدون وقفه در شرایطی استثنایی و سخت در عالم در حال جهاد هستند و باید حق داد که اگر چیزی نمی‌گویند ولی طبیعی است خسته‌ باشند.

پوشیدن این لباس‌های مخصوص برای چند ساعت برای ما سخت بود و آخری‌ها حتی علی دیگر کلافه شده بود و حالا کادر درمان ساعت‌ها، روزها و ماه‌ها در بدترین حالت ممکن این شرایط سخت و طاقت‌فرسایی را تحمل و برای سلامتی من و شما و از بین بردن این ویروس تلاش کرده‌اند.

من و علی امروز دیدیم کسانی که حالا چه به بهانه کرونا یا بیشتر رسم و زمونه دنیا پدر و مادر خود را رها کرده‌اند و بهترین و وفادارترین آن‌ها پرستار شرکتی برای عزیزش گرفته است؛ ولی کادر درمان در کنار جهادگران با عشق و ایثار به آن‌ها خدمات می‌دهند.

ما امروز باهم باپای خود صحیح و سالم با انرژی تمام در بیمارستان گام نهادیم و با نعمت سلامتی که هیچ وقت قدرش را در هنگام داشتنش نخواهیم دانست ترک کردیم و دو نکته به همدیگر گفتیم: چرا انسانی که جان او به یک مو بند بوده و در ید قدرت الهی است در این عالم چند روزه دست به هر کار و رفتاری می‌زند در حالی که مرگ به او از رگ گردن نزدیک‌تر است.

نکته بعد اینکه چرا برای امثال من تلنگر جاهایی مثل بیمارستان و قبرستان دقایقی بیشتر ماندگار نیست.

من و علی برای بیماران کرونایی و هر بیماری دعا کردیم چرا که اسیری و گرفتاری روی تخت بیمارستان ارج و شکوه یک عمر انسان را به باد می‌دهد و مرگ با عزت و شرافت و بهترین آن شهادت را طلب کردیم.

انتهای پیام/۶۷۰۵۲/گ/س

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری فارس در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
Captcha
لطفا پیام خود را وارد نمایید.
پیام شما با موفقیت ثبت گردید.
لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.
مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

پر بازدید ها

    پر بحث ترین ها

      بیشترین اشتراک

        همراه اول